چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395

coffee تنهایی

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب :شب‌نوشت‌ ،



آوای نگاهت مستدام پریچهر، تو کجا؟ اینجا کجا؟...دو روز گذشت، دو روز از بودنت، از بودنی که بودنم شد، اما چه بودنی!...مدام فکر می‌کردم، چه می‌شد اگر اینجا بود؟ بیشتر می‌بود، می‌ماند...شاید به قهوه‌ای تلخ میهمانش می‌کردم، کافه‌ای، پاتوقم، همان‌جا، صندلی‌ تنهایی‌ام؛ و قهوه‌ای تلخ که تلخی نبودن‌هایش را به یادش بیاورم، سالهایی که این تقدیر، این تقدیر لعنتی من، همه چیز را از من دریغ کرد، همه‌ی زندگی را، و تو را، پریچهر شیرین زبان را...


برچسب ها: قهوه تلخ ، تلخ ترین قهوه ، شب نوشت تلخ ، مهمان کافه ، واگویه ، پیام رنجبران ،

سه شنبه 31 فروردین 1395

موش موشی

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب :شب‌نوشت‌ ،

                  

رفته بودم کتاب بخرم.همین دیروز؛در راه خانه خودم را گم کردم! دم در منزل توی جیب‌هایم دنبال کلیدی گشتم که صاحبش نبود.دوباره به خیابان برگشتم، همه ی کوچه ها و خیابانها را که آمده بودم گشتم.جلوی یک «کافی نت» افتاده بودم.جای کتابفروشی سابق.تا جنبیدم یکی با نوک کفشش مرا توی جوب انداخت.خم شدم تا خودم را بردارم. موشی لغزید! مرا به دندان گرفت و سُرید در سوراخی زیر «کافی نت»...حالا فقط موش می بینم! موش‌های کرواتی،موش‌های روشنفکر،موش‌های حشری،موش‌های قِرتی،ماده موشهای لوسِ بوگندو...موش‌های متوّهمِ همه چیزدان.

پیام رنجبران


برچسب ها: موشیانه ، موش بازار ، موش بازی ، موش موشی ، شب نوشت پیام رنجبران ، همه چیز درباره موش ، موش مجازی ،

یکشنبه 29 فروردین 1395

خوددرگیری!

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب :شب‌نوشت‌ ،


خوددرگیری!
یک تای ابرویش را بالا انداخت و گفت:«خیلی مزخرفید...شما اصلن بویی از احساس برده اید؟»
می خواستم بگویم:نه! هر چه هست شما برده اید،سهم ما جانور بودن است.توی دنیا همه دل دارند،سهم ما بُتن آرمه ست. و:(فقط دلِ ما دل نیست).خدا را شکر که دل داشتن عقیده نشد،والا این بار دلداران،قاضیانِ تفتیشِ دلُ و بانیان عشایِ ربانیِ آتش و گیوتین می شدند. خدا را شکر! دل نبرده ایم، اما دلمان خوش است،دلمان خوش است هر از گاهی لای غمزه ای بهمان بگویند:«مزخرفِ بی احساس» که ماسکِ دل روی صورتمان بال بال نزند که بشود: بالماسکه.خدا را شکر که سوته دلی را هم برای خود بهانه نکرده ایم که ژستِ بودنمان لای یک پُک به سیگار و گفتن یک:«آه..لعنتی» خلاصه شود.تو بگو؟! تمام وسعتِ قشنگی های دلدادگیِ دنیا چند جریب است؟! هر چه هست، سندش مهر و موم شده لای بنجاق تقدیم به شما. با همان مزخرف بودنمان می سازیم که کنتراست دنیا را آنقدر که مزخرفان حفظ کرده اند، دلداران جز «آخ» ناله های عاشقانه گره ای نگشوده اند. 

پیام رنجبران


برچسب ها: شب نوشت ، خوددرگیری ، پیام رنجبران شب نوشت ، خوددرگیری شب نوشت ، نوشته های پیام رنجبران ، داستان خیلی کوتاه ، واگویه ،

یکشنبه 23 اسفند 1394

«جایِ خالیِ ماه»

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب :شب‌نوشت‌ ،



  

 همین دیشب قرصِ کاملِ ماه را دزدیدند!روی پشت بام سیگار می کشیدم که یکی را دیدم نردبامی گذاشت بعد ماه را توی کیسه ای چپاند تا مردم شهر بخود آمدند گریخت!...همه ی اخبار و تصاویر تلویزیونی این حادثه را نشان می دادند.عده ی زیادی توی معابد و مساجد در کنارِ اشک دعا می خواندند.عده ای در خیابانها به زعم خود گناهکاران را شکنجه و دانشمندان تئوریهایِ علمیِ عوارضِ فقدان ماه را برای انسانها تفسیر کردند.فلاسفه از مرگ ماه گفتند و نزدیکی های سحر همه خسته شدند،و تقلا را به صبح موکول کردند...صبحی که هرگز نیامد،گویی آنسوی زمین یکی خورشید را دزدیده بود.

پیام رنجبران


برچسب ها: دزدیدن ماه ، جای خالی ماه ، نوشته های پیام رنجبران ، مرگ ماه ، شب نوشت ، عمری انتظار ،

پنجشنبه 20 اسفند 1394

بداهه،شبانه

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب :شب‌نوشت‌ ،

 نقش می زنم
 خود را بر بومهایم نقش می زنم
 روحم را با تمامی ابعاد
 ترانه های التهاب سینه ام را می نگارم
 و رازهایم را یکی یکی
 با شرف و صداقت در هم می آمیزم
 به دور از هر حجابی
 خود را عریان می کنم
 و هر چه که هست برای نگاه توست
 برای قلب تو
 و برای نفسهایی که صدایشان را از این همه فاصله
 براحتی می شنوم
 و ضربان زلال نبضت را
 در خلوت شبانه های من

 رویاهایم چیزی بجز لمس انگشتان تو نیست
 سر گذاردن بر دامنت
 و از رنج آنچه دیده ام
 گریستن
 چرا که می دانم تو می دانی چه می گویم
 و همین برای من نهایت رسیدن است
 بر یک امنیت مینایی
 در این شبانه های پر از حجم تنهایی ام
 در این بی حوصلگیهای مداومم
 رویای من دیدن خوابی است
 که در کنار تو بر ساحل دریا قدم میزنم
 زیر باران

 و بی محابا گفتن هزار بار دوستت دارم
 تو ای غریب آشنا که گویی هزار سال می شناسمت
 نقش چهره ی تو را به جان می زنم
 و فاصله ی گامهایت را روی ساحل با نفسم اندازه
 بر ردپایت خیره می مانم
 و با لبانم آن را لمس می کنم
 ملامتم نکن!
 می دانم حیرانی و جنون همسفر همیشه‌ی من است
 می دانم احساس من تند است و بی ضابطه
 همین است که قرمز را می پرستم
 و با نارنجی زندگی می کنم
 و قهوه ای یار دیرینه ای است با من
 و از ترکیب و تلفیق اینان با هم
 تو را بر بوم منعکس می کنم
 چکیده‌ی روح تو و خود را
 در هم می آمیزم و این بار بی واسطه‌ی قلم مویم
 بی حضور هیچ پرده ای
 سر انگشت اشارۀ راستم را بر این آمیختگی می زنم
 و بر سفیدی پارچه ای بومم می کشم
 تا رده ما بماند تا ابد
 ترانه های دلتنگیهایمان
 و طلوع سفید نور هستی
 وامدار حضور ما باشد
 این بار تو را
 و فقط تو را

 و تا ابد تو را
 بر کاغذ سفید و در لابلای واژه گانم
 به ودیعه می گذارم
 تا در پریشانیهای نابهنگامم
 با تو نفس بکشم
 من اینگونه ام در حضور تو
 تند و بی ضابطه
 دریای من
 آن هم در شب!



*
بداهه/پیام رنجبران/گذشته های مه گرفته


برچسب ها: بداهه نویسی ، شعر ، شبانه ها ، بوم ، خواب بیداری ، کابوس رویا ،

تعداد کل صفحات: 5 ... 2 3 4 5
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic