تبلیغات
سیناپس - مطالب ابر نقد و معرفی رمان وبلاگ سیناپس
شنبه 11 آذر 1396

کتاب: سفر روح (علیه توهم)

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب : معرفی کتاب(نقد) ،







سفر روح

مایکل نیوتن

*

علیه توهّم

 

پیام رنجبران

 

«سفر روح» کتابِ مبتذلی‌ست! ویروس‌هایی مثل کتاب‌سازان (از واژه‌ی نویسنده استفاده نمی‌کنم) و تولیدکنندگانِ چنین آثاری همیشه در تاریخ بشر لولیده‌اند و می‌لولند و صرفاً شکلِ ظاهری‌شان تغییر می‌کند، آنان هربار نقابِ جدیدی برای پنهان نمودن چهره‌ی کثیف‌شان می‌سازند و می‌زنند. مثلاً در این کتاب طرف خودش را دکتر فلانی و برنده‌ی بهمان جایزه معرفی می‌کند اما این جانوران همان واعظانِ بلاهت، جن‌گیران و رمال‌هایی‌اند که داعیه‌ی مطلع بودن از سلسله‌ مراتبِ جهانِ دیگری دارند و همیشه از میل شدید و ناخودآگاه آدمی به جاودانگی که برگرفته از ترس‌های اوست و همچنین هراس انسان‌ها نسبت به ناشناختگیِ مرگ و مجهول بودنِ وقایعِ پس از مرگ سوءاستفاده می‌کنند و توسط افزایشِ شدّت و حدّتِ حس ترس درون آدمیان و سپس نقش بازی کردن بعنوانِ منجی، هربلایی که دل‌شان خواسته به سرشان می‌آورند که کمترین‌ش خالی‌کردن جیب‌شان است، و چنانچه از دست‌شان برآید به روح، روان، جان و تنِ آدمی تجاوز می‌کنند، آن‌سان که دیده‌ایم و این‌سان که هر روز به شکل و شیوه‌ی نوین‌تری می‌بینیم. هرچقدر جوامع بشری از لحاظ قدرت تفکر و اندیشه‌ورزی رشد می‌نمایند اینان نیز بنا به ضرورتْ سازوکارهای جدیدتری برای ادامه‌ی بقای انگل‌شان و چپاول وجودِ انسان‌ها ابداع می‌کنند. انواع و اقسام درجات و منصب‌های عوام‌پسند به خودشان نسبت می‌دهند صرفاً برای کلاه‌برداری، و مثلاً ابتدای نام‌شان لقب «دکتر» می‌آویزند که اینگونه به خودشان وجه آکادمیک بدهند و با علمی نشان‌دادن ساحتِ مشمئزشان شرف‌های نداشته‌شان را جمع‌آوری کنند. «سفر روح» آنقدر کتابِ بی‌ارزش و زباله‌ای‌ست که حتا شایسته‌ی بررسی یا ذکر خزعبلات‌اش نیست، هر آدمی که اهل تعقل باشد وقتی یک نفر می‌گوید:«طبق تحقیقاتِ من جایگاه ارواح خطاکار در محدوده‌ی کره‌ی زمین است»(صفحه 74) از شنیدنِ چرندیات این جانور زهرخندش می‌گیرد و جالب اینجاست ایشان از ذکر این جمله‌ هدف‌اش نفی گفته‌های سایر محققین و کارشناسانان هم‌پالکیِ خودش است که جایگاه ارواح خطاکار را در محلی بین کره‌ی زمین و «برزخ» دانسته‌اند!!!!! (که به تعریف و برداشت مترجم کتاب از چرندیات نوشتنده‌اش، برزخ محل گذران بین زندگی‌های زمینی به عنوان قسمتی از عالم ارواح است) (صفحه‌ی 19) پس بدین منوال بزرگوران محل جغرافیایی‌ای ارواح را که در تعریف خودشان هم مکانی‌ست انتزاعی(لامکان) جایی در اطراف محدوده‌ی کره‌ی زمین مشخص و تعیین کرده‌اند! (انصافاً مسخره نیست؟ طبقِ تحقیقاتشان(؟!) متوجه شده‌اند ارواح کجا ساکن‌اند!) اما لازم می‌دانم چند نکته به عرض برسانم. ما مباحث و مفاهیمی در بابِ عرفان و مکاشفه و شهود و واکاوی ضمیرناخودآگاه آدمی داریم که در نوع خودشان هم صاحب کفایت‌اند و هم بسیار ارزشمند! اما از کجا می‌توانیم تشخیص بدهیم چه چیزی اصل است و چه چیزی جعل؟! توضیحِ مفصل در این مجال اندک نمی‌گنجد ولی نخستین و مهم‌ترین مولفه‌ای که در این مواقع می‌بایست به آن توجه کنیم این است: «آنچه که در زندگی دنیایی ما، یعنی همین زندگی روزمره‌ی ما مفید واقع ‌شود به درد می‌خورد و اصلح است». حالا ممکن است یکی بپرسد این کتاب‌ها نیز شاید موجب کاهش اضطراب بشوند. پاسخ این است: چون زیربنای این آثار بر اساس دروغ و ابتذال و کثافت‌کاری است آنچه بطورِ خودکار القا و ایجاد می‌گردد، توده‌های وحشت و غدد سرطانیِ ترس در ناخودآگاه آدمی است. مثلا در این کتاب بحث ارواح خطاکار می‌شود و اینکه آنان بعد از مرگ چه و چه‌ها که نمی‌شوند و بدین منوال چون بسیاری از خوانندگان اصلاً خطاکار نیستند(کاربرد چنین واژه‌ای بدون تعریف‌اش در نوشتارم بااحتیاط باشد) اما براساس دانسته‌های سطحی‌شان نسبت به مفهومِ خطا، اغلب خودشان را خطاکار می‌پندارند...در نتیجه  فرد ممکن است مثلاً حین خواندن با خودش بگوید: عجب پس انسان (فرضاً) بعد از مرگ بدین‌جا می‌رود و از این بابت توضیحی یافته باشد ولی با آن سرویسی که بر مبنای ترس به ناخودآگاه‌اش وارد شده، زندگی روزمره‌اش حتا گاهاً بدون اینکه خودش متوجه شود دچار اختلال می‌گردد. (خیالتان تخت، خطاکارانِ واقعی دنبال خواندنِ این سنخ کتاب‌ها نیستند و  معمولاً این انذار و تنذیرها ارزانی و نصیبِ مردم بی‌گناه با آگاهی محدود می‌شود، در نتیجه آنانند که از لحاظِ روانی مورد صدمه و آسیب قرار می‌گیرند). دیگر اینکه، من همیشه یکی از فوق‌العاده‌ترین کتاب‌هایی که در این حوزه‌ی آلوده به توهم نگاشته شده است را به آنانی که به‌شان علاقمندم و علی‌الخصوص افرادی که ابتدای جریان کتاب‌خوانی‌‌شان هستند و به چنین قضایایی علاقمند، پیشنهاد می‌کنم: کتاب «جهان هولوگرافیک» نوشته‌ی «مایکل تالبوت». هدف من این است: وقتی خواننده با یک کتاب متوهم و پر از دری‌‌وری و موهومات که به بهترین شیوه‌ی ممکن و بسیار هوشمندانه چرندیات‌اش را در ظواهر بعنوان مثال علمی پیچانده و به خورد ملت می‌دهد مواجه می‌شوند و چنانچه در آن مداقه نمایند و بیندیشند و سپس با اهل فن گفت‌و‌گو کنند و نقدهای آن کتاب را بخوانند، آن‌گاه دیگر با هیچ‌ نوشته‌ی جعلی‌ای سرکار نمی‌روند و به دیگر زبان می‌توانند جنس اصل را از ابتذال تشخیص دهند. «جهان هولوگرافیک» کتاب بسیار هوشمندانه‌ای ست که با سرقتِ واژگان و مصادره‌ی مفاهیم علمی چه در حوزه‌ی فیزیک و چه در حوزه‌ی روانشناسیِ یونگی برای خودش جهانِ دروغین اما باورپذیری آفریده، مرزهای ابتذال را تا نهایتش وسعت داده و جالب اینجاست در کشور ما بر ملاجِ افرادِ بسیاری تاثیرات عمیقی گذاشته، این کتاب واژه‌ی «کوانتوم» را وارد توهمات بسیاری از شبه‌عرفای این مرز و بوم کرده است و بطوری که برای اثبات موهومات و تراوشاتِ اذهان ناقص‌شان به اندیشه‌های انیشتین در حوزه‌ی نسبیت و مکانیکِ کوانتومی ارجاع می‌دهند. اندیشه‌های عظیم و پیچیده‌ی نابغه‌ی فیزیک‌دانی که حداقل به زعم من درک‌‌اش آنقدر سخت و هولناک است که فقط از عهده‌ی معدودی متخصص این‌کار برمی‌آید؛ یکی می‌گفت هرکس از واژه‌ی «کوانتوم» استفاده کرد از او درباره‌ی «معادله‌ی شرودینگر، ثابت پلانک و عملگرِ هامیلتونی» سوال کنید و توضیح بخواهید و چنانچه ندانست دریابید که با یک متوهم مواجه شده‌اید.

 

 

 

پی‌نگار:

 ناشر ایرانی، در پیشگفتار با ذکر استدلال و وام گرفتن از گفته‌های این و آن، تناسخ و کلیه‌ی شقوق آن را که این کتاب بر پایه‌‌اش پی‌ریزی شده را مردود دانسته و بدین‌وسیله خودش را از فحوای آن مبرا کرده که برایم بسیار بامزه و البته خوب و جالب آمد. بامزه که ناشر چیزی را که به آن اعتقاد ندارد نشر می‌دهد و جالب اینکه به هر نیتی ولی به صدای مخالف نیز اجازه‌ی شنیده‌شدن داده که این برای ما که طاقت شنیدنِ صدای مخالف نداریم خیلی خوب است؛ و البته جالب‌تر این‌که چندصفحه بعدش محتوای کلامِ مترجم در مقدمه‌ای‌ که نوشته گفته‌های ناشر را نفی کرده.

 

 

 

 

پیام رنجبران (وبلاگ سیناپس)

 

نقد سمینار یونگ درباره‌ی زرتشتِ نیچه (اینجا)



برچسب ها: نقد کتاب سفر روح مایکل تالبوت ، بررسی کتاب سفر روح ، شبه علم کتاب سفر روح ، تحلیل کتاب سفر روح ، سفر روح مایکل تالبوت ، نقد و معرفی رمان وبلاگ سیناپس ،

سه شنبه 7 آذر 1396

دریچه‌ای رو به من!

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب :پراکنده ،





منِ واقعی‌‌ی من

مردی‌ست بر تخته‌سنگی نشسته

روی صخره‌ای نه‌چندان بلند

نظرگاه‌اش دریایی‌ بی‌جغرافیا

که چین‌چینِ کوچکِ امواج‌اش

به نرمی‌ سکوت

آمیخته به الوانِ غروب

نارنجی، قرمز، زرد و کبود

می‌درخشند و می‌غلتند

 

 

 

 

پیام رنجبران

نقاشی: وارتان گارنیکیان

 


پیام رنجبران (وبلاگ سیناپس)



برچسب ها: شب‌نوشت پیام رنجبران ، شب‌نوشت ذن هایکو ، شب‌نوشت شعر پیام رنجبران ، هایکو ذن بودیسم ، نقد و معرفی رمان وبلاگ سیناپس ، من واقعی کیست ، من خود واقعی ،

این نوشته‌ام، اینجا ماهنامه صدبرگ- آبان 96 منتشر شده!






گابریل زوین



رمان

زندگی داستانی ای.جی. فیکری

نویسنده: گابریل زوین / مترجم: لیلا کرد

نشر: کوله‌پشتی

*


این یک کتاب است!


پیام رنجبران


 

بحث اطمینان است؛ آخر تجربه ثابت کرده پرسش سختی‌ست: وقتی یک‌نفر که ارتباط چندانی با مطالعه ندارد یا کلاً طی زندگی‌اش از جهان کتاب و کتاب‌خوانی بی‌خبر مانده ازت می‌پرسد کتابی به من معرفی کن تا بخوانم با سوأل سختی مواجه شده‌ای. کتاب پیشنهادی‌ به مثابه‌ی آدرسی برای شرکت او در یک میهمانی‌ بزرگ است. میهمانی‌ای که در آن دریچه‌ای به جهان دیگری گشوده می‌شود! جهان شگفت‌انگیزی که به راه‌رفتن روی رنگین‌کمان می‌ماند؛ میهمانی‌ای که هرچه تعداد مدعوین‌اش فزونی یابد بی‌گمان دنیا جای بهتری می‌گردد. شاید اگر بتوانی آدرس درست بدهی، او به جریان کتاب‌خوانی علاقمند شود، متعاقباً خانواده‌ و همچنین فرزندانش، و این یعنی یک نسل. یک‌فرد که ممکن است یک نسل باشد قرار است از دنیایی ملال‌آور، دم‌دستی، با سرگرمی‌ها و علایق به شدت سطحی و مبتذل گام به درون جهانی پویا به وسعت کهکشان‌ها بگذارد. قرار است از چیزهایی باخبر گردد که پیش‌تر هیچ نمی‌دانسته؛ به مرور از قضایایی باخبر گردد که پیش‌تر خیال می‌کرده می‌دانسته و به صحت عقایدش ایمان داشته اما نم‌نم درمی‌یابد که هیچ از هیچ نمی‌دانسته! به ندانستن می‌رسد که نخستین گام برای قدم نهادن در جهان دانستن است. جهانی که حتا دردها، غم‌ها و اندوهش اصیل است و در نتیجه به شدت لذت‌بخش، طوری که در مقام قیاس با هیچ‌لذتی برابری نمی‌کند. پس آن آدرسی که می‌دهی چنین حکمی دارد! بهتر است سرراست باشد و مسیری باصفا، لبریز از عواطف و احساسات انسانی تا خواننده بابت انسان بودنش خوشحال شود و از این‌که می‌تواند انسان‌تر باشد خوشحال‌تر گردد؛ یعنی صبح فردا که از خواب بیدار شد دل‌اش بخواهد سایر انسان‌ها را نیز بیشتر دوست بدارد، و غم و شادی‌های‌شان را جزوی از زندگی خودش بداند. معدود‌اند کتاب‌هایی که بااطمینان و خیال راحت بگویی برای همه‌ی سلیقه‌ها نوشته شده‌اند. چه برای حرفه‌ای‌هایِ «کرم‌ِکتاب»، چه برای آماتورها، و چه برای آنانی که صرفاً دل‌شان می‌خواهد چندروزی افکارشان با خواندن یک رمان آرام شود و دمی از تشویش و نگرانی و قیل‌و‌قال‌های مداوم دنیای روزمره رهایی یابد. رمان «زندگی داستانی ای.جی. فیکری» نوشته‌ی بانو «گابریل زوین» چنین کتابی‌ست. قصه‌ی مرد سی‌و‌نه‌ساله‌ی بدعنقی به نام «ای.جی» که صاحب کتابفروشی جزیره‌ی «آلیس» ا‌ست و در طبقه‌ی بالای کتاب‌فروشی زندگی‌ می‌کند اما پس از مرگ همسرش «نیک» نمی‌داند چگونه به آن ادامه دهد. شاید بدش نمی‌آید به طرز نسبتاً محترمانه‌ای کلک‌اش کنده شود. اما با ورود «مایا» دختربچه‌ بی‌سرپرست دوساله‌ای به زندگی‌اش که با زبان کودکانه‌اش به او می‌گوید:«دوستت دارم» و همچنین «آملیا» دختری که نماینده‌ی فروش انتشارات است جرقه‌های امید در وجودش شعله‌ور می‌گردد. درباره‌ی این رمان چه واژه‌‌ای می‌توان گفت که توصیف دقیق‌اش باشد؟! «زنده». بله، رمان «زندگی داستانی ای. جی. فیکری» پدیده‌‌ای «زنده»‌ است. هنوز چندصفحه از آن بیشتر نخوانده‌ای که با خودت می‌گویی:« نه! این فقط چندصفحه کاغذ بی‌جان و یک عطف نیست» بلکه درمی‌یابی با موجود زنده‌ای آشنا شده‌ای که مقابل چشمان‌ات نفس می‌کشد و با زبان داستان با تو به گفت‌وگو نشسته. معمولاً آثاری حاوی چنین ویژگی‌ای هستند که توسط نیروی آفرینشگریِ «دیونیسوسی» نویسنده شکل گرفته‌اند. یعنی نویسنده در جایگاه خالق‌اش از روح خود مابین کلمات دمیده است و آنچه آفریده پدیده‌ی شاعرانه‌ی زنده‌ای‌ست و جان هنرمند در حالت ناخودآگاه هنری به کلمه درآمده. این سبک آثار اغلب ساختارشکن هستند و جلوه‌ی پنهان لکن اصیلی از دهلیزهای روح انسانی را فاش می‌نمایند. اما این رمان به شدت تکنیکی، آگاهانه، موجز و مدام یادآور قصه‌ها و کتاب‌هایی‌ست که پیش‌تر خوانده‌ای و برای رسیدن به این منظور و همچنین تحت‌تاثیر قرار دادن احساساتت و زنده‌گرداندن حال‌و‌هواهایی که پیش‌ترها نیز با سایر کتاب‌ها آزموده‌ای حتا تعمداً در داستان دست به کلیشه می‌زند. چرا که نویسنده بدین‌سان می‌خواهد بگوید: تو در حال خواندن یک «کتاب» هستی، این لذتی که می‌بری به خاطر همنشین شدن با کتاب است و کتاب‌هایی که پیش‌تر خوانده‌ای؛ و این گونه‌ای از پاسداشت و ارج‌نهادن به جریان کتاب و کتاب‌خوانی است. رمان‌هایی که محصول صرف نگارش‌های تکنیکی هستند اغلب خودنمایانه یا نوشته‌هایی خشک‌ند، طوری که حس می‌کنی با چدن مواجه شده‌ای. اما «زندگی داستانی...» این‌گونه نیست! چرا؟! کافی‌ست به بیوگرافی نویسنده‌‌اش نگاهی بیندازیم. بانو «گابریل زوین» سال 1977 از والدینی علاقمند به «کتاب» متولد شده. او دانش‌آموخته‌ی رشته‌ی ادبیات انگلیسی و آمریکایی از دانشگاه هاروارد است. از چهارده‌سالگی آغاز به نوشتن کرده و کارکتر «مایا» که به شدت شیفته‌ی کتاب‌خوانی‌ و داستان‌نویسی است برگرفته از دوران کودکی خودش است، یعنی موجودی که کتاب و کتاب‌خوانی از اوان کودکی با وجودش عجین گشته! «زوین» وقتی درباره‌ی عشق به کتاب می‌نویسد در واقع قسمتی از روح خود را منعکس می‌نماید، آن‌هم به سادگی.

 

 

پیام رنجبران (وبلاگ سیناپس)

 

«تیمبوکتو» و درباره‌ی «پُل استر» و غیره...(اینجا)

 

«تمام نورهایی که نمی‌توانیم ببینیم» نوشته‌ی «آنتونی دوئر» (اینجا)

 

نقد سمینار یونگ درباره‌ی زرتشت نیچه (اینجا)

 

شب‌نوشت‌های پیام رنجبران (اینجا)


برچسب ها: نقد رمان زندگی داستانی ای جی فیکری ، معرفی رمان زندگی داستانی ای.جی.فیکری ، نقد معرفی زندگی داستانانی ای جی فیکری ، پیشنهاد رمان زندگی داستانی ای جی فیکری ، زندگی داستانی ای.جی.فیکری لیلا کرد ، رمانهایی که باید بخوانیم ، نقد و معرفی رمان وبلاگ سیناپس ،

دوشنبه 29 آبان 1396

داستانک: «پایان بحث»

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب :پراکنده ،




«پایانِ بحث»


تام مردی جوان، خوش‌قیافه و خوش‌گذران بود، هرچند وقتی با سام که دوماه بود هم‌خانه‌اش شده بود شروع به جدل کرد کمی مست بود.

«نمی‌شود. نمی‌شود یک‌داستان کوتاه را فقط با پنجاه و پنج کلمه نوشت، ابله!»

سام درجا او را با شلیک گلوله‌ای ساکت کرد!

لبخند‌زنان گفت:« می‌بینی که می‌شود».

 

 

 

«تری. ال. تیلتون»

 

 

پیام رنجبران (وبلاگ سیناپس)

 

درباره‌ی «ریچارد براتیگان» و «صید قزل‌آلا در آمریکا» (اینجا)


شب‌نوشت «برگشت به تاریکی» (اینجا)


برچسب ها: داستان پایان بحث ، داستانک پایان بحث ، داستان خیلی کوتاه ، تری ال تیلتون نویسنده داستانک ، نقد و معرفی رمان وبلاگ سیناپس ، داستانک مینیمالیسم ، رمانهایی که باید بخوانیم ،

دوشنبه 22 آبان 1396

رساله‌ی وجودیه (ابن عربی)

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب :پارگراف‌های مورد علاقه‌ام ،







او را جز او نبیند و جز او درک نکند و جز او نشناسد. می‌بیند خودش را خودش و می‌شناسد خودش را خودش. نمی‌بیند او را احدی غیرش و درک نمی‌کند احدی غیرش. حجابش وحدانیّت اوست، پس او را شیئی غیرِ خودش نمی‌پوشاند. وجودش حجابش است، وجودش به وحدانیّت پوشیده می‌شود بدون هیچ چگونگی. غیر او احدی نه او را می‌بیند و نه او را درک می‌کند، نه نبی مرسلی و نه کاملی و نه ملک مقربی او را نشناسد. نبی او خودش است و رسولش خودش و رسالتش خودش و کلامش خودش.

 

 

 

برچیده از رساله‌ی وجودیه، نوشته‌ی ابن عربی

 

 

 

 

نقد سه‌گانه‌ی ساموئل بکت ( مالوی، مالون می‌میرد، نام‌ناپذیر)


پیام رنجبران (وبلاگ سیناپس)


برچسب ها: رساله وجودیه ابن عربی ، رساله وجودیه نوشته محیی الدین عربی ، تصوف ابن عربی ، فتوحات مکیه ابن عربی ، نقد و معرفی رمان وبلاگ سیناپس ، معرفی رمان وبلاگ سیناپس ، پیشنهاد رمان وبلاگ سیناپس ،

چهارشنبه 17 آبان 1396

سیب از درخت فرو افتاد (عباس کیارستمی)

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب :شعر ،







 

بیزارم از زبان

زبانِ تلخ

زبانِ تند

از زبانِ دستور

از زبان کنایه

 

با من

به زبانِ اشاره

سخن بگو

 

 

 

 

شعر: عالیجناب عباس کیارستمی.

نقاشی: مودیلیانی

 


درباره‌ی رمان «تسلی‌ناپذیر» نوشته‌ی «ایشی‌گورو» ( اینجا)

 

 

پیام رنجبران (وبلاگ سیناپس)


برچسب ها: اشعار عباس کیارستمی ، هایکو عباس کیارستمی ، نقد و معرفی رمان وبلاگ سیناپس ، دل نوشته عباس کیارستمی ، شاعر سینما عباس کیارستمی ، نقد پیشنهاد رمان وبلاگ سیناپس ، معرفی رمان وبلاگ سیناپس ،

این نوشته‌ام، اینجا ماهنامه‌ی صدبرگ- مهرماه 96 منتشر شده!

رمان: دلبند

نویسنده: تونی موریسون

 مترجم: شریندخت دقیقیان

 ناشر: جهان نو

*

روحِ متفاوت

پیام رنجبران


بانو «تونی موریسون» نویسنده‌ی سیاهپوست رمان «دلبند» و برنده‌ی جایزه نوبل ادبیات سال 1993،  حین گرفتن جایزه‌ی حلقه منتقدان آمریکا به پاس یک عمر دستاور هنری گفت:« زمانی که کتابهایم چاپ شدند، روی قفسه مخصوص نویسندگان سیاهپوست قرار گرفتند، نه در کنار دیگر آثار ادبیات داستانی». شاید فاصله‌ی مابینِ آن قفسه‌های کتاب زیاد نبوده اما در کشوری که برده‌داری رکنی اساسی از نظامش بوده این فاصله به اندازه‌ی چندین‌قرن سرکوب، شکنجه، خفقان، طاقت و بردباری‌ست. « تونی موریسون» آفریقایی‌تبار و برای رسانیدن فریادِ برده‌گان سیاهپوست به گوش جهانیان که پدربزرگش نیز از همان برد‌ه‌گان بوده، مسیری طولانی طی نموده‌؛ اینک او یکی از غول‌های ادبیات معاصر آمریکاست، و تقریباً تمامی جوایز ادبی معتبر دنیا را به خود اختصاص داده، و نخستین زن سیاهپوستی است که کرسی‌ای در دانشگاه پرینستون دارد و همچنین اولین زن سیاهپوست آمریکایی‌ست که به دریافت جایزه‌ی نوبل نائل شده. وجه تمایز موسیقی و ادبیات سیاهپوستان آمریکا با سایر، در گونه‌ای از رنج یا به دیگر سخن، زایشی درداگین از گونه‌ای رنج است‌ که وزن‌اش به فشردگی‌ی بغضی سنگین می‌ماند که فقط شبیه به حال‌و‌هوای خودشان و مختص به این نوع موسیقی یا ادبیات است و البته نمی‌توان از تاثیر فراوانش بر ساحت هنر ناب، علی‌الخصوص در حوزه‌ی موسیقی چشم‌پوشی کرد؛ بغضی که وقتی مبدل به آوا می‌گردد، صدای زنان و مردانی‌ست که در جست‌وجوی ترکیبی مناسب، رمز یا کلیدی برای بیان رنج‌های‌شان، گرداگرد هم آنقدر صدای یکدیگر را می‌قاپند تا کمر کلمات شکسته شود، تا به ورای واژگان پل بزنند، تا در خلسه‌ای روحانی به سنخی از هارمونی دست یازند، که وقتی هماهنگ می‌شوند، آوازشان به موجی از صدا با چنان دامنه‌ی وسیعی تبدیل می‌شود که اعتراضش تا اعماق ژرف آب‌ها راه می‌جوید، از دامنه‌ی کوه‌ها بالا می‌رود تا ندایش به آسمان داغ و خاموش، در پی عدالت چنگ بیندازد. بدین‌سان ادبیات سیاهپوستان آمریکا نیز، آیینه‌ای‌ست تمام‌رخ، شاعرانه، صریح و بی‌پیرایه که وقتی به کلمه درمی‌آید، مانند نوت‌های موسیقی‌شان در پس شکل ظاهری واژگان، هاله‌ا‌ی دردآلود از سرگذشت قرن‌ها تبعیض نژادی، بی‌عدالتی، ستم و تحقیر مویه می‌کند. رمان «دلبند» برنده‌ی جایزه‌ی ادبی پولیتزر 1988- ماجرای تاثیر‌گذار و عجیبی دارد! اغلبِ قصه‌هایی که به روایت‌ رنج انسان‌ها تحت فشار سیطره‌ی نظام‌های قدرت می‌پردازند برای تاکید بر وجه واقعی‌بودن قصه‌شان، و جلب همدلی خواننده، جهت تعریف ماجراهای‌شان از الگوهای واقع‌گرایی در داستان‌گویی بهره می‌برند و بر آن پافشاری می‌نمایند؛ سعی می‌شود قصه، شکل تخیل و خیال به خود نگیرد، بدین لحاظ پردازش موقعیت‌ها و شخصیت‌های داستان در بستری از واقعیت‌های ملموس، عینی و روزمره شکل می‌گیرد. اما الگوی روایت رمان «دلبند» وارد حوزه‌ی نوع دیگری از «رئالیسم» یعنی «جادویی‌»اش می‌شود. رمان با چنین جمله‌ای آغاز می‌گردد:« 124 کینه جو بود» و «124» اسم کلبه‌ای‌ست که باقیمانده‌ی خانواده‌ای در آن زندگی- در واقع مردگی!- می‌کنند. ماجرای داستان حول و حوش روایت دردناک یک برده‌ی زن به‌نام «ست» می‌چرخد که بهمراه دخترش ساکن «124» هستند، پسرانش پا بفرار گذاشته‌اند زیرا یک «روح» در آنجا رفت‌و‌آمد دارد . اساساً «رئالیسم جادویی» اعتراضی‌ست به غلبه‌ی فرهنگ بیگانه، تکنولوژی تحمیلی و حاکمیت عقلی که جایی برای تخیل و اسطوره باقی نمی‌گذارد و محملی‌ست برای بیان اسطوره‌های بومی، عقاید و سنن ابتدایی و بازگشت به باورهای خودی. اما همان‌طور که در سطور بالاتر درباره‌ی فضای متمایز هنر سیاهپوستان به عرض رساندم، آنچه در ادبیات‌شان ویژگی‌ها و رنگ «رئالیسم جادویی» به خود می‌گیرد نیز متفاوت است . برای لمس جنس این تمایزات می‌بایست به خاستگاه‌شان رجوع کنیم و به آن لحظات دردآگین آغازین‌، چیزی مشابه زایشِ موسیقی‌شان حین کارهای طاقت‌فرسا زیرشلاق اربابان، یا شباهنگام که برده‌گان در بدترین مکان‌ها به یکدیگر غل‌و‌زنجیر می‌شدند، برای طاقت آوردن زخم‌های روحی، روانی و جسمی‌شان، و شکنجه‌ای که تار و پود وجودشان را بهم لولانده، به موسیقی پناهیده و ندایی از درون‌شان صدا می‌شده. می‌خواهم بگویم: زمانی که روح آنان به دلیل مشقت‌ها- مثلاً طبق قانون نامرئی میان‌شان، آنان نمی‌بایست به اعضای خانواده‌شان دل‌ می‌بسته‌اند زیرا هر آن ممکن بود ارباب تصمیم به فروش همان عضو خانواده بگیرد- به درون خود، و تصورات‌شان رانده می‌شدند، در تمنای جهانی که در آن ظلمی نباشد. اما مگر درون در امان مانده؟! این‌گونه سنخ دیگری از «رئالیسم جادویی» خلق می‌شود. تصورات دردناک. درست مانند لحظاتی که روح، روان و کالبد از شدت رنج بهم می‌پیچد طوری که مرز درونِ دردآگین آدمی با دنیای بیرون، یعنی واقعیت شکنجه‌وار زندگی‌‌ محو می‌شود؛ هر آنچه از درون می‌جوشد و هر آنچه از بیرون به درون‌ فرومی‌ریزد در یک واژه خلاصه می‌گردد:«درد». بدین‌سان روحِ «دلبند»، روح سرگشته‌ی خانه‌ی «124»، با تمامی ارواح سرگردان تصور شده متفاوت است.

 

 




درباره‌ی «جنگ، چهره‌ی زنانه ندارد» نوشته‌ی «سوتلانا الکسویچ» (اینجاست)


کتابخانه‌ی سیناپس «نقد و بررسی چهارده رمان» (اینجاست)

 

پیام رنجبران (وبلاگ سیناپس)


برچسب ها: نقد رمان دلبند تونی موریسون ، نقد و بررسی رمان دلبند ، نگاهی به ادبیات سیاهپوستان ، نگاهی به موسیقی و ادبیات سیاهپوستان ، نقد و معرفی رمان دلبند تونی موریسون ، نقد و معرفی رمان دلبند ، نقد و معرفی رمان وبلاگ سیناپس ،

تعداد کل صفحات: 4 1 2 3 4