روبر مِرل


مرگ کسب‌وکارِ من است

نویسنده: روبر مِرل

ترجمه: احمد شاملو

انتشارات: نگاه

*

چگونه «رودلف هوس» نسازیم؟!

پیام رنجبران

پس از مد‌ت‌ها که شاید دامنه‌اش به کودکی‌ام نیز می‌رسد و رمانِ «مرگ کسب‌و‌کارِ من است» در قفسه‌ی کتاب‌خانه‌‌مان وجود داشت- و بعد‌ها از سرنوشت‌اش بی‌خبر ماندم- و به خصوص آن قطره‌ی سرخِ روی عکسِ‌جلدش توجه‌ام را جلب می‌کرد و با خیره ماندن به آن حسّ غریبی را می‌آزمودم تا همین اواخر که هنوز مطالعه‌اش را به تعویق می‌انداختم، عاقبت خوش‌بختانه این کتاب را خواندم. رمانی به ترجمه‌ی عالیجناب «احمد شاملو» و نوشته‌ی «روبر مِرل» نویسنده‌ی فرانسوی. 

«مرگ کسب‌و‌کارِ من است» که در واقع زند‌ه‌‌گی‌نامه‌ی «رودلف فرانتس هوس» فرمانده‌ی اردوگاهِ «آشویتس»‌ است، چه از لحاظ نحوه‌ی پرداختِ روایت، گیرایی و جذابیت قصه‌اش و چه از لحاظ مضمون و چه از لحاظ دقت در ریشه‌یابی، شیوه‌ی بیان و توجه‌ای که به وقایعِ دهشتناکِ اردوگاه‌های کارِ برپا شده به دستِ دارودسته‌ی «هیتلر» و علی‌الخصوص اردوگاه «آشویتس» و آن افتضاحِ ننگین به بار آمده‌ و کشتار میلیون‌ها انسانِ بی‌گناه که کراهت‌اش چونان لکه‌‌ای پاک‌ناشدنی در تاریخ بشریت مانده، فوق‌العاده عمل می‌کند و در نوع خودش بی‌نظیر و ماندگار. برای این‌که روایت صرفاً شرح‌ حال «رودلف هوس» نباشد نویسنده نام‌ این جنایتکارِ جنگ را در کتاب به «رودلف لانگ» تغییر داده؛ اما لازم به ذکر است به غیر از تغییرات ناچیزی در جزییاتِ وقایعی که در کودکی یا زنده‌گی خصوصی‌ »رودلف هوس» رخ داده و بسیار اندک است، طوری که همان‌ها نیز به نوعی برگرفته از زنده‌گی او‌ست ما اختلاف عمده‌ای نمی‌یابیم. شاید علاوه بر نظرِ نویسنده مبنی بر این‌که اثر فقط شرح‌حال‌نامه نباشد، برخی ملاحظاتِ کلیسایی در این تغییرات موثر بوده؛ چرا که نقطه‌ی برجسته و درخشان کارِ «روبر مرل» برای جست‌و‌جوی سبب و ریشه‌یابی دلایلی که رویهمرفته منجر به این می‌شود انسانی به درجه‌ای از شرروزی برسد که قادر است مثل آب‌خوردن در یک‌شبانه‌روز بیش‌ از دوهزار انسان را روانه‌ی اتاق‌های گاز و سپس کوره‌های جسد‌سوزی کند و توالیِ این عملیات را چندین سال بی‌وقفه ادامه ‌دهد تا جایی که به قتل‌ عام میلیون‌ها انسان ختم بشود، رجوع به کودکی‌ِ «رودلف هوس» و توجه به نحوه‌ی پرورش، آموزش و تربیت اوست. او می‌خواهد دریابد چگونه «رودلف هوس» نسازیم؟ و بدین‌سان دقیقاً به هدف زده است! واکاوی شیوه‌ی تربیت و آموزش آدم‌ها در کودکی‌شان  و آنچه از سر گذرانده‌اند همیشه ما را به نتایجِ قابل تأملی برای توضیح اعمال و رفتارِ امروزشان می‌رساند و می‌تواند برای جلوگیری از پیش‌ آمدن چنین فجایعی در مقیاس‌های بزرگ و کوچک بسیار کارآمد باشد. حوادث، رویدادها و اتفاقاتی که در کودکی‌شان رخ داده و شاید در ساده‌نگری آنقدر‌ها عجیب و غریب نیست و به چشم نمی‌آید، اما تأثیرات مخرب‌‌ و جراحاتش در ناخودآگاه بچه باقی می‌ماند و آنگاه در بحران‌ها و یا برخی موقعیت‌هایی که ممکن است در سنین بزرگ‌سالی خواه‌ناخواه در آنها قرار بگیرند، نمودش از شکل بالقوه و پنهان‌ خارج گشته و بالفعل و آشکار به جنایت یا انواع و اقسام روان‌نژندی‌ها مبدل می‌شود. یکی در موقعیت «رودلف هوس» و در جایگاهِ فرمانده‌ی اردوگاه قرار می‌گیرد و به‌سادگی، در مقیاسی حیرت‌آور و گسترده حتا بدون این‌که حس خاصی به او دست بدهد قادر به نسل‌کشی می‌شود، و در سویه‌ی دیگر عوارضی که در زنده‌گیِ آدم‌هایی که همین امروز در موقعیت‌های معمولِ اجتماعی و در جایگاه‌های کوچک‌تر اعم از مناصب شغلی‌ یا خانواده‌شان به اَشکال و شیوه‌های متفاوت، از جمله خودویرانگری- و به شدت تأکید می‌ورزم بر واژه‌ی خودویرانگری- و همچنین دیگر‌ویرانی و آسیب‌زدن به این و آن بروز می‌کند؛ به دیگر سخن، آدم‌های زیادی درست همانند «رودلف هوس» هستند، و اگر گندِ رفتارشان به آن میزان بالا نمی‌آید فقط به خاطر آن است که در موقعیت‌اش قرار ندارند! ولی اگر پایش بیفتد امثال «رودلف هوس» و سران حزب ناسیونالیست آلمانِ نازی را در جیب‌شان خواهند گذاشت. نمونه‌های اینچنینی در همین اخباری که مثلاً در بخش حوادث رسانه‌ها می‌خوانیم قابل رویت‌اند! گرفتنِ یک جانِ انسانی، تفاوتی با میلیون‌ها ندارد، ذاتِ آسیب زدن به یک جانِ انسانی به هرشکلی اعم از روانی، روحی یا فیزیکی فرق چندانی با آسیب زدن به میلیون‌ها انسان ندارد(امید که همه‌ی ما عاقبت به خیر شویم). «مرگ کسب‌و‌کارِ من است» می‌تواند مورد خوانش‌های روانکاوانه‌ی عمیقی قرار بگیرد. از شیوه‌ی مستبدانه‌ی تعلیم و ترتیب «رودلف هوس» توسط پدری که به شدت تحت‌تاثیر آموزه‌های مسیحی‌ست که البته اشاره‌ی دقیق‌اش می‌شود: تحت‌تاثیر توهمات مذهبی‌ست و دریافت‌های خودش از دین یا مذهب را به سر فرزندان درمی‌آورد تا کشیشی که مفاد اعترافِ «رودلف هوس» را در کودکی‌‌ِ او به پدرش لو داده و موجب تنبیه‌اش شده است(که در رمان بدین شکل روایت نشده و کشیش خائن نمایانده نمی‌شود) و دقیقاً از همین‌جا، به زعم من در اوان کودکی: «رودلف هوس» با مفهوم و شمایل دنیایی آن‌چنان هولناک و زشت مواجه می‌گردد و سپس خودش در آینده و در آن ابعاد و مقیاس وسیع به نمایشش می‌گذارد، بی‌آنکه هیچ حسی در او برانگیخته ‌شود. به کتاب و صحنه‌ی دادگاه که بر اساس مستنداتِ واقعی‌ست رجوع کنیم:

 

«یک‌بار، در فرصتی که پیش آمد، دادستان فریاد زد:

- شما سه و نیم میلیون انسان را کشته‌اید!

من اجازه‌ی صحبت گرفتم و گفتم:

-معذرت می‌خواهم، دو و نیم‌میلیون بیشتر نبوده...» (صفحه‌ی 459)

.

.

.

- خُب، پس برای ما بگویید ببینیم درباره‌ی آن چه فکر می‌کردید. به این‌جور وظایف چه جور نگاه می‌کردید؟

سکوت سنگینی برقرار شد. تمام چشم‌ها دوخته شده بود به روی من.

لحظه‌یی فکر کردم و بالاخره گفتم: کارِ کسل‌کننده‌یی بود. (صفحه‌ی 461)


 

پی‌نگار:

تاریخ‌نگار آلمانی و فیلسوفِ عالِم بانو «هانا آرنت» به این سنخ بی‌حسی نسبت به ارتکاب جرایمی غیرقابل ‌تصور «ابتذال شر» می‌گویند. ایشان که خود در محاکمه‌ی «آدولف آیشمان» یکی دیگر از روسای حزب نازی و جنایت‌کاران جنگی در سالِ 1962 حضور داشته‌اند در کتاب «آیشمان در اورشلیم» به این موضوع پرداخته‌اند و همچنین واکاوی‌ِ چنین حسی در انسان را  دست‌مایه‌ی شاهکاری بی‌نظیر قرار داده‌اند با عنوان «حیات ذهن» که به ترجمه‌ی عالیِ آقای «مسعود علیا» در اختیار خواننده‌گان علاقمند قرار دارد.

 

 

درباره‌ی «تمام نورهایی که نمی‌توانیم ببینیم» نوشته‌ی «آنتونی دوئر» (اینجا)


نقد سه‌گانه‌ی (مالوی، مالون می‌میرد، نام‌ناپذیر) نوشته‌ی «ساموئل بکت» (اینجا)


یادداشت «صید قزل‌آلا در آمریکا» نوشته‌ی«ریچارد براتیگان» (اینجا)

 

پیام رنجبران (وبلاگ سیناپس)


برچسب ها: نقد رمان مرگ کسب‌وکارِ من است ، نقد رمان مرگ کسب و کار من است ، نقد روبر مرل احمد شاملو ، آشویتس رودلف فرانتس هوس ، اسناد اردوگاه آشویتس ، نقد معرفی رمان مرگ کسب‌وکارِ من است ، نقد Death Is My Trade ،

جمعه 28 مهر 1396

رمان: سوی دیگری (آلفرد کوبین)

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب : معرفی کتاب(نقد) ،




تصویرگر و نویسنده: آلفرد کوبین (1877-1959)

رمان

سوی دیگری

ترجمه‌: علی اصغر حداد

نشر: ماهی

 

...در سرزمین رویا همه‌چیز متناسب با یک زندگی سرشار از فعالیت دماغی سامان داده شده است. انسان سرزمین رویا با خوشی و ناخوشی همعصران خود بیگانه است. معیار سنجش کاملاً متفاوتِ انسان سرزمین رویایی، او را به طور طبیعی با این خوشی و ناخوشی بیگانه می‌کند. مردم ما فقط با «حال‌و‌هوای درونی» سروکار دارند، به عبارت دقیق‌تر، فقط در حال‌و‌هوای درونی به سر می‌برند. واقعیت بیرونی که رویایی‌ها آن‌را حتی‌المقدور در یک همکاری زنجیره‌وار به دلخواه خود شکل می‌دهند، عملاً فقط نقش ماده‌ی خام را بازی می‌کند. مسلماً ترتیبی داده شده است که این ماده‌ی خام هرگز تمامی نداشته باشد. با این‌همه، انسان سرزمین رویا جز رویا، رویای خود، به چیزی باور ندارد.

 

 

صفحه‌ی 12

*

 

در سرزمین رویا، توهم عین واقعیت بود. فقط از این تعجب می‌کردی که چگونه چنین تصوراتی می‌توانست همزمان در بسیاری مغزها برای خود جا باز کند. مردم به تلقینات خود به شدت پر و بال می‌دادند.

 


صفحه‌ی 65

 

 

پی‌نگار:

رمانِ «سوی دیگری» سرگذشت یک طراح است که به سرزمین رویا دعوت می‌شود! فضا و قصه‌ی رمان به واقع یک تابلوی نقاشی اکسپرسیونیسمی است! به شدت اکسپرسیونیسمِ نابِ ادبی! به گمان‌ام نمونه‌ی مشابه‌ای در حوزه‌ی رمان‌ها در این مکتب با چنین دقت و پرداختن به تمامیِ جزییات و ابعادش نداشته باشد.

ترجمه‌ی جنابِ «حداد» عالی‌ست!


 *

نگاهی به مکتب اکسپرسیونیسم (اینجاست)


پیام رنجبران (وبلاگ سیناپس)



برچسب ها: نقد و معرفی رمان سوی دیگری ، آلفرد کوبین رمان سوی دیگری ، نقد سوی دیگری آلفرد کوبین ، رمان اکسپرسیونیسمی سوی دیگری ، اکسپرسیونیسم سوی دیگری آلفرد کوبین ، رمان سوی دیگری علی اصغر حداد ، رمان اکسپرسیونیسم سوی دیگری ،

جمعه 28 مهر 1396

داستان‌های ناتمام (بیژن نجدی)

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب : معرفی کتاب(نقد) ،








پدر گفت که نعش ملیحه را زیر پای درخت بگذارند و با سر به بگم اشاره کرد که شروع کند. بگم بسمه‌اله گفت و خطبه عقد را با صدای بلند خواند.

همه به جنازه نگاه کردیم. بگم یک بار دیگر هم خطبه را خواند.

صورت ملیحه زیر کتان بود. بگم خطبه‌اش را برای دومین بار خواند.

پدر گریه‌اش را قورت داد و روی زمین نشست، کف دستش را روی کتان جایی که پیشانی ملیحه پنهان شده بود گذاشت.

حالا ملیحه برای درخت گز عقد شده بود.


 

*

برچیده از مجموعه‌ی «داستان‌های ناتمام» نوشته‌ی «بیژن نجدی». مجموعه آثاری که مرگ به او فرصت اتمام‌شان را نداد، و ادبیاتِ پیشروی ایران بیش از پیش یتیم شد...


 من لابه‌لای کلماتِ این کتاب

داستانِ (A+B)

نفس کشیدم

بودم

مُردم

و هربار

زنده شدم...


 *

درباره‌ی مجموعه داستان «دوباره از همان خیابان‌ها» نوشته‌ی «بیژن نجدی»( اینجا)


نقد رمان «تمام نورهایی که نمی‌توانیم ببینیم» نوشته‌ی «آنتونی دوئر» (اینجاست)


پیام رنجبران (وبلاگ سیناپس)


برچسب ها: نقد مجموعه داستانهای ناتمام ، داستانهای ناتمام بیژن نجدی ، داستان از مجموعه داستانهای ناتمام نجدی ، یک داستان کوتاه بیژن نجدی ، داستانی از داستانهای ناتمام بیژن نجدی ، نقد و معرفی رمان وبلاگ سیناپس ، ادبیات پیشرو بیژن نجدی ،

پنجشنبه 27 مهر 1396

رمان: به امید دیدار در آن دنیا (پی‌یر لومتر)

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب : معرفی کتاب(نقد) ،



نویسنده: پی‌یر لومتر

برنده‌ی جایزه‌ی گنکور 2013

رمان

به امید دیدار در آن دنیا

چاپ اول: بهار 96- نشرماهی



«یادداشت کوتاه»

 

شگفت‌انگیز، سهمگین وکوبنده است! «به امید دیدار در آن دنیا» رمانی که نویسنده‌اش «پی‌یر لومتر» 46 سال مطالعه‌ی مستمر، 16 سال آموزش ادبیات و نگارش شش رمان جنایی و یک سه‌گانه را در سابقه‌ی کاریش دارد و سپس این رمانِ پانصد‌صفحه‌ای بعد از بیست‌و‌دو‌بار بازنویسی! تأکید می‌کنم، پس از بیست‌ودوبار بازنویسی به آن نسخه‌ای مبدل می‌گردد که خالق‌اش مد نظر دارد، یعنی داستانی که همه چیز در آن وجود دارد، و انصافاً حق با اوست. گیرایی، تنش و جذابیتِ «به امید دیدار در آن دنیا» برنده‌ی جایزه‌ی گنکور 2013 چیزی‌ همتای رمان «جز از کل» است، تقریباً همه‌ی صفحات‌اش آدمی را درگیر می‌کند و به حیرت وامی‌دارد اما با یک تفاوت عمده و آن روندِ تعلیقِ به شدّت صعودی‌اش است، رمانی پانصدصفحه‌ای که هر چه به انتهای آن نزدیک می‌شویم نفس را در سینه‌ی خواننده حبس می‌کند! پنجاه صفحه‌ی آخرش را دوبار خواندم، چون نخستین بار، چشمانم فقط تنداتند روی کلمات می‌دوید و از روی جملات می‌پرید و جا می‌انداخت تا هر چه سریعتر دریابم فرجامِ ماجرا به کجا ختم خواهد شد؟! اگر فیلم بود احتمالاً طاقت نمی‌آوردم و فصل‌های آخرش را یک‌بار روی دور تند نگاه می‌کردم که هر چه سریعتر خیال‌ام از بابت سرنوشت‌ شخصیت‌ها راحت شود! کمتر چنین بلایی سرم می‌آید. 

رمان درباره‌ی «جنگ» است اما «کاسبان جنگ». آن‌هایی که از قضایای جنگ سود می‌برند، چه از مرده و چه از زنده‌گانش...

باید یک مدت بگذارم قصه با من بماند، هیجان‌اش مرتفع شود تا مجدداً بتوانم فکر کنم که اساساً این چه بود من خواندم!  

یکی از ماندگارترین دست‌آوردها و فرآورده‌های ذهن بشری‌ست.

دست‌مریزاد به بانو «مهستی بحرینی» مترجم زبانِ فرانسه‌مان.

 

 

 

*


...نه چیزی کاملاً واقعیت دارد و نه چیزی قطعیت. آنچه می‌بینید دقیقاً خود واقعیت نیست. اندیشه‌هایتان فرّار است، برنامه‌هایتان به سراب می‌ماند، در رویا زندگی می‌کنید و در داستانی که یکسره داستان شما نیست.

و فردایی وجود ندارد.

 


برچیده از رمان. صفحه 460

 *

 

 نقد و معرفی چهارده‌ عنوان کتاب ( اینجاست)


نقد رمان «به امید دیدار در آن دنیا»

 

پیام رنجبران (وبلاگ سیناپس)




برچسب ها: نقد رمان به امید دیدار در آن دنیا ، معرفی رمان به امید دیدار در آن دنیا ، نقد رمان دیدار به قیامت ، تحلیل به امید دیدار در آن دنیا ، نقد رمان پی‌یر لومتر ، برنده جایزه گنکور 2013 پی‌یر لومتر ، نقد معرفی رمان وبلاگ سیناپس ،


سلست ان جی



رمان: تمام آنچه که هرگز به تو نگفتم

نویسنده: سلست ان جی

مترجم: مرضیه خسروی

انتشارات: کوله‌پشتی

*

آنچه ای کاش بشنویم!


پیام رنجبران

«لیدیا مرده؛ اما هنوز کسی نمی‌داند» رمانِ «تمام آنچه که هرگز به تو نگفتم» نوشته‌ی بانو «سلست ان جی» با چنین قلابی آغاز می‌شود! روایت درباره‌ی دختر شانزده‌ساله‌ای ا‌ست به نام «لیدیا» که نیمه‌شبی از منزل خارج شده و چندروز بعد جسدش در دریاچه‌ی مقابل خانه‌شان پیدا می‌شود! همان‌طور که از نخستین سطر رمان پیداست ما قرار است با ماجرای «لیدیا» مواجه شویم یا به عبارت دیگر با نحوه‌ی قربانی‌شدن‌اش حال به هر شیوه‌ای که رخ داده- اما نکته‌ی جالب توجه اینجاست، نویسنده طبقِ روال مرسوم، برای نشان‌دادن دلایلی که در نهایت منجر به مرگ «لیدیا» شده صرفاً به بحران‌های زندگی او بسنده نکرده و به زندگی پدر و مادرش، گذشته‌شان، نحوه‌ی بزرگ‌شدن و تربیت آنان نیز نقب زده و آن‌را موشکافانه مورد واکاوی و بررسی قرار می‌دهد. مسیرِ قربانی‌‌گرفتن همانند چرخه‌ای اغلب از نقطه‌ی قربانی‌شدن مسبب‌اش آغاز می‌شود. اکثرِ افرادی که جزوی از چرخه‌ی قربانی‌گرفتن و آسیب‌رساندن به دیگران هستند خودشان نیز قربانی بوده‌اند، و تا زمانی که یک نفر در این مابین دچار «خودآگاهی» نشود و همت نگمارد و مسیرِ نابودی را نبندد همچنان چرخه‌ی معیوب ادامه می‌یابد.

یکی از تم‌های اصلیِ رمان، پرداختن به مسائل تبعیضِ نژادی‌ است. «لیدیا» دختری‌ست که در خانواده‌ای دورگه زندگی می‌کند؛ پدری، فرزندِ خانواده‌ای از مهاجرانِ چینی و مادری آمریکایی که به خاطر همین تفاوت‌شان با سایر خانواده‌ها به خصوص در دهه‌های شصت و هفتاد میلادی- که ازدواجِ زوج‌ها از نژادهای مختلف در بعضی ایالت‌های آمریکا حتا به بازداشت‌شان ختم می‌شده- و همچنین بازخورد آزاردهنده‌‌ای که در شکل‌های متفاوت از سوی جامعه‌ی پیرامون‌شان دریافت می‌داشته‌اند آسیب‌هایی به آن‌ها وارد کرده، طوری که زندگی‌ شخصی‌شان را نیز تحت شعاع خود قرار داده! اما پای مسائل دیگری نیز در میان است. «سلست ان جی» با محوریتِ پرداختن به ماجرای مرگِ «لیدیا» به گذشته‌ها و ریشه‌های خانواده‌‌‌‌ی او نقب می‌زند. ماجرای «لیدیا» در مرکز دایر‌ه‌هایی قرار می‌گیرد! و نویسنده دایره‌های حول‌ این مرکز را همچون لایه‌هایی یکی‌یکی می‌کاود و برمی‌دارد و سپس توسطِ روایت‌اش واکاوی می‌نماید. او می‌خواهد با چنین ترفندی علت‌‌ها را بجوید یا به دیگر سخن با قصه‌‌‌اش به خواننده نشان دهد. عواملی که در نهایت منجر به «مرگ» لیدیا شده است که به باور من، «سلست ان جی» در این مهم موفق بوده است. شاید ساختمانِ روایت‌اش اندکی متعادل و بالانس نباشد به خصوص در پرداختن به مسائل تبعیض نژادی زیادی یک‌سویه و افراطی شده باشد، تا حدی که اگر بگویم ذره‌ای درک یا عطوفت از سوی مردم جامعه در رمان نمی‌بینیم بیراه نگفته‌ام و این مطلق‌گرایی برای اثری که در بستر «رئال» شکل می‌گیرد کمی دور از منطقِ واقع‌گرایی‌ست، که به گمانِ من، انگار «تمام آنچه که هرگز به تو نگفته‌ام» انتقامِ نویسنده‌ی رمان از جامعه‌ی آمریکاست چرا که خودش فرزند خانوده‌ای شرقی و مهاجر در سال 1960 است و شاید بازخوردِ فضایی بوده که خود به چشم دیده است؛ و از زاویه‌ی دیگر، شاید برای این‌که تاثیر ماجرا و شخصیت «جک» به عنوان فردی از همان جامعه در پایان داستان، به بیشترین حدّ ممکن برسد نویسنده دست به غلو و افراط زده است، که شاید می‌توانست تدبیر دیگری بیندیشد. اما رویهمرفته، داستان با کیفیت بالایی درآمده و قصه‌ی گیرا، مرغوب و به شدت آموزاننده‌ای دارد. شخصیت «هانا» کوچولو را بسیار دوست می‌داشتم که با آن چشمان و گوش‌های کودکانه اما جست‌و‌جوگرش چیزهایی درمی‌یابد که اغلب پدر و مادرها خیال می‌کنند بچه‌ها متوجه‌اش نیستند. مطالعه‌‌ی رمان برای پدر و مادرانِ جوان می‌تواند بسیار مفید به فایده واقع شود. چرا که به خوبی تاثیر رفتارهایی که شاید خودشان از عوارض‌اش آگاه نباشند را بر فرزندان و به خصوص دختران‌شان به تصویر می‌کشاند. همچنین اضافه می‌کنم، در دوسال گذشته دو رمان خیلی خوب خوانده‌ام که به زعم من، مطالعه‌اش برای دخترانِ جوانی که در ابتدای مسیرِ گام‌نهادن به جهانِ واقعی زندگی و جامعه هستند، از لحاظ فراگیریِ شیوه‌ی مواجه‌شان، و آشنایی با این دنیای عجیب و غریب می‌تواند بسیار مفید و کارآمد باشد، یکی همین رمان  «تمام آنچه که هرگز به تو نگفتم» و دیگری رمان «مثل هیچ‌کس» نوشته‌ی «دلفین دوویگان» است.

 

 

«کدام مادر است که دوست نداشته باشد همراه دختر کوچکش آشپزی کند؟

و زیر آن:

و کدام دخترکوچولوست که دوست نداشته باشد همراه مادرش آشپزی کند؟

سرتاسر صفحه پر بود از تپه‌های کوچک متورم، انگار کتاب زیرباران بوده باشد و لیدیا مثل اینکه بخواهد خط بریل بخواند با نوک انگشتانش آن‌ها را لمس کرد. لیدیا نمی‌دانست آن‌ها چی هستند تا اینکه قطره اشکی روی کاغذ افتاد. وقتی آن‌را پاک کرد، جایش را تپه کوچکی گرفت.

بعد یک تپه‌ی دیگر، بعد یکی دیگر. حتماً مادرش هم روی این صفحه گریه کرده است.»

 

برچیده از رمان. صفحه‌ی 139 


*

 

درباره‌ی رمان «مثل هیچ‌کس» نوشته‌ی «دلفین دوویگان» (اینجاست)


پیام رنجبران (وبلاگ سیناپس)

 


برچسب ها: نقد رمان تمام آنچه که هرگز به تو نگفتم ، سلست ان جی ترجمه مرضیه خسروی ، بررسی رمان تمام آنچه که هرگز به تو نگفتم ، رمان تمام آنچه هرگز به تو نگفتم سلست ان جی ، نقد رمان Everything I Never Told You ، نقد رمان مثل هیچ‌کس دلفین دوویگان ، نقد رمان وبلاگ سیناپس ،

چهارشنبه 19 مهر 1396

رمان: رهنمودهایی برای نزول در دوزخ ( دوریس لسینگ )

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب : معرفی کتاب(نقد) ،

 

 

 

رمان: رهنمودهایی برای نزول در دوزخ ( دوریس لسینگ )

مترجم: علی اصغر بهرامی

*

 

به بهانه‌ی اثری از دوریس لسینگ

خاموشیِ ممتد!


پیام رنجبران

 

شاید فقط همین یک رمان هم «رهنمودهایی برای نزول در دوزخ» نوشته‌ی بانو «دوریس لسینگ» توضیحی باشد جامع، کامل و مکفی برای علت دریافت جایزه‌ی نوبل سال 2007 توسط این نویسنده. رمانی بی‌بدیل و جهان‌شمول با فضای تفکرِ اشراقی که در سطح دیگری از واقعیت‌، چیدمان روایت‌اش براساس نظاره‌یِ شهودی به عمیق‌ترین لایه‌های وجودی انسان برگزار می‌شود، درونِ آدمی به منزله‌ی مدخلی می‌گردد برای سفری روحانی به گستره‌ی کیهان، به آنجا که بوده‌ایم، آنچه اکنون می‌بایست می‌بودیم و آنچه از یاد برده‌ایم در لحظه‌ی نزول بر زمین، انعکاسی که مابین بسیاری از نویسندگان نامدار تاریخِ شعور مشترک است، زاویه‌ نگاهی که هرکدام‌ برحسبِ آنچه دیده‌اند- به جان‌شان‌ریخته- بدان پرداخته‌اند اما فحوا، رخداد و تصاویر بعضاً مشابه و حتا یکسانی دارند، کشف و شهود نویسنده به مثابه‌ی پیام‌آور از جهان دیگری برای اذهان معنادار به منصه ظهور می‌رسد و چنانچه فیلسوف «آرتور شوپنهاور» در قید حیات می‌بود شاید اینک شکل این سوأل‌اش را تغییر می‌داد:«به من بگو قبل از آمدن به این دنیا کجا بودی؟ تا بگویم بعد از مرگ کجا می‌روی». اما چنین آثاری که قرابتِ چشمگیری با فضای تفکری‌اشراقی ما دارند- به دیگر سخن- انعکاسی‌‌اند همسو با افکار و اندیشه‌های عارفانه‌ی سرزمین‌مان که کم‌محلی، جدی‌نگرفتن‌شان و حتا تمسخرشان مثلاً ژست مدرن‌‌‌‌ یا متعقل بودن‌مان گشته و طیف به اصطلاح روشنفکری‌مان- که تابوده، همیشه ناآگاهی‌اش همه چیز را با همه چیز اشتباه گرفته و می‌گیرد- در ستیز با آن به سر می‌برد، وقتی چنین محتواهای قابل تأملی که جهانیان به ستایش آثار نگارنده‌اش برخاسته‌اند به کشور ما می‌رسد با سکوت و خاموشی اکثریتِ قشر ادبی و فرهنگی، اعم از نویسنده و منتقد مواجه می‌گردد. شاهد این مدعا نگاهی‌ست به تاریخ انتشار نخست کتاب در سال 1388‌ با تیراژی رقّت‌آور تا چاپ دوم آن در سال 1394، و همچنین مطالعات تطبیقی، مقالات یا نقد‌های موشکافانه‌ای که اگر بگویم «هیچ» درباره‌اش نگاشته نشده، سخن به گزاف نگفته‌ام. اما دلایل دیگری برای نپرداختن به «رهنمودهایی برای نزول در دوزخ» دوریس لسینگ که زاده‌ی کرمانشاه بوده و تا شش سالگی در  ایران زندگی می‌کرده و چنین آثار مشابهی وجود دارد: 1- بزرگان اندیشمند و بینش‌ورزانی روشن‌بین که کارشناسان صاحب‌صلاحیت عرفان و فلسفه‌ی کشورمان هستند و قادر به توضیح صحیح و نقد آرا و نمایاندن اندیشه‌های نهفته در لایه‌های زیرین چنین آثاری‌اند که البته تعدادشان- به زعم من- به عددِ انگشتان یک‌دست نمی‌رسد، و متعاقباً اولویت‌شان محافظت و پرداختن به آثاری‌ست که فقط از دست خودشان برمی‌آید و دیگر فرصتی برای رمان‌ها ندارند، که البته طبیعی‌ست و ای‌کاش داشتند. 2- مانند همه‌جای دنیا این وظیفه‌ بر عهده‌ی نویسندگان، مفسرین و منتقدان ادبی کشورمان است تا پلی باشند برای شناساندن و برقراری ارتباط آثار ارزشمند با مردم، اما متاسفانه از جایی که اکثرشان بی‌تعارف کتاب‌نخوان هستند، و همچنین نه از خودشان باخبرند و نه آنچه در جهان تفکر و ادبیات طراز اول می‌گذرد، باطبع از بافتار چنین آثاری نیز بی‌خبر می‌مانند، پس حتا اگر گذرشان بیفتد، مجبور به خاموشی می‌گردند، به دیگر زبان: سردرنمی‌آورند که بگویند. 3- ادبیات داستانی و سیرِ تفکر «دوریس لسینگ» با گرایشات «کمونیست»ی و «فمینیست»ی آغاز می‌شود، اما مانند سایر متفکرین آزاداندیش- که دغدغه‌ی بالندگی و ارتقای انسان‌ها به درجه‌ی انسانیت و ایجاد پیوند عمیقِ درونی میان‌شان دارند- خیلی زود درمی‌یابد عقل و دل و جان متعالی آدمی، نه در مرزبندی‌های جغرافیایی، نه در هیچ «ایسمی» محدود و محصور نمی‌گردد؛ پس از سرکوب مردم مجارستان توسط «ارتش سرخ» در سال 1956 نوشته‌هایش ضدکمونیستی می‌شود، به اشتباهات فکری گذشته‌اش صریحاً اعتراف می‌کند و سپس دیدگاه‌های فمینیستی‌اش را نیز پس می‌گیرد، و بعد گرایش عرفانی-صوفیانه‌‌اش مبدل به محور اصلی‌ آثارش می‌گردد. بدین‌سان شاید لازم به گفتن نباشد، چنین نویسندگانی همیشه مورد عناد و تا جایی که ممکن باشد، نادیده‌گرفته‌شدن توسط جبهه‌های «ایسمی» واقع می‌گردند که این امر، شامل حال کشور ما نیز می‌گردد. سرزمینی که گنجینه‌ی عظیم آثار عرفانی، صوفیانه و تفکرِ شهودی را در رگ و پی و  مفاصل فرهنگ‌‌اش دارد اما غریب و متروک مانده؛ چه اکثریت متجددین‌‌‌ و اندیشه‌سازانش، آنقدر خودگریزند که حتا توانایی روخوانی آثار کلاسیک‌مان، به‌روزنمایی شکل و به‌کارگیری‌ محتوای بی‌زمان‌شان‌ در ساختارهای رمان، فیلم یا موسیقی‌ را ندارند، لیک دیری‌ست چشم به دست «ایسم‌»‌سازان غربی دوخته‌اند‌ که ته‌مانده‌‌ی ایده‌های رنگ‌باخته‌شان را به سوی‌شان بیندازند، و جالب آنجاست که حتا آن‌را نیز سطحی و کژ برداشت می‌کنند، بدین‌سان آنچه مثلاً با عنوان ادبیات یا سینمای اجتماعی می‌سازند و می‌نامند که برچیده‌ای ناقص از گرایشات «مارکسیسمی» ست، محتویاتِ تولیدی‌شان، پدیده‌ای ناقص‌الخلقه است به شکلِ: ارج نهادن و گسترش شیوه‌های گداپروری، نابودی میل به زندگی، انهدام نیروهای پویا و خلاقه‌ی نسل جوان، لاپوشانی کم‌کاری و تملق تنبلی اکثریت نوددرصدی مردمی‌ست که اهل خودکاوی نیستند، کتاب نمی‌خوانند و همیشه منتظر معجزه‌اند تا امور زندگی‌شان بروفق مراد گردد.

 

 

پی‌نگار: 

درباره‌ی رمان «رهنمودهایی برای نزول در دوزخ» و سایر آثار بانو «دوریس لسینگ» بیشتر خواهم نوشت.

 

نقد سمینار یونگ درباره‌ی زرتشتِ نیچه (اینجاست)


نقد رمان «میعاد در سپیده دم» نوشته‌ی «رومن گاری» (اینجاست)

 

پیام رنجبران ( وبلاگ سیناپس )

 


برچسب ها: نقد رمان رهنمودهایی برای نزول در دوزخ ، نقد رهنمودهایی برای نزول در دوزخ ، تصوف دوریس لسینگ ، تصوف عرفان فلسفه دوریس لسینگ ، رهنمودهایی برای نزول در دوزخ لسینگ ، تصوف اشراق دوریس لسینگ ، ادبیات اجتماعی وبلاگ سیناپس ،





«کازوئو ایشی‌گورو» برنده‌ی نوبل ادبیات 2017

*

 

 

نگاهی به برندگان جایزه‌ی نوبل ادبیات 2012 - 2017

 

پیام رنجبران

 

وقتی شنیدم جایزه‌ی نوبل ادبیات امسال (2017) به «کازوئو ایشی‌گورو» تعلق گرفته، حسّ خیلی خوب و شیرینی به من دست داد. همان حین خواندن خبر، تنداتند حال‌و‌هوای کتاب‌هایش در ذهنم مرور می‌شد، به خصوص تجربه‌ی خواندنِ رمانِ «تسلی‌ناپذیر» که یکی از غریب‌ترین تجربیاتِ کتاب‌خوانی‌ام بود، چون شبیهِ آن شخصیت‌های کارتونی شده بودم که طرف کتابی دستش گرفته و کنار پنجره‌ی اتاق شروع به خواندن می‌کند و آنقدر سرش گرم می‌شود که متوجه گذشت زمان نمی‌گردد و ما خورشید و ماه می‌بینیم که آن‌سوی پنجره بالا و پایین می‌روند و به احوالات او سرک می‌کشند اما طرف انگار نه انگار- در دنیای دیگری سیر می‌کند- تجربه‌ی خواندن رمان «تسلی‌ناپذیر» برای من این‌گونه بود و خاطرم هست شب و روزم گم شد و یک شب به خودم که ‌آمدم صبح شده بود اما فقط چند لحظه توجه‌ام به روز خیره ماند و بعد صبح به ظهر و ظهر به شب ‌چسبید تا رمان تمام شد...

به مناسبتِ جایزه‌ی امسال به فهرست برندگان نوبل در پنج‌‌شش سال گذشته نگاهی انداخته‌ام و کتاب‌های‌شان را از لحاظ تاثیری که بر من گذاشتند خیلی بداهه با هم مقایسه کردم. کاری به خواننده و آهنگساز «باب دیلن» برنده‌ی سالِ 2016 ندارم چرا که نمی‌توانم او را در کنار نویسندگان ادبی قرار بدهم و حسی که ازش در ذهن نهفته دارم مربوط به حوزه‌ی موسیقی‌ست.


برنده‌ی سالِ 2015 بانوی بلاروس «سوتلانا الکسویچ» که چندی پیش کتابِ «جنگ، چهره‌ی زنانه ندارد»ِ ایشان را می‌خواندم تا درباره‌اش بنویسم! فعلاً به همین بسنده می‌نمایم این کتاب و نویسنده‌اش حیرت‌انگیز‌اند! کمتر کتابی مانند «جنگ، چهره‌ی زنانه ندارد» سراغ دارم که در هر صفحه‌اش به گلوی تمامی احساسات و عواطف آدمی چنگ بیندازد؛ نقدی درباره‌اش نوشته‌ام که فرصتی دیگر در وبلاگ منتشرش می‌کنم. کتاب «جنگ چهره‌ی زنانه ندارد» مجموعه روایاتی‌ست مستند که به وقایعِ جنگ‌جهانی دوم از زبانِ پانصد زن که در جبهه حضور داشته‌اند می‌پردازد، و با یک خفگی‌ی هفده‌ساله به دلیل شرایط شوروی آن روزگار که به علّتِ انعکاس دقیقِ چهره‌ی جنگ -که به مذاقِ سانسورچی‌ها خوش نمی‌آید- اجازه‌ی انتشار نمی‌گیرد تا در دوران اصلاحات «گورباچف» چاپ می‌شود و با تیراژ باورنکردنی دومیلیون نسخه تماماً بفروش می‌رسد، و در حال حاضر یکی از مشهورترین آثارِ دنیاست که در مضمون جنگ نوشته شده. محشر است محشر...



برنده‌ی سال 2014 آقای «پاتریک مودیانو» نویسنده‌ی فرانسوی‌ست که با احتساب جایزه‌ی ایشان فرانسوی‌ها تا بحال شانزده‌بار برنده‌ی نوبل ادبیات شده‌اند و همچنان با اقتدار پیشتازند. از «مودیانو» رمان «خیابان بوتیک‌های خاموش» در خاطرم مانده که اثری‌ست به شدت تکنیکی با اتمسفری خاص و درباره‌ی مردی‌ که حافظه‌اش را از دست داده. در کل کتابِ جالبی‌ست.



برنده‌ی نوبل ادبیات سالِ 2013 بانو «آلیس مونرو» نویسنده‌ی کانادایی‌ست که آکادمی سوئد ایشان را «استاد داستان کوتاه» معرفی نمودند. دوسه سال پیش مجموعه داستان «خوشبختی در راه است» را به قلم‌شان خواندم که تصویر روشنی از آن در خاطرم نمانده، اما مجموعه‌ی سردی به نظرم آمد، چیزی شبیه آثار «آنتوان چخوف».

 


و اما جنابِ «گوان موئه» متخلص به «مویان» نویسنده‌ی چینی، برنده‌ی نوبل سال 2012. «مویان» تذکری‌ست که مادرش به دلیل وراجی‌های بی‌وقفه‌اش در کودکی به او می‌داده یعنی «حرف نزن»، اما او عالی‌ حرف می‌زند، عالی‌ حرف می‌زند! «مو یان» می‌خواسته نویسنده شود تا بتواند فقط یک پیراشکیِ گوشت بخورد!! از بطن و عمق و مغاک فقر برخاسته! روزگار قحطی که مردمان چین به دلیل حساب و کتاب‌های غلط و غلوط دولت‌مردان‌شان کارشان به خوردنِ همه چیز می‌کشد! شنیده‌اید که می‌گویند چینی‌ها هر جنبده‌ای را می‌خورند، به گمان‌ام ماجرا از همان دوران آغاز شده و اضافه می‌کنم علاوه بر جنبدگان، برگ‌ها، پوست و ریشه‌ی درختان و خلاصه هر چه به دست‌شان می‌رسیده را می‌خورده‌اند. «مو یان» تجربه‌ی قصه‌گویی‌ی شفاهی را از کودکی برای مادرش داشته اما بدون توجه به قواعد داستان‌گویی یا تکنیک‌های غربی فقط با الهام از زندگی‌ به سبک خودش می‌نویسد. نوشته‌هایش سبک، ریتم و حال و هوای عجیبی دارد! یکی از داستان‌هایش «بچه آهنی» در مجموعه داستان «دست از این مسخره‌بازی بردار، اوستا» قصه‌ی دو کودک است که از فشار گرسنگی آهن می‌خورند!!

 

در پایان، چنانچه تا بحال موفق به مطالعه‌ی هیچ‌‌کدام از کتاب‌های «کازوئو ایشی‌گورو» نشده‌اید، اجازه می‌خواهم پیشنهاد ‌کنم: ابتدا با رمانِ «بازمانده‌ی روز» به ترجمه‌ی بی‌نظیر و ماندگارِ جناب «نجف دریا بندری» آغاز بفرمایید...

 


نقد رمانِ «تسلی‌ناپذیر» نوشته‌ی «ایشی‌گورو» ترجمه «سهیل سمّی» ( اینجاست)


ضمیمه‌ای بر نقد رمان «تسلی‌ناپذیر» (خواب، رویا و تعبیرات) ( اینجاست)

 

 

پیام رنجبران ( وبلاگ سیناپس )



برچسب ها: نگاهی به برندگان جایزه‌ی نوبل ادبیات 2012 - 2017 ، برنده جایزه نوبل 2017 ایشی گورو ، مرور برندگان جایزه‌ی نوبل ادبیات 2012 - 2017 ، مو یان برنده جایزه نوبل 2012 ، بررسی برندگان جایزه‌ی نوبل ادبیات 2012 - 2017 ، پاتریک مودیانو برنده نوبل 2014 ، نقد و بررسی نوبل ادبیات وبلاگ سیناپس ،

تعداد کل صفحات: 13 1 2 3 4 5 6 7 ...
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic