چهارشنبه 4 بهمن 1396

کتاب کارل مارکس ( آلن وود )

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب :پارگراف‌های مورد علاقه‌ام ،







«فیشته» نیز تاریخ انسان (گذشته و آینده) را به پنج عصر تقسیم می‌کرد. پس از یک عصر بدوی بی‌گناهی اولیه، عصر طولانی اقتدار فرا رسید که در آن مردم اسیر حاکمان مستبد، روحانیان و عقاید جزمی از هر نوع بودند. او تصور می‌کرد که نژاد انسانی به تازگی وارد عصر سوم شده است، عصر آزادی که در آن این قید و بندها کنار می‌روند و همه چیز تابعِ داوری عقل خودمختار می‌شود. این عصر همزمان امیدوارکننده‌ترین و به لحاظ اخلاقی فاسدترین عصر است، زیرا در آغاز، آزادی از اقتدار راه را برای شکاکیت، بی‌اعتنایی، حرص و خودخواهی باز می‌کند. وظیفه‌ی ما در این عصر مبارزه برای فرارسیدنِ عصر چهارم است، عصر عقل به مثابه‌ی شناخت، که در آن حقیقت( و نه قدرت، راحتی یا غرورِ خودخواهانه) هدفِ تلاش انسانی خواهد بود. و آن‌گاه زمانی بس طولانی خواهد گذشت پیش از آن‌که نوع انسان به مرحله‌ی پنجم و نهایی‌اش دست یابد، عصر عقل به مثابه‌ هنر که در آن موجودات عاقل سرانجام جهانی شایسته‌ی شأن آفریدگارانش خواهند ساخت.

 

 

 

 

 

برچیده از کتاب «کارل مارکس» نوشته‌ی «آلن وود» (صفحه 22)

ترجمه‌ی «شهناز مسمّی‌پرست»


پیام رنجبران (وبلاگ سیناپس)


پای صحبت ارواح (درباره‌ی میچ آلبوم )

 


برچسب ها: کارل مارکس آلن وود ، کتاب کارل مارکس آلن وود ، یوهان گوتلیب فیشته ، فیشته مارکس ، سیر تکامل شعور انسان ، گونه های انسانی ، نقد معرفی رمان وبلاگ سیناپس ،

یکشنبه 1 بهمن 1396

مقالات شمس تبریزی

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب :پارگراف‌های مورد علاقه‌ام ،





چون گفتنی باشد و همه‌ی عالم از ریشِ من درآویزند که «مگو»، بگویم. و هر آینه، اگر چه بعدِ هزار سال باشد، این سخن به آن کس برسد که من خواسته باشم.

 

 

 

 

 

برچیده از مقالات شمس تبریزی

ویرایش: مدرس صادقی (ص 176)

 

 

پیام رنجبران (وبلاگ سیناپس)

 

رمان «به امید دیدار در آن دنیا» نوشته‌ی «پی‌یر لومتر» 


برچسب ها: مقالات شمس تبریزی ، پاراگراف زیبا شمس تبریزی ، مقالات شمس ویرایش مدرس صادقی ، سخن حق شمس تبریزی ، مصلحت حق ، نقد معرفی رمان وبلاگ سیناپس ، نقد رمان دیدار به قیامت ،







رمان: هدیه‌ی هومبولت

نویسنده: سال بلو

مترجم: سهیل سمّی/ نشر ققنوس

 

مصائبِ شاعر

 

پیام رنجبران

 

دوجور نویسنده وجود دارد، نویسنده‌ای که می‌نویسد والا مغزش می‌ترکد، و نویسنده‌ای که می‌نویسد بعد مغزش می‌ترکد، «سال بلو» برنده‌ی جایزه‌ی نوبل ادبیات 1976 نویسنده‌ای از نوع اول است؛ وقتی شروع به خواندن رمان قطور «هدیه هومبولت» ترجمه‌ی درخشان «سهیل سمّی» می‌کنیم اولین چیزی که تحت‌تاثیرمان قرار می‌دهد سیلاب واژگان متنوع، حجم عظیم موضوعات و مقولات، نظرات پی‌درپی راوی، دیدگاه‌های عالمان جهان اندیشه‌ورزی، و توسن سرکش افکار نویسنده است که به هر سو می‌دود و سر از همه جا درمی‌آورد. آدمی از خودش می‌پرسد این همه موضوع، این همه توصیفات کم‌نظیر، این همه سبک‌وسنگین نمودن اندیشه‌های سترگ، این همه روایات گیرای پی‌در‌پی، و این همه کارکتر جورواجور که در قصه ظاهر می‌شوند و «سال بلو» در ذهنیت همه‌شان رسوخ کرده و مورد واکاوی‌شان قرار می‌دهد چطور در مغز یک نفر می‌گنجد و نویسنده با چنین کله‌ی پرسروصدایی چگونه توانسته تا 89 سالگی عمر کند و اینجاست که به خودت می‌گویی چنانچه نمی‌نوشت‌شان احتمالاً مغزش منهدم می‌شد و بدان سن نمی‌رسید. «بلو» در یکی از مصاحبه‌هایش که شاید دلیلی باشد بر آنچه ذکر شد درباره‌ی خودش می‌گوید:«...حجم قضاوتی که برعهده‌ی انسان است بستگی به قدرت دریافت مشاهده کننده دارد و اگر شخص قدرت دریافت زیادی داشته باشد تعداد عقایدی که باید ابراز کند وحشتناک است...». رمان «هدیه هومبولت» قصه‌ی رفاقت شاعری شوریده‌حال و دوست‌‌داشتنی به نام «هومبولت فلایشر» است با راوی داستان «چارلی سیترین» که یک تاریخ‌دان و زندگی‌نامه‌نویس است. روایت از نقطه‌ای آغاز می‌شود که زندگی «چارلی» روبه اضمحلال است و «هومبولت» نیز در فقر و انزوا مرده. یکی از ویژگی‌های داستان‌های «سال‌ بلو» این است که معمولاً روایت از جایی آغاز می‌شود که زندگی قهرمانش دچار مخاطره گشته و روبه نابودی است. بدین‌سان ما شاهدیم چه بلایی قرار است به سر «چارلی» بیاید و هم از مصائب شاعر یعنی «هومبولت» باخبر می‌شویم. این رمان که جایزه‌ی پولیتزر سال 1975 را نیز برای نویسنده‌اش به ارمغان آورده اثری دوگانه‌سوز است؛ می‌خواهم بگویم «سال بلو» در اکثر آثارش به نظام‌سرمایه‌داری و جنبه‌های گوناگون جامعه‌ی آمریکا می‌تازد. در این اثر ممکن نیست فرد یا موقعیتی بیابید که مسئله‌ی «پول» دغدغه‌ یا خاستگاهش نباشد. تمام جدل‌ها حول محور جریان پول می‌چرخد و آدم‌ها به هر شیوه‌ای که بلدند از همدیگر پول درمی‌آورند. «هومبولت» که خیلی زودتر به دلیل وحشت از بی‌پولی و فشار «شعرهای نانوشته در ذهنش» به سرش زده و در نهایت نتوانسته آنچه شود که می‌توانسته باشد و عاقبت هم در فقر مرده؛ «چارلی» هم روزگاری ثروتمند بوده اما حالا که سنش بالا رفته و در سراشیبی زندگی‌ افتاده به دلیل دغدغه‌های مالی و فشارهایی که از هر سو به تنگش آورده فاصله‌ای تا دیوانگی ندارد؛ در این حیص و بیص به «حکمت اشراق» علاقمند شده و «ودیعه‌های الهی» که در وجود آدمی است و مابین این دو مشغله‌اش یعنی «پول» و «اشراق» مانند آونگی غوط می‌خورد. اما «سال بلو» علاوه بر اینکه به سازوکار و روح زندگی آمریکایی می‌تازد لکن هیچ‌گاه زیاده‌روی نمی‌کند و احساسات و عواطف عمیق قدرشناسی‌اش نیز نثارشان می‌نماید. رمان «هدیه هومبولت» در تعادلی درونی و بیرونی به سر می‌برد و آنچه واقعاً هست به نمایش کشانیده می‌شود. «سال بلو» قصد نداشته بطور واضح و روشن از راهکارهای شخصی‌اش برای پریشانی‌های امروزِ بشر مدرن پرده بردارد، و این قضاوت و راه‌جویی را به عهده‌ی خواننده‌ی داستان گذارده و خودش در کشمکش میان این دو موضوع یعنی «پول» و «زندگی بر اساس توجه به مکنونات روحانی و گنج‌های درونی» انسان نوعی تعادل برقرار کرده. او صرفاً به نشان‌دادن تعارضات زندگی برحسب چنین تمایلاتی بسنده کرده. درست که آمریکایی‌ها تمامی ملاک‌های‌شان، حتا معیارهای زیبایی‌شناختی‌شان بر اساس میزان درآمد و ظرفیت‌اش برای پول‌سازی خلاصه شده اما کار ارزشمند را بخوبی می‌شناسند و قدرش می‌دانند و انگار در زیرمتن و لایه‌های درونی ذهن نویسنده پیشنهادی بدین‌سان برای زیستن در جامعه‌ی مدرن آمریکایی آرمیده باشد که او با تایید ادامه‌ دادن همین مسیر رقابتی که بی‌گمان رشد چشمگیری در همه‌ی زمینه‌ها برای‌شان به ارمغان آورده ولی یک زندگی درونی و مراتب درونگری بر اساس توجهات معنوی و خودشناسی قدرتمند نیز در نظر می‌گیرد. افکار «سال بلو» که به شدت تحت‌تاثیر اندیشه‌های اشراقی فیلسوف آلمانی «رودولف اشتاینر» قرار دارد و ما در جای‌جای این رمان چنین اشاراتی را می‌بینیم، به «فردیت» انسان در همین جامعه‌ی مدرن بدون نفی یکی به نفع دیگری بها می‌دهد؛ او برای فردیت آدم‌ها ارزش فراوانی قائل است و می‌خواهد انسان‌ها در جامعه‌ی پرشتاب امروز حتا با وجود تمامی قیل‌و‌قال‌ها و عوامل حواس‌پرتی‌های بیرونی بدون غافل ماندن از زندگی‌ درونی و طرق خودشناسی‌ در کنار همدیگر به خوشی بسازند.

 

 

 

پیام رنجبران(وبلاگ سیناپس)

 

درباره‌ی رمان «تیمبوکتو» و نویسنده‌اش «پل اُستر» (اینجا)


زندگی داستانی ای.جی.فیکری (اینجا)



برچسب ها: نقد رمان هدیه هومبولت ، نقد هدیه هومبولت ، بیوگرافی سال بلو ، نقد معرفی رمان هدیه هومبولت ، زندگی داستانی ای جی فیکری نقد ، رودولف اشتاینر اشراق ، نقد معرفی رمان وبلاگ سیناپس ،

یکشنبه 24 دی 1396

سرپیچی از نظم (موریس بلانشو)

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب :پارگراف‌های مورد علاقه‌ام ،






...می‌توانیم بگوییم که حرفه‌ی نویسنده (متعهد) این نیست که خودش را پیامبر یا مسیحا بداند، وظیفه‌اش این است جای آن کسی که خواهد آمد را نگه دارد، در مقابلِ جعل و سرقت از این غیبت محافظت کند، همین‌طور، این حافظه‌ی کهن را به یاد بیاورد که ما همه‌گی برده بودیم، حتا اگر آزاد شده باشیم، تا زمانی که دیگران برده بمانند ما هم برده می‌مانیم، و بنابراین (برای اینکه خیلی ساده گفته باشیم) آزادی تنها از طریق دیگری و از برای دیگری آزادی‌ست، مسلمن وظیفه‌ای‌ست بی‌پایان و ممکن است نویسنده را محکوم کند تا ابد آموزگار بماند و آموزه‌هایش را در اختیار قرار دهد و در نتیجه، او را از آن توقعِ شخصی که دارد محروم کند، او را وادار کند جایی نداشته باشد، نامی نداشته باشد، نقشی نداشته باشد، هویتی نداشته باشد، یعنی هیچ‌وقت نویسنده نباشد.

 

 

 

 

برچیده از متن «سرپیچی از نظم» نوشته‌ی «موریس بلانشو»

فارسی‌ی پرهام شهرجردی

نقاشی: کبوتر سفید/ پیکاسو

 

 


پیام رنجبران (وبلاگ سیناپس)

 

نقد و معرفی کتاب و رمان (اینجا)



برچسب ها: سرپیچی از نظم ، سرپیچی از نظم موریس بلانشو ، کبوتر سفید پیکاسو ، موریس بلانشو ، پرهام شهرجردی ، آزادی موریس بلانشو ، نقد معرفی رمان وبلاگ سیناپس ،

شنبه 23 دی 1396

سوختن در آب، غرق شدن در آتش

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب :شعر ،





آره راست می‌گی

 

 

چیزهایی هست خیلی بدتر از تنهایی.

اما سال‌ها طول می‌کشد تا این را بفهمی

وقتی هم که آخر سر می‌فهمی‌اش،

دیگر خیلی دیر شده.

و هیچ ‌چیز بدتر از

خیلی دیر نیست.

 

 

*

 

علت و معلول


 

خوب‌ترین آدم‌ها بیشتر به‌دست خودشان می‌میرند

فقط برای این‌که از بقیه فرار کنند

و آن‌ها که باقی می‌مانند

هیچ‌وقت درست درک نمی‌کنند

که چرا کسی

باید از دست آن‌ها فرار کند.

 

 

 

 


برچیده از کتاب «سوختن در آب، غرق شدن در آتش»

سروده‌ی  «چارلز بوکوفسکی» ترجمه‌ی «پیمان خاکسار»

عکس: چارلز بوکوفسکی

 

 

پیام رنجبران(وبلاگ سیناپس)


خانم عزیز، قرار ما امروز حوالیِ غروب! (اینجا)




برچسب ها: سوختن در آب غرق شدن در آتش ، اشعار چارلز بوکوفسکی ، ملک الشعرای فرودستان آمریکا ، سوختن در آب غرق شدن در آتش خاکسار ، رئالیسم کثیف بوکوفسکی ، نقد معرفی رمان وبلاگ سیناپس ، اشعار چارلز بوکفسکی ،

این نوشته‌ام، اینجا ماهنامه‌ صدبرگ آذر 96 منتشر شده!








پای صحبت ارواح


درباره‌ی «میچ آلبوم»


 پیام رنجبران


«میچ آلبوم» رابطه‌ی خوبی با جهان ارواح دارد؛ اغلب در کوچه‌پس‌کوچه‌های داستان‌هایش ارواح پرسه می‌زنند یا زنده‌گان به جهان‌شان سرک می‌کشند. من چهار رمان از مجموعه آثار این نویسنده‌ی آمریکایی خوانده‌ام و حداقل در این کتاب‌ها با چنین معاشرتی روبرو شده‌ام. مثلاً رمان «برای یک روز بیشتر» قصه‌ی «چارلی» مرد فلک‌زده‌ای است که با روح مادرش دیدار می‌کند، رمان «پنج نفری که در بهشت به ملاقاتت می‌آیند» ماجرای پیرمردی به نام «ادی» است که در روز تولدش حین نجات جان دختربچه‌ای غزل خداحافظی می‌خواند و سپس روایت به وقایع جهان بعد مرگ کشانیده می‌شود و دیدار با آدم‌هایی که پیش‌تر در زندگی‌اش بوده‌اند، رمان «سه‌شنبه‌ها با موری» کمی با دو مورد قبلی فرق دارد، چرا که «موری» استاد پیر «میچ» هنوز روح نشده اما دچار بیماری مهلکی است که به مرور اعصاب بدنش تحلیل می‌رود و ملاقات‌‌اش با «میچ» در روزهای سه‌شنبه در واقع هفته‌های آخر زندگی پیرمرد است و پیش از رهسپار شدن به آن دنیا؛ در رمان شکوهمند «تارهای جادویی فرانکی پرستو» قضیه فرق دارد! روایت درست از نقطه‌ای آغاز می‌شود که «فرانکی پرستو» نابغه‌ی گیتاریست در تابوت خوابیده و سپس به هوای سردرآوردن از چگونگی مرگ‌اش، مرور زندگی اوست تا آن مکان؛ ولی این کتاب که از قضا آخرین اثر «میچ آلبوم» در سال 2015 است با تمامی آثار پیشین او به لحاظ کمیت و کیفیت تفاوت‌های عمده‌ای دارد؛ علاوه بر اینکه نویسنده هر چه از مهارت‌های نوشتن و قصه‌گویی و رمان‌نویسی می‌دانسته با اکران «تارهای جادویی فرانکی پرستو» در مقیاس عظیمی که یادآور رمان‌های بزرگ تاریخ ادبیات است سلحشورانه به رخ کشانیده، همچنین راوی اصلی قصه‌ی «فرانکی» به نوعی روح دیگری است، روحی در معنای دیگری یعنی روح عالیجناب «موسیقی»؛ انگار  ایشان روی ابرها در ساحت متعالی‌اش نشسته و از آن بالاها به زمین نظاره می‌کند و ماجرای «فرانکی» و البته سایر فرزندانش که همگی از جمله بزرگان نام‌آشنای تاریخ موسیقی هستند را تعریف می‌کند؛ «موسیقی» می‌گوید چطور فرزندانش، هرکدام‌شان لحظه‌ی تولد با یک‌دست چنین استعدادی را مابین سایر ذوق‌های هنری انتخاب نمود‌ه‌اند و جالب اینجاست وقتی نوبت به «بتهوون» بزرگ می‌رسد می‌گوید: این فرزندم با دو دست از من استعداد برداشت. «تارهای جادویی فرانکی پرستو» رمان بی‌اندازه گیرا و جذابی است اما در یک نگاه کلی، سایر آثار «میچ آلبوم» دست‌کمی از یکدیگر ندارند تا جایی که می‌توان ادعا کرد او نویسنده‌ای است که هیچ‌گاه بد نمی‌نویسد و هر خواننده‌ای با هر سلیقه‌ی مشکل‌پسندی و هر اعتقادی چنانچه با یکی از نوشته‌هایش مواجه گردد بی‌گمان به باقی تالیفات او رجوع خواهد کرد، چرا که جهان‌های داستان پر از ارواح‌‌اش، واقعی‌ترین جهان‌های داستانی‌ است، از بسکه برآمده از بطن زندگی‌اند، اشعار و ترانه‌هایی هستند برای گرامی‌داشت لحظه‌لحظه‌ی زندگی، آنقدر که می‌توانیم بگوییم داستان‌های «میچ آلبوم» خود زندگی‌اند. کتاب‌های او هرکدام به تلنگری می‌مانند برای قدردانستن زندگی این دنیا. ارواح داستان‌های او نه کلاه‌بردارند و نه واعظان مرگ و نه حضورشان در لابه‌لای قصه‌ها عامل حواس‌پرتی و نه قصد دارند نگاه خواننده را سوی جهانی که چشمی ندیده معطوف بدارند، بلکه با دستان نوازشگرشان آدمی را به تنها جهانی که حالا می‌تواند لمس نماید و برای بهبود زندگی خود و دیگران کاری از دستش برمی‌آید هدایت می‌گردانند. آقای «میچ آلبوم» متولد سال 1958 آمریکا، نویسنده، روزنامه‌نگار، آهنگساز، نمایشنامه‌نویس و گوینده رادیو و تلویزیون، خود از منتقدین سرسخت نظام سرمایه‌داری و جوامع مصرف‌گرای مدرن است که این بخش نیز از وجوه آثار اوست، و بدین‌سان خیلی مراقب بوده که در رسته‌ی نوشته‌های روحیه‌بخش که این‌روزها ویترین کتاب‌فروشی‌ها را پر کرده قرار نگیرد و کالایی برای تخدیر ننویسد؛ منظورم همان کتاب‌های مخدر «مثبت‌اندیشی» یا «موفقیت‌محور» که با زبان حیله‌گرشان هدفی جز ساخت بردگان مدرن برای جان‌کندن زیر یوغ نظام‌های سرمایه‌داری ندارند- یک خنده‌ی خمیردندانی روی جلد و تیترهایی مثل: رازهای خوشبختی، اعتماد به نفس در چند روز، ده‌روش برای امید به زندگی، کلید ثروت- و این سنخ توهمات و همچنین با ترسیم افق زندگی‌ای به زعم خودشان شاد و موفق که صرفاً در به چنگ‌آوردن کالاهای نوتر بازار تعریف شده، ارتباط‌ آدمی را با واقعیت قطع می‌کنند؛ برخلاف این سنخ آثار، نوشته‌های الهام‌بخش «میچ آلبوم» در عین حالیکه جان تازه‌ای به خواننده می‌بخشد به واقعیت خیانت نمی‌کند؛ او زندگی را با وجود همه‌ی دردها و زخم‌ها، تلخی و شیرینی‌، ممکن و ناممکن‌هایش به نمایش می‌کشاند، چرا که خوب دانسته برای بهبود و قدرداشت چیزی، نخست می‌بایست ارتباط فرد با آن چیز، با واقعیت واقعی‌اش برقرار باشد؛ به دیگر سخن، زندگی را آنگونه که هست ببیند.

 

 


پیام رنجبران(وبلاگ سیناپس)


این متن درباره‌ی «تارهای جادویی فرانکی پرستو» نیست

 

کتابخانه‌ی سیناپس(نقد و معرفی رمان)

 


برچسب ها: بیوگرافی میچ آلبوم ، زندگینامه میچ البوم نویسنده آمریکایی ، نقد مجموعه آثار میچ آلبوم ، بررسی مجموعه آثار میچ البوم ، نقد سه شنبه ها با موری ، تارهای جادویی فرانکی پرستو ، نقد معرفی رمان وبلاگ سیناپس ،

این نوشته‌ام، اینجا ماهنامه‌ صدبرگ- آبان 96 منتشر شده!










رمان: به امید دیدار در آن دنیا

نویسنده: پی‌یر لومتر

مترجم: مهستی بحرینی

*

کاسبانِ جنگ


پیام رنجبران

 

 در رمان «به امید دیدار در آن دنیا» همه‌چیز با جنجال و تنش آغاز می‌شود، سپس انفجار‌های دم‌به‌دم، بعد شصت‌صفحه‌ی ابتدایی‌اش‌ بی‌اندازه نفس‌گیر می‌شود. بوی دود، باروت، درد، خون، تیر و ترکش در سرآدمی می‌پیچد. ضجه‌ی تن‌های قطعه‌قطعه‌شده، مویه‌ی صورت‌های لهیده، فغان دست‌های بی‌تن، تن‌های بی‌دست در جانِ آدمی فریاد می‌شود. آنگاه روند صعودی تعلیق‌‌های گوناگون‌اش تا انتهای پانصد‌صفحه‌ای رمان، تا انفجار‌های نهایی پله‌پله بالا می‌رود. داستان پس از اتمام جنگ‌ به دوران بعد و بازماندگانش کشانیده می‌شود؛ سپس آنقدر باهیجان کشنده‌ای توسط روایتی تمام و کمال اعصاب، عواطف و احساسات‌ خواننده تحت‌فشار قرار می‌‌گیرد که ممکن است در فصل‌های آخر، چشمان‌‌‌تان به سرعت روی کلمات بدود، از روی جملات بپرد، تا هرچه‌زودتر از خاتمه‌ی داستان، و عاقبت کارکترهای داستان مطلع شوید. روح پلید «کاسبان جنگ» عریان می‌گردد. آن نیرنگ‌اندازان رنگ‌به‌رنگ که آوردگاه دفاع از کشور چه حین جنگ، و چه بعدش، برای‌شان نان‌دانی می‌شود. آنگاه به یاد همان سربازانی که زیرخروارها خاک، زیرخروارها فراموشی مدفون می‌گردند، همانانی که اجسادشان یافت می‌شود یا نمی‌شود، همان غیورانی که به عشق دفاع از مام‌وطن به جبهه‌های تقابل با دژخیمان می‌شتابند، همان قهرمانانی که مرده و زنده‌شان همآره توسط مزوران محل کسب می‌شود، اجازه‌ی نفس‌کشیدن از آدمی سلب می‌شود. روایت در نخستین سطرش این‌گونه آغاز می‌گردد:«آن‌هایی که گمان می‌کردند جنگ به زودی به پایان می‌رسد مدت‌ها بود همگی مرده بودند، و درست به سبب جنگ مرده بودند»، آنگاه یکی از تاثیر‌گذارترین آثار ادبی جهان در قرن حاضر با مضمون جنگ شکل می‌گیرد. نویسنده‌ی رمان «به امید دیدار در آن دنیا» آقای «پی‌یر لومتر» متولد سال 1951 فرانسه و بابت نگارش همین رمان موفق به دریافت جایزه‌ی گنکور سال 2013 شده. او وقتی در دوران جوانی از مقابل ساختمانی که برای یادبود جنگ ساخته شده می‌گذشته با دیدن مراسم بسیار خلوتی که برای گرامیداشت جوانان کشته شده در جنگ‌جهانی اول فقط با حضور چندنفر برگزار می‌شده آنقدر غمگین می‌شود که با خودش عهد می‌بندد برای پاسداشت آنان حتماً اثری به رشته‌ی تحریر درآورد و رمان «به امید دیدار در آن دنیا» وفای به آن خاطره‌ی غمین است. ادای احترامی که نویسنده‌اش پس از بیست‌و‌دوبار بازنویسی رمان درمی‌یابد: حالا آن چیزی شده است که می‌خواهد و رضایت‌اش جلب می‌گردد، یعنی اثری که «همه چیز در آن باشد» و انصافاً حق دارد. بیست‌و‌دوبار بازنویسی وسواس‌گونه؛ این جلادادن طاقت‌فرسا وقتی بیشتر موجب حیرت است که ما بدانیم پیش از نگارش همین رمان، «پی‌یر لومتر» سابقه‌ی 46 سال مطالعه‌ی مستمر، 16 سال آموزش ادبیات، و نگارش شش رمان جنایی، و یک سه‌گانه‌ را در پرونده‌ی کاری دارد. اما «لومتر» وقتی در بیست‌سالگی نخستین رمان‌اش را می‌نویسد از سوی تمامی ناشران پس زده می‌شود. واقعه‌ای که اغلب برای بزرگترین و ماندگارترین نویسندگان تاریخ ادبیات رخ می‌دهد. سرخوردگی و فقدان اعتماد به نفسی که موجب می‌شود تا سالیان طولانی چیزی ننویسد- یا حداقل عرضه نکند- تا اینکه در میانه‌ی سال 2000 به اصرار همسرش دست‌نوشته‌ای را برای ناشران می‌فرستد، ناشرانی که مجدداً همه‌ی آن‌ها به او جواب منفی می‌دهند، تا اینکه یکی از آنان نظرش عوض شده و نسبت به چاپ اثر اقدام می‌کند که همین انتشار و کسب جایزه‌ی اول رمان فستیوال کنیاک، آغازی دیرهنگام اما شروعی قدرتمند می‌گردد برای نویسنده‌ای که سال 2013 با نگارش رمان «به امید دیدار در آن دنیا» و برنده شدن در مهم‌ترین رقابت جایزه‌ی ادبی فرانسه در همان سال، از اوج سبک و شیوه‌ی سهمگین، میخکوب‌کننده، مفرح و حیرت‌آور مخصوص به خودش در رمان‌نویسی پرده‌برداری نماید. چیزی تا اعلان آتش‌بس و خاتمه‌ی جنگ‌جهانی اول باقی نمانده. نیروهای فرانسه و آلمان در پشت خاکریزهای‌شان ترجیح می‌دهند کاری به کار هم نداشته باشند تا این چندروز باقی‌مانده بدون کشتار اضافه بگذرد. اما منافع ستوان «دولنی-پرادل» با این سکوت موافق نیست و می‌خواهد با فتح ارتفاع 113 اعتباری برای خود در دوران پس از جنگ کسب کند. او به دونفر از نیروهایش می‌سپارد که برای تحت‌نظر قراردادن آلمانی‌ها به مواضع‌شان نزدیک شوند؛ ولی در همین اثنا، ماموران شناسنایی‌اش را پنهانی با گلوله هدف قرار می‌دهد و با جار و جنجال قتل‌شان را به گردن آلمانی‌ها می‌اندازد:«پست‌فطرت‌ها! بُش‌ها همیشه همین‌طورند. چه جماعت رذلی! وحشی‌ها...». بدین طریق خون فرانسوی‌ها به جوش می‌آید و تحت‌فرمان او به آلمانی‌ها حمله می‌کنند. در بحبوحه‌ی یورش یکی از رزمندگان به نام «آلبر» به ماجرا پی‌ می‌برد. اما ستوان «پرادل» او را در گودالی می‌اندازد و با انفجار نارنجک زیرخروارها خاک مدفونش می‌کند. «ادوارد» وقتی برای جلوگیری از زنده‌بگور شدن «آلبر» به کمک‌اش می‌شتابد ترکش خمپاره نیمی از صورتش را با خود می‌برد...

 

 



پیام رنجبران(وبلاگ سیناپس) 


درباره‌ی «زندگی داستانی ای جی فیکری» نوشته‌ی «گابریل زوین» (اینجا)

 

 



برچسب ها: نقد رمان به امید دیدار در آن دنیا ، بررسی رمان به امید دیدار در آن دنیا ، به امید دیدار در آن دنیا مهستی بحرینی ، کاسبان جنگ ، بیوگرافی Pierre Lemaitre ، برنده جایزه گنکور 2013 ، نقد معرفی رمان وبلاگ سیناپس ،

تعداد کل صفحات: 3 1 2 3
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic