Once Upon a Time In Hollywood (2019) - کوئنتین تارانتینو

 

«تارانتینو» زمانی جزو کارگردان‌های بسیار محبوبم بود اما به مرور علاقه‌ام به او کم شد! و در آخرین فیلمش «هشت نفرت‌انگیز» که دیگر کاملا از او بُریدم؛ از این‌رو خودم را برای تماشای یک فیلم خیلی بد آماده کرده بودم و قبلِ دیدنش مدام به خودم می‌گفتم قرار است یک فیلم بد ببینی. اما با وجود این‌که باز هم شاهد تکرار «تارانتینو» بودم با همه‌ی آن تردستی‌های تکراری‌اش که دیگر رنگ باخته‌اند، همچنین مدت زمان فیلم که باز هم بیش از ظرفیت قصه‌اش کِش آمده، ولی در کل «روزی روزگاری در هالیوود» فیلم بامزه‌ای بود و از آن خوشم آمد. گرچه نباید حضور و نقش‌آفرینیِ «برد پیت» را از قلم انداخت که نقش به‌سزایی در بالا بردن کیفیت اثر دارد. این‌بار هم «تارانتینو» برای ایجاد حس تعلیق و همچنین غافلگیر کردن تماشاگرش-در فرجام داستان- دست در تاریخ برده و با قضیه‌ی دلخراش به قتل رسیدن «شارون تیت» همسرِ «رومن پولانسکیِ» بزرگ بازی کرده است(گرچه می‌توان آنرا گونه‌ای انتقام‌جویی از عاملان قتل هم خواند). ترفندی که در «حرامزاده‌های لعنتی» نیز و در مورد نحوه‌ی مرگ «آدولف هیتلر» از آن به بهترین وجه ممکن بهره برده بود و ناگفته نماند شخصا از این‌ کار و دهن‌کجی‌اش به ثبت وقایع تاریخ بسیار لذت می‌برم، چون طعنه‌ی عمیقی در خود نهفته دارد که برای ما بسیار ملموس است، زیرا مدام در حال مشاهده‌ی تغییر و قلب و تحریف تاریخ در کمترین زمان ممکن-گاهی حدود 24ساعت-مقابل دیدگان‌مان هستیم. «روزی روزگاری...» نیز مانند آثار پیشینِ «تارانتینو» پر از ارجاعات به آثار مشهور سینما و همچنین شوخی با شخصیت‌های مشهور آن است، مثلا در همان اولین نمای رنگی فیلم ما شاهد نقاشی لب و دهان (خنده مانندی) هستیم که متعلق به «نیکلاس کیج» است اما وقتی تصویر گشوده می‌شود ما آن را روی صورت شخصیت داستانی «لئوناردو دی‌کاپریو» بر آن پوستر سینمایی در محوطه‌ی منزلش می‌بینیم(که البته این هم نمودی دیگر از دست انداختن زمان و تاریخ است چرا که «کیج» در زمان تقویمی فیلم(1969) چهار ساله بوده)؛ یا دیگر شوخی‌هایش با شخصیت بزرگی چون «بروس‌ لی» فقید که با وجود این‌که شخصا از علاقه‌مندانِ فیلم‌های او هستم، همچنین به شخصیت واقعی‌اش بی‌اندازه احترام می‌گذارم اما نکته‌ی بدی در این شوخی ندیدم و این همه‌ هیاهو و تحریم کردن فیلم به نظر افراطی می‌آید. اما رویهمرفته به گمانم چنانچه مخاطب «سینه‌فیلم» نبوده یا با تاریخ سینما آشنا نباشد، یا این‌که از چگونگی به قتل رسیدن «شارون تیت» در اصل ماجرا باخبر نباشد آنقدرها از تماشای فیلم لذت نبرد یا به وجد نیاید، علاوه بر این از هر زاویه‌ای که به آن نگاه می‌کنیم مدت زمانش زیاد بوده که ممکن است به کلافگی تماشاگر به ویژه در میانه‌ی فیلم بیانجامد.‌

 


پیام رنجبران(وبلاگ سیناپس)



ادامه مطلب

برچسب ها: نقد فیلم Once Upon a Time In Hollywood 2019 ، نقد فیلم روزی روزگاری در هالیوود ، نقدهای تلگرافی ، ژانر کمدی درام ، تارانتینو ، نقد فیلم Once Upon a Time In Hollywood ، شارون تیت ،


Yesterday (2019) - دنی بویل

فکر کن زمین جاذبه‌اش را از دست بدهد یا یکباره ماه در مدارِ خود ناپدید شود، این دنیایی است که در آن «بیتلز» اتفاق نیفتاده! هرگز نبوده و هیچ‌گاه آن شاهکارهای فراموش‌ناشدنی به موسیقی مبدل نشده؛ اما در فیلم «دیروز» این حادثه به وقوع پیوسته است. این فیلم ماجرای خواننده‌ و ترانه‌سرای شکست‌خورده‌ای است که بعد از یک قطع و وصل سراسری برق در کره‌ی زمین درمی‌یابد گروه «بیتلز» از خاطره‌ی جمعی مردم پاک شده! از اینرو شروع به خواندن ترانه‌های آنها می‌کند. «دیروز» ایده‌ی خیلی جالبی دارد اما واقعیت، داستانی که برای آن بافته شده جذاب نیست؛ همین‌طور به آن بیفزاییم بازیِ خیلی بدِ بازیگر نقش اول آن و دافعه‌‌اش؛ به گمانم انتخابش به دلیل همین نچسب بودنش بوده است، برای تاثیرگذاری روی تماشاگرانی که (قاعدتاً) «بیتلز» را می‌شناسند تا حساسیت‌هاشان را بیشتر برانگیزاند؛ ولی این بشر از اساس نچسب بوده و درکی هم از نقشی که بازی می‌کند به دست نیاورده. به دیگر سخن آن‌ را نفهمیده! ای کاش بازیگری نخبه به جای او این نقش و همچنین رُلِ آدم‌های نچسب را بازی می‌کرد! آن‌وقت شاید اینقدر ضعف‌های داستان و دم دستی بودنش به چشم نمی‌آمد.

 


پیام رنجبران(وبلاگ سیناپس)



ادامه مطلب

برچسب ها: نقد فیلم Yesterday 2019 ، نقدهای تلگرافی ، نقد فیلم دیروز 2019 ، ژانر کمدی موزیکال ، بیتلز ، نقد فیلم yesterday ، دنی بویل ،

 

The Beach Bum (2019) - هارمونی کورین

فیلمی که قابل پیشنهاد نیست و درست مانند شخصیت اولش کاملا سرخوشانه و بی‌خیال روایت می‌شود؛ نه گره‌ای، نه تعلیقی، نه معمایی! یک چرت و پرت تمام عیار اما از منظر من دوست‌داشتنی که به گمانم فقط برای آنانی گیرایی دارد که می‌دانند اگر به ریش دنیا نخندی باخته‌ای! و این را البته به معنای دقیق کلمه حداقل در برهه‌هایی از زندگی‌شان انجام داده باشند! «ولگرد ساحلی» ماجرای شاعری ساختارشکن است که درست همانند اشعارش زندگی می‌کند! شعرهایی که می‌سراید موبمو زندگی شده‌اند و برآمده از بطنِ لحظات و موقعیت‌هایی است که آن‌ها را تجربه می‌کند. شخصیت اصلی این داستان با نقش‌آفرینی به‌شدت بامزه‌ و دقیق «متیو مک‌کانهی» مرا به یاد «ریچارد براتیگان» می‌انداخت و «جنبش‌ بیت» و حال و هوایی که هنرمندانِ دهه‌ی 60 و 70 میلادی داشته‌اند...ناگفته نماند این فیلمِ کاملا مزخرف رازی در خود دارد که آن را در پس پرده و ظاهر دلقک‌وارش به اکران می‌گذارد: فلسفه‌‌ی عمیقی درباره‌ی زندگی! اینکه یاد بگیری در هر حالتی و با هر امکاناتی که داری از آن دقایقی که در آن به سر می‌بری لذت ببری! از لحظه‌هایت.

 


پیام رنجبران(وبلاگ سیناپس)



ادامه مطلب

برچسب ها: نقد فیلم The Beach Bum 2019 ، نقد فیلم ولگرد ساحلی ، نقدهای تلگرافی ، معرفی فیلم The Beach Bum 2019 ، متیو مک‌کانهی ، متیو مک‌کانهی ولگرد ساحلی ، نقد فیلم فرشته من 2019 ،

 

Angel of Mine (2019) - کیم فرنت

اصلا انتظار نداشتم «فرشته‌ی من» چنین اثر تاثیرگذار‌ی باشد. گمان می‌کردم قرار است یک فیلم خیلی پیش‌ پا افتاده ببینم. فضا و لحنش هم با این‌که از همان ابتدا تعلیقی بهمراه دارد اما به گونه‌ای است که تحملش حوصله می‌خواهد و حداقل شخصا این بردباری را اغلب برای کارگردان‌هایی صرف می‌کنم که می‌دانم حرفی برای گفتن دارند. به همین خاطر از همان شروعِ فیلم بیشتر دلم می‌خواست از شر تماشای آن بگذرم. اما فقط بیست دقیقه کافی‌ست که دوام بیاوریم، گرچه بعدش هم دیگر فقط می‌خواهیم از دست آن خلاص بشویم، چرا که ماجرا روی اعصاب می‌رود؛ ولی دیگر کار از کار گذشته و گیر افتاده‌ایم! از کنار موسیقیِ نافذ و تکان‌های بهنگام و فلان و بهمان‌های مطلوب فیلم که بگذریم، انتخاب خانم «نومی راپاس» برای ایفای نقش اول چقدر به‌جا و درست بوده؛ بازیگری که اساسا همدلی با او دشوار است اما این انتخاب وقتی فیلم خاتمه می‌یابد و جایگاهش را در کلیت داستان ارزیابی می‌کنیم، چه سنجیده و درخشان به نظر می‌رسد. در عین حالیکه «راپاس» هم یکی از بهترین بازی‌های خود را ارائه کرده و از پس این نقش به نحو شایسته‌ای برآمده است. «فرشته‌ی من» داستان زنی است که نوزادش را در همان بدو تولد در آتش‌سوزی بیمارستان از دست داده و حالا با این‌که چندسال از آن حادثه می‌گذرد اما نمی‌تواند با مرگش کنار بیاید! قصه آشناست؟! بله! دقیقا! بارها نمونه‌های مشابه این داستان را دیده‌ایم اما واقعیت اینکه فیلم‌نویس «آشنازدایی» را بلد است! آن هم خیلی خوب.

 

پیام رنجبران(وبلاگ سیناپس)



ادامه مطلب

برچسب ها: نقدهای تلگرافی فیلم Angel of Mine 2019 ، نقد فیلم Angel of Mine 2019 ، نقد فیلم فرشته من ، نقدهای تلگرافی ، پیشنهاد فیلم ، کیم فرنت ، کیم فرنت Angel of Mine 2019 ،

 

The Art of Self Defense (2019)- رایلی استارنز

زندگی جدی است اما به طرز احمقانه‌ای هم به هزل و شوخی می‌ماند! در پسِ تمام آن حساب و کتاب‌ها و قواعد و اصولی که به ظاهر محکم بنا شده‌اند جریانی مترصد است تا به آنی همه چیز را بهم بریزد و فروپاشاند! آنقدر سریع، آنقدر مضحک، آنقدر بی‌پایه و ابلهانه و نابهنگام که خنده‌ات می‌گیرد؛ خنده‌ای مغموم، درمانده و حیرت‌زده! و خنده‌ای که «هنر دفاع شخصی» از تماشاگرش می‌گیرد به باور من از این جنس است و به گمانم آن‌هایی که با این جنبه از زندگی آشنایی دارند به موقعیت‌های آن واقعا بخندند؛ این فیلم «کمدی سیاهِ» خوش‌ساختی‌ است که شاید باب طبع همه نباشد اما قصه‌ی درست و جالبی دارد و فضایی که هر چه پیش می‌رویم به کابوس شباهت پیدا می‌کند. «جسی آیزنبرگ» متخصص بازی در نقش‌ آدم‌های محافظه‌کار، خوددوست، عصبی و ترسویی است که ناگهان حرکات عجیب و غریبی بر خلاف رفتار سابق‌شان از آن‌ها سر می‌زند؛ در این فیلم هم مانند گذشته به خوبی از پس نقش فردی توسری‌خور و بزدل برآمده است. مضامین قابل بحثی در این اثر یافت می‌شود؛ اما آنچه بیشتر به دید من آمد: به قدرت رسیدن آدم‌های بزدل(به زبان نیچه-دلوزی: واکنش‌گر) است که توان تفکیک ندارند و به محض رسیدن به قدرت دست به عقده‌گشایی می‌زنند؛ نه این‌که رحم داشتن شاخصه‌ی مثبتی باشد اما شعور تفکیک این‌که به چه کسانی نباید رحم کرد و در مورد چه کسانی باید فراموشی و بی‌خیالی لحاظ کرد،مشخصه‌ی انسان‌های والاست! «کیسی» شخصیت اصلی داستان با آن‌که خود گواهی می‌دهد: بیش از آن‌که فردی ترسو باشد، بزدل است. (تماشای آن پیشنهاد می‌شود).


 

پیام رنجبران(وبلاگ سیناپس)



ادامه مطلب

برچسب ها: نقدهای تلگرافی فیلم The Art of Self Defense 2019 ، نقد فیلم The Art of Self Defense ، نقد فیلم هنر دفاع شخصی ، ژانر کمدی سیاه ، معرفی فیلم The Art of Self Defense 2019 ، پیشنهاد فیلم ، نقدهای تلگرافی ،

Anna (2019)- لوک بسون

باورپذیر نیست این فیلم ساخته‌ی «لوک بسون»، کارگردانی باشد که فیلم فراموش‌ناشدنیِ «لئون:حرفه‌ای» را در کارنامه‌ی خود دارد. بعضی فیلم‌ها از بسکه بد هستند ارزشِ بررسی پیدا می‌کنند، از این لحاظ که دریابیم چه اتفاقی در سر کارگردان افتاده که به چنین فرآورده‌ی ناجوری ختم شده است؛ اما «Anna»(2019) حتی جزو این دسته هم قرار نمی‌گیرد. انگار یک نفر که هیچ استعدادی در فیلم‌نویسی نداشته و همچنین از سازوکار جهان داستان و روش قصه‌گویی هیچی نمی‌دانسته، صرفا با دیدن چند فیلم گمان برده فیلم‌‌نویس خیلی خوبی است و سپس برای نخستین تجربه ذوق‌زده این اثر را نوشته، بعد خودش هم یادش رفته که چنین کاری کرده یا این جو از سرش پریده، آن‌وقت یک نفر دیگر پیدایش شده و آن اثر را موبمو به فیلم مبدل کرده است. تمامیِ حرف‌ها و مضامینی که این فیلم قصد انتقال‌شان را دارد در نهایت علیه خودشان درآمده‌اند! این فیلم شبیه آدم‌هایی است که همه چیز را اشتباه متوجه شده‌اند اما خیال می‌کنند اصل موضوع را دریافته‌اند. به‌راستی متعجب شدم از دیدن نام «لوک بسون» پای آن!

 


پیام رنجبران(وبلاگ سیناپس)


ادامه مطلب

برچسب ها: نقدهای تلگرافی ، نقد فیلم Anna 2019 ، نقد تلگرافی فیلم Anna 2019 ، لوک بسون ، لوک بسون حرفه ای ، 2019 آنا نقد تلگرافی ، معرفی فیلم ،



Midsommar(2019) - آری آستر

کارگردانی و تدوین فیلم عالی‌ست، حتی روابط مابین شخصیت‌های داستان هم در فیلمنامه به خوبی چیده شده است؛ «میدسامر» تداعی‌کننده‌ی فیلم «مرد حصیری»(2006) است؛ اما رویهمرفته فیلمی حوصله‌سربر و کلافه‌کننده است؛ نمادبازی‌های فیلم و ترسیم جهانی اسطوره‌ای هم بیشتر به آن وجهی متظاهرانه بخشیده و «عمیق‌نما». ایراد کار کجاست؟ «ژانر!»؛ تلفیق و پیوند ژانرهای این فیلم مابین «هنری» (از نوع خاص) و «ترسناک» آن‌سان که بایست اتفاق نیفتاده. «رابرت مک‌کی» راست می‌گوید وقتی از فیلم‌نویس می‌خواهد حتما تکلیف خود را با ژانر فیلمش مشخص کند.

303 (2018)- هانس وینگارتنر

«303» یادآور و تحت‌تاثیر فیلمِ «پیش از طلوع»(1995) و دنباله‌هایش است؛ عاشقانه‌ای به شدت گرم و شیرین. اثرِ موفقی که به روابط عاشقانه از مناظر مختلف نگاه می‌کند و بدان می‌پردازد و در تعریف مستند و انسانی این روابط در دنیای امروز بسیار مفید به فایده و شایسته است. (تماشای آن پیشنهاد می‌شود).

-The Lake House(2006) آلخاندرو اگرستی

این هم یک عاشقانه‌ی دیگر اما با یک ایده‌ی به شدت بکر و جالب توجه! همکاری مجدد «کیانو ریوز» و «ساندرا بولاک» در نقش شخصیت‌های اصلی فیلم، خیلی خوب از آب درآمده است. فیلمی که جنسِ عشقِ آن و شکلش به داستان‌های کلاسیک نزدیک است اما چیدمان نویی دارد. چقدر زیبا عشق به نمایش درآورده شده، به آن حلاوت بخشیده و ارزش‌های انسانی‌اش را گوشزد می‌کنند.(پیشنهاد می‌شود).



ادامه مطلب

برچسب ها: نقد فیلم Midsommar 2019 ، نقد فیلم 303 ، نقد فیلم The Lake House 2006 ، نقد فیلم Pet semarty 2019 ، نقد فیلم The Souvenir 2019 ، نقد فیلم Bird Box 2018 ، نقدهای تلگرافی ،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات