شنبه 18 آبان 1398

شعر در نیایش زندگی (لو سالومه)

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب :شعر ،

چونان دوستی عاشقِ دوست

دوستت دارم، آه ای زندگیِ معمایی!

در تو چه شاد باشم و چه نالان

چه شادی به من دهی و چه رنج

تو را با خوش‌بختی و شوربختی‌ات دوست می‌دارم!

و اگر باید نابودم کنی

با درد از تو جدا می‌شوم

هم‌چون دوستی از آغوشِ دوست!

تا در آتش نبرد بیابم

واژه‌ی ذاتِ پُررازت را!

تا هزاره‌ها بیاندیشم و زندگی کنم

مشت‌مشت بیفشان آن‌چه انباشته‌یی در دست!

اگر دیگر شادکامیِ ماندگاری از برایم نداری

می‌توانی دردت را به من دهی!

 

 

*

شعر برچیده از کتاب «اینک آن انسان» نوشته‌ی «فردریش نیچه»

 ترجمه‌ی «بهروز صفدری»

ص 181

 

پیام رنجبران(وبلاگ سیناپس)


ادامه مطلب

برچسب ها: در نیایش زندگی ، شعر لو سالومه ، فردریش نیچه ، اینک آن انسان ، بهروز صفدری ، اشعار لو سالومه ، زندگی ،

یکشنبه 17 شهریور 1398

شب‌نوشت:«ماجرایی که برای من پیش آمد» (متن شخصی)

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب :شب‌نوشت‌ ،


 

26 روز از این اتفاق می‌گذرد؛ 26 روز از حادثه‌ای که دورِ روزش را در تقویم روی میزم دایره‌ای کشیده‌ام و کنارش نوشته‌ام:«خبر خوش بعد از ده سال». ولی هنوز نمی‌دانم آن را می‌باید چه بنامم؟ حادثه؟ تصادف؟ شانس؟ واقعه‌ای ورای تصورم؟ سزای صبوری یا پیکار؟ نمی‌دانم آن را چه بنامم، درست مانند آغاز همین متن که نمی‌دانم چطور ‌باید آغازش کنم؟ 26 روز گذشت و طی این مدت هر بار که اینجا نشستم تا درباره‌اش چیزی بنویسم، انگار صدای سوت خمپاره‌ای را می‌شنوم که توی سرم می‌پیچد و بعد مابین زنجیره‌ی افکارم فرود می‌‌آید و سپس موج انفجارش کلمات پاره‌پاره‌ شده‌ام را به جایی پرتاب می‌کند که دستم بهشان نمی‌رسد. و بعد جابه‌جا هزاران واژه دوباره در سرم فرو می‌ریزند و هجوم تصاویری که از پس جفت‌وجور کردن‌شان بر نمی‌آیم و نمی‌توانم کنار هم قرارشان بدهم و در نهایت خودم را در حالی پیدا می‌کنم که یا کنار پنجره ایستاده است و به خیابان نگاه می‌کند یا گوشه‌ای نشسته و زیر لب زمزمه می‌کند:«ده سال صلیبم را به تنهایی به دوش کشیدم». اما عاقبت تمام شد! باید بپذیرم که تمام شده است. اینک من مانده‌ام با «خود»ی که ده سال مرا همراهی کرد و حالا انگار جلوی در خانه ایستاده است و منتظر خداحافظی‌ست...باید راهی‌اش کنم. این رفیق تمام و کمال را. خودی که به من آموخت چگونه از پس این قضیه برآید...

اما ماجرا از کجا آغاز شد؟ باید به خیابان گیشا برگردم؛ به ده سال قبل که توی پیاده‌رو قدم می‌زنم. عصرها برای هواخوری از خانه بیرون می‌آیم و سراشیبی پیاده‌رو را پایین می‌روم که ناگهان فقط چند دقیقه‌ زمان می‌برد تا زندگی‌ام زیر و زبر شود. مغاک تاریکی به عمقِ یک دره مابین جریان زندگی‌ام دهان می‌گشاید. خبری دریافت می‌کنم. خبری دریافت می‌کنم. خبری دریافت می‌کنم. و بعدش...



ادامه مطلب

برچسب ها: ماجرایی که برای من پیش آمد ، شب نوشت پیام رنجبران ، اینک آن انسان ، در نیایش زندگی ، نقاشی شوالیه ادموند بلر لیتون ، آقای نیچه ، سمفونی شماره 9 بتهوون ،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic