یکشنبه 3 اردیبهشت 1396

یادداشتی بر کتاب «تصوف و سوررئالیسم»

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب : معرفی کتاب(نقد) ،


«محبت لذّت است و حقیقت، حیرت»


«محبت درست نیاید میان دوکس تا

یکی دیگری را نگوید: یا من»


یادداشتی بر کتاب «تصوف و سوررئالیسم»

نوشته: ادونیس (علی احمد سعید)

ترجمه: دکتر حبیب‌الله عباسی

انتشارات: سخن/ چاپ دوم: 1385

بی‌گمان از بهترین آثاری‌ست که طیِ چندسال گذشته، چه درباره‌ی «تصوف» خوانده‌ام و چه درباره‌ی مکتب «سوررئالیسم!»، و اگر بخواهم دقیق‌تر بگویم، «تصوف و سوررئالیسم» کتابی‌ست که نمونه‌ی هم‌سنگ و مشابهی به زعم من در منابع فارسی ندارد؛ و شگفت‌زده می‌بایست اعلان بدارم، از ارتباطی که میان این دو شیوه‌ و تجربه‌ی دست یازیدن به مجهول، نقطه‌ی علیا، یا آنچه «ورای» آنچه که در واقعیت(مرئی/عین/شکل/صورت)هست، یا فراواقعیت...مابین جنبش‌های «تصوف» و «سوررئالیسم» توسط «ادونیس» شاعر و نظریه‌پردازِ شهیر عرب در این کتاب برقرار و حادث شده، غرق در حیرت‌ام.

کتابِ «تصوف و سوررئالیسم» از آن سنخ آثاری‌ست که سخن گفتن ازشان در یک یادداشت کوتاه، قدر و منزلت آن را فروکاستن است؛ و همچنین اگر بخواهم صادقانه بگویم، نوشتن از چنین کتابی در وقتی ضیق، علاوه بر این‌که به دلیلِ حظی که از خوانش‌اش برده‌ام بی‌انصافی‌ست، همچنین واقعاً امری خطیر و غامض است! چرا ‌که شاید در نگاه اول هیچ گونه ارتباطی میان «تصوف» که التزامی دینی‌ست و به رهایی دینی توجه دارد، با سوررئالیسم که مکتب و جنبشی الحادی‌ست وجود نداشته باشد!( جمع میان ملحد و متدیّن!؟ ) و نیاز به شرح و نقد مفصل دارد که در قامت این مقالِ کوتاه نمی‌گنجد و البته کتاب به نحوِ شایسته‌ای از پس‌اش برآمده؛ از این لحاظ بهتر می‌بینم، فقط به عرض رسانیده باشم، چنانچه خواستار تعاریف دقیق با شرح مفیدِ به فایده، بی‌تعصب، و البته بسیار همه فهم و ساده، از تصوف و عشق، شطح، خیال و شرحِ چه و چون و چگونه‌ی تجاربِ اصیلِ عارفانه هستید، و همچنین، چنانچه از افرادی هستید، که ممکن است به هنر و مکاتب‌اش- علی‌الخصوص- مکتب جذاب و شیدای سوررئالیسم علاقه‌مند‌اند، مطمئناً این اثر هر آنچه را بخواهید در خود دارد، از سویی دیگر افرادی(به خصوص منتقدین هنری و ادبی) که از منابع فارسی که درباره‌ی سوررئالیسم ترجمه شده است، چیزکی در ذهن‌شان دارند، و قصدشان بیشتر دانستن و قوام آگاهی‌شان است، در این کتاب با شرح و تعاریفی روبرو خواهند شد( از آندره برتون بنیان‌گذار مکتب و...) که به گمان‌ام در سایر آثار نخواهند یافت! و در این اثنا از اسلوب روش‌مند و منسجم و بسیار قابل توجه‌ و همچنین وفور دانش و اطلاعات کاربردی که در سایر آثار نمونه و مشابه‌اش کمتر در اختیار هست، و «ادونیس» برای برقراری ارتباط و یافتن نقاط اشتراک مابین این دو جریان و بررسی و کاویدنِ ابعاد زیبایی‌شناسی‌شان بهره‌برده است، لذت خواهند برد.

نگاه «ادونیس» به «تصوف» در این اثر، نگاهی غالباً هنری‌ست! یعنی «تصوف» را بیشتر به مثابه‌ی جنبشی «هنر»ی دیده است. و همچنین از تأثیرات غیرقابل انکارش بر هنر غربی و علی‌الخصوص شعر و شاعر بزرگ و جریان سازِ فرانسه، «رمبو» یاد کرده است.

 

 پی‌نوشت:

گویا، «رضا براهنی» هم همین کتاب را خوانده‌اند و سپس بعدش «بدون ذکر منبع و آبشخو‌رشان»  در این باره به شکل مقاله‌ای با عنوان «مولوی، سوررئالیسم، فروید، رمبو» نوشته‌اند! که البته کیفیت و کمیت متن و زیرمتن و غرضِ نوشتارش...بماند.

پی‌نوشت:

مترجم این کتاب آقای «حبیب‌الله عباسی» که جداً دست‌شان درد نکند با برگردان‌ وزین‌شان، کتاب «تصوف و سوررئالیسم» را به شاعر و استاد «محمد رضا شفیعی کدکنی» تقدیم نموده‌اند.

پی‌نوشت:

علی احمد سعید(ادونیس): شاعر، مترجم، نوشتارنویس، منتقد ادبی و ویراستار سوری است. او یکی از اثرگذارترین و برجسته‌ترین شعرای عرب دوره مدرن شمرده می‌شود. او در نیمه دوم قرن بیستم انقلابی مدرنیستی را رهبری کرد که اثر عظیمی بر شعر عرب برجای نهاد که با اثر تی.اس.الیوت در جهان انگلیسی زبان قابل مقایسه است.

 

  

نقد رمانِ «نام گل سرخ» نوشته «اومبرتو اکو» را اینجا بخوانید.


نقد رمانِ «و نیچه گریه کرد» نوشته «اروین یالوم» را اینجا بخوانید.



پیام رنجبران


برچسب ها: نقد و معرفی کتاب ، نقد و معرفی رمان ، نقد تصوف و سوررئالیسم ، تحلیل عرفان تصوف سوررئالیسم ، مکتب عرفان سوررئالیسم ، ادونیس عرفان تصوف سوررئالیسم ، نقد و بررسی رمان تصوف ،

دوشنبه 7 فروردین 1396

اخلاقیات در حضورِ آن دیگری زاییده می‌شود!

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب : معرفی کتاب(نقد) ،


اخلاقیات در حضورِ آن دیگری زاییده می‌شود!


یادداشت کوتاه بر کتابِ «ایمان یا بی‌ایمانی؟- مکاتبات اومبرتو اکو  و کاردینال مارتینی»

پیام رنجبران



گاهی بعضی از سوألات ذهن‌ات را مدت‌ها معطوف و مشغول به خود می‌نماید. چیزی شبیه به همان پرسش‌های بنیانی‌‌یِ، مثلاً حقیقت چیست؟! دلیل این همه اختلاف و تعارض و تضاد  میان انسان‌ها چیست؟! چاره‌ و مفر  و راهی برای متوقف نمودنِ این همه کشت  وکشتار و قتل‌عام بی‌گناهان و دشمنی چیست؟! آیا اعتقادات متافیزیکی می‌تواند منجی بشریت باشد یا اعتقاد به عقل و خرد و علم‌گرایی و در آخر، آیا انسان می‌تواند انسان را کافی باشد یا نیاز به نیرویی مافوقِ او ملزم است؟! چه چیزی مرزهای اخلاقیات را تعیین می‌نماید؟! و پرسش‌هایی از این‌ قبیل، که همیشه محلّ بحث و مناظرات میان خداباوران و خداناباوران نیز بوده است و خواهد بود، و شاید این سیاهه تا کجا؟! آری، شاید تا خودآگاهیِ نسلِ بشر!! البته اگر تا آن موقع این پستاندارِ دوپا یعنی انسان چیزی از کره‌ی زمین یا از نسل خود باقی گذارده باشد.

شاید به هر تقدیر شیوه‌ای برای مواجهه با این قبیل پرسش‌های‌ات جُسته باشی و شاید هم کلاً بی‌خیال شده باشی! اما در این اثنا خواندنِ گفت‌و‌گو و مباحثه‌ی میان این دو، در نوع خودشان اندیشمند، یعنی - اومبرتو اکو(فلسفه‌دان، رمان‌نویس، نشانه‌شناس، متخصص قرون وسطی، خداناباور...) و کاردینال کارلو مارتینی (اسقف ایتالیایی)- که هر دو‌ی‌ آن‌ها به روشنی و همچنین خودآگاه و مسلط می‌دانند درباره‌ی چه موضوعاتی صحبت می‌کنند، خالی از لطف که نباشد هیچ!  بسیار مفید به فایده باشد.  مباحثه‌ای خلاصه و مفید و مختصر با زبانی بسیار ساده و همه‌فهم و جذاب و همچنین بسیار مسالمت‌آمیز میان نویسنده‌ی رمان‌های بسیار معروفِ «نام گل سرخ» و «آونگِ فوکو» یعنی «اومبرتو اکو» با مارتینیِ اسقف؛ گفت‌و‌گویی که در عینِ حالیکه طرفین عقاید و نظرات خودشان را بیان می‌نمایند، بعد از خوانشِ آن، آدمی ممکن است به این نتیجه هم برسد که:«چه جالب! انسان‌ها می‌توانند درباره‌ی موضوعاتی که در آن با هم اختلاف عقیده‌ی اساسی دارند نیز صحبت بکنند و نیاز به خفه کردن همدیگر الزامی نیست!!».

اسقف مارتینی گفت‌و‌گوی‌اش را با چنین طرح سوألِ جالب و مهمی از «اومبرتو اکو» خاتمه می‌دهد:«انسان غیرمذهبی کجا به اشراق دست می‌یابد؟» که پاسخِ «اکو» نیز بسیار خواندنی‌ست. در ضمن این مباحثه مجموعه‌ مکاتباتی‌ست میان این دو، که به صورتِ مقاله‌هایی در یکی از روزنامه‌های ایتالیا منتشر شده و در این کتاب یعنی «ایمان یا بی‌ایمانی؟» با ترجمه‌ی آقای «علی اصغر بهرامی» از «نشر نی» در 106 صفحه گردآوری شده است.

 

پی‌نگار:

اومبرتو اکو در 19 فوریه 2016 درگذشت.


برچسب ها: نقد کتاب ایمان یا بی ایمانی؟ ، مکاتبات اومبرتو اکو و کاردینال مارتینی ، اومبرتو اکو نام گل سرخ ، اومبرتو اکو ایمان یا بی ایمانی؟ ، یادداشت کوتاه ایمان یا بی ایمانی؟ ، مناظره اومبرتو اکو و کاردینال مارتینی ، معرفی کتاب پیام رنجبران اکو ،

دوشنبه 30 اسفند 1395

بهارِ با هایکو!

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب : معرفی کتاب(نقد) ،




بهارِ ژاپنی!





آه، اینک بهار!

آنکه بادباکش را هوا می‌کرد

دیگر نیامد

 

نایتو میستسو(1926-1847) چین‌شناس و از شاگردان برجسته‌ی «شیکی» هایکوسرای برجسته.


پیچک‌ها

 

برای پیچک‌ها

می‌باید تکیه‌گاهی فراهم آورم.

می‌اندیشم اما؛

آیا پاییز را خواهم دید؟

 


ماسا-اوکاشیکی (1902-1867) بیماری در 35 سالگی او از پا درآورد. شیکی از ستارگان هایکوسرایی ژاپن است.


 

 

ترانه من

 

ترانه‌ام:

زندگیم.

ترانه‌هایم:

اشک‌هایم،

خونم.

-

من حقیقی

 

ما، مسخ می‌شویم،

از خودِ دیروزین

و منِ امروزینم-

منِ حقیقی

به راستی، کدام است؟

 


ساساکی نوبوتسونا(1963-1872): شاعر و  استاد برجسته‌ی ادبیات ژاپنی. او مجله ادبی «گل‌های دل» را در سال 1898 بنیان نهاد.


علف‌ها

 

اگر علف‌های دشت را

زبانی

عطا می‌شد؛ بی‌گمان

اشک می‌بودند

شعر می‌سرودند.

 


یوسانو تِکّان(هیروشی) (1935-1873): او می‌کوشید محتوا و بیان شعر «تانکا» را با جهان نوین همسو نماید.


فرزند آدمی

که هوس عشق کند،

آرزو دارم،

لبانش

به عسل زهرآگین آغشته شود.

 


یوسانو آکیکو(1942-1878): شاگرد و همسر دوم  «تکان» و از بزرگ‌ترین بانوان شاعر معاصر ژاپن به شمار می‌آید.


ماهیِ بی‌چشم

 

می‌گویند

ماهی بی‌چشمی

در ته دریاها

خانه دارد.

تمامی حواسم به او است.

 


واکایاما بوکوسویی(1928-1885): از شاعران برجسته‌ی مردمی هایکو سرای زمان خود بود.


قلب جوانیم

 

درست مثل بادبادکی

که نخ‌اش پاره می‌شود،

قلب جوانیم بالا رفت

چه آسان

نیز از کف رفته بود.

 



ایشیکاوا تاکوبوکو(1912-1886): این شاعر 26 ساله‌ی جوان مرگ، سه سال پیش از مرگ زودرسش، زبانزد همگان شد.


پاسخ

 

به رخساره‌ای

که تبسم‌کنان

با من سخن می‌گفت،

با تبسمی زلال

پاسخ دادم.

 


دایگوبو توشیو(؟_1898): وی شاگرد واکایاما بوکوسویی بود.



قلم، قلم

ای قلم، تنها تو در جُنبشی

بر سرزمین هرزِ تردیدم.

 



می‌یازاوا کنجی(1933-1896): وی به دور از رویدادهای ادبی روز در زمان زندگی‌اش گمنام ماند. بیش از شش مجله‌ی ادبی برای تفسیر آثارش بعد از مرگ او تأسیس شد.


در خانه نبودن

 

بگو به آنان: در خانه نیستم

به آنان بگو: هیچ‌کس اینجا نیست.

من، پانصد میلیون سال دیگر، باز می‌گردم.

 


به اعتقاد بوداییان، بودا پانصد میلیون سال بعد به زمین بازمی‌گردد تا برکت و شفا بدان ارزانی بدارد.

شین تاکاهاشی شین کیچی(1988-1901): او از برجسته‌ترین شاعران ذن بودیسم بود.

 


 


اشعار برگرفته از کتاب «شکوفه‌های آلوبن - شعر معاصر ژاپن» برگردانِ آقای «علی عبداللهی»

 

 

 



هایکو شعر لحظه ‌است! تصویری در یک «آن». چیزی شبیهِ «ذن». عمیق و ژرف. از این لحاظ، اشعاری‌ست خلوت!

 


پیام رنجبران



برچسب ها: شکوفه های آلوبن شعر معاصر ، شعر معاصر ژاپن هایکو ، سال نو بهار طبیعت هایکو ، سال نو بهار ژاپنی ، شکوفه های آلوبن علی عبداللهی ، ذن و بودیسم و هایکو ، هایکو ذن شعر معاصر ژاپن ،

سه شنبه 17 اسفند 1395

شیطان در بهشت!

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب : معرفی کتاب(نقد) ،


شیطان در بهشت!

یادداشت کوتاه

شاید اگر بخواهیم از معدود نویسندگانی نام ببریم که از «واقعیت واقعی» یعنی دنیای پیرامون‌مان، توسط هنر پلی به سوی معناهای عمیقِ انسانی زده‌اند و در این امر به طرز حیرت‌آوری موفق بوده‌اند، نام «هنری میلر» در چندتای اول فهرست جای بگیرد- و چناچه بخواهم از بهترین داستان‌هایی که در زندگی خوانده‌ام نام ببرم، آثاری‌ست در کتاب «شیطان در بهشت» نوشته‌ی «هنری میلر».

هنری میلر نویسنده‌ای است کشف و شهودی که انگار پیش از نوشتن، از آن‌چه می‌خواهد بنویسد زیاد باخبر نیست، مضامین و حوادث آثارش برگرفته از وقایع زندگی‌‌ای است که از سرگذرانده و همچنین در این کتاب «شیطان در بهشت» تم و لحن وفضایی اشراقی بر نوشتار‌ش حاکم است که برای ما شر‌قی‌ها بسیار آشناست و بی‌گمان خوانندگان بسیاری از خوانشِ آثار او دچار حس وحالی شاد و پرنشاط و فراآگاهانه می‌شوند. و البته دلبستگی‌یِ میلر به عرفان شرقی و علی‌الخصوص «ذن» در لابه‌لای جملاتش کاملاً مشهود است و ردپای‌اش در این اثر به وفور یافت می‌شود.

آنچه واضح و مبرهن است، خوانندگانی که در گام نخست خواستار شنیدن یک قصه‌ی محکم و فوق‌العاده جذاب که خاصیت و ویژگی‌یِ نویسندگان آمریکایی‌ست و همچنین در کنارش دنبال نوشتاری پرمغز و جان و شور و حال و طنّاز با نثری زیبا می‌گردند، از مطالعه‌ی آثار میلر ناراضی نخواهند ماند.

جا دارد ستایش و تقدیرم نیز از مترجمان بی‌نظیرِ «شیطان در بهشت» و به خصوص تقدیم ساحت استاد «بهاء الدین خرمشاهی» بشود که انصافاً لحن ونثر «هنری میلر» را با ظرافت هر چه تمام‌تر در این اثر منعکس نموده‌اند.

«هنری میلر» درباره‌ی آثار خود می‌گوید:

هدف من از نویسندگی، مستفر کردن واقعیتی بزرگتر است . من نه رئالیسم و نه ناتورالیستم. من از زندگی می نویسم. از زندگی نوشتن فقط با به کار گرفتن عوالم خواب و سمبول‌های دیگر میسر است. من نویسنده‌ای هستم عمیقاً متافیزکی ، و استفاده‌ای که از حادثه‌ها و نمایش و تشبیه می‌کنم ، بهانه ای است برای مطرح کرده مسائل عمیق‌تر . من با پورنوگرافی مخالفم و با وقیح‌نویسی و هتاکی موافقم . بیشتر از هر چیز طرفدار تخیل و خیال بافی و آزادی هایی که خیالش را هم نکرده‌ایم ، هستم . من تخریب را به نحو سازنده ای کما بیش به شیوه‌ی آلمانی ها به کار می برم ، اما همیشه به یک هماهنگی واقعی و صلح و سکوت درونی توجه دارم


 


نقدم در ماهنامه صدبرگ بر رمان «مدار رأس السرطان» نوشته‌ی «هنری میلر» اینجاست


پیام رنجبران





برچسب ها: نقد و بررسی رمان شیطان در بهشت ، یادداشت کوتاه بر شیطان در بهشت ، نقد رمان مدار رأس السرطان ، هنری میلر شیطان در بهشت ، نقد و معرفی کتاب هنری میلر ، هنری میلر مدار رأس السرطان ، بهاالدین خرمشاهی هنری میلر ،

جمعه 6 اسفند 1395

درباره‌ی « ناطور دشت » نوشته « جی. دی . سلینجر »

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب : معرفی کتاب(نقد) ،


  «ناطور دشت»

نویسنده: جی.دی.سلینجر

مترجم:آراز بارسقیان



.....

یادداشت


خب یکی از دلایل اصلیم واسه اینکه تا همین دیشب «ناطور دشت» جی.دی.سلینجر رو نخونده بودم نفرته! یعنی از کتاب‌هایی که همه دوست دارن و اسم اون کتاب رو خیلی حاضر و آماده توی ذهنشون دارن و بهم پیشنهاد میدن‌ حالم بهم می‌خوره!! «ناطور دشت» هم از جمله همون کتاب‌هایی‌ست که اسمشو زیاد از دهن آدم‌های دیگه‌ای می‌شنوی که اتفاقاً بقول هولدن (کارکتر اصلیِ ناطور دشت) به شدت جعلی هستند! یعنی احتمالاً یکی بهش گفته ناطور رو بخون ، اونم به دیگری و همینطوری بهم دیگه، و بقیه هم واسه اینکه جا نمونن رفتن و خوندنش ...ناگفته نماند همیشه اسمِ یه داستان، رمان یا فیلم و نویسنده هم در به یاد موندنش خیلی تأثیر داره! مثلاً «آلبر کامو»...«کافکا»...و اسم کتاب‌هاشون، طاعون/ بیگانه/ مسخ و فلان و بهمان...یعنی اسمشون خیلی خوش آهنگ و خوش‌استیله و همچین کلاس داره!  «ناطور دشت» هم از همون اسم‌هاست و وقتی می‌گی: «ناطور دشت» هم خوشت میاد و هم یادت نمی‌ره! یه حالت قهرمان‌گونه و حماسی رو توی ذهن زنده می‌کنه. آره دیگه، خلاصه، اینا دلیل نخوندن این کتاب تا دیشب بود!!

معتقدم یه کتاب در زمانی که وقتشه، خودش پیداش می‌شه و می‌گه:« هی، بهتره  منو بخونی!». قبل از اینکه دیشب ناطور رو باز کنم و شروع به خوندنش بکنم، دوبار دیگه هم این اتفاق واسم افتاده بود به ترجمه‌ی آقایان دیگری، اما خوابم برده بود. دقیقاً خاطرم هست همون صفحات اول خوابم برده بود. حتماً وقتش نبوده یا قسمت یا شایدم من به زور رفته بودم سراغش و می‌خواستم بخونم‌ش. ولی این بار خیلی خیلی اتفاقی یکی از دوستان کتابو بهم داد و دیشب ساعت 2 که «ناطور دشت» به ترجمه‌‌ی شایسته‌ی «آراز بارسقیان» رو وا کردم، بخودم که اومدم 6 صبح بود! و این رمان 250 صفحه‌ای تموم شده بود! حتماً می‌تونید حدس بزنید دیگه چه خبر بوده توی این کتاب! و چقدر بهم چسبید.

من قاعده‌ی خودمو عوض نخواهم کرد، بازم از کتاب‌هایی که همه دوست دارن، سعی می‌کنم فرار کنم، چون این اتفاق یک در هزار برات میوفته که واقعاً با یه شاهکاره درست و درمون روبرو بشی! که «ناطور دشت» از همون استثناهای بی‌نظیره. 

 



پیام رنجبران (وبلاگ سیناپس)

 



برچسب ها: نقدی بر ناطور دشت سلینجر ، جی دی سلینجر ناطور دشت ، یادداشتی بر رمان ناطور دشت ، ناطور دشت آراز بارسقیان ، هولدن ناطور دشت ، کتابی برای همیشه ناطور دشت ،

دوشنبه 2 اسفند 1395

عصر طلایی و عصر نقره‌ای شعر روس

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب : معرفی کتاب(نقد) ،


کتاب : عصر طلایی  و عصر نقره‌ای شعر روس

نشر: نی

گردآوری و ترجمه: حمیدرضا آتش برآب



به فریدون گفتم یه کتاب بده بخونیم! بی‌معطلی مجموعه‌ی «شعر روس» به ترجمه‌ی «حمیدرضا آتش‌برآب» رو گرفت جلو روم!

گفتم:«نه! نه! شعر روس نه!...طاقتشو ندارم»

گفت:« چرا؟!...آخه واسه چی؟!»

گفتم:« یه چیزهایی جزوِ تنها نقاط باقی‌مونده‌ی اتصالت به زندگیه...تنها چیزهایی که هنوز برات جذابیت داره...ادبیات، اونم از جنس روس، یه نمونه‌شه...که واسه خیلی‌ها فقط ادبیاته، واسه من زندگی!...داستایفسکی، گوگول، بولگاکف...»

گفت:«یعنی چی؟!...خب اینم ادبیاته...اونم از جنس روس...درجه‌ی یک!»

گفتم:« نه...تو حتماً بیوگرافی‌ِ شعرای روس رو می‌دونی...این‌ها درست مثل نویسنده‌های ژاپنی، یه موجودات و پدیده‌هایی هستند که فقط خودشون شبیه خودشونن، انگار از یه سیاره‌ی دیگه اومدن، جنسشون، حرفشون، فازشون، خیلی خاص، شبیه خودشونه!...بعد وقتی ترجمه‌ی چندتا شعر روس رو به زبان فارسی خوندم، راستش بدجوری ناامید شدم، حالم گرفته شد...یعنی چطوری توضیح بدم...یه چیزهایی رو دوست داری فقط واسه‌ی خودت، ته قلبت بمونه، حتا صداشم درنمیاری، آخه آدم‌ها وقتی یه چیزی رو دوست داری، دیگه همش دلشون می‌خواد یهجوری انگولکت کنن، یه جوری حستو خراب کنن، حتا کسی که معشوق واقع می‌شه، یهوو می‌زنه به سرش!...ولی ادبیات روس باوقار و با صلابت می‌ذاره دوستش داشته باشی، بدون این‌که بازی به سرت دربیاره، قالت بذاره، یا ادا اطوار دربیاره... می‌دونی، یه چیزهایی رو یهجوری دوست داری که دلت می‌خواد همیشه فقط همون تصور اول رو بهش داشته باشی: عشق!..حالا فکرشو بکن،  این ترجمه‌ها برای تو، چه حکمی پیدا می‌کنن؟ چیزی رو که دوست داری، جلوی روت پاش‌پاش و لت و پار می‌کنن، جِرش میدن...نه رفیق طاقتشو ندارم...یه کتاب دیگه بهم بده...»

 گفت:«ترجمه‌های این اشعار حرف نداره...بی‌نظیره... «آتش‌برآب» کولاک کرده با ترجمه‌هاش از شعر روس...

با تردید بهش نگاه کردم!

فریدون این شعر رو از «یسنین» برام خوند:


زنده‌ای مادر

                   زنده‌ای هنوز؟

   سلام بانوی پیرسال

                               سلام!

                                              من نیز زنده‌ام

ای کاش جاری باشند

                                   هماره

                                             بر کلبه‌ی کوچکت

                                                              پَرتُوان ناگفتنی آن غروب.

برایم نوشته‌اند

       چه بسیار

      زیر همان بارانیِ کهنه‌ات

               بر سر راه ایستاده‌ای

                                             چشم انتظار من.

برایم نوشته‌اند

       چونان همیشه

        در شب‌های تاریک

تنها یک تصویر پیش رویت هویدا می‌شود:

            انگار به نزاعی در میخانه‌ای

خنجری فنلاندی به زیر قلبم فرو کرده‌اند.

مهم نیست!

         نازنینم!

آرام باش!

این فقط هذیانی است

پسرت هنوز چندان پیمانه نمی‌زند

تا فراموشش شود

              که پیش از مرگ

                                  باید به دیدارت بیاید.

مادر!

فرزندت هم‌چون گذشته آرام است

                                  و همه‌ی آرزویش

                                  جان در بردن از کولاکِ غم است و

                              راه یافتن به خانه‌ی محقرش.

آن‌گاه که شاخه‌های درختان

باغ‌مان را به سپیدیِ بهار آذین کنند،

                              باز خواهم گشت

تنها تو

         سحرگاه

                     بیدارم نکنی از خواب

چنان که هشت سالِ پیش.

بیدار نکنی مادر

                 آرزوهای از دست رفته را

                و آن‌چه به گذر زمان

                 جان  داده‌است در من

دریغا !

چه پیش هنگام از سر گذرانده‌ام

                                    در زندگی

                                   رنج را و درد را.

به دعا پندم مده مادر!

به گذشته

هیچ راه بازگشتی نیست

تو مرا

تنها تکیه‌گاه و شادی

تنها نورِ ناگفتنی هستی

 

پس اندوهت را به نِسیان بسپار

و چنین غصه‌دارِ من منشین

و زیر بارانیِ کهنه‌ات

                                این سان فراوان

                                                   بر سر راه

                                                           چشم انتظارم نایست. 


..............

کتابو گرفتم! چند ماهه دارم از این مستی نم نم، می‌چشم!

این مجموعه‌ ، گزیده‌ای از بهترین شاهکارهای شعر روس از جمله:«سوارکار مفرغی» پوشکین، «مرگ شاعر» لرمانتف، «سال گشت» مایاکوفسکی، «مایه‌های ایرانی» یسنین، با طبقه‌بندی مترجمِ شایسته وکاربلد آقای «حمیدرضا آتش‌برآب»، و معرفی  و بیوگرافی‌ِ  غول‌های شعر روسیه است در سه عصر طلایی و نقره‌ای و برنزی و همچنین مقالات نظری و انتقادی بسیار عالی.

تو این ذهن شلوغ پلوغ ما، بعضی اسامی هیچ‌وقت دیگه فراموش نمیشن! آخرین فرد از مترجم‌ها، آقای «پرهام شهرجردی» بود واسه برگردانِ «موریس بلانشو» به فارسی...هی کتابِ «جنون روز»‌ش‌ رو خوندم و هی خط به خط گفتم دمت گرم و دست مریزاد با این ترجمه! لحظات مطالعه‌ی «جنون روز» جزو بهترین لحظاتی‌ست که با ادبیات داشته‌ام.

مترجم خوب! پدیده‌ای است به وسعتِ یک فرهنگ عظیم!

لذتِ مطالعه‌ی «شعر روس» در کنار نامِ  «حمیدرضا آتش برآب» همیشه در ذهنم به یادگار ماند.

ای کاش...ایشون سری هم به رمان‌های مدرن...پسامدرن روس بزنن، چه می‌دونم! آقای «آتش برآب» چه خبر از داستان‌نویس‌ها و رمان‌نویسان تازه‌شون؟!!


....


پیام رنجبران(وبلاگ سیناپس)


برچسب ها: عصرطلایی و عصر نقره ای شعر روس ، شعر روس یسنین ، شعر شاهکار مادر از یسنین ، شعر روس حمید رضا آتش برآب ، عصر طلایی و عصر نقره ای حمید رضا آتش برآب ، شاهکارهای شعر روس ، غول های شعر روسیه حمید رضا آتش برآب ،

شنبه 23 بهمن 1395

هز آنچه دوست داری، از دست خواهی داد!

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب : معرفی کتاب(نقد) ،


بترسانم از خویش!

انگار «استیون کینگ» هر چی می‌نویسه به درد اقتباس‌های سینمایی می‌خوره! البته این خاصیت و ویژگی اکثر نویسنده‌های آمریکایی‌ست؛ داستان‌هایی با فُرم‌های محکم روایی، داستان‌هایی با پی‌رنگ‌های جاندار و قوی و شخصیت‌پردازی‌های درست و عمیق. بدون اضافه‌کاری و میل به فلسفیدن‌‌های کلافه کننده در صورتِ ماجرا. اونا ابتدا به فُرم دست پیدا میکنن و ناخدآگاه محتوا هم پی‌اش ساخته می‌شه؛ چی میگن؟! «چون صد آمد نود هم پیش ماست». گیرایی و جذابیتِ داستان یا پیرنگ‌اصلی ابتدا عقل خواننده رو تسخیر و مسحور کرده و سپس در ناخدآگاهش رسوب می‌کنه  و بعد خواننده است که در ذهنیت خود، طیِ این درگیری با اثر، خواه ناخواه، شروع به تأمل و تعمق  کرده و در نهایت به محتوا دست پیدا می‌کنه و اندیشه‌ای حاصل می‌شه، و این قدرت داستان‌پردازیِ درسته.

اقتباس‌های سینمایی زیادی از داستان‌های جناب «استیون کینگ» انجام شده که بعضی‌هاشون از مهم‌ترین و جذاب‌ترین آثار تاریخ سینما هستند مثل : «درخشش / استنلی کوبریک» « مسیر سبز / مه / رستگاری در شاوشنگ به کارگردانی فرانک دارابونت» «1408/ میکائیل هاف استروم» و ...

«هر آنچه دوست داری، از دست خواهی داد» هم یک مجموعه‌ی داستانه که شامل چهارتا از کارهای نسبتاً بلنده «استیون کینگ» است. این مجموعه‌ برنده‌ جایزه‌ استوکر سال 2002 نیز هست. هر چهارتا داستان به جذابیت سایر آثار «کینگ» نیست، اما کارهای خوبیه که خوندنش برای خواننده‌ای که با سبک نویسنده آشناست، لذت بخشه.

چندسال پیش یه نقد درباره‌ی فیلم «درخشش» نوشتم که اونجا هم ذکر کرده بودم، استیون کینگ انسان رو از ترسناک‌ترین چیزی که در عالم وجود داره، می‌ترسونه، یعنی از «خود»ش! این خودی که همیشه همراهشه و بارش روی دوششه، این خودی که شب‌ها براش خیالات و اوهام و فکر‌های عجیب و غریب تولید می‌کنه، و این خودی که باعث هراس و وحشته. استیون کینگ با این «خود» ور میره. اونو دست‌کاری و ترسناک‌ترش می‌کنه، طوری که تو از خودت می‌ترسی. یه جا شنیدم خودِ جنابِ کینگ شب‌ها چراغ اتاق‌ش رو روشن میذاره و می‌خوابه، یه جورایی حق داره، تو مغزش اوضاع همچین لایت نیست.

از این مجموعه‌ی داستان، آخرین اثر خیلی به دلم نشست. «احساسی که فقط به زبان فرانسه قابل بیان است». ماجرای یک زن که گرفتارِ «دژاوو» یا همان حالت «آشنا‌پنداری» است. البته شخصیت داستان اصرار داره که این حالت رو فقط می‌شه با زبان فرانسه گفت: «دژاوو». و زمانی که به این موضوع فکر می‌کنیم، متوجه می‌شیم، پربیراه نمیگه!

همه چیز و همه اتفاقات مدام برای او تکرار میشه! حین خواندن داستان، خاطرم یاده «افسانه سیزیف» آلبرکامو افتاده بود! اتفاقاً «استیون کینگ» در پایان داستان و یک پی‌نوشت با طعنه‌‌ای این موضوع رو یادآور می‌شه! که عزیزان: «آلبرکامو رو خبر کنید!!»

نگاه «استیو کینگ» به این ماجرای تکرار و تکرار ، چیزی جز این نیست: «جهنم!»

و چه آشناست، این جهنم برای خیلی از ما: «روزمرگی»

راستی، یه جایی از داستان خیلی خندیدم! نویسنده وقتی اسم سیگار مارلبرو رو می‌بره! می‌گه:«سیگار مورد علاقه‌ی جهان سومی‌ها !»

پیام رنجبران


برچسب ها: نقد کتاب استیون کینگ برنده جایزه استوکر 2002 ، نقد کتاب هر آنچه دوست داری ، هر آنچه دوست داری از دست خواهی داد ، استیون کینگ هز آنچه دوست داری نقد کتاب ، کتاب ژانر وحشت استیون کینگ نقد ، اقتباس های سینمایی از استیون کینگ ، برنده جایزه کتاب سال استوکر 2002 کینگ ،

تعداد کل صفحات: 13 ... 5 6 7 8 9 10 11 ...
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic