این نوشته‌ام، اینجا ماهنامه‌ صدبرگ-تیرماه 96 منتشر شده!


جناب «سیاوش جمادی» مترجم اثرِ ماندگارِ «هستی و زمان» (مارتین هایدگر)


    

فردریش ویلهلم نیچه


کارل گوستاو یونگ

کتاب: سمینار یونگ درباره‌ی زرتشتِ نیچه

مترجم: سپیده حبیب

نشر قطره

 *


عرفان یا فلسفه؟ مسئله این است؟



پیام رنجبران



«نیچه» کیست؟ «زرتشت»‌‌اش کیست؟ نیچه عارف بود یا فیلسوف؟ نکند شاعر بود؟ آن خنیاگری که می‌خواند:«با خون خود بنویس تا بدانی خون جان است» آن‌که در پسِ واژگانِ سهمگین و هولناک‌اش، در ورایِ توفانِ توفنده‌ی کلمات‌اش به مثابه‌ی پُتک، گردابی به شکلِ لغات، از فرطِ شیدایی، نعره‌زنان هلهله و غوغا به پا می‌کند کیست؟ او که قلم از نیامِ شعور و فراآگاهی برمی‌کشد و خشمگین‌تر از خشم، دلاورانه و جسورانه هر آنچه بود و هست را از دمِ تیغِ نقد می‌گذراند، سره از ناسره می‌گشاید، فرو می‌ریزاند و می‌شکند و می‌خماند و می‌کوبد همه‌ی معابد کهنه و متروک را، تا ریشه‌های تازگی دوانیده شود و جوانه‌هاش بشکفند، پی بریزد بر مغاک‌های پوچیدگی تا بسازد عمارتی رفیع بهر آیندگان، تا تبارِ آدمی برفرازش سر به آسمان بساید؛ او که در اقلیمِ دردآگینِ حضورِ خویش، جوارِ تنهاییِ مذاب‌تر از تنهایی‌اش، بر ضریح و ساحتِ زایشِ ایده‌های‌اش، شکنجه‌وار تاروپود روان‌ِ گداخته‌اش از هم می‌گسلد و می‌پاشد، تا از ‌آذرخش شهود و بصیرت، رهاوردی نو تقدیم بدارد به زندگیِ آدمیان، چکامه‌ی این‌جهانی و شادی‌‌فزای زندگانی بسراید- تا آب زند راه را- تا خوشامد بگوید به فرزندِ انسانِ آینده، به «ابرانسان»؛ «نیچه» این جمع اضداد کیست؟ بر سر او چه گذشتی سرگذشت شده؟ اصلاً چرا می‌بایست کتاب «سمینار یونگ درباره زرتشت نیچه» خواند؟ به چه کارمان می‌آید؟ چه زخمی مرهم می‌شود و چه دردی دوا؟ چه پیوستی مابین خوانش این طومار بهم‌پیچیده‌‌ی نقد و شهود، با زندگی امروز «من»، «تو» و «ما» وجود دارد؟ کتاب گزارش سمینارهایی‌ست که به بهانه شناختن «زرتشت» به کندوکاو، نقد و جراحی موشکافانه روح و روان خالق‌اش «فردریش ویلهلم نیچه» پرداخته و حول این محور می‌چرخد -اما نه مختص شده به این موضوع، که اثر چشم‌اندازی‌ست به اقیانوس خود و ناخودآگاهِ بشریت- و مابین سال‌های 1934-1939 توسط جمعی از نخبگان، اما به رهبری یکی دیگر از غول‌های اندیشه و روانشناختی‌، یعنی «کارل گوستاو یونگ» که بی‌گمان مشابه‌‌اش، در تاریخ بینشوری و انسان‌شناسی اگر نگوییم نیست، اما به جرئت انگشت‌شمار است، برگزار شده!  آرا و افکار «نیچه» به دلیل بافتار ضدساختار و معنا‌گریزی که او برای ابراز‌شان اتخاذ نموده‌ یا اگر بخواهم به استناد همین کتاب بگویم «منتخب شده» و البته این فرمِ گریز از الگوپذیری‌اش، منطبق بر محتوای مفاهیم فکری‌اش نیز هست، همیشه محل بحث و جدل‌های دراماتیکی مابین عالی‌فکران بوده. این ماجرا به کشور ما که می‌رسد، شکل بامزه‌‌تری بخود می‌گیرد- جدای شبه‌اخلاق‌گرایان بی‌اخلاقی که درک‌ِ حقیرشان، تقلایِ عبثی‌ست برای چپاندن افکار «نیچه» در چهارچوب غرایز زمینی فرومایگان و آن‌چنان مضحک‌ که ارزش پرداختن به‌شان وجود ندارد- این محل مناقشه، به زبانی دیگر، اغلب مصادره به مطلوب می‌شود، برای تقابل دو جبهه! دسته‌ای‌ که مصرانه «نیچه» را خرقه‌پوشی شوریده‌حال می‌گمانند، و خاکریزِ دیگری از منورالفکرین که به زعم خودشان، سنگ تعقل به سینه می‌زنند و انگار برحسب تسویه‌حساب‌های تاریخی-ایرانی با جریانات صوفی‌گرایانه یا عارفانه، تلاش‌شان معطوف به این‌ مقصود شده که نیچه را فیلسوفِ صرف جا نمایند، و با استغاثه‌ای زیرجلی، تشابهات سازه‌های فکری نیچه با جریانات عرفانی را صوری بخوانند- صرفاً وامدار حماسه‌پردازی‌های تراژیک یونانی بدانندش- که قائله ختم به عرفان نشود؛ بدین‌سان طبقِ روالِ معمول و مرسومِ پرداختن به موضوعات در کشورمان، پرتقال‌فروش گم می‌شود و صورت مسئله فراموش! یعنی بطن ماجرا و آن‌چه قرار است مفید به فایده افتد! به زعم نگارنده‌ی این سطور، چه بخواهیم چه نخواهیم، بر اساسِ ساختمانِ آثار، فضا و اتمسفر شاعرانه، نحوه‌ی چیدمان افکار و فرمِ انفجاریِ بروزشان در نوشتار- آن‌سان که مرزِ میانِ زبانِ ادبیات و فلسفه برداشته می‌شود- شتاب‌ در ثبت درون‌یافت‌ها علی‌الخصوص در مهم‌ترین اثرش «چنین گفت زرتشت»، و همچنین نقد صاحب اندیشه‌ی برجسته‌ای چون «یونگ» بر شیوه‌ی اندیشه‌ورزی‌ِ «نیچه» و تبیین‌اش که در همین اثرِ مذکور شاهدی‌ست بر این مدعا، «نیچه» اندیشه‌‌آفرینی‌ شهودگراست! یعنی نه این و نه آن، بل همه است. حال جدل بر سر چیست؟! مگر تمامیت عرفان و فلسفه‌ی اصیل آبشخوری جز اقیانوسِ شهودِ متعالی دارد؟! فریاد «نیچه» قدر دانستنِ لحظه‌به‌لحظه‌ی منزلتِ زندگی‌ست؛ بی‌باکانه بر سودای تعقل می‌تازد نه به لحاظ این‌که عارف بنماید! چالاکانه سینه مدعیان و داعیه‌های آن‌جهانی را می‌درد، نه به دلیل این‌که خود را فیلسوفی با اندیشه‌های خشک عرضه نماید. «نیچه» شهودگراست، یعنی سخن‌اش ورای این ماجراهاست؛ و برای لمس قضایا، مفتاحی جز شناوری در اقیانوس «شهود» نیست، در خرد والا‌ و شور متعالی‌‌‌‌اش؛ و «یونگ» برای هویدا نمودن چنین فرزانگی، ترسیم کرانه‌های‌ بی‌کرانش، بر اساس استدلال‌های معنادار، یافته‌های قابل پذیرش و ملموس، با ذکر دلایل روانشناختی موجه برای افکار منعطف و معنادار، برگرفته از عمیق‌ترین وجوه ناخودآگاه انسان، اعم از کهن‌الگوها، و غوطه‌وری در «خودِ‌» آدمی با گستردگی حیرت‌انگیزش، به چنین اقدامی همت موفق گمارده، که در نوع خود کم‌نظیر، و شاید بی‌نظیر است؛ «یونگ» نیز نابغه‌ی شهودگرایی‌ست که در تشریح رج‌رج درون‌یافت‌های نیچه در «چنین گفت زرتشت»‌اش، کتابی بغایت دشوار و سخت‌فهم، با گذر بر شریان‌های «خودشناسی» به زبانی بسیار همه فهم و ساده، مدام نشان از مفاهیم به شدت کاربردی برای زندگی‌مان می‌دهد، با تاکید ورزیدن بر تنها معیار شخصی‌اش:«من در صورتی یک عقیده را درست یا حقیقی می‌نامم که مفید باشد».

 

 

پیام رنجبران(وبلاگ سیناپس)

درنگی بر ترجمه‌های پیمان خاکسار؛ اینجا

فهرست ارزش‌گذاری شده‌ی یکصد و چندجلد رمان و کتاب خواندنی



برچسب ها: سمینار یونگ درباره زرتشت نیچه ، نقد سمینار یونگ درباره زرتشت نیچه ، زرتشت نیچه کیست ، نقد و معرفی رمان سیناپس ، یونگ نیچه شهودگرایی ، عرفان یا فلسفه نیچه ، فلسفه عرفان تصوف نیچه ،

چهارشنبه 21 تیر 1396

به نام یونگ

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب :پراکنده ،


به نام یونگ


این مرد!..این مرد!...این مرد!...آنقدر می‌داند که عقلِ آدمی به سادگی در محضرش به سماع می‌خیزد...این مرد!...«کارل گوستاو یونگ»...


هفته‌ی پیش کتابِ «سمینار یونگ درباره‌ی زرتشتِ نیچه»‌اش را می‌خواندم...کتابی‌ست 624 صفحه‌ای...کمتر پیش می‌آید همه‌ی جملاتِ کتابی قطور با چنین دقتی به چشمانم زُل بزنند، و من هاج بمانم با واج...اغلب اوقات خودآگاه‌‌ام به مسائل دیگری فکر می‌کند، و قسمت ناخودآگاهِ ذهنم را می‌گذارم روی سیستمِ خوانش و گفت‌و‌گوی خودکار با نوشته‌ها...بعد ناگه روی سطری قفل می‌نماید و با «چی‌چی‌چی» قیل می‌اندازد و اعلان می‌دارد:« فلانی اینجای کتاب جالب است، تازه و بدیع- هوووووی با توام مشدی، کجایی؟؟...ول کن قائله‌ی دنیا را، مگه بار اولیِ آدم‌ها می‌آیند و در زندگی‌ات پرسه می‌زنند و می‌روند، اخلاقت را مزخرف می‌خوانند و رفتن‌شان را رانده شدن از سوی تو می‌دانند و البته که اکثرشان برمی‌گردند، عده‌ای هم جایی در پیچ‌واپیچ‌های زندگی‌شان محو و گم و ناپدید می‌شوند، گردنه‌هایی که با همان تندیِ مزخرفت گفته بودی‌شان حواستان به‌ش باشد، دیگر برایت قصه‌ی تازه‌ای نیست، یکی می‌رود و دیگری می‌ماند، تا بوده همین بوده، انگار فقط دلِ ما دل نیست، کتابو بچسب- این دیدگاه را نمی‌دانستی، نخوانده بودی...بهمان و بیساری در خودش دارد» اما این کتاب...این کتابِ «سمینار یونگ درباره‌ی زرتشتِ نیچه» حتا یک سطرش نمی‌شد از دست شود، به آدمی طریقت شهود و اندیشیدن و خودکاوی فرا می‌دهد، تا به حال یکجا با چنین حجم عظیمی از پاسخ برای سوأل‌هایم روبرو نشده بودم...به جرئت می‌توانم بگویم یکی از شاهکارهای علوم روانشناختیِ تاریخِ بشری‌ست...می‌بایست درباره‌اش بنویسم....سردبیر...سردبیر...ما داریم می‌آییم...«اگر داغ دل بود ما دیده‌ایم/ اگر خون دل بود ما خورده‌ایم/ اگر دل دلیل است آورده‌ایم/ اگر داغ شرط است ما برده‌ایم/ اگر دشنه‌ی دشمنان گردنیم/ اگر خنجر دوستان، گرده‌ایم / گواهی بخواهید: اینک گواه/ همین زخم‌هایی که نشمرده‌ایم»...شعر احتمالاً ربطی نداشت به موضوع...یهوو رسید به ذهنم...

 

پی‌نگار:

شعر از مرحوم قیصر امین‌پور


پیام رنجبران(وبلاگ سیناپس)


برچسب ها: نقد و معرفی رمان ، سمینار یونگ درباره نیچه ، یونگ نیچه زرتشت ، معرفی کتاب وبلاگ سیناپس ، سمینار یونگ درباره زرتشت نیچه ، یونگ چنین گفت زرتشت ، سمینار یونگ زرتشت ،