و این اتاق اثاث‌دار، در همه‌جا به همین شکل است، نام شهرها تغییر می‌کند، گاهی سورنتو است، گاهی تورینو، گاهی ونیز، گاهی نیس، گاهی مارین‌باد، اما اتاق اثاث‌دار همیشه همان است. همیشه اتاقی اجاره‌ای، اتاقی غریبه با اثاثی بدریخت، کهنه و درب و داغان. با میز تحریر و تختخوابِ رنج‌اش، با تنهایی ابدی‌اش. در طول تمام این‌ سال‌های کولی‌وار دریغ از یک خشنودی و استراحت در محیطی شاد و دوستانه، دریغ از تن برهنه و گرم زنی کنار تنش، دریغ از بامدادی باشکوه از پَسِ هزاران شبِ کاریِ سیاه و ساکت. آه! چقدر تنهایی نیچه وسیع است، بی‌حد و اندازه وسیع‌تر از آن فلات علیای سلیس-ماریای خوش‌منظره که حالا دیگر جهانگردها بین وقت ناهار و شام دوست دارند به دور آن چرخی بزنند: تنهاییش دنیا را فرا گرفته و از مرزهای زندگیش گذشته است.

 

 


کتاب:«نیچه»، نویسنده:«شتفان تسوایگ»

ترجمه:«لیلی گلستان» (ص 12)


 


پیام رنجبران(وبلاگ سیناپس)


ادامه مطلب

برچسب ها: کتاب نیچه شتفان تسوایگ ، لیلی گلستان ، تنهایی ، زندگی نامه نیچه ، تنهایی نیچه ، شتفان تسوایگ ، فردریش نیچه ،

اما، اسب یا انسان، فعله‌ی بی‌جیره و مواجب، جز غیر ممکن، هر کاری می‌تواند بکند. برای گذشتن از مرز و رسیدن به یک پیروزی تلخ، او، تنها او، برایش مردن باقی می‌ماند، یعنی کُشتن. درخشیدن در مراسمی خون‌آلود. از طریق این مراسم. در این مراسم، بعد از این مراسم، او خواهد توانست واقعیت را بگوید، هیولا را، در هیولاترین هیأتش نشان دهد: قاعده‌ی دروغ و ماشین نفرت‌انگیز را که در سایه‌ی آن هم زنجیرانش، مطرودین زمین، در هر روز، در هر زندگی، له و لورده می‌شوند، له و لورده شده‌اند. آن همه صبر، آن همه رنج، موجب شد که درخشش برق برنده‌ی این داس در کف یکی از میان آن‌ها فوران کند: صبر مقدس.

 

 

 

برچیده از مقاله‌ی «حیوان، دیوانه، مرگ»

کتاب «بررسی یک پرونده‌ی قتل»

ترجمه‌: مرتضی کلانتریان

ص 205

 

پیام رنجبران(وبلاگ سیناپس)


ادامه مطلب

برچسب ها: کتاب بررسی یک پرونده قتل ، مقاله حیوان دیوانه مرگ ، میشل فوکو ، پییر ریوییر ، مرتضی کلانتریان ، کتاب بررسی یک پرونده ی قتل ، میشل فوکو مرتضی کلانتریان ،

چهارشنبه 26 تیر 1398

گفت‌وگو با مرد گنجه‌ای (ایان مک یوون)

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب :پارگراف‌های مورد علاقه‌ام ،

بعد از ماجرای کوره، می‌خواهم محصور باشم. کوچک باشم، نمی‌خواهم این همه صدا و آدم دور و بَرم باشد. می‌خواهم از این همه دور باشم، تو دل تاریکی. آن گنجه را می‌بینی آن‌جا، همان که بیشتر اتاق را گرفته؟ اگر یک نگاه داخلش بیندازی می‌بینی توش هیچ لباسی آویزان نیست. پُرِ بالش و پتوست. می‌روم آن‌جا، در را عقبم می‌بندم و ساعت‌ها می‌نشینم توی تاریکی. لابد به نظرت احمقانه می‌آید. حس می‌کنم آن‌جا بهترم. احساس ملال نمی‌کنم، فقط می‌نشینم. گاهی وقت‌ها آرزو می‌کنم گنجه پا در بیارد، برود و فراموش کند من آن تو هستم. اولش خیلی اتفاقی آن‌جا بودم ولی بعد بیشتر و بیشتر آن‌جا بودم، تقریباً هر شب. بعد کلاً قید سر کار رفتن را زدم. سه ماه است که تو گنجه‌ام. از بیرون رفتن متنفرم. گنجه‌ی خودم را ترجیح می‌دهم.



برچیده از مجموعه داستان «گفت‌وگو با مرد گنجه‌ای»

نویسنده: ایان مک یوون

ترجمه: نورا موسوی‌نیا

(ص 70)


 

نگاهی به این مجموعه داستان (اینجا)


پیام رنجبران(وبلاگ سیناپس)



ادامه مطلب

برچسب ها: گفت و گو با مرد گنجه ای ، مجموعه داستان ، گفت‌وگو با مرد گنجه‌ای ، ایان مک یوون ، کتابهایی که باید بخوانیم ، پارگراف ، دوست بازیافته ،

جمعه 21 تیر 1398

سایه یک شک (آلفرد هیچکاک)

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب :پارگراف‌های مورد علاقه‌ام ،

«ما دوستان قدیمی هستیم، بیش از اون، ما مثل دوقلوها می‌مونیم. تو هم به خودت همین رو می‌گی...تو هر روز صبح از خواب بیداری می‌شی و خوب می‌دونی که هیچ‌چیز نمی‌تونه تو رو به زحمت بندازه. تو روز مختصرت رو شروع می‌کنی و شب به خواب مختصر و بی‌دردسرت می‌ری که  پر از رویاهای احمقانه و آرومه و من برات کابوس آوردم. به نظرت آوردم یا این‌که این فقط ادعایی احمقانه و دروغی بچگانست؟ تو، توی یه رویا زندگی می‌کنی. تو یه خواب‌رویِ کوری! دنیا چطور به نظرت می‌یاد؟ آیا می‌دونی که جهان یه زباله‌دونی پر از کثافته؟ می‌دونی که اگر تمام خونه‌ها رو بشکافی، کلی چیزِ گند پیدا می‌کنی؟ جهان یه جهنمه!»

 

 


پی‌نگار:

این دیالوگ، مربوط به یکی از آثار برجسته‌ سینما، «سایه یک شک»(1943) ساخته‌ی‌ استاد «آلفرد هیچکاک» است.

 


پیام رنجبران(وبلاگ سیناپس)


ادامه مطلب

برچسب ها: سایه یک شک ، آلفرد هیچکاک ، شاهکارهای سینمای کلاسیک ، فیلم جنگ سرد ، سایه یک شک 1943 ،

جمعه 7 تیر 1398

کارِ فلسفه (ژیل دلوز)

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب :پارگراف‌های مورد علاقه‌ام ،


هنگامی که کسی می‌پرسد فلسفه به چه کار می‌آید، پاسخ باید ستیزه‌جویانه باشد، چرا که پرسش کنایه‌آمیز و نیش‌دار است. فلسفه نه به دولت خدمت می‌کند و نه به کلیسا، که هر دو دغدغه‌های دیگری دارند. فلسفه به خدمتِ هیچ‌ قوه‌ی مستقری درنمی‌آید. کارِ فلسفه ناراحت‌کردن است. فلسفه‌ای که هیچ‌کس را ناراحت نکند و با هیچ‌کس ضدیت نورزد فلسفه نیست. کارِ فلسفه آزردنِ حماقت است، فلسفه حماقت را به چیزی شرم‌آور تبدیل می‌کند. فلسفه کاربردی ندارد جز افشا‌کردن پستی‌های اندیشه در تمامی اَشکالش. آیا جز فلسفه رشته‌ای هست که به نقدِ تمامیِ راز‌آمیزگری‌ها، هر خاستگاه و هدفی که داشته باشند، همت گمارد؟ افشا کردنِ همه‌ی خیال‌/‌داستان‌هایی که بدونِ آن‌ها نیروهای واکنش‌گر چیرگی نمی‌یابند. افشای این معجون حماقت و پستی در رازآمیزگری، که همدستیِ شگفت‌انگیزِ قربانیان و عاملان را نیز موجب می‌شود. و سرانجام تبدیل کردنِ اندیشه به چیزی ستیزه‌جو، کنش‌گر و آری‌گو.

 

 

برچیده از کتاب «نیچه و فلسفه»

نوشته‌ی «ژیل دلوز»

ترجمه‌ی «عادل مشایخی»

ص 187

 

پیام رنجبران(وبلاگ سیناپس)


ادامه مطلب

برچسب ها: کار فلسفه ژیل دلوز ، نیچه و فلسفه ژیل دلوز ، فلسفه ، کتاب نیچه و فلسفه ،

چهارشنبه 4 اردیبهشت 1398

«یک رُمانک لُمپن» (روبرتو بولانیو)

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب :پارگراف‌های مورد علاقه‌ام ،


قدرتی کم و بیش فراطبیعی یافته بودم، چنان‌که گاه فکر می‌کردم (گرچه بی‌درنگ این افکار به نظرم مضحک می‌آمد) که موجودات حرافی مثل بولونیایی را مجبور به سکوت می‌کنم، یا موجودات ساکتی همچون لیبیایی را به گوری مبدل می‌کنم. قدرتم موجوداتی را که کنجکاوی همچون خوره به جانشان افتاده بود یکسره بی‌سوال وامی‌نهاد، قدرتی که فضایی از سکوت و ظلماتی مصنوعی برپا می‌کرد که می‌توانستم در آن اشک بریزم و از درد به خود بپیچم، چرا که آنچه می‌کردم به مذاقم خوش نمی‌آمد، اما آن‌جا بود که می‌توانستم راه بروم ( یا پوسته‌ی حقیقت را با سرانگشتانم لمس کنم) بی‌آن‌که دلم را به چیزی خوش کنم، بی‌آن‌که خودم را بفریبم، بی‌آن‌که مفهوم همه‌چیز را بدانم، اما نتیجه‌ی غایی هر چیز را می‌دانستم، می‌دانستم چرا هر چیز چنان است که هست، با درجاتی از هوشیاری که امروز دیگر در خود نمی‌بینم، هرچند گاه آن درایت را در وجودم حس می‌کنم، چُندک‌زده، زبون و مثله‌شده، و چه خوب که هنوز در وجودم هست، گرچه این‌بار ته‌نشین‌شده در جانم.

 

 

برچیده از «یک رمانک لمپن»

نویسنده: روبرتو بولانیو

ترجمه: مریم‌ اسماعیل‌پور، وحید علیزاده‌رزازی

(ص 78)


درباره‌ی این رمان (اینجا)


پیام رنجبران(وبلاگ سیناپس)


بهترین رمان‌هایی که سال 97 خواندم!


ادامه مطلب

برچسب ها: یک رمانک لمپن ، رمان کوتاه یک رمانک لمپن ، یک رمانک لمپن روبرتو بولانیو ، فهرست پیشنهادی کتاب و رمان ، روبرتو بولانیو ، کتابهایی که باید بخوانیم ، لیست پیشنهادی کتاب و رمان ،

چهارشنبه 28 فروردین 1398

درباره آینه از کتاب تارکوفسکی (بابک احمدی)

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب :پارگراف‌های مورد علاقه‌ام ،



تارکوفسکی می‌گوید که در آینه بسیاری از نکات را از مارگریتا تره‌خووآ پنهان کرده بود، مثلاً در صحنه‌ی آغازین، آنجا که زن روی نرده‌ها نشسته، به چشم‌انداز می‌نگرد، سیگار می‌کشد و انتظار می‌کشد:«از او طرح داستان را پنهان کردم، نمی‌دانست که آیا همسرش نزد او بازمی‌گردد یا نه. داستان از او پنهان مانده بود، در نتیجه نمی‌توانست در برابر آن واکنشی نشان دهد، او درست همان‌ لحظه‌ای را می‌گذراند که همتای او، مادر من، زمانی تجربه کرده بود، بدون دانشی از پیش در مورد شیوه‌ی دگرگونی زندگی‌اش».




پاره‌های جداگانه‌ای که تره‌خووآ بازی می‌کرد، در خود کامل بودند و بعدها تارکوفسکی آنها را کنار هم قرار داد و نوشت که «این پاره‌های فیلم به راستی دستامد ادراک شهودی خود او بودند». حضور تره‌خووآ در فیلم به معجزه‌ای همانند است، کشیدن تمامی بار عاطفی فیلم با اوست، هرگز نمی‌توان چهره‌ی او را فراموش کرد، آنجا که شوهرش برای مرخصی از جبهه به خانه بازگشته و او به بچه‌ها در آغوش پدر می‌نگرد، خسته از کار، از زمین شستن، از زندگی...

 

 



 

کتاب تارکوفسکی

مولف: بابک احمدی

(صفحه‌ 41)

فیلم «آینه» (1975) آندری تارکوفسکی

 


پیام رنجبران(وبلاگ سیناپس)



برچسب ها: فیلم آینه آندری تارکوفسکی ، فیلم آینه آندری تارکوفسکی 1975 ، کتاب تارکوفسکی بابک احمدی ، فیلم آینه تره‌خووآ ، درباره مارگریتا ترخووآ فیلم آینه ، Mirror Andrei Tarkovsky ، Mirror Andrei Tarkovsky analysis ،

تعداد کل صفحات: 7 1 2 3 4 5 6 7