بهترین رمان‌هایی که سال 97 خواندم!


پیام رنجبران

جذابیت و گیرایی داستان، حس خردمندانه‌ای که در لابه‌لای واژه‌های اثری تنیده شده است، ارتباط مستقیم با واقعیت واقعی زندگی، رویدادهای تاریخی و انفجارهایی عظیم در عمیق‌ترین لایه‌های ضمیر درونی نویسنده که امواج و فوران‌شان منجر به خلق‌ سازه‌های منسجم و تکان‌دهنده‌ای شده از جنس کلمات؛ این‌ها معیارهایم برای انتخاب آثار مذکور از مابین‌ رمان‌هایی است که امسال خوانده‌ام؛ لازم به گفتن است مولفه‌های ذکر شده در برخی‌‌شان همه با هم حاضرند، در بعضی یکی کمتر و دیگری بیشتر، و در یکی دو مورد هم شاید فقط به تک مولفه‌ای بسنده شده باشد. در نهایت، همیشه معدودند آثاری که رضایت همه جور سلیقه‌ای را به خود جلب نماید ولی با این حال به باور من جدای از شاهکارها که تکلیف‌شان روشن است، همه‌ی آثار این فهرست، آثار درخور و شایسته‌ و قابل توجه‌ای محسوب می‌شوند.




1

«مسیح باز مصلوب»

نیکوس کازانتزاکیس نویسنده‌ای که کارنامه‌اش مملو از آثار برجسته است، مردی که قصه‌هایش برآمده از شنیده‌ها نیست بلکه زاییده تجارب زیسته‌ی فراوان اوست، حاصل چشم در چشم شدن مستقیمش با زندگی و کندوکاو آن، آفریده‌ی سرگذشت و رخدادهایی که با گوشت و پوست و استخوان لمس کرده است؛ عبارت فوق‌العاده‌ای در این اثر وجود دارد که در خاطرم حک شده:«راه رسیدن به آسمان از زمین می‌گذرد»؛ و البته این گزاره از لحاظ اهمیت شناخت و ارتباط داشتن با واقعیات برایم ارجمند است که به باور من اگر واقعیت زمین را بشناسیم نیازمان به آسمان‌گردی برطرف می‌شود. به هر تقدیر «مسیح باز مصلوب» اثر درخشانی است که در درخشش آن به زبان فارسی جناب «محمد قاضی» سهم بزرگی دارند. (نقدش اینجاست)


2

شیاطین(جن‌زدگان) فیودور داستایفسکی

نزدیک به 150 سال از حیات این رمان می‌گذرد، اما تو بگو ذره‌ای دچار مردگی شده باشد. کما این‌که 1019 صفحه تو را به دنبال خود می‌کشاند. اثری تا همیشه ماندگار و شاهکاری جاویدان در ادبیات جهان. وقتی آن‌را می‌خواندم مدام با خودم زیرلب با عباراتی که شاید برای درج شدن در اینجا زیادی شخصی باشد و فقط خودم از آن سر دربیاورم زمزمه می‌کردم: لذت ببر! لذت ببر! شاید این شانس آخرت باشد، شاید دیگر هیچ‌گاه تا پایان عمر فرصتی نصیبت نشود که لابه‌لای جن‌زدگان، در جهان داستایفسکی کبیر چنین فرو بغلتی. در این بیکرانگی عمیق.‌ جهانی در عمق، جهانی که اندیشه‌های عالیجنابان «نیچه» و «فروید» به‌سانِ سلحشورانی رویین‌‌تن از آن خبر می‌دهند، همان‌جا که جان می‌دهد برای خفه شدن، همان‌جا که اگر مسلح نباشی خفه می‌شوی! همان‌جا که خفه می‌شوی، آن‌جا جهان کابوس‌های توست، جهان کابوس‌های تو بوده...همان‌جا که سال‌ها پیش، کسی چه می‌داند شاید قرن‌هاست در آن خفته‌ای یا شاید خفه شده‌ای...

این اثر به ترجمه‌ی شایسته‌ی جناب «سروش حبیبی» به زبان فارسی برگردانده شده است، ترجمه‌ای که به شدت از آن لذت بردم.



3

«شهر نوازندگان سفید» بختیار علی

در توصیف شهر نوازندگان فقط می‌گویم: این اثر شاهکار ادبیات کرد محسوب می‌شود! ادبیاتی که خود از غنی‌ترین ادبیات جهان محسوب می‌گردد. تصاویر زنده، تکان‌دهنده و به‌غایت شاعرانه‌ای در این رمان وجود دارد که تا همیشه در تارک ذهنت باقی خواهد ماند. اثری که هنوز برای این‌که درخشش خود را تمام و کمال آغاز کند و تمامی مرزها را درنوردد، برای این‌که به درستی قدر دانسته شود و جایگاه رفیع و واقعی خود را بیابد نیاز به گذر زمان دارد. اما اگر بختیار فقط همین یک اثر را هم نوشته بود، بی‌گمان در تالار مشاهیر و نویسندگان بزرگ جایگاه بلندی از آن اوست. «شهر نوازندگان سفید» به ترجمه‌ی وزین «رضا کریم‌مجاور» مانند همه‌ی ترجمه‌هایش که چون الماس می‌درخشند به زبان فارسی درآمده است. (نقدش را اینجا نوشته‌ام)



 4

داستان هفت نفری که به دار آویخته شدند (لیانید آندری‌یف)

عرض کنم، هر کجا نام آقای مترجم «حمیدرضا آتش‌برآب» را روی کتابی دیدید بی‌معطلی و با خیال راحت آن را بردارید و شروع به خواندن کرده و از ادبیات روس لذت ببرید. «داستان هفت نفر...» حیرت‌انگیز است؛ شاهکار مسلمی که به باور من از بهترین آثار ادبیات جهان است. (نقدش را اینجا نوشته‌ام)




5

امان‌نامه‌ی شب (علی اردلانی)

بعد از مجموعه‌ داستان‌های «بیژن نجدی» فقید که وقتی آن‌ها را خواندم هوش از سرم پرید؛ مجموعه داستان «امان‌نامه‌ی شب» مرا چنین دچار حیرت کرد. اگر بخواهم فقط از یک مجموعه داستان کوتاه فارسی نام ببرم که در سال‌های اخیر که چه عرض کنم- چرا که مشکل بتوان چنین معیار و اندازه‌‌ای را در کل برای آثار زیادی در زبان فارسی قائل شد- اما در حد و اندازه‌های نویسندگان جهانی نوشته شده باشد همین مجموعه است. آنچه بر من مسلم است چنانچه اردلانی در کشوری زندگی می‌کرد که تمام سازوکارهایش علیه فرهنگ و بر اساس سیستم نخبه‌کشی نبود به سرعت آوازه‌اش در جهان ادبیات می‌پیچید. در عین حالیکه معتقدم داستان‌هایی که او می‌نویسد می‌تواند مورد بهترین اقتبا‌س‌های سینمایی قرار بگیرد. (درباره‌اش اینجا نوشته‌ام)



6

«خشم» فیلیپ راث

از آن سنخ آثاری است که در یاد می‌ماند، جسور، منتقد، ملتهب و دیوانه‌وار جالب توجه! این اثر به ترجمه‌ی جناب «فریدون مجلسی» به زبان فارسی درآمده است. (درباره‌اش اینجا بیشتر نوشته‌ام)



 7

«دختر تحصیلکرده» تارا وستور

این خودزندگی‌نامه که سال 2018 منتشر شده است، به سرعت توجه اهالی فن را به خود جلب کرد، آوازه‌اش همه جا پیچید و با اقبال خوش منتقدان و خوانندگان روبرو گشت. لازم به ذکر است این اثر- که با ترجمه‌ی «هوشمند دهقان» به فارسی درآمده- انصافاً شایسته‌ی چنین توجه‌ای است. سرگذشت تارا وستور در واقع روایتی است به شدت الهام‌بخش و معنادار برای خوانندگانی که در جست‌وجوی خویشتن واقعی خویش‌اند. سیر تحول و دگرگونی یک انسان برای یافتن جایگاه واقعی‌اش و آنچه استحقاق آن را دارد. شرح خودباوری و شناخت استعدادهای آدمی و تلاش و کوشش برای تکانیدن گرد و غبارها و جلا دادن زنگارهای روانش. شرح سفری است در عمق روان و توضیح چگونگی دست یازیدن به تفرد و فردیت و تقابل با موانع و مشکلات برآمده بر سر راه و جدال واقعیت و عقلانیت با موهومات و شبه‌علم، ناهنجاری روانیِ والدین که به مهر تعبیر می‌شود و سنتی که یک برادر را مجاب می‌نماید برای خواهر چاقو بکشد، کتکش بزند و او را مدام به مرگ تهدید نماید.


 

8

«طریق بسمل شدن» محمود دولت‌آبادی

«بِسمِل» یعنی کشتن! بسمل کن یعنی بکش، همچنین به «ذبح شده» بی‌آنکه «بسم‌الله...» بر آن خوانده یا «...الرحمن و الرحیم»‌اش خاتمه یافته باشد ‌گویند:«بسمل شد!»؛ «بسمل شده» یعنی گلو‌یی بریده و تنی نیمه‌جان که همچنان پرپر می‌زند، قربانی‌ به مسلخ رفته و تیری یا تیغی بی‌هوا گلویش دریده و دیدگان مبهوت‌اش، شاید آخرین بارقه‌های زندگی‌اش به آسمان چشم دوخته باشد؛ و در «طریقِ بسمل شدن» چنین آمده:«قصه‌ی بسمل شدن...داستان کبوتر شدن» است، «من با چشم سر دیده‌ام...پرنده نابود نمی‌شود، بسمل می‌شود»... در ادامه‌ی این متنی که درباره‌ی «طریق بسمل شدن» پیش‌تر نوشته‌ام، مفصل به آن پراخته‌ام. (اینجا)



9

«سایه و مرگ تصویرها» عطا محمد

عطا محمد آگاهانه می‌نویسد و خوب می‌داند درباره‌ی چه می‌نویسد؛ و همین فاکتورها موجب می‌شود آنچه را که در ذهن می‌اندیشد گیرا و مسلط منعکس کند. همچنین او نویسنده‌ای است که به روز می‌نویسد. این رمان نیز یکی دیگر از ترجمه‌های درخشان رضا کریم‌مجاور است. (درباره‌اش اینجا بیشتر نوشته‌ام)




10

«روح پراگ» ایوان کلیما

مابین آثار کلیما اگر بخواهم فقط روی یکی از آن‌ها انگشت بگذارم این اثر است؛ روح پراگ مجموعه‌ای از مقالات ایوان کلیما طی پانزده سال است که هم به داستان کوتاه می‌ماند، هم خودزندگی‌نامه، هم رمان و هم...مقالاتی روشنگرانه از نویسنده‌ای که مدت زیادی از زندگی‌اش تحت سیطره‌ی نظام‌های توتالیتر گذشت! این کتاب به ترجمه‌ی همیشه درخشان آقای «خشایار دیهیمی» به زبان فارسی درآمده است.


 

 پیام رنجبران(وبلاگ سیناپس)




ادامه مطلب

برچسب ها: بهترین رمان‌هایی که سال 97 خواندم! ، برترین رمان‌های سال 97 من ، کتابهایی که باید بخوانیم ، فهرست بهترین رمانها ، نقد کتاب دختر تصیلکرده ، روح پراگ ایوان کلیما ، بهترین رمان بهترین ترجمه ،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic