دوشنبه 29 آبان 1396

داستانک: «پایان بحث»

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب :پراکنده ،




«پایانِ بحث»


تام مردی جوان، خوش‌قیافه و خوش‌گذران بود، هرچند وقتی با سام که دوماه بود هم‌خانه‌اش شده بود شروع به جدل کرد کمی مست بود.

«نمی‌شود. نمی‌شود یک‌داستان کوتاه را فقط با پنجاه و پنج کلمه نوشت، ابله!»

سام درجا او را با شلیک گلوله‌ای ساکت کرد!

لبخند‌زنان گفت:« می‌بینی که می‌شود».

 

 

 

«تری. ال. تیلتون»

 

 

پیام رنجبران (وبلاگ سیناپس)

 

درباره‌ی «ریچارد براتیگان» و «صید قزل‌آلا در آمریکا» (اینجا)


شب‌نوشت «برگشت به تاریکی» (اینجا)


برچسب ها: داستان پایان بحث ، داستانک پایان بحث ، داستان خیلی کوتاه ، تری ال تیلتون نویسنده داستانک ، نقد و معرفی رمان وبلاگ سیناپس ، داستانک مینیمالیسم ، رمانهایی که باید بخوانیم ،

سه شنبه 23 آبان 1396

می‌بری از یاد...(پراکنده‌‌نوشت)

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب :پراکنده ،


پراکنده‌‌نوشت

 



می‌بری از یاد...

 




همه چیرو فراموش می‌کنی! باور کن آدم همه چیزو فراموش می‌کنه؛ یه روز صبح از خواب بیدار می‌شی و دیگه هیچی یادت نمیاد. تمامِ دردات، غمات، زخمات، و اونایی رو که یه وقت طوری عاشقشون بودی که با خودت می‌گفتی:«اگه نباشن حتا نمی‌تونی نفس بکشی» همه رو فراموش می‌کنی و اون روز صبح که از خواب بیدار می‌شی بعدِ خوردنِ یه لیوان چایِ داغ وقتی داشتی به پشتِ پنجره‌های سرمای زمستون که برف همه‌جا نشسته نگاه می‌کردی و با دودِ سیگارت حلقه می‌ساختی، متوجه می‌شی چندروزه یادِ هیچ‌کس نیفتادی، دیگه هیچی‌ به خاطرت نمیاد، نه سلامی نه خدانگه‌داری، انگار هیچ‌وقت اون آدم‌ها نبودن یا اون حوادث رخ نداده. اما نمی‌دونم چندماه، یا چندسال بعدش، واقعاً نمی‌دونم چندسال بعدش که توی یه پیاده‌رو قدم می‌زنی، یا حتا توی یه کشور دیگه، فرسنگ‌ها دور از وطن، یه عطر آشنا، یه چهره‌ی شبیه، انحنای لب یا شیوه‌ی چشم‌ها، یه لبخند، یه آهنگ که حالا فاصله‌ات از آخرین باری که شنیدیش حتا نمی‌دونی چندساله، یک‌دفعه همه چیرو به یادت میاره، درست مثل روز اول زنده می‌شه، درست مثل لحظه‌ای که اتفاق افتاده؛ می‌خوام بگم، آدم هیچی‌رو فراموش نمی‌کنه، اصلاً فراموشی وجود نداره، فقط خاطراتت یه گوشه‌ از ذهنت بدون اینکه بدونی یه مدت آروم گرفته...فقط همین. 





پیام رنجبران (وبلاگ سیناپس)

 

 

 

بهانه‌نوشتی برای تارهای جادویی فرانکی پِرِستو

 

نقد و معرفی شاهکار «جنگ، چهره‌ی زنانه ندارد»

 

درباره‌ی بزرگترین چشمان کهرباییِ دیده شده...

 

 



برچسب ها: نقد تارهای جادویی فرانکی پرستو ، نقد جنگ چهره زنانه ندارد ، معرفی کتاب جنگ چهره زنانه ندارد ، فراموشی حافظه غم ، مرگ حافظه فراموشی ، تداعی خاطرات فراموش شده ، نقد معرفی رمان وبلاگ سیناپس ،

شنبه 28 مرداد 1396

پراکنده: «کلامی با خود»

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب :پراکنده ،


پراکنده:

 

«کلامی با خود»


قدیم‌ترها می‌گفتی: حضورِ دیگران به چه کارت می‌آید؟ می‌گفتند: تا نباشند به خود نمی‌رسی! خودت را در آیینه آنها می‌بینی و می‌شناسی؛ حالا آنقدر ماجرا به سیرک می‌ماند، آنقدر آن آیینه کدر شده، که آدرس اشتباه می‌دهد، ترکستان خوب است، سر از دَدآباد درمی‌آوری، می‌خواهم بگویم:«آهای من» خودت را در آیینه خودت ببین، هنوز خودت معیار خود باش، و برای این بودن، بی‌مهابا بجنگ.

 

 

 

پی‌نگار:

شیوه‌ی چشمت فریب جنگ داشت

 ما غلط کردیم و صلح انگاشتیم

 


پیام رنجبران (وبلاگ سیناپس)

پراکنده: «به خاطرِ خود»



برچسب ها: خوشناسی تنهایی ، روانشناسی خود ، خود آیینه دیگران ، نقد و معرفی رمان وبلاگ سیناپس ، خودشناسی ابرانسان ، خودشناسی حافظ ، ترکستان ناکجاآباد ،

شنبه 7 مرداد 1396

پراکنده: «به خاطرِ خود»

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب :پراکنده ،


پراکنده

*


 «به خاطرِ خود»

 

بعضی‌ در هفت‌سالگی می‌فهمندش! برخی ده‌سالگی، گاهی شانزده...بیست، سی‌وسه! خیلی‌ها هم...نه! اکثریت نمی‌فهمندش! ابدا برای‌شان مهم نیست، بسیاری از انسان‌ها نمی‌گیرندش، درنمی‌یابند چنین چیزی هست، مُردگی در زنده‌گی، می‌آیند و می‌روند؛ عددش اهمیتی ندارد، کمی زود کمی دیرتر مهم نیست؛ تاکید بر این است:«بفهمی‌اش»، چه را؟! این‌که تو- «خود»ت هستی با «خود»ت؛ خودی که ابتدا با خودت «ما» می‌شود؛ «ما»یی که باید بفهمی‌اش، صدای‌اش را دریابی! می‌گویی:«دیگری» می‌گویی:«عشق» به خیالت عاشق شده‌ای! باشد، چه خوب! بهت تبریک می‌گویم. اما پیش از همه‌ی قضایا، پیش از این‌که اتفاقِ آشنایی و دل‌رَوَندی‌ با دیگری حادث شود، پیش از عشقی که «خود»ت به سرش زده با «دیگری» «ما» شود، خودت را بردار با خودت برو قدم بزن، برو تیاتر، کتابخانه، پارک، اصلاً بزن به دلِ طبیعت، خودت با خودت خلوت کن، با خودت فیلم ببین- «آنجلوپولس»، «بلاتار» و «برگمان»- غوطه‌ور در بطنِ شب، آهنگِ سکوت‌اش- سه‌ماه، شش ماه، اصلاً یک‌سال با خودت باش...اگر خودت خودش را طاقت آورد، کلافگی‌ات کلافه نشد، اگر خودت از خودش نگریخت، اگر خودت نقاب از چهره‌اش برای خودت برداشت، اگر چون همیشه بهت دروغ نگفت، آن‌گاه به عشق فکر کن، به دیگری؛ جز این باشی، عاشق نیستی، متدکدی‌ای ترسویی، خودت را از دیگری گدایی می‌کنی- آویزانی- گاهی یک‌سویه است و گاهی دوسویه که با عنوان «عشق» بهم آویزانند...اویی که حالش از خودش بهم می‌خورد، تحملِ یک‌ساعت تنهایی با خودش ندارد، خودی که به خودش هیچْ برای عرضه ندارد، برای دیگری چه دارد؟ ترس است، اکرانِ پوچیدگی و هراس از خویش که پناهنده‌اش کرده به دیگری...

بی‌دوام!

دیگری‌ها زیادند

خودت کمی...

...شبانه‌روز شاهدیم

فرجامِ عاشقیت‌های بی‌خود را !!...


 

 

پیام رنجبران(وبلاگ سیناپس)

درباره‌ی بزرگترین چشمانِ کهرباییِ دیده شده...

درباره‌ی عالیجناب «موسیقی» و معاشقاتِ مربوطه.


برچسب ها: نقد و معرفی رمان وبلاگ سیناپس ، تنهایی عشق صداقت ، دلایل جدایی ، هنردرمانی ، هنر تنهایی ، گدایی عشق ، آویزان شدن عاشق ،

چهارشنبه 21 تیر 1396

به نام یونگ

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب :پراکنده ،


به نام یونگ


این مرد!..این مرد!...این مرد!...آنقدر می‌داند که عقلِ آدمی به سادگی در محضرش به سماع می‌خیزد...این مرد!...«کارل گوستاو یونگ»...


هفته‌ی پیش کتابِ «سمینار یونگ درباره‌ی زرتشتِ نیچه»‌اش را می‌خواندم...کتابی‌ست 624 صفحه‌ای...کمتر پیش می‌آید همه‌ی جملاتِ کتابی قطور با چنین دقتی به چشمانم زُل بزنند، و من هاج بمانم با واج...اغلب اوقات خودآگاه‌‌ام به مسائل دیگری فکر می‌کند، و قسمت ناخودآگاهِ ذهنم را می‌گذارم روی سیستمِ خوانش و گفت‌و‌گوی خودکار با نوشته‌ها...بعد ناگه روی سطری قفل می‌نماید و با «چی‌چی‌چی» قیل می‌اندازد و اعلان می‌دارد:« فلانی اینجای کتاب جالب است، تازه و بدیع- هوووووی با توام مشدی، کجایی؟؟...ول کن قائله‌ی دنیا را، مگه بار اولیِ آدم‌ها می‌آیند و در زندگی‌ات پرسه می‌زنند و می‌روند، اخلاقت را مزخرف می‌خوانند و رفتن‌شان را رانده شدن از سوی تو می‌دانند و البته که اکثرشان برمی‌گردند، عده‌ای هم جایی در پیچ‌واپیچ‌های زندگی‌شان محو و گم و ناپدید می‌شوند، گردنه‌هایی که با همان تندیِ مزخرفت گفته بودی‌شان حواستان به‌ش باشد، دیگر برایت قصه‌ی تازه‌ای نیست، یکی می‌رود و دیگری می‌ماند، تا بوده همین بوده، انگار فقط دلِ ما دل نیست، کتابو بچسب- این دیدگاه را نمی‌دانستی، نخوانده بودی...بهمان و بیساری در خودش دارد» اما این کتاب...این کتابِ «سمینار یونگ درباره‌ی زرتشتِ نیچه» حتا یک سطرش نمی‌شد از دست شود، به آدمی طریقت شهود و اندیشیدن و خودکاوی فرا می‌دهد، تا به حال یکجا با چنین حجم عظیمی از پاسخ برای سوأل‌هایم روبرو نشده بودم...به جرئت می‌توانم بگویم یکی از شاهکارهای علوم روانشناختیِ تاریخِ بشری‌ست...می‌بایست درباره‌اش بنویسم....سردبیر...سردبیر...ما داریم می‌آییم...«اگر داغ دل بود ما دیده‌ایم/ اگر خون دل بود ما خورده‌ایم/ اگر دل دلیل است آورده‌ایم/ اگر داغ شرط است ما برده‌ایم/ اگر دشنه‌ی دشمنان گردنیم/ اگر خنجر دوستان، گرده‌ایم / گواهی بخواهید: اینک گواه/ همین زخم‌هایی که نشمرده‌ایم»...شعر احتمالاً ربطی نداشت به موضوع...یهوو رسید به ذهنم...

 

پی‌نگار:

شعر از مرحوم قیصر امین‌پور


پیام رنجبران(وبلاگ سیناپس)


برچسب ها: نقد و معرفی رمان ، سمینار یونگ درباره نیچه ، یونگ نیچه زرتشت ، معرفی کتاب وبلاگ سیناپس ، سمینار یونگ درباره زرتشت نیچه ، یونگ چنین گفت زرتشت ، سمینار یونگ زرتشت ،