یکشنبه 11 تیر 1396

موسیقی برای آفتاب پرست‌ها (یادداشت کوتاه)

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب : معرفی کتاب(نقد) ،

«ترومن کاپوتی»



مجموعه داستان

 موسیقی برای آفتاب پرست‌ها

نویسنده: ترومَن کاپوتی

مترجم: بهرنگ رجبی

نشر: جهان نو

*

«یکی شبیهِ خودش»


پیام رنجبران



پشتِ جلد مجموعه داستان «موسیقی برای آفتاب‌پرست‌ها» در معرفیِ نویسنده‌اش نوشته:« ترومن کاپوتی استاد بی‌برو‌برگرد داستان‌نویسی در همان سنتی بود که پیشگامانش چخوف و همینگوی بودند»، البته به این توضیح اضافه می‌کنم، خوشبختانه در داستان‌های کوتاهِ «کاپوتی» نه از آن خودآگاه‌نویسیِ آزاردهنده‌ی جناب «چخوف» خبری‌ست و نه تصنع‌های همینگوی؛ و اتفاقاً در آخرین داستان‌ِ این مجموعه با عنوان «غلت‌های شبانه» که مصاحبه‌‌ی ر‌وایت‌گونه‌ا‌ی‌ست که «کاپوتی» با خودش داشته، در بابِ نویسندگان موردِ علاقه‌اش می‌گوید:«...همینگوی که نه- واقعاً ریاکار و متقلبه، همه چی قایم‌بکن...» اما در بی‌بروبرگرد استاد بودن او هیچ‌شکی نیست! «ترومن کاپوتی» یکی از آن داستان‌نویسان قهار و صاحب سبک شخصی‌ست، یعنی اگر دقیق‌تر بخواهم بگویم:«ترومن کاپوتی آمریکایی‌نویسی‌ست که شبیه به خودش می‌نویسد» یعنی قصه‌هایی محکم و منسجم با سروتهِ معلوم و مشخص- به رغم سبکش که تحت‌تاثیرِ تجارب روزنامه‌نگاری‌اش، چیزی مابین گزارش و ‌داستان یا رمان‌مستند است- وجه مشخصه‌ی روایات، گیرایی قصه‌هاست و غرق و مسحور شدن خواننده از شنیدنِ ماجراهایی جذاب! «کاپوتی» همچون سایر نویسندگانِ بزرگ جهانِ ادبیات از زندگی‌ِ ملموس می‌نویسد و همچنین شخصیت‌های باورپذیری می‌آفریند که هر خواننده‌ای نسخه و نمونه‌ی مشابه آنها را در فضای پیرامونش دیده یا دلش می‌خواهد ببیند! این خصیصه اغلب از قلم نویسندگانی جلوه می‌نماید که تجربه زندگی داشته‌اند! یعنی علاوه بر تسلط‌شان بر تکنیک‌های داستان‌نویسی و ابداع سبکی اصیل، دست‌مایه‌ی آثارشان برگرفته از تجارب‌ِ شخصی در زندگی‌ست. حالا هر چقدر قصه‌های‌شان جاندارتر و عمیق و جذاب‌ و متفاوت و تاثیرگذراتر باشد، یعنی نویسنده بده بستانش با جریان زندگی بیشتر بوده -به خودِ واقعی‌اش بیشتر رسیده- و شجاعت ریسک و چندبُعدی بودن و تغییرِ نگاه و دیدگاه و شیوه زندگی‌اش را داشته! می‌خواهم بگویم: نویسندگانی که یک عمر گرفتارِ روزمرگی و روندی یکسان و تکرار و تکرار و تکرار بوده‌اند و شیوه‌ی زندگی‌شان هیچ تفاوتی با سایر آدم‌های عادی نداشته، وجه غالب نوشتارشان درونمایه‌ای مکرر و فرمی تکراری‌ست و در غایت جز کسالت و ملال نه چیزی گیرِ خودشان می‌آید و نه خواننده... چندتایی از داستان‌های این مجموعه که توسط جناب «بهرنگ رجبی» به شایستگی و زیبایی ترجمه شده، جزو آثارِ بسیار مطلوبی‌ست که پتانسیلِ ارتباط با خواننده در آن‌ها وجود دارد و چه دلنشین‌اند؛ به خصوص داستانِ «بچه جذاب» که شرح خاطراتِ دیدارهای صمیمانه‌ی راوی‌ست با «مرلین مونرو» تک خالِ فراموش‌ناشدنیِ سینمای هالیوود.  

 


پیام رنجبران(وبلاگ سیناپس)

فهرست ارزش‌گذاری شده رمان‌های خواندنی؛ اینجاست!

نقد و تحلیل رمان «نادیا» نوشته «آندره برتون»؛ اینجاست!

نقد و معرفی رمان «و نیچه گریه کرد» نوشته «اروین یالوم»؛ اینجاست!




برچسب ها: نقد و معرفی موسیقی برای آفتاب پرست ها ، نقد و معرفی رمان وبلاگ سیناپس ، نشر جهان نو وبلاگ سیناپس ، معرفی ترومن کاپوتی ، ترجمه های بهرنگ رجبی ، نقد موسیقی برای آفتاب پرست ها ، مرلین مونرو در داستان کوتاه ،

پنجشنبه 1 تیر 1396

رمان: شاگرد قصاب (روان ارّه شده‌ی فرنسی...)

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب : معرفی کتاب(نقد) ،


«پاتریک مک کیب»


رمان: شاگرد قصاب

نویسنده: پاتریک مک‌کیب

ترجمه: پیمان خاکسار

نشر: جهان نو

*

روانِ ارّه شده‌ی فرنسی...


 

پیام رنجبران

 

داشتم از کتاب‌‌فروشی درمیومدم بیرون که یکی پشت‌سرم هی «پیس‌پیسس» می‌کرد! برگشتم و سرمو دنبالِ صدا اینور و اونور چرخوندم! دیدم یه کتابه که روش نوشته «شاگرد قصاب!» جلوتر رفتم و به‌ش گفتم تویی «پیس‌پیس» می‌کنی؟! کتابه گفت:«نُچ!» گفتم:«پس کی بود؟» که یهوو یه پسره سرشو از لای صفحاته کتاب‌ درآورد بیرون و گفت:«منم!» با صدای خش‌دارم گفتم:«آقا کی باشن!؟» اونم با صدای زنگ‌دارش گفت:«فرانسیس!» بعد دماغشو محکم چِلوند و گفت:«البته می‌تونی فرنسی هم صدام کنی!...مثل من که خانوم «نوجنت» رو خانم «نوج» صدا می‌زدم...به نظرم اینجوری بامزه‌تر بود ولی به نظره خودش نه!» گفتم:«خانم نوج دیگه کیه؟!» گفت:«سیگار داری؟!» سرمو یهجوری بالاپایین کردم که یعنی:«آره...بچه پررو» گفت:«می‌دونستی بخاطره کاری که من با خانمِ نوج کردم یه شهر دنبالم می‌گشت؟» کتابایی که خریده بودمو، از این دستم دادم به اون یکی و بعد نوکه انگشتامو دنبالِ قوطی سیگارم توی جیبم فرو کردم و گفتم:«نه!» گفت:«اینجا قاطیِ این کتابای لوس آدم بدجوری حوصله‌اش سر می‌ره!...منو از اینجا ببر تا واست تعریف کنم!». به کتابایی که خریده بودم اشاره کردمو گفتم:«می‌بینی که...سرم شلوغه!». طوری بهم نگاه کرد که انگار یه چیزی ازم می‌دونه که خودم چندسال پیش یادم رفته! گفت:«پشیون نمی‌شی...تو یهجورایی منو خوب می‌فهمی!..» بعد با اون چشاش که حالته پایدارش شبیه آدمیه که یه غول‌تشنگ با مشت، محکم کوبیده باشه تو دهنش ولی اون کوتاه نیومده و چندساله قصد تلافی داره گفت:«...هه‌هه...تازه دیدمت که هرهفته میای اینجا با کتابا حرف می‌زنی!...گاهی هم با خودت!!» بعد با یک تای ابروش به صاحبه کتاب‌فروشی اشاره کرد و گفت:«می‌خوای قضیه رو بهش بگم؟...فکر نکنم صورته خوشی داشته باشه...رفیقته؟! نه؟...مثل «جو» که با من رفیق بود...می‌دونستی همینجوری رفاقتمون داغون شد؟...یه چیزایی ازم ‌دید که نباید می‌دید». انگار یکی با چنگ یه‌وره صورتمو بالا کشیده باشه طوری نگاش کردم که یعنی:«واسه من تیزبازی درنیار جوجه!» اما بهش گفتم:«کی بهت فارسی یاد داده؟...زبونه مارو از کجا یاد گرفتی؟!» گفت:«خاکی...خاکساز...خاکباز...» گفتم:«پیمان خاکسار» گفت:«آره». شاگرد قصابو از توی قفسه‌ی کتابا برداشتم و بهش گفتم:«فقط بخاطر پیمان...اون هیچ‌وقت باعث نشده پشیمون بشم!». یه سیگار ازم گرفت و گفت:«بزن بریم...هه!..راستی تو خبر داری وقتی مگس‌ها «دَنگ» زیره دستت کشته میشن نظرشون چیه؟!...تا حالا برات پیش اومده مرغ‌ها از دیدنت تعجب کنن؟...»

 

****

خدای من! عجب داستانِ مریضی بود قصه‌ی «فرانسیس!». من ماجراهای مریض زیاد خوندم و دیدم، ولی این یه چیزِ دیگه‌ای بود! چه جهنمی توی سرِ نویسنده‌ی «شاگرد قصاب» آقای «پاتریک مک‌کیب» برگزاره! این بزرگوار شبا چطوری خوابش می‌بره؟! چه سر و صدایی تو مخشه! خواب؟! نه! از اون بی‌خواباست...آخه می‌دونستید طبق برآوردی که طیِ زندگی‌ام داشتم، فهمیدم این‌که می‌گن گناه‌کارها شبا خوابشون نمی‌بره چرندی بیش نیست، اتفاقاً  گناه‌کاران تخت می‌خوابن، و بی‌گناه‌ها شبا خوابشون نمی‌بره...چه ربطی داشت؟! خودمم نمی‌دونمم!...

حینِ خوندنِ «شاگرد قصاب» خاطرم همش یادِ «میشائیل هانکه»‌ی بزرگ می‌افتاد!(فیلم‌ساز) یعنی کتاب یه چیزی تو فاز و فضا و دست‌مایه‌های فیلم‌های عالی‌جناب «هانکه» است. همان نمایشِ تمایلات و غرایضِ انفجاری و اغتشاش‌های سادیسمی، همان روان‌های از درون جویده و منحرف و منهدم شده، همان فروپاشی‌های روانی، و همان خشونت‌های عریان! بلی! خشونت اونم از جنسِ خالص و نابِ به کار رفته در روایت داستانی، یعنی معنادار و آموزاننده! و نه ابتذال! و نه صرفاً بهره‌بری از خشونتِ عریان جهتِ سرگرمی. «شاگرد قصاب» از اون سنخ کتاب‌هاست که حینِ خوندن و بعدش تکلیفت با خودت روشن نیست که باید بشینی «های‌های» گریه کنی؟ بخندی؟ به سرِ خودت بکوبی؟ وقتی مشغولِ خوندن هستی، هی دلت می‌خواد داد بزنی:«فرانسیس!...بس کن پسر...بس کن» اما یه کمی که بهش فکر می‌کنی ممکنه با خودت بگی:« نه! انگار این پسر یهجورایی ناگزیره، اون داره با خشونت از خشونت و رذالت و نامردی آدم‌هایی انتقام می‌گیره که در ظاهر و نگاهِ عموم، خیلی معقول و کاردرست به نظر میان، اما درونشون...» و بعد شاید آرزو کنی! ای کاش با بچه‌ها طوری رفتار بشه، که هیچ‌کدوم تبدیل به فرانسیس نشن...ای کاش آدم‌ها یه کمی، فقط یه کمی هوای همو داشته باشن...به خصوص بچه‌ها رو.

در پایان باید بگم: فرانسیس صاحبِ یکی از پِرس‌شده‌ترین و تنها‌ترین و داغون‌ترین و شوریده‌ترین روان‌‌های کارکترهای داستانی‌ست که تا به حال دیده‌ام و خوانده‌ام، قبل از این، روانِ فشرده‌ی «ایگنیشس» قهرمانِ رمانِ «اتحادیه ابلهان» همره ناگزیر و خودمونی و ماندنی‌ای‌ بود و هست و در نوعِ خودش بی‌نظیر در ذهنم، که شاید بی‌شباهت نباشه با «فرانسیس!»؛ «فرنسی» که به همه چی چنگ می‌ندازه، اون با نما به نمای حالات و رفتارش، لحظه به لحظه همه‌ی دلتنگی‌ها و بغض‌ها و تنهایی‌شو فریاد می‌زنه...می‌دونید! من تنهاش نمی‌ذارم...باز می‌خونمش.

  


  پیام رنجبران (وبلاگ سیناپس)

فهرست ارزش‌گذاری شده یکصد و چند رمان‌ِ خواندنی؛ اینجاست

نقد و معرفی رمانِ «نادیا» نوشته مرشد مکتب سوررئالیسم «آندره برتون»؛ اینجاست


برچسب ها: نقد و معرفی رمان شاگرد قصاب ، نقد و تحلیل رمان شاگرد قصاب ، درنگی بر ترجمه های پیمان خاکسار ، معرفی و پیشنهاد رمانهای خواندنی ، نقد شاگرد قصاب پاتریک مک کیب ، شاگرد قصاب پاتریک مک کیب ، رمان روانشناختی شاگرد قصاب ،

پنجشنبه 18 خرداد 1396

مجموعه داستان (پسرِ عیسا)

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب : معرفی کتاب(نقد) ،






 مجموعه داستان «پسرِ عیسا»



«می‌دانم با هم جدل می‌کنند که آیا درست یا نه، آیا بچه طی مراحل رشدش در رحم در این لحظه یا آن لحظه زنده است یا نه. مهم این نبود. مهم‌کاری نبود که وکلا کردند، مهم کاری نبود که دکترها کردند. مهم کاری نبود که زن کرد. مهم کاری بود که مادر و پدر با هم انجام دادند.»

(ص/78)

*

مجموعه داستان «پسرِ عیسا»

نویسنده: دنیس جانسون

ترجمه: پیمان خاکسار

*

یادداشت کوتاه

 

 

حالا یه مجموعه داستان کوتاه دیگه رو هم می‌شناسم که هر کسی ازم بپرسه یا نپرسه به‌ش معرفی‌ش می‌کنم! قبلِ این آشنایی، مجموعه‌ داستان «یوزپلنگانی که با من دویده‌اند» نوشته «بیژن نجدی» واسم اینجوری بود و هست! فکر کنم ده، بیست، سی چهل باری این کتابو به این و اون هدیه دادم! گاهی با ملاطفت! گاهی به زور! گاهی هم بی‌ربط! گاهی اوقات هم که بر خلافِ میل و عادتم یه همراه پیدا می‌شه برای پیاده‌روی‌های هفته‌ای یک بارم، اگه جلوی کتاب‌فروشی برسیم می‌گم یه دیقه وایسا! بعد با «یوزپلنگا» می‌آم بیرون! «یوزپلنگانی» که ممکنه یه عمر توی دشت‌های ذهنت بدوند و بدوند...البته اگه تو ذهنت دشتی باشه!

«پسر عیسا» نوشته «دنیس جانسون» هم دیگه ماجراش واسم اینجوری شد...چی باید درباره‌اش بگم؟!...به مترجمش «پیمان خاکسار» عزیز که بهترین کتاب‌های سال گذشته‌ام همشون زحمتِ ترجمه‌شون کار اون بوده، بگم: دست مریزاد مَرد! قلمت پاینده باشه! یا براتون بگم این مجموعه پر از جاهای خالیه، پر از سکوت‌های فشرده، پر از بعض‌های سنگینِ نترکیده، بغض‌هایی که وزنش به سنگینیِ کره‌ی زمینهِ روی گلوت... بغض‌هایی که حتا اگه بخوای و گریه بشه، بازم سبک نمی‌شه، چیزی از وزنش کم نمی‌شه... پر از هق‌هق‌های فروخورده‌‌‌‌ و خفه‌ایه که تو سفیدی‌ها‌ی کوچولوی مابینِ واژه‌ها جا مونده، که اگه حرف‌های ناگفته‌‌‌اش اشک بشه، گستره‌ش به اندازه‌ی اقیانوسِ اطلسه شمالیه...چی بگم؟! «دنیس جانسون» یه شاعره، درست مثل «نجدی» خودمون که یه مجموعه‌ داستان موندگار در ادبیات آمریکا نوشته...همین.

 

پی‌نوشت:

این اولین کتابی است که از «دنیس جانسون» به فارسی ترجمه شده.



 

پیام رنجبران(وبلاگ سیناپس)

نقد و معرفی «دوباره از همان خیابان‌ها» نوشته بیژن نجدی؛ اینجا بخوانید

ارزش‌گذاری و فهرست رمان‌های جذاب و خواندنی؛ اینجا بخوانید

نقد و معرفی رمان «مدار رأس السرطان» نوشته «هنری میلر»؛ اینجا بخوانید


برچسب ها: نقد و معرفی رمان ، معرفی رمان پسر عیسا ، معرفی ترجمه های پیمان خاکسار ، نقد و معرفی کتاب پسر عیسا وبلاگ سیناپس ، معرفی دنیس جانسون پسر عیسا ، وبلاگ سیناپس نقد و معرفی کتاب ، معرفی مجموعه داستان پسر عیسا ،

پنجشنبه 18 خرداد 1396

رمان: پین بال 1973 (موراکامی)

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب : معرفی کتاب(نقد) ،


هاروکی موراکامی



رمان: پین‌بال 1973

نویسنده: هاروکی موراکامی

مترجم: بهرنگ رجبی

*

یادداشت کوتاه 

 

به گمان‌م اینم یکی دیگه از امراض ناشناخته‌ی منه! وقتی کتابی از یه مترجمِ خوب می‌خونم که خیلی بهم می‌چسبه، و از قضا نویسنده‌اش هم کلاً موردِ علاقمه، چنانچه کتابه دیگه‌ای از همون نویسنده که مترجمش یکی دیگه‌ست، رو بخوام بخونم، اینقدر اضطراب می‌گیرم که مجبور می‌شم همش به خودم دلگرمی بدم، که نه‌بابا، احتمالاً این مترجمه هم کارشو بلده! خب، واقعیت اینه در هشتاد‌درصد موارد این اتفاق نمی‌افته و انگار نویسنده‌ی کتاب فرد دیگه‌ایه و من بارِ اولیه که باهاش روبرو شدم. درباره‌ی موراکامی خیلی این اتفاق افتاده؛ انگار بیشترِ مترجم‌های عزیزمون مثلِ بقیه‌ی صنوف، زیاد اهل ذوق و زحمت و پویش نیستن، که برن بگردن و باقیِ نویسنده‌های مهمِ دنیا رو پیدا کنن، یعنی به محض این‌که یه نویسنده(ترجمه) کارش تو ایران می‌گیره، تا مدت‌ها ما شاهدِ ترجمه‌های متعدد از اون نویسنده هستیم و اکثراً ترجمه‌هایی که در بد بودن با هم در رقابت هستن! شخصاً ترجمه‌های آقای «مهدی غبرائی» از موراکامی رو می‌پسندم، اما الان فکرکنم هفت‌هشتایی «موراکامی» در ورژن‌های مختلف تو ایران داشته باشیم!! خیلی ناگهانی چشمم به رمانِ «پین‌بال 1973» نوشته‌ی «هاروکی موراکامی» که افتاد، آروم که برش داشتم، دیدم مترجمش آقای «بهرنگ رجبی»‌ست! چند خطی از صفحه‌ی اول رو خوندم:

 

«آنقدر لذت می‌بُردم از شنیدنِ قصه‌هایی درباره‌ی جاهای خیلی دور که دیگر بفهمی‌نفهمی شده بود مریضی.

آن زمان‌ها، که الان شیرین ده سالی ازش گذشته، می‌رفتم این‌ور و آن‌ور و از آدم‌ها می‌خواستم برایم تعریف کنند کجا دنیا آمده‌اند و بزرگ شده‌اند، حتماً آن روزها حسابی شنونده‌ی خوب کم بود، چون سراغِ هر کی می‌رفتم، خیلی مشتاق و پُرشور برایم حرف می‌زد. دوربَر که پیچید دارم چه کار می‌کنم، دیگر حتا کم‌کم آدم‌هایی می‌آمدند پیشم که توی عمرم چشمم هم به‌شان نیفتاده بود، فقط برای این‌که قصه‌های‌شان را برایم تعریف کنند.

درباره‌ی هر چیزی و همه چیز حرف می‌زدند، انگار دارند توی چاهی خشک سنگ‌شان را می‌اندازند، بعد خیلی خوشحال و راضی می‌گذاشتند می‌رفتند...»

 

آره خلاصه! یه داستانِ خیلی خوبه 153 صفحه‌ای از «هاروکی موراکامی»، با ترجمه‌ا‌ی بسیار قوی یه نفس خوانده شد! جزو بیست درصدی‌ها بود!

از همین رمان که جزو چندتا کارِ اولشه و دومین جلد از سه گانه‌ی «موش صحرایی»، کاملاً مشخصه «موراکامی» قراربوده در آینده‌ش کارهای خیلی بزرگی بنویسه.


پیام رنجبران(وبلاگ سیناپس)

 فهرست رمان‌های جذاب و خواندنی؛ اینجا بخوانید. 


برچسب ها: نقد و معرفی رمان وبلاگ سیناپس ، نقد و معرفی رمان پین بال ، نقد و معرفی کتاب وبلاگ سیناپس ، رمان پین بال 1973 نقد معرفی ، هاروکی موراکامی پینبال 1973 ، نقد و معرفی رمان پین بال 1973 ، پین بال 1971 بهرنگ رجبی ،

یکشنبه 14 خرداد 1396

یادداشت کوتاه؛ رمان:«میعاد در سپیده دم»

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب : معرفی کتاب(نقد) ،





عکس: رومن گاری

پاراگراف‌ کوتاه؛ رمانِ(میعاد در سپیده دم)


...دربه‌در به دنبالِ چیزی بوده‌ام که هنر عطشِ آن را به من می‌داد، اما زندگی نمی توانست فرو بنشاندش. دیگر فریبِ الهامِ شاعرانه‌ام را نمی‌خورم و اگر هنوز هم خوابِ تبدیلِ جهان را به بوستان خوش و خرم می‌بینم، اکنون می‌دانم که چندان به خاطرِ عشقِ به همنوع نیست بلکه به سبب عشق به بوستان است. همچنین دریافته‌ام که گرچه برای من زیبایی بدونِ عدالت وجود ندارد، اما زندگی کمتر در قید منطق است و می‌تواند بدون وجودِ عدالت زیبا باشد. و گرچه طعم کمال هنوز بر لبانِ من است، اما به لبخندی طعنه‌آمیز می‌ماند، لبخندی که بی‌شک اگر در پایان کار استعدادی برایم مانده باشد، آخرین اثرِ ادبیِ من خواهد بود.

 


رمان: میعاد در سپیده دم

نویسنده: رومن گاری

ترجمه: مهدی غبرائی


*

آخه چقدر خوبه این «رومن گاری»: شاهکارش «خداحافظ گری کوپر» و همچنین تنها نویسنده‌ایه که دوبار برنده‌ی جایزه گنکور شده! (جایزه‌ای که فقط یک بار به هر نویسنده‌ای تعلق می‌گیره!) «رومن گاری» یه بار بخاطر رمان «ریشه‌های آسمان» و نوزده‌سال بعد، یعنی زمانی که منتقدها خیال می‌کردن دیگه کارش تمومه و حرفی برای گفتن نداره، با یه اسم مستعارِ دیگه:(امیل آژار) و نوشتن رمانِ بی‌نظیرِ«زندگیِ در پیش رو» (ترجمه بانو لیلی گلستان) این جایزه رو می‌بره! اینو بهش می‌گن ریشخند و دست انداختن تشکیلات جوایز ادبی! «گاری» با برنامه‌ای که می‌ریزه، بعد از مرگش این راز رو برملا می‌کنه، یعنی با انتشارِ یه کتاب با عنوان «زندگی و مرگِ امیل آژار». بعد از شلیک یه گلوله تو دهن‌اش، روزنامه‌‌ها نوشتند، با یه شلیک دو نویسنده رو از دست دادیم. خلاقیت‌ و فازِ شوخ‌طبع‌‌اش حتا در نوشتن نامه‌ی خودکشی‌اش هم وجود داره، جالب‌ترین نامه‌ خودکشیه که خوندم، نوشته:« خوش گذشت رفقا...متشکرم و خداحافظ!». «میعاد در سپیده دم» هم یه کارِ فوق العاده عالی بود و خوندنش مملو از حس‌های خوب؛ درباره‌اش خواهم نوشت.

 

پی نوشت:

نقد این رمان نوشته شد و لینکش را گذاشتم.


 نقد و تحلیل رمان «میعاد در سپیده دم» نوشته «رومن گاری» اینجاست!!


نقد رمان «و نیچه گریه کرد» نوشته «اروین یالوم»؛ اینجا بخوانید.


ارزش‌گذاری و فهرست رمان‌های خواندنی و جذاب؛ اینجا بخوانید.



پیام رنجبران (وبلاگ سیناپس)


برچسب ها: نقد و معرفی رمان ، معرفی رمان میعاد در سپیده دم ، رومن گاری ، پیام رنجبران ، نقد و معرفی کتاب ، امیل آژار کیست ، معرفی رمان زندگی در پیش رو ،

چهارشنبه 3 خرداد 1396

رمان: «نادیا» آندره برتون (واژگانِ شیدا)

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب : معرفی کتاب(نقد) ،

تولد یک ستاره در سحابی کارینا (عکس تلسکوپ هابل)



رمان: نادیا

نویسنده: آندره برتون

مترجم: دکتر عباس پژمان

*

«واژگانِ شیدا»


پیام رنجبران


«نمی‌دانم» واژه‌ای‌ست که به آن دلبستگی‌‌ِ خاطر دارم. واژه‌ای‌ست، که تو گویی خلاص‌ام می‌کند از بیانِ افکار و احساسات یا وقایعی‌ که وصف‌شان به کلمه درنمی‌آید. حتا در شرح فحوای «نمی‌دانم»هایم، دل‌ام می‌خواهد بگویم:«نمی‌دانم!» تا ارجِ کاربرد این کلمه‌ برای‌ام نهفته، محفوظ بماند. وقتی به عکس‌های تلسکوپ هابل از سیارات و ستاره‌ها و عمق و پهنه‌ی آسمان‌ها خیره می‌مانم این واژه با چه صلابتی در من طنین‌انداز می‌شود که «نمی‌دانم!» من هیچ چیز «نمی‌دانم». البته ابراز این حیرت در مقابل بی‌کرانگیِ کائنات که به ندانستن ختم می‌شود، شرحِ واضحات است، و شوخیِ حقیرانه‌ای‌ با ندانستن؛ ما گاهاً حتا از شرح کلی‌‌ترین تا جزیی‌ترین احساسات و فشارِ تأثرات شخصی‌مان نیز وا می‌مانیم،کمرِ واژگان‌مان می‌خمد، و به این نقلِ قولِ «لودویک ویتگنشتاین» چنگ می‌اندازیم:«آنچه نمی‌توان درباره‌اش سخن گفت، می‌بایست درباره‌اش خاموش ماند» یا «فرانسیس بیکن» دلداری‌مان می‌دهد:«در باب خودمان سکوت می‌کنیم یا از خودمان هیچ نمی‌گوییم». اما انگار سرمنشاء این «ندانستن» که اغلب منجر به خاموشی می‌گردد، به نوعی نشئت گرفته از «دانستن» نیز باشد، منظورم همان دانستنی‌ست که به کلمه درنمی‌آید و دوباره برای شرح‌اش، فقط می‌بایست پناه بری به ساحتِ:«نمی‌دانم». شاید آن‌ نقطه‌ای که جانِ آدمی سربرمی‌آورد! امرِ والا می‌بیند! یعنی لحظه‌ای که آدمی روی برمی‌تابد از هر آنچه بیرونی‌ست(خارجِ از خویش) و در جست‌و‌جوی «خود» به حیرت درون چشم می‌اندازد، به اقیانوسِ بی‌ساحلِ درون، مثل این می‌ماند: نگاه‌ات شبیه دوربینی‌ست که برمی‌گردد به سوی قلبت، درون‌ات، به عمیق‌ترین لایه‌های ذهن‌ات، ضمیرناخدآگاه‌ات، قعرِ وجودت، عمیق‌ و عمیق‌تر! بعد انگار بر لبه‌ی حفره‌ای، گودالی ژرف، مغاکی، یا لبه‌ی صخره‌ای بر فرازِ دره‌ای عمیق ایستاده‌ای، و یکباره می‌پَری، همه‌ی خودت را رها می‌کنی در آن گرگ‌و‌میشِ «هستی»، یا سیاهی‌اش؟ سپیدی‌اش؟ روشنی‌اش؟ بی‌رنگی‌اش؟ خلوص‌اش؟!...سقوط می‌کنی، معلق و بی‌وزن در خلسه و خلاء، اما چیزی شبیهِ سقوطِ آزاد...آزاد...آزاد...و ناگه با وسعت و پهنه‌ و عمق و ژرفنای دیگری مواجه می‌شوی که فرقِ چندانی با بی‌کرانگیِ کائنات ندارد، با گستردگی‌اش، ناشناختگی‌اش، حیرت‌اش، عظمت‌اش- زمین و آسمان، درون و بیرون یکی می‌شود...و این مواجه‌ی بلاواسطه با دانستن، یکپارچه شدن با بطن هستی، که حالا دیگر می‌بایست به‌ش گفت:«غوطه‌وری در جریانِ آگاهی!»، که اگر چندین عمر نیز وقت داشته باشی- یک عمر که زمان ناچیزی‌ست و بقولی بی‌رحمانه اندک- مکاشفه‌ و شرح‌اش، و عجز کلمات‌ در حضورش، باز تو را ناچار می‌نماید به ابرازِ این تک واژه:«نمی‌دانم!». اما شاید از عشق برآید؟! باری، گفتن از غوطه‌وری در فرآیند آگاهی، انگار فقط از دست عشق برمی‌آید با زبانِ شیدایی! این نقطه‌ی علیا، این جایگاه، قدمگاهِ نویسندگان، عارفان، شعرا، و حتا برخی فلاسفه می‌شود، یعنی آن جماعتِ شوریدگان- که هر کدام، بنا به وسع و کفایت و ظرفیت و سهمی که از این ماجرا برده‌اند، و اندازه‌ی گامی که بر ساحت‌اش نهانده‌اند، در سطوح و درجات متفاوت، به زبان و کلمات شیدایی لب به سخن می‌گشایند. اما این زبانِ «شیدایی» چیست؟! جوشیده از کجاست؟! منظورم اتفاقاً همان زبان شیدایی‌ست که بسیاری از این شعرا و نویسندگان و عرفا وفلاسفه-شرح حالات‌شان- در حوزه‌ی علومِ نوپای روانشناختی، لقبِ بیمارِ روانی را از آنِ خود می‌نماید! یا اگر بخواهم دقیق‌تر بگویم بدان منسوب‌شان می‌کنند؛ نقطه‌ای که خودآگاهِ ذهن و تعریف مرسوم و معمولِ خرد و عقلانیت‌اش، در توضیح و توجیه‌اش کاملاً بی‌کاربرد و عقیم و ناتوان می‌شود، چرا که شور و تکاپوی‌اش، آن‌چنان عظیم و پرخروش به صحنه‌ می‌آید، و عقلانیت و خردِ مختص به خودش نیز آنقدر گسترده و حیرت‌آور و شگفت‌انگیز است که از سوی شعورِ ناچیزِ کُند‌ذهنان و متعصبان و ابلهانِ بسیاری از دیگر علوم قابل فهم و درک و شناسایی نیست- از اینرو خودشان را، در توصیف و قبالِ این پریشانی‌ها و شوریدگی‌های شیدایان با اَنگ‌هایی چون «روانی» یا «مرتد» چسباندن خلاص می‌کنند؛ قامتِ تاریخ بشریت پرشمار است از شوریدگان و شیدایانی چون شیخِ شهید «سهروردی» و امثال‌‌اش که خون‌شان به دستورِ کژفهمی و عدم‌شعور و حسدورزیِ هم‌عصران‌شان به ناحق ریخته شد! و در دوره‌های بعد نیز، به دست عواملِ دولتِ مدرن، از جمله روانکاوان و روانپزشکان(به آرای میشل فوکو رجوع شود)، که اغلب خودشان گونه‌های بی‌بدیلِ بی‌شعوری و بلاهت و انحراف فکری بودند و هستند، پای اینان به تیمارستان‌ها کشانیده شد و به شنیع‌ترین وجه ممکن، مورد شکنجه واقع شده و سپس به قتل رسیدند! و منظورم از این روانکاوان و روا‌نشناسان، ستارگانی مانند «کارل گوستاو یونگ» که یدِ طولایی در فهم و درکِ این سنخ جنون‌ و عشق‌ورزی و شیدایی‌ها، و شرح‌ و تحلیل و تأویل‌اش دارند نیست. آنسان که گفتم، هر کدام از این شعرا و نویسندگان و عرفا و هنرمندان...هر یک بنا به وسع‌ و ظرف‌شان شرح واقعه می‌دهند، یا شرح دیدار با بطنِ «هستی»...و سپس فرآیند آن آگاهی حاصل شده از سینه‌به‌سینه شدن، رودرروشدن‌شان، و سپس تأثراتِ مشاهده‌ی بلاواسطه‌شان، در رگ‌های‌شان جاری می‌شود و خودِ آن فرآیند، پویش و تکانه و تکاپو‌های‌اش که می‌تواند برآمده از جان باشد، یا عمقِ ناخدآگاه، خودش کلماتِ بیان‌اش را گزینه و انتخاب می‌کند(انگار عشق به سخن می‌آید)به همین دلیل بسیاری از اشعار و نوشتارهای عاشقان، جز برای «محرمان»- و نه برای «غیر»- قابل فهم و درک و بهره نیست! مکتب هنری سوررئالیسم، یکی از همین جنبش‌های گفتن به زبان رهایی و آزادی‌ست، یعنی اجازه دادن به عمق‌ِ ناخدآگاه برای هویدا شدن، روی بوم نقاشی یا صفحه‌ی کاغذ، بدون اینکه هنرمند سد و مانعی بشود در برابرش...هنرمند اجازه می‌دهد ناخدآگاه‌اش جاری بشود! و مرز واقعیت و رویا را بهم بیامیزد،  تا این منصه ظهور، اوجِ خلقِ زیبایی شود، زیبایی‌ای که خردِ مختص به خودش در آن موج می‌زند، «خردِ حسی شده، و حس خردمندانه» یعنی:«هنر!» به همین دلیل ما با امر والا و اصالت و آزادی طرف حساب می‌شویم و نه حماقت و بلاهت و تصنع و محدودیت!...رمانِ «نادیا» نوشته «آندره برتون» پدر مکتب سوررئالیسم نیز به همین شیوه نوشته شده! و «برتون» در متن کتاب می‌گوید که ترتیبِ بیانِ رخداد‌های این روایت بر اساس وقایعی‌ست که حین نوشتن به خاطرم متبادر می‌‌شود. یعنی به ناخدآگاه‌اش رخصت و اجازه‌ی آزادی می‌دهد برای بیانِ آنچه در بطن‌اش محفوظ و نهادینه و پخته شده است، و فراموش نکنیم این شگفت از قلمِ نوابغی چون برتون برمی‌آید؛ و لازم به ذکر است «نادیا» به شیوه‌ی «اتوماسیون» به رشته تحریر درنیامده، «اتوماسیون» یا «نوشتنِ خودکار»، یکی از ارکانِ آغازینِ جنبش سوررئالیسم و نوعی از شعرسرایی بود که هنرمند، هر آنچه یکباره  و خودبخود به ذهنیت‌اش خطور می‌کرد حتا اگر دچار غلط‌های املایی می‌شد، به سرعت می‌نوشت و به همان صورت و شکل اولیه‌اش منتشر می‌کرد! اما این رکن، در نویسش رمانِ «نادیا» بدین نحو حادث شده: که شیوه‌ی تعریف و ترتیبِ وقایعِ روایتِ این رمان به طریقه‌ی رهایی‌ست، یعنی روایتی که نویسنده‌ آن‌را پیش‌ترها در ناخدآگاهش مورد تأمل و تفکر قرار داده- به همین علت حس با خرد آمیخته شده است- یعنی تأثراتش طی سالیان در ناخدآگاه نویسنده نهادینه شده، سپس حین نگارش، بر حسب آزادی مطلقِ ناخداگاه و اجازه ندادن به دخالتِ قسمت خودآگاه ذهن به صفحه‌ی کاغذ منتقل شده، از اینرو «برتون» پس از نگارش این اثر تا سال‌ها، برای در امان ماندنِ «حسِ ناب» و «آنِ» لحظه‌ی نویسش- به هیچ عنوان زیر بارِ ویراست و یا ویرایش مجدد اثر نمی‌رود و در آخرین چاپ‌های آن اندکی، صرفاً جهت سلاست و روان شدن متن، کلماتی را جابجا می‌نماید؛ و جالب اینجاست، روایت و رخداد‌های این رمان که انعکاس و برگرفته از خاطرات واقعی نویسنده و برخورد  و آشنایی‌اش با زنی مرموز، اعجاب‌انگیز و ذاتاً سوررئال به نامِ «نادیا»‌ست، برخلافِ نمونه‌های جعلی و تقلبی این سنخ آثار، روایتی گیرا و جذاب است که به طرز شگفت‌انگیزی رخداد‌های‌اش مدام در حالِ پیشروی، و گام برداشتنِ رو به جلو و پیشبرد روایت است، یعنی در این اثر، نشانی از کلافگی، رکود، سکونِ نامطلوب، بهم‌ریختگی یا آشفتگی نمی‌یابیم و ما با قصه‌ای بغایت زیبا روبرو‌ییم!‌ و همچنین وجه دیگری که آدمی را به شوق و حیرت وا می‌دارد این‌که:«برتون» خداوندگارِ هنرِ سوررئالیسم طوری ماجرایی رئال(واقعی) را برای‌مان تعریف می‌نماید که حس می‌کنی در جهانِ رویا و خیال غوطه‌وری!(این خصیصه در آثار لوئیس بونوئل بزرگ‌مردِ سوررئال سینما نیز قابل مشاهده‌ است) و این برای من بسیار شگفت‌انگیز بود که رویداد‌ها به هیچ‌عنوان تخیلی نیستند! یعنی شخصیت‌ها و حوادث تمام‌شان واقعی‌اند، آنسان که می‌پنداری، ظاهراً با اثری رئال روبرو‌ هستی، اما این رخ‌نماییِ شگرفِ هنرِ «برتون» است، که دوشادوش او، شانه‌به‌شانه‌اش، با ظرافتی غیرقابل بیان، گام به ساحت رویا می‌گذاری! در پایان انصافاً می‌بایست به ترجمه‌ی فوق‌العاده عالی‌ِ اثر، به قلمِ دکتر «عباس پژمان» اشاره نمایم، که ترجمان محکم، هوشمند و باشعورِ این بزرگوار از رمان «نادیا» بی‌گمان ماندگار خواهد ماند. همچنین ایشان در پایان کتاب، در شرح رمان، توضیحاتِ بسیار سودمندی به جا آورده‌اند، که اگر بگویم در کمالِ شایستگی، تمام نقاط مجهولِ اثر را مورد مداقه و شرح و توضیح قرار داده‌اند، سخن به اغراق نگفته‌ام.

 


پیام رنجبران(وبلاگ سیناپس)

در همین‌باره بخوانید: نقد و معرفی کتاب «تصوف و سوررئالیسم» نوشته «ادونیس»، اینجاست!

ارزش‌گذاری و فهرستی خانگی از رمان‌های جذاب و خواندنی، اینجاست!


برچسب ها: نقد و معرفی رمان نادیا ، نادیا اولین رمان سوررئالیستی ، عرفان تصوف سوررئالیسم ، نقد و تحلیل رمان نادیا آندره برتون ، نادیای آندره برتون کیست ، مکتب سوررئالیسم نادیا برتون ، نقد رمان پیام رنجبران ،

سه شنبه 26 اردیبهشت 1396

ارزش‌گذاری و فهرستی خانگی از رمان‌های جذاب و خواندنی.

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب : معرفی کتاب(نقد) ،


ارزش‌گذاری و فهرستی خانگی از رمان‌های جذاب و خواندنی



معمولاً کتاب‌هایی را که خوانده‌ام یادم می‌رود، بعضی خودشان در خاطرت می‌مانند، یعنی به محض اینکه می‌خواهی کتابِ خوبی را مثال بزنی، خودشان در ذهنت حی و حاضر می‌شوند، اما بعضی‌شان خاطره‌ای کدر شده‌اند! نه نویسنده در ذهنت مانده و نه نامِ کتاب، و هی باخودت برای یادآوری اسم‌شان کلنجار می‌روی...بابت همین تصمیم گرفتم چیزهایی را که می‌خوانم یادداشت کنم؛ این فهرستِ کتاب‌هایی‌ست مربوط به یک بازه‌ی زمانیِ چندماهه و از وقتی که تقریباً نامِ آثاری را که می‌خوانم یادداشت می‌کنم. تعدادی را قدیم‌ترها خوانده بودم و مجدد بازخوانی کرده‌ام. در ضمن خیلی هم تخصصی و جامع و کامل بهشان نپرداخته‌ام و تعدادی از آثار مهم و نویسندگان را اینجا ننوشتم، چندی از خداوندگاران مثل داستایفسکی اینجا نیستند. معیارم برای امتیازدهی به کتاب‌های فهرست این است: که پس از خواندن کتاب با چه شدت و حدتی بگویی: «اوف! حال کردم»...یا:«ایول عجب کتابی بود»...یا:«دمت گرم با این چیزی که نوشتی»...یا اینکه با نارضایتی غُر بزنی:«وقتمون تلف شد». البته تا حدی هم، نگاهی اینگونه داشته‌ام که ساختار هر اثر را نسبت به خودش و داعیه‌ی نویسنده‌اش در متن بسنجم. از این لحاظ مثلاً امتیاز یکسانِ «3» به این منظور نیست که دوکتاب یا نویسندگان‌اش در یک حد و اندازه‌اند...همین دیگر- قاعدتاً اگر زنده بمانم، آثارِ دیگری به این فهرست اضافه خواهد شد.

 

سقف امتیاز: «5»/ سه نقطه:«...» آثارِ جاودان و غیرقابل امتیازدهی/ بیشتر آثار رمان هستند، اما از کتاب‌های دیگر نیز در فهرست هستند/

 

 

 

1- نام رمان: سفر به انتهای شب/نویسنده: لوئی فردینان سلین/مترجم: فرهاد غبرائی/امتیاز: 5/ توضیحات:شاهکار! و ترجمه‌ی استوار و ماندگار مرحوم غبرائی.(نقدش را اینجا بخوانید)

2- نام رمان: جزء از کل/نویسنده: استیو تولتز/مترجم: پیمان خاکسار/امتیاز: 5/توضیحات: عالی-جذاب-شگفت‌انگیز

3- نام رمان: کافکا در کرانه/نویسنده: هاروکی موراکامی/مترجم: مهدی غبرائی/امتیاز: 5/ توضیحات: عالی-جذاب- شگفت‌انگیز- آقای غبرائی لحنِ موراکامی را به شایستگی درآورده‌اند- جزو ده کتاب برتر سال 2005 مجله‌ی نیویورکر. (نقدش را اینجا بخوانید)

4- نام رمان: بازمانده‌ی روز/نویسنده: ایشی گورو/مترجم: نجف دریابندری/امتیاز: 5/توضیحات: عالی-جذاب-ترجمانِ درخشان نجف دریابندری.

5- نام رمان: مدار رأس السرطان/نویسنده: هنری میلر/مترجم: سهیل سُمی/امتیاز: 5/توضیحات: عالی-جذاب (نقدش: اینجا بخوانید)

6- نام رمان: شیطان در بهشت/نویسنده: هنری میلر/مترجم: بهاءالدین خرمشاهی/امتیاز: 5/توضیحات: عالی-جذاب-ترجمه بی‌نظیر(نقدش: اینجا بخوانید)

7- نام رمان: مجموعه آثار سارا کین (نمایشنامه)/نویسنده: سارا کین/مترجم: رامتین شهرزاد/امتیاز: 5 توضیحات: ادبیات خاص‌پسند-جذاب

8- نام رمان: جنون روز/نویسنده: موریس بلانشو/مترجم: پرهام شهرجردی/امتیاز: 5/توضیحات: ادبیات خاص‌- بلانشو بی شهرجردی، برای ما فارسی زبانان، بلانشو نیست.

9- نام رمان: ناطور دشت /نویسنده: جی.دی.سلینجر/مترجم: آراز بارسقیان/امتیاز: 5/توضیحات: عالی-جذاب-ترجمه بی‌نظیر(نقدش:اینجا بخوانید)

10- نام رمان: بوف کور/نویسنده: صادق هدایت/امتیاز: 5/توضیحات: بی‌نیاز از شرح!

11- نام رمان: یوزپلنگانی که با من دویده‌اند (مجموعه داستان کوتاه)/نویسنده: بیژن نجدی/امتیاز: 5/توضیحات: شاهکار داستان کوتاه ایرانی(نقدش:اینجا بخوانید)

12- نام رمان: دوباره از همان خیابان‌ها (مجموعه داستان کوتاه)/نویسنده: بیژن نجدی/امتیاز: 5/توضیحات: عالی-جذاب-ماندگار(نقدش: اینجا بخوانید)

13- نام رمان: داستان‌های ناتمام/نویسنده: بیژن نجدی/امتیاز: زیبا/توضیحات: مرگ مهلت کامل شدن نداد(نقدش:اینجا بخوانید)

14- نام رمان: شعر روس: عصر طلایی و عصر نقره‌ای (مجموعه شعر)/نویسنده: مجموعه شاعران روس/مترجم: حمید آتش‌برآب/امتیاز:5/توضیحات: ترجمه بی‌نظیر-اشعار شاهکار(نقدش: اینجا بخوانید)

15- نام رمان: چنین گفت زرتشت/نویسنده: فردریش ویلهلم نیچه/مترجم: داریوش آشوری/امتیاز: «...»/ توضیحات: ادبیات-فلسفه-جاودان

16- نام رمان: فراسوی نیک  و بد/نویسنده: فردریش ویلهلم نیچه/مترجم: داریوش آشوری/امتیاز: «...»

17- نام رمان: مقالات شمس تبریزی /نویسنده: شمس تبریزی/امتیاز: «...»/توضیحات: بازخوانی متن: جعفر مدرس صادقی

18- نام رمان: قدیس امانوئل/نویسنده: میگل داونامونو/مترجم: بهاءالدین خرمشاهی/امتیاز: 5/توضیحات: ارزش فکری- دینی- ایمان و شک- از آثار بسی خواندنی‌ست.

19- نام رمان: شهر نوازندگان سفید/ نویسنده بختیار علی / ( امتیاز: 5 ) / توضیحات: شاهکار ادبیات کرد ( نقدش را اینجا بخوانید


20- نام کتاب: ایمان یا بی ایمانی؟/نویسنده: اومبرتو اکو ( مجموعه مکاتبات با کاردینال)(امتیاز:4/5)توضیحات: انتقادی-فکورانه(نقدش:اینجا بخوانید)

21- نام رمان: اتحادیه ابلهان/نویسنده: جان کندی تول/مترجم: پیمان خاکسار(امتیاز: 4/5)توضیحات: کارکترِ اصلی‌اش، ایگنِیشِس عزیز و به یاد ماندنی‌ست.

22- نام رمان:  نام گل سرخ/نویسنده: اومبرتو اکو/مترجم: شهرام طاهری(امتیاز: 4/5)توضیحات: روان، فکورانه و انتقادی-حاویِ اطلاعات ارزشمند تاریخی.(نقدش:اینجا بخوانید)

23- نام رمان: خانه زیبارویان خفته/نویسنده: یاسوناری کاواباتا/مترجم: رضا دادویی(امتیاز: 4/5)توضیحات: این کتاب منبع الهامِ گابریل گارسیا مارکز بوده است برای نوشتن رمانِ «خاطرات روسپیان غمگین من».

24- نام رمان: هواخواه/نویسنده: ویت تان نوین/مترجم: فرانک معنوی(امتیاز: 4/5)توضیحات: برنده جایزه پولیتزر- جذاب(نقدش:اینجا بخوانید)

25- نام رمان: مثل‌ هیچکس/نویسنده: دلفین دوویگان/مترجم: صدف محسنی(امتیاز: 4/5)توضیحات: عمیق-لطیف-دوست‌داشتنی-جذاب(نقدش:اینجا بخوانید)

26- نام رمان: و نیچه گریه کرد/نویسنده: اروین یالوم/مترجم: مهشید میرمعزی(امتیاز: 4/5)توضیحات: روانکاوانه-مفید- کاربردی(نقدش:اینجا بخوانید)

27- نام رمان: 1984/نویسنده: جورج اورول/مترجم: صالح حسینیی(امتیاز: 4/5)توضیحات: روشنگرانه-عمیق- خواندنی

28- نام رمان: مردی در تبعید ابدی (درباره‌ی زندگیِ ملاصدرای شیرازی)/نویسنده: نادر ابراهیمی(امتیاز: 4/5)توضیحات: عالی-مفید-جذاب-ای کاش از این سنخ آثار، با همین کیفیت بیشتر داشتیم.

29- نام رمان: همنوایی شبانه ارکستر چوبی/نویسنده: رضا قاسمی(امتیاز: 4/5)توضیحات: جذاب-عالی-گام مهمی در رمان‌نویسیِ پیشروی ایرانی.

30- نام رمان: چاه بابل/نویسنده: رضا قاسمی(امتیاز: 4/5)توضیحات: قاسمی نویسنده‌ای بالفطره!

31- نام رمان: دائی جان ناپلئون/نویسنده: ایرج پزشک‌زاد(امتیاز: 4/5)توضیحات: ایرانی‌ترین رمان-آیینه‌‌ای بی‌زنگار و بی‌بدیل از مردم ایران-طنز بی‌نظیر-خنده‌دار-هرچه بگویم کم گفته‌ام.

32- نام رمان: پخمه/نویسنده: عزیز نسین/مترجم: رضا همراه(امتیاز: 4/5)توضیحات: همیشه زنده!

33- نام رمان: جایی دیگر/نویسنده: گلی ترقی(امتیاز: 4/5)توضیحات: زیبا

34- نام رمان: مادربزرگت را از اینجا ببر/نویسنده: دیوید سداریس/مترجم: پیمان خاکسار/امتیاز: 4/توضیحات: سداریس طنزنویس قهاری‌ست. خاکسار دیوانه‌شناس درجه‌ یکی‌ست! 

35- نام رمان: در دامگه حادثه /نویسنده: مصاحبه با پرویز ثابتی/امتیاز: 4/توضیحات: تاریخ معاصر-خواندنی‌ست

36- نام رمان: لودویگ فوئرباخ و ایدئولوژی آلمانی/نویسنده: مارکس-انگلس-پلخانف/مترجم: پرویز بابایی/امتیاز: 4/توضیحات: فلسفی-انتقادی-از بهترین آثاری‌ست که درباره‌ی چپ‌ها خوانده‌ام.

37- نام رمان: زندگی در پیشِ رو/نویسنده: رومن گاری/مترجم: لیلی گلستان/امتیاز: 4 /توضیحات: برنده جایزه کنگور 1977 - گیرا-انسانی-جذاب-آموزاننده

38- نام رمان: عقاید یک دلقک/نویسنده: هاینریش بل/مترجم: شریف لنکرانی/امتیاز: 4/توضیحات: تنهایی!

39- نام رمان: ترس و لرز/نویسنده: سورن کی‌رکه‌گارد/مترجم: عبدالکریم رشیدیان/امتیاز: 4/توضیحات: فکورانه-فلسفی-ایمان و شک و اضطراب.

40- نام رمان: ماه نیم‌روز/نویسنده: شهریار مندنی‌پور/امتیاز: 4/توضیحات: آثار آقای مندنی‌پور خواندنی‌ست.

41- نام رمان: کلمات/نویسنده: ژان پل سارتر/مترجم: حسینقلی جواهرچی/امتیاز: 4/توضیحات: در ذهن می‌ماند.

42- نام رمان: میرا/نویسنده: کریستوفر فرانک/مترجم: لیلی گلستان/امتیاز: 4/توضیحات: زیبا-زیبا-زیبا

43- نام رمان: سیذارتا/نویسنده: هرمان هسه/مترجم: پرویز داریوش/امتیاز: 4 /توضیحات: آرامش‌بخش-مفید-زیبا

44- نام رمان: مرگ در می‌زند/نویسنده: وودی آلن/مترجم: حسین یعقوبی(امتیاز: 3/5)توضیحات: وودیِ عزیز!

45- نام رمان: خاطرات پراکنده/نویسنده: گلی ترقی(امتیاز: 3/5)توضیحات: لطافت احساس-نستالژی.

46- نام رمان: ماهی‌ها در شب می‌خوابند/نویسنده: سودابه اشرفی(امتیاز: 3/5)توضیحات: آثار بانو اشرفی بسیار عالی‌ست!

47- نام رمان: جای خالی سلوچ/نویسنده: محمود دولت‌آبادی(امتیاز: 3/5)توضیحات: چند موقعیت‌ داستانی‌اش، شگفت‌انگیز است.

48- نام رمان: مرشد و مارگریتا/نویسنده: میخائیل بولگانف/مترجم: عباس میلانی(امتیاز: 3/5)توضیحات: انسان و شیطان- هنوز هم خواندنی‌ست.

49- نام رمان: سه‌گانه نیویورک/نویسنده: پل استر/مترجم: شهرزاد لولاچی(امتیاز: 3/5)توضیحات: سرد-عجیب-خاص.

برای مشاهده باقیِ فهرست بر «ادامه مطلب» سطر بعد کلیک کنید.


ادامه مطلب

برچسب ها: نقد و معرفی رمان ، فهرست یهترین رمان ها ، کتاب هایی که باید بخوانیم ، ارزشگذاری فهرست بهترین رمان ها ، فهرست جذاب ترین رمان ها ، معرفی بهترین آثار ادبی جهان ، معرفی جدیدترین رمان کتاب خواندنی ،

تعداد کل صفحات: 13 ... 4 5 6 7 8 9 10 ...
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic