نقد سه‌گانه‌ی ساموئل بکت

مالوی

مالون می‌میرد

نام‌ناپذیر

مترجم: سهیل سمّی

*

 غوطه‌ور در جانِ هستی!

پیام رنجبران

اگر به شما بگویند قرار است برای همیشه به جزیره‌ای دور ‌افتاده که بنی‌بشری آنجا زندگی نمی‌کند منتقل شوید و فقط می‌توانید ده کتاب با خودتان ببرید، گزینه‌های منتخب شما چه آثاری‌ست؟! من نمی‌دانم شما چه کتاب‌هایی را انتخاب می‌کنید، اما آنچه روشن است، سه‌گانه‌ی «بکت» جزو ده کتابِ منتخب‌ من خواهد بود؛ حاضرم با رمان‌های «مالوی»، «مالون می‌میرد» و «نام‌ناپذیر» جنابِ «ساموئل بکت» بار سفر بسته و پشت ‌سرم را نگاه نکنم و دیگر هیچ‌ کاری با هیچ‌ رمانی نداشته باشم! اما به گمان‌ام اندکی هیجان‌زده سطرهای بالا را نوشتم، پس از شما اجازه می‌خواهم دوباره تامل کنم شاید نظرم عوض شود، آخر تا بحال شاهکارهای فراوانی نوشته شده که می‌توانند جای‌شان را بگیرند، قطعا آثاری نیز هست که من از وجودشان بی‌خبرم و ممکن است بعد از خواندن‌ آن‌ها دیدگاهم به کل عوض شود...بله، حالا که دقیق‌تر فکر می‌کنم درمی‌یابم بازهم به ضرس‌ قاطع انتخاب‌های من در شاخه‌ی رمان‌ها، همین تریولوژی «بکت» است و دیگر هیچ! اما لازم است بیفزایم، به هیچ‌ عنوان مطالعه‌‌‌شان را به هیچ‌کس توصیه نمی‌کنم! یعنی آثارِ مذکور، جزو کتاب‌های پیشنهادی من نبوده، نیست و نخواهد بود! چون آنچه گفتم، صرفا حسِ شخصی‌ام بود نسبت بدین کتاب‌ها و چنانچه کسی تا بحال باهاشان مواجه نشده‌، دلم نمی‌خواهد بعد از خواندن سی- چهل صفحه، خیال کند شوخی کرده‌ام یا دور از جان سر کارش گذاشته‌ام. این از این. دیگر اینکه جناب «بکت» تا وقتی در قید حیات بودند هیچ‌گاه زیرِ بارِ تریولوژی (سه‌گانه‌‌ی مرتبط) بودنِ رمان‌های نامبرده نرفت که نرفت! الان نمی‌دانم نظرشان چه باشد؟! اما آنچه به دیده‌ می‌آید با احتیاط عرض کنم، انکارشان نیز به گمانم یک شوخی «بکت»ی بوده است؛ گویا بزرگوار از اینکه مخ‌مان را به هر طریقی کار بگیرد لذت غریبی می‌برده. اما ترتیب خواندن‌ آثار برای من اینگونه بود، ابتدا «مالون می‌میرد» بعد «نام‌ناپذیر» و سپس «مالوی» که لازم به ذکر است در واقع از وسط آغاز کرده‌ام. رمان‌ها هر کدام داستان مستقلی محسوب می‌شوند اما جهان‌شان به یکدیگر مرتبط، در امتداد هم‌ و بدین ترتیب نوشته شده‌اند:«مالوی» (1951) «مالون می‌میرد» (1951) و «نام‌ناپذیر» (1953)- آثار در نگاه نخست به شدت مبهم به نظر می‌رسند که ویژگیِ هر اثرِ هنری ناب آن‌هم از نوع فکورانه‌اش است و دقیقا همین ابهام افزون بر رازِ ماندگاری‌اش، موجب می‌شود خواننده‌ با یک‌بار خواندن به مقصد واضحی نرسد، در نتیجه با اثر درگیر شود و هر از گاهی با عطش دوباره‌، و مواضعِ فکریِ جدیدی به سراغ‌شان بیاید؛ سه‌گانه‌ی «بکت» از جمله آثاری‌ست که یک‌بار مصرف نیست و بعد از هر بار خواندن، لایه‌ای از وجوه پنهانی‌اش را برملا می‌کند و چه بسا که در خوانشِ دوم هرچه را در سریِ نخست دریافته‌ایم، در هم بکوبد و فرو بریزد؛ پس با رمان‌هایی روبرواییم که هر آنچه پیش‌شناخت و الگوهای آشنا از ساختارهای داستانی در ذهن‌مان داریم، جلوی چشم‌مان متلاشی کرده و به نابودی می‌کشاند، و در واقع از ساختمانِ تازه‌ای در ادبیات داستانی رخ‌نمایی می‌کند که در توصیف‌اش می‌بایست بگویم:«شگفت‌انگیز، هولناک، خاص» و همچنین غیرقابل تقلید! مابین‌شان رمان «مالوی» زیاد از قاعده‌ی شکست‌های زمانی و مکانی پیروی نمی‌کند؛ زمان و مکان و پیرنگ‌ِ اثر تا حدی قابل شناسایی‌تر است که البته دلیل دارد؛ در «مالون می‌میرد» وخامتِ اوضاع فزونی می‌یابد، و اما در رمان «نام‌ناپذیر» با از هم گسیختگیِ کاملِ زمان، مکان، پیرنگ، و حتی نقضِ جمله به جمله روبروییم که آن‌هم دلیل دارد. شخصا برای خواندن این رمان‌ها از چنین روشی پیروی می‌کنم (که البته در مورد هر سه‌ هنوز موفق نشده‌ام)، شیوه‌ی یک نفس خواندن! چرا که طولانی‌ترین‌ آن‌ها «مالوی»ِ 256 صفحه‌ است؛ طیِ مناسک آیینی هربار بنشینیم و کلک‌ِ یک نسخه را بِکنیم؛ وقتی یک نفس می‌خوانیم‌شان در طول موج آن قرار گرفته و همچنین متوجه می‌شویم از کجا به کجا رفته‌ایم و چه رخدادی در حالِ وقوع است؛ ولی نمی‌دانم چرا هر بار رمان‌های بکت را شروع کردم، اتفاقی افتاد که مجبور شدم برای یکی دو روز رهایش کنم و در بازگشت دوباره، انگار با نوشته‌ی دیگری روبرو می‌شدم. تحلیل و بررسی موشکافانه‌ی سه‌گانه‌ی «بکت» نه اینکه ناممکن باشد اما نیازمند نگارش کتاب یا مقاله‌ای مطول است و در چنین مجال‌های کوتاهی نمی‌گنجد. می‌گویم ناممکن نیست، چون صحیح که آثار جای تفسیر و تاویل‌های مختلف را باز می‌گذارند، اما به دقیق‌ترین شکل و شیوه‌ی ممکن نوشته شده‌اند و به هیچ ‌عنوان چون واژه‌بازی‌های مُشتی نیرنگ‌زن نیستند و در پس فرم بهم ‌پیچیده‌شان مفاهیم قابلِ دست‌یابی، و جهان‌بینیِ مشخص مولف‌اش را در هرکدام از نسخه‌ها به دقت منتقل می‌کنند. برخلاف آنچه به‌ویژه در کشور ما جا افتاده است. اثری که جای تعبیر، تاویل و تفسیر‌های بیشتری را باز می‌گذارد بدین معنا نیست که به حساب خاص بودن هر چه را بدان نسبت دهیم برتابد؛ معانی و مفاهیم یک اثر منسجم و درست، ولو از طیفِ آثاری که در نگاه اول مبهم، گنگ یا دشوار به نظر می‌رسند‌، و نیازمند کند‌و‌کاو بیشتری هستند، همگی حول یک محورِ معنا می‌چرخند و قابل دستیابی‌ است، یعنی اثر به هیچ ‌وجه دچار بهم‌ ریختگیِ مفهومی نیست! و خواننده‌ی معنادار به زعمِ تجاربِ زندگی و دانسته‌هایش درمی‌یابد نویسنده درباره‌ی چه چیزی صحبت کرده است. به دیگر سخن، فُرم در خدمت انتقال محتواست. حتی سه‌گانه‌ی جناب بکت که شیوه‌ی بیانِ روایت شبیه آدمی‌ست که محکم توی سرش کوبیده و آن‌وقت در همان سرگیجه‌ی مغزی مجبورش کرده باشند تا قصه‌ای تعریف کند. کمی هم درباره‌ی حوزه و فضای رمان‌ها بگوییم. هر سه اثر به شدت ذهنی هستند(سوبژکتیو) و از نگاه راوی و دریچه‌ی تفسیر و تعابیر او می‌گذرند و تعریف می‌شوند. اما شخصا این آثار را در چند حوزه‌ی مشخص تقسیم‌بندی کرده‌ام بدین منوال: 1- رمان «مالوی» در ساحت «واقعیات» قابل تعریف است و به همین دلیل از قاعده‌ی زمان و مکان‌های قابل شناسایی برخوردار است. ارتباط راوی با حوزه‌ی واقعیتِ واقعی (مادی/ عینی) برقرارتر بوده، آنچه می‌گوید ولو آنکه از دیدگاه ذهنی‌اش بیان شود برحسب دریافت‌ و چیزهایی‌ست که به چشم می‌بیند یا دیده است. به دیگر سخن، از جایگاهِ آدمی در زندگی می‌گوید و هر آنچه در زندگیِ واقعی بر او می‌گذرد و برآمده از زندگی‌ست! و سپس بر اساس جهانِ داستانیِ بکتی بیان می‌شود. تکه روایت بسیار بامزه‌ای در بخشی از رمان وجود دارد: «مالوی» که پیرمرد حال‌بهم‌زنی است در راه رسیدن به خانه‌ی مادرش، سگ کوری را که صاحب آن زنی‌ست با دوچرخه‌اش زیر گرفته و می‌کشد، ملت و پاسبان جمع می‌شوند تا حساب مالوی را کف دستش بگذارند و از زن دفاع کنند، اما زن می‌گوید که سگش در حال مردن بوده و در راه رفتن به مطب دامپزشک بوده‌اند تا او را خلاص کند و در واقع کارِ مالوی زحمتش را کم کرده و همچنین دیگر نیاز نیست بابت اینکار پولی به دامپزشک بدهد. به هر تقدیر مالوی با زن به خانه‌اش می‌روند تا سگ را به خاک بسپارند! مالوی در خانه‌ی زن خوابش می‌برد و زمانی که بیدار می‌شود درمی‌یابد قصد زن این است تا به جای آن سگ، مالوی را پیش خودش نگه دارد! تغییر جایگاه سگ با آدمی؛ این قسمت شمه‌ای از جهان‌بینی «بکت» است. پس رمانِ «مالوی» را در حوزه‌ی «واقعیات» از منظر «زنده‌ بودن» قرار می‌دهیم. 2- ساحت رمان دوم «مالون می‌میرد» لبه‌ی مرگ و زندگی‌ست یعنی لحظه‌های احتضار! مالون می‌گوید:«به زودی می‌میرم و همه چیز تمام می‌شود». پیرمردی به نام «مالون» روی تخت‌خوابی که خودش هم نمی‌داند در بیمارستان است یا تیمارستان افتاده. پس رمان دوم را «احتضار» می‌نامم. 3- اما رمانِ «نام‌ناپذیر» سومین شاهکارِ مجموعه. وقتی سه‌ گانه‌ی بکت را می‌خوانیم سوال‌های فراوانی دم‌به‌دم در آن مطرح می‌شود که مهم‌ترین‌شان پرسش‌هایی بنیادی‌ست که به ذهنِ کارکتر‌ها و در پی‌اش خواننده متبادر می‌شود از جمله، کیستی؟ چیستی؟ از کجا آمده‌ایم و به کجا خواهیم رفت؟ چه بر سرمان در حال رفتن است؟ و جایگاه انسان در زندگی و هستی و دنیا و جهان کجاست؟ و دیگر پرسش‌هایی بر همین پایه و اساس. نحوه‌ی اکرانِ پرسش و پاسخ‌های بکت بدین شیوه است که ما از طریق داستان در بطن، در ژرفنا، در عمق، و در هسته‌ی مرکزی‌ سوال‌ها پرتاب می‌شویم: یعنی تکاپوی شخصیت‌ها برای پی بردن یا جست‌وجوی پاسخ‌ها یا بن‌بست‌هایی که بدان برمی‌خورند، کند‌وکاو‌هایی که وجه غالبش ذهنی‌ست با جهانی که با آن مواجه‌اند، و سوال‌هایی که از آن‌ها پرسیده می‌شود یا به ذهن‌شان خطور می‌کند! از این لحاظ با محتواهایی عمیقا فلسفی روبرواییم، و چنانچه بگوییم هر کدام از آثارش به خودیِ خود رساله‌ای فلسفی محسوب می‌شوند سخن به گزاف نگفته‌ایم. فضاهایی که شاید فیلسوف با زبان فلسفه قادر به خلق‌، یا انتقال و ادای جانِ مطلب نباشد و این مهم فقط از دستِ هنر بربیاید و قلمِ هنرمندانه‌ی بینش‌وری چون «ساموئل بکت». اجازه می‌خواهم درباره‌ی «نام‌ناپذیر» بگویم: من این رمان را، رساله‌ای بی‌همتا، برجسته و درخشان در مقوله‌ی مرگ می‌بینم، به راستی متفاوت و متمایز و عمیق‌ و قابل‌پذیرش‌تر از هر آنچه تا بحال درباره‌ی مرگ خوانده‌ام، آنچنان که آدمی حین مطالعه، چنین حسی به او دست می‌دهد نکند ساموئل بکت پیش از مرگ، مرگ را آزموده؟ و حالا گیریم که او یکبار مرده باشد، پس من از کجا می‌دانم که او یکبار مرده است؟ مگر اینکه خودم نیز پیشتر یکبار مرده و زنده شده باشم؟ می‌خواهم بگویم فضای شگفت‌انگیزِ رمان «نام‌ناپذیر» بی‌گمان بی ‌بدیل و یکتا بوده، و هنوز هم قدرش آن‌سان که بایست دانسته نشده و در آینده منقدان و مفسران درباره‌اش بیشتر خواهند نوشت. پس حوزه‌ی رمان «نام‌ناپذیر» را در قلمروی «مرگ» قرار می‌دهم! به همین دلیل تمامیِ قواعدِ زمانی و مکانی و پیرنگ در آن از هم می‌گسلد؛ به دیگر سخن، حوزه‌ای درون ِبافتارِ مرگ! وجه غالبی که بر دیگر ساحت‌ها در رمان «نام‌‌پذیر» سایه انداخته، وجه مرگ است و فضا و اتمسفری که راوی در آن غوط می‌زند، و بدین‌سان به سایر ساحت‌ها نیز سرک می‌کشد- چیزی مشابه روحی در پرواز، یا تو گویی در بطن، در عمیق‌ترین لایه‌های ذهنی و هستی سقوط کرده باشد- چنانچه خواننده با چنین ساحت‌ها و حوزه‌هایی از جمله، بخش‌های خودآگاه و ناخودآگاه روان، ساحت «لحظه» و سکوتِ عمیقِ ذهنی آشنا باشد، از انبانِ حافظه‌اش یعنی صرفا حفظ کردن این مفاهیم رسته و آن‌ها را در وجودش درونی کرده باشد، لذت خوانش رمان به اوج خود می‌رسد، چرا که دوشادوشِ راوی در تمامیِ این فضاها غوط خورده و به گشت‌وگذار می‌پردازد- درمی‌یابد اینک در کدامین ساحت و لایه‌های ذهنی راوی و خودش به سر می‌برد- و همچنین از عظمت رمان «نام‌ناپذیر» به وجد خواهد آمد. عظمتی که دریچه‌های دیگری از جهان هستی را پیشِ رویمان می‌گشاید.

 

 

*

شاید خودتان حدس بزنید ترجمه‌ی شایسته و مفیدِ چنین مجموعه‌ی پیچیده‌ای با آن نثر سخت و سهمگینِ «ساموئل بکت» چه کار طاقت‌فرسا و کُشنده‌ای می‌تواند باشد! همچنین خودتان بهتر بدانید در دورانِ رقت‌آورترین دورانِ فکری و فرهنگی کشور، در دورانی که فقط نان ریا و تزویر و ابتذال در روغن است، مترجم پیشاپیش می‌داند قرار است چه بر سر آثارِ شعوری بیاید و چگونه ازشان استقبال خواهد شد، شاهدِ این مدعا نگاهی‌ست به شمارگان و ارزیابی میزان فروش چنین آثاری در کشوری چند‌ ده میلیونی؛ حالا چه دلیلی باعث می‌شود باز هم بر سر ترجمه‌‌ی چنین آثاری دل و جان و چشم بگذارد؟ به گمان‌ام نیتی جز عشق نباشد، و ضربانِ رگ و غیرتی که هنوز می‌تپد تا مرهمی باشد بر بالینِ این فرهنگ و شعورِ محتضر...به «سهیل سمّی» بابتِ چنین ترجمه‌های شایسته‌ و محکم دست‌مریزاد می‌گویم، و خوشحالم در این شب‌های تار هنوز تک ستاره‌هایی چون «سهیل» هست، حافظه‌ی تاریخی‌ِ این مردم ضعیف است، اما آنچه مسلم است تاریخِ ادبیات، تفکر و شعور این مرز و بوم در آینده‌ای نه چندان دور به گذشته‌اش رجوع خواهد کرد تا ببیند چه بود و چه‌ها نبود. 


برچسب ها: نقد سه‌گانه‌ی ساموئل بکت ، تحلیل سه‌گانه‌ی ساموئل بکت ، نقد رمان مالوی ساموئل بکت ، نقد رمان نام‌ناپذیر ساموئل بکت ، نقد رمان مالون می‌میرد ، نقد و معرفی رمان ، بررسی ترجمه‌های سهیل سمّی ،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic