جمعه 8 تیر 1397

کتاب: سخن عاشق (رولان بارت)

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب : معرفی کتاب(نقد) ،




...من می‌توانم رویه‌هایی را در راستای حدگذاری برای لذت‌ام وضع کنم (به‌شیوه‌ی اپیکوری، یک بسامد پایین را به جلوه‌ی چشم‌گیر یک رابطه بدل کنم؛ یا به تعبیر دیگر، دیگری را گم‌شده فرض کنم، و در نتیجه هرزمان که باز پیدای‌اش شد از حضورش لذت برم، با معادش آرامشی پیدا کنم)، اما این تلاشی بیهوده است: چسب عشق حل‌ناشدنی است؛ یا ترک یا تسلیم: سازش با آن ممکن نیست (عشق نه دیالکتیکی است نه با اصلاحات نسبتی دارد). (شکل اندوه‌بار حدگذاری برای لذت‌ها: زندگی من یک ویرانه است: چیزی به‌جا مانده، و چیزی مضمحل و نابود شده: این خانه‌خرابی است.)

 

*

هر گفت‌وگوی عادی‌یی که مجبور ام به آن گوش کنم (هر چند مجبور نباشم که در آن شرکت کنم) مرا هراسان می‌کند، مرا فلج می‌کند. تا آن‌جا که به این زبانِ دیگرانی که من از آن‌ها مستثنا شده‌ام مربوط می‌شود، به نظرم می‌رسد آن‌ها این زبان را به شکل پوچی بیش‌انباشته‌اند: آن‌ها اظهارنظر می‌کنند، ایراد می‌گیرند، بحث می‌کنند، فخرفروشی می‌کنند: من با پرتغال، با دل سوزی برای سگ‌ها، با آخرین شماره‌ی پتی راپورتر چه کار دارم؟ من دنیا را- آن دنیای دیگر را- همچون سرسامی سراسری می‌بینم.

 

 

برچیده از کتاب «سخن عاشق» نوشته‌ی «رولان بارت»

ترجمه‌: پیام یزدانجو

صفحات «72» و «118»





ادامه مطلب

برچسب ها: سخن عاشق رولان بارت ، نقد سخن عاشق رولان بارت ، عاشقانه رولان بارت ، گزیده‌گویه‌ها رولان بارت ، گزیده‌ گویه‌ها رولان بارت ، کتابهایی که باید بخوانیم ، نقد تارهای جادویی فرانکی پرستو ،

جمعه 20 بهمن 1396

شب‌نوشت:«متن‌های...»

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب :شب‌نوشت‌ ،



 «متن‌های...»



گاهی درین سیاه‌چاله سقوط می‌کنم، متن که تمام می‌شود، نقطه‌ی پایان که می‌گذارم، گردِ من خلاء می‌گردد، انگار «آنچه باید گفته شود» تن به کلمه نداده، خسته شدم از بسکه گفتم آنچه «باید گفته شود» به کلمه در نمی‌آید، بعد دوباره بازمی‌گردم سروقت متن، اگر ارسال‌اش نکرده باشم، در انتهای سطرِ آخر «سه نقطه» می‌گذارم- یعنی ناگفته‌ها ماند- شاید به تکیه‌ کلامم یعنی «بعداً» و «بعداً» گفتن‌هایم می‌افزایم‌اش، تا دست از سرم بردارد، اما خودم خوب می‌دانم «بعداً»هایم موکول است و هیچ‌گاه زمانِ وقوع‌اش فرانخواهد رسید، یعنی ناگفته‌ها می‌ماند...


گاهی درین دامگه گیر می‌کنم، متن که تمام می‌شود، نقطه‌ی پایان که می‌گذارم، متن در من ممتد می‌شود، کش می‌آیند واژه‌ها، ادامه پیدا می‌کنند کلمات، پرسش‌ها، سؤال...سؤال...سؤالات...یکی مدام از من می‌پرسد، تنداتند پاسخ‌اش می‌دهم، پاسخ‌هایی که خود از کراهت‌اش می‌ترسم، انگار هر چه به بطنِ انسان نزدیک‌تر می‌شوم، پاسخ‌هایم لبالب تاریکی‌ست، انگار همه چیز به ناکجا ختم می‌شود، آینده به امروز کشانیده می‌شود، فردای چندسال دیگر را می‌بینی، و آنچه از انسان دیده‌ای، کراهت و سیاهی‌ست...بعد خودت را سانسور می‌کنی! با خودت می‌گویی بهتر است خیلی حرف‌ها گفته نشود، یعنی باز، ناگفته‌ها می‌ماند... 



 

پی‌نگار:

این متن پیش‌ترها نوشته شده! بند دوم کلی نیست؛ به «انسان» و رعایت‌اش ناامید نیستم.

 

 



پیام رنجبران (وبلاگ سیناپس)


 

رمان: تمام نورهایی که نمی‌توانیم ببینیم (اینجا)

 

رمان : «دمیان» نوشته‌ی «هرمان هسه» (اینجا)




برچسب ها: نقد دمیان هرمان هسه ، نقد تارهای جادویی فرانکی پرستو ، نقد تمام نورهایی که نمیتوانیم ببینیم ، معرفی رمان وبلاگ سیناپس ، ناگفته‌ها پیام رنجبران ، متنهای ناتمام ، ناگفته‌های متن... ،

سه شنبه 23 آبان 1396

می‌بری از یاد...(پراکنده‌‌نوشت)

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب :پراکنده ،


پراکنده‌‌نوشت

 



می‌بری از یاد...

 




همه چیرو فراموش می‌کنی! باور کن آدم همه چیزو فراموش می‌کنه؛ یه روز صبح از خواب بیدار می‌شی و دیگه هیچی یادت نمیاد. تمامِ دردات، غمات، زخمات، و اونایی رو که یه وقت طوری عاشقشون بودی که با خودت می‌گفتی:«اگه نباشن حتا نمی‌تونی نفس بکشی» همه رو فراموش می‌کنی و اون روز صبح که از خواب بیدار می‌شی بعدِ خوردنِ یه لیوان چایِ داغ وقتی داشتی به پشتِ پنجره‌های سرمای زمستون که برف همه‌جا نشسته نگاه می‌کردی و با دودِ سیگارت حلقه می‌ساختی، متوجه می‌شی چندروزه یادِ هیچ‌کس نیفتادی، دیگه هیچی‌ به خاطرت نمیاد، نه سلامی نه خدانگه‌داری، انگار هیچ‌وقت اون آدم‌ها نبودن یا اون حوادث رخ نداده. اما نمی‌دونم چندماه، یا چندسال بعدش، واقعاً نمی‌دونم چندسال بعدش که توی یه پیاده‌رو قدم می‌زنی، یا حتا توی یه کشور دیگه، فرسنگ‌ها دور از وطن، یه عطر آشنا، یه چهره‌ی شبیه، انحنای لب یا شیوه‌ی چشم‌ها، یه لبخند، یه آهنگ که حالا فاصله‌ات از آخرین باری که شنیدیش حتا نمی‌دونی چندساله، یک‌دفعه همه چیرو به یادت میاره، درست مثل روز اول زنده می‌شه، درست مثل لحظه‌ای که اتفاق افتاده؛ می‌خوام بگم، آدم هیچی‌رو فراموش نمی‌کنه، اصلاً فراموشی وجود نداره، فقط خاطراتت یه گوشه‌ از ذهنت بدون اینکه بدونی یه مدت آروم گرفته...فقط همین. 





پیام رنجبران (وبلاگ سیناپس)

 

 

 

بهانه‌نوشتی برای تارهای جادویی فرانکی پِرِستو

 

نقد و معرفی شاهکار «جنگ، چهره‌ی زنانه ندارد»

 

درباره‌ی بزرگترین چشمان کهرباییِ دیده شده...

 

 



برچسب ها: نقد تارهای جادویی فرانکی پرستو ، نقد جنگ چهره زنانه ندارد ، معرفی کتاب جنگ چهره زنانه ندارد ، فراموشی حافظه غم ، مرگ حافظه فراموشی ، تداعی خاطرات فراموش شده ، نقد معرفی رمان وبلاگ سیناپس ،

شنبه 13 آبان 1396

کتاب «تارهای جادویی فرانکی پِرِستو»

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب : معرفی کتاب(نقد) ،





پی‌نوشت در ادامه مطلب:


ادامه مطلب

برچسب ها: نقد تارهای جادویی فرانکی پرستو ، بررسی رمان تارهای جادویی فرانکی پرستو ، تارهای جادویی فرانکی البوم میچ البوم ، درباره تارهای جادویی فرانکی پرستو ، به بهانه رمان تارهای فرانکی پرستو پیام رنجبران ، نقد و معرفی رمان وبلاک سیناپس ، شبنوشت پیام رنجبران ،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic