رمان:برادران سیسترز (نقد و معرفی)

نویسنده:پاتریک دوویت

مترجم: پیمان خاکسار

نشر: چشمه


*

«برادران سیسترز!»


پیام رنجبران


«ایلای» مردی‌ست که مسواک می‌زند و به نظافت دهان و دندان‌اش و بوی نعنایی آن مقید است، به حقوق حیوانات احترام می‌گذارد و حیات‌شان برای‌اش اهمیت دارد، از ضعیف‌کشی بیزار است و به خدمتکاران انعام می‌دهد، و همچنین برای آب شدن چربی‌های اضافه شکم‌ و تناسب اندام‌اش از رژیم‌های لاغری پیروی می‌نماید؛ خیر! من درباره‌ یک «جنتلمن» صحبت نمی‌کنم، «ایلای» کابوی‌ست در غرب‌وحشی! او یک قاتل حرفه‌ای‌ست! برآمده از رمان «برادران سیسترز» نوشته «پاتریک دوویت» نویسنده جوان کانادایی به ترجمه«پیمان خاکسار». روایت این رمان شرح سفر «ایلای» به همراه برادرش «چارلی» برای انجام کاری‌ست که بابت‌اش پول می‌گیرند یعنی قتل. این‌که نویسنده‌ای تصمیم بگیرد، توان‌اش را در سال «2011» برای تعریف ماجرایی در ژانر «وسترن» به کار بندد، حاکی از یقین و اطمینان او به استحکام و گیرایی روایت‌اش است و البته قدرت اجرای‌اش؛ داستانی که به نظر نمی‌رسد حتا خواننده‌ای که شاید با صدها نمونه از این سنخ ماجراها روبرو شده، بتواند با خوانش چند صفحه‌‌اش، دست از سر کتاب بردارد. این مسحور شدن از اعجاز قصه‌گویی و شخصیت‌پردازی‌ محکم و صحیح مهیا می‌شود و محصول‌اش تأثیرگذاری‌ ناگزیر است‌ بر خواننده: هم لحظه‌ای، یعنی حین خوانش اثر و هم دامنه‌دار و طولانی مدت، در ذهنیت و روان او. نویسنده برای تعریف داستان غمگین اما بسیار خنده‌دارش، از تلفیق الگوی روایت‌‌گویی «پی‌رنگ سفر» و تکنیک شخصیت‌پردازی «داستان‌های دورفیق» بهره برده. الگوی «پی‌رنگ سفر» ساختاری اسطوره‌ای مبتنی بر تئوری «سفر قهرمان» است. هدف این سفر، شناخت خویش و سفر فرآیند بالغ شدن قهرمان است. اما قهرمان در این داستان کیست؟ استفاده از استراتژی «داستان‌های دورفیق» که در این رمان دو برادر «ایلای و چارلی» هستند، دو رویکرد متفاوت به زندگی و دو مجموعه استعداد را به نمایش می‌گذارد. رفیق قهرمان در این سنخ داستان‌ها، به نوعی روی دیگر قهرمان، و از بسیاری جهات مهم شبیه به او، اما در عین حال متفاوت است. در «برادران سیسترز» ما روایت را از زبان قهرمان اصلی یعنی «ایلای» می‌شنویم، اما «ایلای و چارلی» در واقع یک نفر- یک قهرمان- هستند که به دو نیمه تقسیم شده‌اند و بدین‌سان هر کدام‌ در موقعیت‌هایی که طی این سفر با آن مواجه می‌شوند، وجوه مختلف یک روان را به نمایش می‌گذارند و گام به این سفر ماجراجویانه و خطیر می‌نهند یا بهتر است بگویم:مجبور می‌شوند! چرا که ما طی همراهی آن‌ها در سفرشان با شخصیت‌هاشان به خوبی آشنا و همذات‌پنداری می‌کنیم، و همچنین از گذشته‌شان و جراحات و خاطرات تلخ‌شان باخبر، و متوجه می‌شویم: اینان در واقع خودشان قربانی‌ خشونت‌هایی هستند که اولین خاستگاه آن: محیط! یعنی دعواهای خانوادگی و درگیری‌های پدر با مادرشان بوده، که یکبار منجر به شکستن دست و نقص عضو مادر شده و «چارلی» به همین دلیل روی پدر «ششلول» کشیده است. دامنه خشونت آن‌ها که بعد‌تر گستره‌اش محله، شهر و کشور را در بر‌می‌گیرد، تا جایی که مبدل به قاتلین افسانه‌ای و مشهور «برادران سیسترز» می‌شوند، نخستین خاستگاه‌اش خانواده بوده. بدین‌سان،«ایلای» نیز با داشتن اخلاقیات دیگرگون و حال‌وهوای فیلسوف‌مآبانه و شاید متفاوت با یک قاتل حرفه‌ای، به طور ناخودآگاه و اتوماتیک، برای یاری رسانیدن به برادر بزرگترش «چارلی»، پای‌اش از کودکی به این سفر و ماجرای اسفناک خشونت کشیده شده! و البته مدام از زبان‌اش می‌شنویم، که علاقه‌اش بیشتر به «بقالی»ست تا «آدم کشی». احتمالاً هر خواننده‌ای متوجه وجوه تشابه این روایت اسطوره‌ای به عرض رسانیده، با زندگی و دنیای پیرامون امروز شده است. برخی از روانکاوان، اسطوره را مانیفست روان تعریف می‌کنند که روان انسان توسط آن، این امکان را می‌یابد تا درباره خودش سخن بگوید و خویشتن خویش را افشا نماید. رفتار انسان، بیان سمبلیک نیاز ناخودآگاه، تضادها، ترس‌ها و آرزوهای سرکوب‌شده‌ای‌ست که در حقایق تاریخ زندگی‌اش پنهان شده. می‌خواهم بگویم، شاید ریشه همه رفتار و اعمال ناهنجار و نواقص اخلاقی امروز یک فرد، به نوعی به فضا و گذشته‌ای برمی‌گردد که از سر گذرانده‌ یا در آن رشد یافته‌ است؛ اما تا کجا؟! چنانچه او در شرایط نامطلوب و نامساعد خانواده یا جامعه تربیت شده باشد، تا کجا اجازه دارد به رویه مضر خود ادامه دهد؟! آیا نمی‌بایست در نقطه‌ای توسط خود فرد متوقف شود؟ یا می‌بایست برای شانه‌خالی کردن از خویش، مدام کاسه‌کوزه همه نواقص شخصی را بر سر دلایل خانوادگی و فضای جامعه شکاند؟! بی‌گمان چاره‌ای جز «آگاهی» نیست، و شاید یکی از وظایف داستان‌گویی همین باشد، تا با خلق موقعیت‌های دراماتیک- بدون نیاز به تجربه‌های‌واقعی با پرداخت هزینه‌های گزاف یا اغلب جبران‌ناپذیرش در دنیای‌واقعی- خواننده را با طرح این‌ سوأل‌ها، به مواجهه با «خود» کشانیده و بدین‌روال به «خودآگاهی» راهنمایی نماید؛ درست شبیه سفر «برادران سیسترز». انگار یکی از وظایف ادبیات همین باشد: شناخت خود! برای چیرگی بر خود.

 

 


برچسب ها: نقد و بررسی رمان ، نقد و معرفی رمان برادران سیسترز ، نقد و تحلیل رمان برادران سیسترز ، نقد رمان پیام رنجبران ، برادران سیسترز پیمان خاکسار ، برادران سیسترز ژانر وسترن ، نقد و تحلیل کتاب برادران سیسترز ،

پنجشنبه 7 اردیبهشت 1396

چنین گفت زرتشت!

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب :پارگراف‌های مورد علاقه‌ام ،



تنها بدان خدایی ایمان دارم که رقص بداند.

و چون ابلیس‌ام را دیدم، او را جدّی و کامل و ژرف و باوقار یافتم. او جانِ سنگینی بود. از راهِ او ست که همه چیز فرو می‌افتد.

با خنده می‌کُشند نه با خشم! خیز تا «جان سنگینی» را بکُشیم!

چون راه رفتن آموختم، به دویدن پرداختم. چون پرواز کردن آموختم، دیگر برای جُنبیدن نیاز به هیچ فشاری ندارم.

اکنون سبکبارم ام؛ اکنون در پرواز؛ اکنون می‌بینم خویشتن را در زیرِ پایِ خویش؛ اکنون خدایی در من رقصان است.

چنین گفت زرتشت



بندی از کتابِ «چنین گفت زرتشت» نوشته «فردریش نیچه» به ترجمه وزین و ماندگارِ «داریوش آشوری»

(دباره‌ی خواندن و نوشتن/صفحه: 53)



نقدم بر رمانِ « و نیچه گریه کرد» نوشته «اروین یالوم» را اینجا بخوانید.


نقدم بر رمانِ «نام گل سرخ» نوشته «اومبرتو اکو» را اینجا بخوانید.



پیام رنجبران



برچسب ها: نقد و بررسی رمان ، پارگراف چنین گفت زرتشت ، نقد و بررسی رمان نام گل سرخ ، خدای رقص زرتشت نیچه ، نقد و بررسی رمان و نیچه گریه کرد ، نقد و نیچه گریست اروین یالوم ، نقد پیام رنجبران ،

این نوشته‌ام، اینجا در ماهنامه صدبرگ-فروردین 96 منتشر شده!



رمان: نام گل سرخ (دو جلدی)

نویسنده: اومبرتو اکو

مترجم: شهرام طاهری

انتشارات: شباویز



این حکایت مکرر...


پیام رنجبران


بارها این عبارت کلیشه‌ای را شنیده‌ایم، آنقدر که به جرأت می‌توانم بگویم این عبارت نخ‌نمای:«آنان که سرگذشت خود را به یاد نسپارند محکوم به تکرار آن هستند». اغلب هم بعد از شنیدن آن با ژستی متفکرانه گفته‌ایم:«آری، این‌چنین است!» و حس «احسنت بر خویش» بهمان دست داده که مثلاً ما مسئله مهمی را فهمیده‌ایم و سپس قائله همین‌جا در سطح ختم شده است؛ نگران نباشید، اتفاق مهمی نیفتاده! این عبارت درست مشابه یک دستور آشپزی‌ست برای کسانی که جز تناول، هیچ علاقه‌ای به آشپزی حتا برای «فردیت» خودشان هم ندارند! در غایت امر هم این خوردن، منجر به نظرات متفاوت و متمایز جمعی، و شاید به اعتراضات و تشنجی بیانجامد! یعنی بحث و جنجال بر سر آشی که هیچ از پخت‌اش اطلاعی نداریم! و انگار این جریان تا بوده همین بوده. به این‌جا که می‌رسی و می‌خواهی مطلبی جهت معرفی رمان دوجلدی «نام گل سرخ» ترجمه «شهرام طاهری» و نوشته مرحوم «اومبرتو اکو» فیلسوف، نشانه‌شناس، متخصص تاریخ قرون وسطی و صاحب بسیاری تخصص‌های دیگر...بنویسی- از خودت می‌پرسی چرا؟! به سرت می‌زند به رسم مألوف و روال مرسوم ژورنالیست چندخطی «به‌به و چه‌چه» کنی و با چندنقل قول تلگرامی از علما و ادبای مورد علاقه تیپ‌های منورالفکر متن را ببندی برود پی کارش، و از جایی که این رمان به دلیل تخصص عجیب و غریب و گستره وسیع دانش و حجم بالای اطلاعات «اومبرتو اکو» در همه چیز و علی‌الخصوص در تاریخ به سررفته انسان‌ها، با سفرهای ماجراجویانه در زمان و مکان، و ارجاعات و نقب‌های ژرف که «اکو» با زبان داستان‌، در جهان داستان‌اش، به بطن تاریخ، به سال‌های سیاهی، به حوادث واقعی، آدم‌های واقعی، به اندیشمندان مسیحی و مسلمان، به کشیشان، پاپ‌ها، به دیرها و صومعه‌ها، به سال‌های دهشتزایی که دین آلت قتاله‌ای در دست مشتی بی‌دین متظاهر درآمده، به پیرایه‌های بسته به دین خدا، به فرمانروایان، تیرگی سانسورچی‌های قرون وسطی، به عاملان و بازجویان و قاضیان تفتیش عقاید زده، از اینرو در پایان این متن نیز همان عبارت نخ‌نمای ابتدای‌اش را، به تاریخ مربوط نمایی و بگویی:«آنان که تاریخ خود را ندانند، محکوم به تکرار آنند». باری، از خود می‌پرسی چرا؟! پس تأثیر ادبیات و این نقدها چیست؟! نگاهی به فضای پیرامون‌‌ و دنیایی که در آن می‌زی می‌اندازی و ناامیدانه می‌پرسی چرا؟! مگر پیش‌ترها، پیشینیان این حکایت مکرر نگفته‌اند؟! مگر کم گفته‌اند؟! پس چرا اینک با دنیایی روبرو‌اییم که در سراشیبی با سرعتی حیرت‌آور به مقصد جنگ و اضمحلال و نابودی می‌دود! حالا بیاییم با نگاهی دیگرگون به عبارت:«آنان که تاریخ خود...» بنگریم! و آن‌را به مثابه «آگاهی» قلمداد نماییم، که آدمی چاره‌ای به جز «آگاهی» ندارد، که اگر امیدی باشد، شاید آخرین مفر و چاره به شکل «آگاهی» هنوز لابه‌لای کتاب‌ها و کتاب‌خانه‌ها به انتظار نشسته باشد! شاید هنوز روشنایی «آگاهی» بر تاریکی ظفر می‌یابد؛ واقع این‌که وقتی می‌گویم:«کتاب و کتاب‌خانه» خودم هم خنده‌ام می‌گیرد، نه این‌که آنچه می‌گویم را معتقد نیستم، خیر! این ریشخند باز هم بابت عبارتی کلیشه‌ای‌ست که دیری‌ست، مکرر از زبان همه شنیده‌ام و انگار سر آن ندارد، دست ز ما بدارد که :«کتاب در سبد خرید خانواده‌های ایرانی نیست!» و باز هم همان ژست متظاهرانه در ریخت متفکرمان حلول می‌نماید و می‌گوییم:«آری،این‌چنین است». ای کاش دوره گذراندن واحدهای اجباری کتاب‌خوانی در دانشگاهامان برای دانش‌پژوهان برومندمان، کنار دروسی که هیچ از آن نمی‌دانند و در غایت، اکثرشان مبدل به آدم‌های اشتباهی مشغول در موقعیت‌های اشتباهی می‌شوند، به راه بیفتد! ای کاش مثلاً تقدیم این مدارک پوشالی به هر فردی را در گرو خوانش پانصدجلد کتاب قرار بدهند! و یادمان باشد احتمالاً هیچ‌کدام نه آنقدر خلوص و قرب داریم و نه آنقدر مستعدیم که به ناگه دچار علم لدنی شویم. می‌گویم:«کتاب و کتاب‌خانه!» ماجرای جنایی-معمایی رمان «نام گل سرخ» نیز حول محور کتاب‌خانه‌ای مرموز در صومعه‌ای و قتل‌های متعدد بابت جلوگیری از مطالعه کتاب دوم بوطیقای «ارسطو» درباره کمدی می‌چرخد. سردابه‌ای تاریک که یکی از مباحثات دامنه‌دار کشیشان و علمای‌اش بحث بر روی خندیدن یا نخندیدن حضرت «مسیح(ع)» در زندگی‌اش است. روایتی به زعم من اسطوره‌ای، که «اکو» با توصیف توانمندانه قرون وسطی و بهم‌آمیختن مرز دنیای داستان با تاریخ، با جلوه پررنگ شخصیت‌های واقعی و تاریخی، قصدش نشان دادن این مهم بوده که چنین روایات هنوز هم در دنیای امروز در هرگام، همچنان به دست جهل و خرافه و همچنین ابرقدرت‌های استثمارگری بازنویسی می‌شود، که هر آن ممکن است این‌بار جنون‌شان با فشردن تکمه‌ای اتمی زندگی بشر را بیشتر به قهقرای نابودی و ظلمت بکشاند. روایت‌هایی به جا مانده که فقط شکل‌ بانیان‌اش دچار تغییر شده است. باری، ادبیات همچنان می‌گوید و شرح‌ها چون این متن نوشته می‌شود، و آدمیان در نهایت اذعان می‌دارند:«آری،این‌چنین است» و شاید دیگر هیچ؟!

 

پیام رنجبران.



نقد رمان «مثل هیچ‌کس» نوشته «دلفین دوویگان» را اینجا بخوانید.


نقد رمان «مدار رأس السرطان» نوشته «هنری میلر» را اینجا بخوانید.


درباره «اومبرتو اکو» و کتاب «ایمان یا بی‌ایمانی؟»‌اش اینجا بخوانید.


برچسب ها: نقد و بررسی رمان ، نقد و معرفی کتاب رمان ، نقد و بررسی رمان نام گل سرخ ، نقد اومبرتو اکو ، ماهنامه صدبرگ نقد رمان ، رمان تفتیش عقاید ، رنسانس تاریخ کلیسا جنایت ،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات