«واپسین فیلسوف: من خود را چنین می‌نامم، چرا که من آخرین موجود انسانی هستم. هیچ‌کس غیر از خودم با من سخن نمی‌گوید و صدای من همچون صدای کسی که در حال مرگ است به من می‌رسد. ای صدای دوست‌داشتنی، بگذار با تو، با تو، ای واپسین نَفَسِ به‌یاد‌مانده‌ی تمامی شادمانی بشری، سخن بگویم، حتی اگر تنها یک ساعت دیگر مانده باشد. به‌سببِ تو، خویش را از تنهایی‌ام غافل می‌سازم و راه بازگشت خود به چند‌گانگی و عشق را به‌ دروغ هموار می‌کنم، زیرا که قلب من، از باور به مرگِ عشق گریزان است. او نمی‌تواند لرزه‌های یخ‌آلود تنهاترین تنهایی را تاب آورد. او مرا وادار می‌کند که سخن گویم، انگار دو نفر هستم».

 

 

برچیده از کتاب «فلسفه در عصر تراژیک یونانیان»

نوشته: فردریش نیچه

ترجمه: مجید شریف

ص 28


پیام رنجبران (وبلاگ سیناپس)



ادامه مطلب

برچسب ها: فلسفه در عصر تراژیک یونانیان ، مجید شریف ، بهترین ترجمه ها از نیچه ، فلسفه یونان ، واپسین فیلسوف ، فردریش نیچه ،

شنبه 18 آبان 1398

شعر در نیایش زندگی (لو سالومه)

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب :شعر ،

چونان دوستی عاشقِ دوست

دوستت دارم، آه ای زندگیِ معمایی!

در تو چه شاد باشم و چه نالان

چه شادی به من دهی و چه رنج

تو را با خوش‌بختی و شوربختی‌ات دوست می‌دارم!

و اگر باید نابودم کنی

با درد از تو جدا می‌شوم

هم‌چون دوستی از آغوشِ دوست!

تا در آتش نبرد بیابم

واژه‌ی ذاتِ پُررازت را!

تا هزاره‌ها بیاندیشم و زندگی کنم

مشت‌مشت بیفشان آن‌چه انباشته‌یی در دست!

اگر دیگر شادکامیِ ماندگاری از برایم نداری

می‌توانی دردت را به من دهی!

 

 

*

شعر برچیده از کتاب «اینک آن انسان» نوشته‌ی «فردریش نیچه»

 ترجمه‌ی «بهروز صفدری»

ص 181

 

پیام رنجبران(وبلاگ سیناپس)


ادامه مطلب

برچسب ها: در نیایش زندگی ، شعر لو سالومه ، فردریش نیچه ، اینک آن انسان ، بهروز صفدری ، اشعار لو سالومه ، زندگی ،


و این اتاق اثاث‌دار، در همه‌جا به همین شکل است، نام شهرها تغییر می‌کند، گاهی سورنتو است، گاهی تورینو، گاهی ونیز، گاهی نیس، گاهی مارین‌باد، اما اتاق اثاث‌دار همیشه همان است. همیشه اتاقی اجاره‌ای، اتاقی غریبه با اثاثی بدریخت، کهنه و درب و داغان. با میز تحریر و تختخوابِ رنج‌اش، با تنهایی ابدی‌اش. در طول تمام این‌ سال‌های کولی‌وار دریغ از یک خشنودی و استراحت در محیطی شاد و دوستانه، دریغ از تن برهنه و گرم زنی کنار تنش، دریغ از بامدادی باشکوه از پَسِ هزاران شبِ کاریِ سیاه و ساکت. آه! چقدر تنهایی نیچه وسیع است، بی‌حد و اندازه وسیع‌تر از آن فلات علیای سلیس-ماریای خوش‌منظره که حالا دیگر جهانگردها بین وقت ناهار و شام دوست دارند به دور آن چرخی بزنند: تنهاییش دنیا را فرا گرفته و از مرزهای زندگیش گذشته است.

 

 


کتاب:«نیچه»، نویسنده:«شتفان تسوایگ»

ترجمه:«لیلی گلستان» (ص 12)


 


پیام رنجبران(وبلاگ سیناپس)


ادامه مطلب

برچسب ها: کتاب نیچه شتفان تسوایگ ، لیلی گلستان ، تنهایی ، زندگی نامه نیچه ، تنهایی نیچه ، شتفان تسوایگ ، فردریش نیچه ،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic