این نوشته‌ام، اینجا ماهنامه‌ی صدبرگ - اسفند 96 منتشر شده!







پتر هاندکه



فروشنده‌ی دوره‌گرد

نویسنده: پتر هاندکه

مترجم: آرزو اقبالی

نشر: جهان نو

*

 

 یک یاد و یک رمان!

 

پیام رنجبران

 

قبلِ این‌که درباره‌ی «پتر هاندکه» و رمان‌ شگفت‌انگیز «فروشنده‌ی دوره‌گرد» چیزی بگویم، ناگزیر به دو نام در ادبیات داستانی ایران اشاره‌ای می‌نمایم که به زعم من فرسنگ‌ها با دیگر بزرگان این عرصه فاصله دارند، عالیجنابان «صادق هدایت» و «بیژن نجدی»؛ با اینکه نخستین ‌داستان‌های کوتاه فارسی به قلم «محمدعلی جمال‌زاده» به رشته‌ی تحریر درآمد، اما بی‌گمان آن‌که به داستان‌کوتاه و ادبیات داستانی‌مان به معنای واقعی جان و رنگ تازه‌ای بخشید «صادق هدایت» بود؛ سال‌ها بعد، این «بیژن نجدی» است که ادبیات داستانی‌مان را چندین گام جلوتر می‌برد، نمی‌خواهم زحمات سایر بزرگان این عرصه را بیقدر بدانم، اما بعد از صادق هدایت او که رنگ‌و‌بوی دیگری به ادبیات می‌دهد، نوشتارش با هر چه پیش‌تر نوشته و خوانده شده متفاوت است، کسی نیست جز بیژن نجدی با فرمی بدیع و ساختاری آوانگارد در آثارش. نجدی شاعر هم بود ولی افسوس اجل فرصت کافی در اختیارش نگذاشت و مرگ زودهنگام‌اش ادبیات داستانی‌مان را از آنچه می‌توانست بیشتر داشته باشیم محروم نمود. نجدی تا وقتی در قید حیات بود فقط یک مجموعه داستانش به‌چاپ رسید «یوزپلنگانی که با من دویده‌اند». مجموعه‌ داستان‌های «دوباره از همان خیابان‌ها» و «داستان‌های ناتمام» پس از مرگ ایشان با نظارت همسر محترم‌شان منتشر شد. اما در مجموعه‌ «داستان‌های ناتمام» همان‌طور که از عنوانش پیداست، آثاری گردآوری شده‌ که اغلب ناتمام مانده‌اند، پرداخت‌شان تمام نشده یا به حالت نهایی نرسیده‌‌اند. مابین این نوشته‌ها، داستانی وجود دارد به نام ((A+B که تاریخ نگارشش به اواخر دهه چهل برمی‌گردد و متاسفانه صفحه‌ی اول و صفحات آخرش طی سال‌های طولانی که بین دوستان نویسنده دست‌به‌دست می‌گشته گم شده است. سبک نجدی ویژگی‌های منحصر بفردی دارد، مولفه‌هایی که پرداختن به‌ آن در این مجال کوتاه نمی‌گنجد، اما داستان‌هایش مملو از لحظات و تصاویر به شدت شاعرانه، آشنازدایی‌ها، برعکس نمودن روابط علت و معلولی، عدم‌قطعیت و مرکزگریزی، جاندارپنداری اشیا، بازی‌ها زبانی فوق‌العاده زیبا و بهره‌بردن از انواع و اقسام پارادوکس‌های زبانی‌ست؛ داستان ((A+B اتفاق مهمی است، اثری که با گذشت این همه سال آنقدر تازه مانده که گمان می‌بری همین دیروز یا فردا نوشته شده؛ یکی از درخشان‌ترین داستان‌های کوتاه ایرانی. مرادم از بیان همه‌ی این حرف‌ها این بود که حین مطالعه‌ی رمان «فروشنده‌ی دوره‌گرد» نوشته‌ی یکی از بزرگترین نویسندگان صاحب‌سبک آلمانی زبان «پتر هاندکه» مدام به یاد بیژن نجدی می‌افتادم و بخصوص این اثرش. تو گویی این دو نویسنده‌ی بزرگ به نیمه‌های یک سیب می‌مانند، طوری که اگر هاندکه می‌خواست فارسی بنویسد به نجدی می‌مانست و برعکس، از بسکه ویژگی‌های نوشتاری مشابه‌ای دارند. قطعاتی در داستان ((A+B نجدی وجود دارد که در آن اتفاق عجیبی می‌افتد، یکباره زبان نویسنده و ساختار متن دگرگون می‌شود و خواننده وارد جهان شگفت و غریبی می‌شود. یک دگردیسی و مرکزگریزی بزرگ اتفاق می‌افتد، می‌خوانیم:«اما ناگهان، شباهت به هر چیز دیگر از بین رفت و در انتهای نگاه من با شکل و اندازه‌های شناخته شده...//باقی ماند...و من// لگد خورده و...خشمگین...// بستند..// جنازه‌ای به آخرین بقعه..» یا « دستی که به آیینه‌ سیلی می‌زند// با همه چیز در اطراف اردوگاه//البته//البته// زیرا اشیا پس‌مانده و رنجیده//البته// پنج حس طویل و خسته‌ی من// این محبوبه‌ی بی‌عدالتی// ما می‌دانستیم که بیماری‌های ناشناخته‌ای با باد می‌آید» انگار بمبی در هسته‌ی مرکزی داستان منفجر شده و جملات به این سو و آن سو پرتاب می‌شود، همه چیز زیر و زبر می‌گردد و هیچ نقطه‌ی ثقلی پیدا نمی‌کنی که بتوانی روی آن دوام بیاوری. می‌خواهم بگویم رمان «فروشنده‌ی دوره‌گرد» نیز به این قطعات داستان ((A+B می‌ماند اما نه به این غلظت. جالب اینجاست نویسنده در ابتدای هر فصل این رمان که در ژانر جنایی نگاشته شده اما قواعد بازی را بهم زده به زیباترین و روشن‌ترین وجه ممکن دقیقاً ذکر می‌کند قرار است کجا برویم و با چه چیزهایی روبرو شویم، ولی به محض اینکه خواننده گام به داستان می‌نهد وارد جهانی به شدت مهیج، ناشناخته و پر از تعلیق و معما می‌گردد، تا جایی که هر لحظه ذهنش توسط جملات آقای «هاندکه» به همه‌سو پرتاب می‌شود. در این اثنا ممکن است خواننده گاهی اوقات به خاطر بازیگوشی‌های نویسنده کلافه و یا حتا عصبانی شود اما درست در همین لحظات «هاندکه» اندکی در باغ سبز نشان می‌دهد، گره‌گشایی می‌کند و از همه مهم‌تر بوسیله‌ی نثری بی‌اندازه زیبا خواننده را ناگزیر با خود همراه می‌نماید طوری که دلت نمی‌خواهد از اثر و لذت مطالعه‌‌ی متن دل بکنی. وقتی پای زبان به میان کشیده می‌شود و این مولفه یکی از عناصر مهم گیرایی «فروشنده‌ی دوره‌گرد» محسوب می‌شود، نقش مترجم برای ما به مراتب از نویسنده‌‌اش بیشتر می‌گردد، نقش ارزشمندی که بانو «آرزو اقبالی» مترجم این اثر به شایستگی عهده ‌داشته‌اند. 

 

 


پیام رنجبران (وبلاگ سیناپس)

 


ادامه مطلب

برچسب ها: نقد رمان فروشنده ی دوره گرد ، نقد رمان فروشنده‌ی دوره‌گرد ، معرفی رمان فروشنده‌ی دوره‌گرد ، مقایسه داستان (A+B) بیژن نجدی فروشنده‌ی دوره‌گرد پتر هاندکه ، سبک بیژن نجدی پتر هاندکه ، نقد و معرفی رمان وبلاگ سیناپس ، ادبیات اقلیت پتر هاندکه ،

این نوشته‌ام، اینجا ماهنامه صدبرگ بهمن 96 منتشر شده!











رمان : او بازگشته است 

نویسنده: تیمور ورمش 

  مترجم: مهشید میرمعزی/ انتشارات نگاه


پیشوا زنده است!


پیام رنجبران

 

هر از گاهی بحث ساختگی بودن ماجرای خودکشی «آدولف هیتلر» رهبر آلمان «نازی» در رسانه‌ها داغ می‌شود، بعضی هم می‌گویند او هنوز زنده است؛ مدتی پیش سازمان اطلاعات- جاسوسی ایالات متحده‌ی آمریکا «سیا» نیز با مجوز «دونالد ترامپ» سندی مبنی بر خودکشی نکردن «پیشوا» و گریختن‌اش- پس از تصرف برلین توسط ارتش سرخ شوروی- منتشر کرد و به این اخبار که همچنان دنبال‌کنندگان زیادی دارد سوی دیگری بخشید. کاری به زنده بودن یا نبودن «آدولف هیتلر» ندارم چه با وجود انتشار این اسناد هنوز نمی‌توان درباره‌ی سرنوشت او با قطعیت نظر داد، اما می‌خواهم بگویم به طور یقین «او بازگشته است» ولی در رمانی نوشته‌ی «تیمور ورمش» به همین نام. قصه‌ی جذاب، طنازانه و گزنده‌ای که راوی آن دیکتاتور اعظم «آدولف هیتلر» است، و آغازش ساعات اولیه‌ی بعدازظهر وسط یک پارک در «برلینِ» مدرنِ امروز و بیدار شدن ناگهانی‌اش صحیح و سالم پس از چندین‌دهه. این نخستین رمانی‌ست که «تیمور ورمش» به رشته‌ی تحریر درآورده، و البته در زمان انتشارش سال 2012 با اقبال عمومی و استقبال فراوانی مواجه گشته، ‌طوری که اثر فقط در آلمان یک‌میلیون نسخه و همچنین بیش از سیصدهزار نسخه‌ی الکترونیکی و صوتی فروش داشت، و حق ترجمه‌ی کتاب به 38 زبان داده شده است. نویسنده‌ی رمان «او بازگشته است» آقای «تیمور ورمش» در سال 1967 در نورنبرگ آلمان متولد شده، مادرش آلمانی و پدرش تباری مجاری داشت. او که با نگاشتن همین اثر یکباره به شهرتی جهانی دست یافته در دانشگاه «ارلانگن» سیاست و تاریخ خواند، و سپس به عنوان روزنامه‌نگار مشغول به کار شد. تا سال 2001 برای نشریات «ابندسایتونگ» و «اکسپرس» شهر «کلن» مطلب می‌نوشت و بعدتر برای نشریات زیادی کار کرده است، تا سال 2009 به عنوان «سایه نویس» یعنی نویسنده‌ با اسم مستعار چهارکتاب منتشر کرد و کتاب‌های دیگر او در حال آماده شدن است. به نظرم می‌رسد ایده‌ی جالب همین کتاب، یعنی بازگشت «آدولف هیتلر» در قوت گرفتن، حواشی و البته ایده‌پردازی‌های پرسروصدا برای جذب خواننده و بیننده در رسانه‌های این سال‌های بعد از انتشار رمان بی‌تاثیر نبوده است. جدای اینکه چنین اخباری برای مصرف و سرگرمی آدم‌ها همیشه جذابیت‌های منحصر به فردی دارد، بد نیست گوشه چشمی به علاقه‌ی فراوان و نقش پررنگ مردم در ساخت و پرداخت دیکتاتورها نیز داشته باشیم؛ تو گویی انسان‌ها به طرز عجیبی علاقمند‌ند یک نفر را بیابند و سپس به دیکتاتورش مبدل کنند و چنانچه در لابه‌لای تراوشاتِ سلایق و علایق‌ حاکم مربوطه که غالباً حول محور جنگ‌افروزی، حذف و تصفیه می‌چرخد کشته نشوند یا به قتل نرسند اخبار صعود تا نزولش دنبال نمایند؛ تاریخ هم پس از سقوط‌ دستگاه‌ دیکتاتوری که همیشه بی‌بروبرگرد حادث می‌شود، حین پرداختن به بزنگاه‌ها و بررسی سیر وقایع آن به علت اینکه طبق روال مالوف و ناگزیر چنین زمام‌دارانی که هماره افتضاحات و فجایع بزرگی به بار می‌آورند طوری یک‌سویه علیه‌شان شروع به «مونولوگ» می‌نماید انگار فقط دیکتاتور یا در نهایت عده‌ای دوروبرش مقصر بوده‌اند و آنچنان نقشی شامل حال مردم نمی‌شود. یکی از محورهای اصلی‌ی رمان «او بازگشته است» پرداختن به چنین مضمونی‌ست و اکران چگونگی‌اش. وقتی ساختاری تک‌حزبی که به هیچ‌عنوان صدایی جز صدای خودش نمی‌شنود و بها نمی‌دهد، به عنوان مثال همین حزب «نازی»، که از ایدئولوژ‌ی‌های کلی‌اش نابودی و انهدام سایر حزب‌هاست - شما بخوانید خفه‌کردن سایر صداها- با تمرکز قدرت در یک دولت و تاکید ورزیدن بر یک حزب واحد وارد کارزار می‌شود، بی‌گمان مردمان کثیری نیز بوده‌اند که حال خودآگاه، ناخودآگاه، یا شاید هم حواس‌پرت و بی‌تجربه گردشان حلقه زده‌‌اند. «آدولف هیتلر» در رمان «او بازگشته است» درآمده و می‌گوید:«پیشوا بدون ملت خود، هیچ نیست. البته پیشوا بدون ملت خود هم چیزی هست، ولی بعد کسی نمی‌بیند که او کیست. این موضوع را می‌توان برای هر آدمی با یک شعور سالم قابل درک کرد، زیرا درست مثل این می‌ماند که موتسارت را در جایی نشاند و بعد به او پیانو نداد». «تئودور آدورنو» فیلسوف آلمانی بعد از رویدادهای ننگین جنگ جهانی دوم و آنچه بر جان «انسان» رفت می‌نویسد:«اتفاق افتاد و می‌تواند دوباره اتفاق بیفتد. حرف اصلی ما این است» و این‌جا نقطه‌ای‌ست که هنر و ادبیات برای رعایت «انسان» به کلمه درمی‌آید، به ظهور می‌رسد، برای یادآوری، برای تقویت حافظه‌ی تاریخی آدم‌ها، علیه فراموشی، برای ممانعت و پیشگیری از پیش آمدن فجایع دیگر، چرا که چنانچه آدمی از اندکی سلامت روحی و روانی برخوردار باشد، با نگاهی به سرگذشت «انسان»هایی که به چنگ دیکتاتوری‌ها به خاک و خون کشیده شده‌اند دچار غبن و تاسف می‌شود، اما می‌بایست بدانیم:«اشتباهات برای متاسف شدن نیستند، بل‌که برای تکرار نشدن هستند».

 

 


پیام رنجبران (وبلاگ سیناپس)

 

آکواریوم‌های پیونگ‌یانگ (حکومت اوباش) (اینجا)

 

مرگ کسب و کار من است (اینجا)

 

 

 

ادامه‌ی مطلب- (آشویتس)

 



ادامه مطلب

برچسب ها: نقد رمان او بازگشته است ، نقد رمان ببین کی برگشته ، هیتلر زنده است ، پیشوا زنده است ، نقد رمان آکواریومهای پیونگ یانگ ، نقد مرگ کسب و کار من است ، بیوگرافی تیمور ورمش ،

این نوشته‌ام، اینجا ماهنامه صدبرگ- بهمن 96 منتشر شده!






کیم فیلبی




یک جاسوس میان دوستان- کیم فیلبی و خیانت بزرگ

نویسنده: بن مک‌اینتایر

مترجم: علی هادی

کتاب کوله‌پشتی

رازِ انگلیسی

 

پیام رنجبران

 

 

قرن بیستم بستر حوادث بزرگ است؛ بزرگ‌ترین اکتشافات، بزرگ‌ترین ایدئولوژی‌ها، انقلاب‌ها، دیکتاتوری‌ها، جنگ‌ها، جاسوسی‌ها و بزرگ‌ترین جاسوسان که البته بزرگ‌ترین‌ و بدنام‌ترین‌شان تا به امروز کسی نیست جز «کیم فیلبی» دانشجوی نخبه‌ی دانشگاه کمبریج، متولد سال 1912 انگستان، مردی که همیشه خودش را «بی‌چون و چرا انگلیسی می‌داند» اما بعدها بر اینکه شوروی موطن اوست تاکید می‌ورزد. موجودی کارکشته که سه‌دهه یکی از تاثیرگذارترین ماموران و سپس رئوس‌ هرم «ضدجاسوسی» آژانس اطلاعاتی انگلستان است ولی بزرگترین تقابلات کشورش در آستانه‌ی پیروزی بر «کا.گ.ب» سازمان اطلاعات شوروی را مبدل به شکست‌های خفت‌آور و یک تراژدی مخفی و رذیلانه می‌نماید! چرا که این مرد پرجذبه‌ی انگلیسی، مهم‌ترین جاسوس شوروی در انگلستان است و به‌طور پنهانی عمیقاً دلبسته‌‌ی حزب کمونیست. کتاب «یک جاسوس در میان دوستان- کیم فیلبی و خیانت بزرگ» نوشته‌ی «بن مک‌اینتایر» داستان واقعی‌ی این جاسوس دوجانبه، به سیر رویدادهای مهم زندگی‌ خصوصی و حرفه‌ای‌اش می‌پردازد. مترجم کتاب آقای «علی هادی» در مقدمه‌ی اثر می‌نویسد:«کتاب سراسر بر مبنای حقایق و منابع موثق نگاشته شده است؛ با این حال، مک اینتایر با تبحر و سابقه‌ای که در تألیف رمان‌های جاسوسی دارد، با رویکردی داستان‌گونه و گاه طعنه‌آلود به توصیف ساختار دو آژانس اطلاعاتی بریتانیا، ام‌آی5 و ام‌آی 6، و در کل بررسی فضای سیاسی و اجتماعی انگلستان و اروپا در طول جنگ‌جهانی دوم و پس از آن پرداخته است. علاوه بر راز بزرگ فیلبی که در طول داستان و با ظرافت قلم نویسنده به تدریج و لایه‌به‌لایه افشا می‌شود، صفحاتی از تاریخ معاصر اروپا در خلال این حوادث ورق می‌خورد». بدین‌سان یکی از پرفروش‌ترین کتاب‌های «نیویورک تایمز» شکل می‌گیرد، و شاید گفتن‌اش خالی از لطف نباشد در لابه‌لای ماجراهای کتاب، مأموران دیگری که بعدها شهرت‌شان در زمینه‌ی ادبیات داستانی و سینما بر حرفه‌ی جاسوسی‌شان پیشی گرفته و منجر به ماندگاری‌شان تا همیشه در خاطر تمام مردم دنیا می‌گردد نیز حضور دارند، یعنی «ایان فلمینگ» خالق مشهور داستان‌های «جیمز باند» مأمور «007»، یا «گراهام گرین» نویسنده‌ی فیلم‌نامه و رمان فراموش‌ناشدنی «مرد سوم». لیکن از چند زاویه می‌توان به کتاب «جاسوسی میان دوستان» نگاه کرد؛ می‌توان مسحور سطح بالای هوشمندی «کیم فیلبی» شد و جایگاه‌اش را در حد یک نابغه‌ ارتقا داد، ازش افسانه‌ای ساخت و شگفت‌زده شد، که البته ممکن است؛ فردی که بتواند با موفقیت چیزی بالغ به سی‌سال یکی از عظیم‌ترین دستگاه‌های جاسوسی جهان را بازی دهد قطعاً یک آدم‌فروش یا خبرچین دم‌دستی نیست، یا فردی که در به دست آوردن موقعیت‌اش هیچ نقش و دخالتی نداشته و صرفاً به دلایلی از جمله دست‌روزگار در یک پست حساس مشغول است یا به اطلاعات محرنامه‌ی کشوری دسترسی دارد و سپس به شنیع‌ترین نوع خیانت یعنی خیانت به وطن مبادرت می‌ورزد. اما حین مطالعه‌ی این کتاب و درست در لحظاتی که آدمی مقهور ماجراهای جذاب و هیجان‌انگیز اثر شده، چنانچه ازش فاصله بگیرد و آن‌را در حالت کلی مورد مداقه و تامل قرار دهد، ماجراها طور دیگری نیز به چشم می‌آیند، چیزی درست مانند یک بازی بچگانه، اما بازی‌ای که پیامدهایش به بی‌خطری بازی‌های کودکانه‌ نیست. انگار این آدم‌ها و زمام‌داران‌شان فقط عدد سن‌وسال‌شان افزایش یافته اما همچنان در اتمسفر کودکی‌شان جا مانده‌اند و به بچه‌های نابالغی می‌مانند که حالا سال‌هاست از شلوغ‌بازی‌های ایام مدرسه‌ و بازی‌های دزد و پلیس‌شان گذشته لکن هنوز به بلوغ نرسیده‌اند؛ آنچه اینجا به چشم می‌آید چیزی نیست جز موجوداتی که به واقع دچار توهم، فقدان سلامت عقل و بیماری‌های روان‌پریشانه‌‌ای هستند که عواقب درمان نشدن اختلالات روحی‌‌شان استثمار ملل، و بروز جنگ‌های بزرگ است و متعاقباً قتل‌عام تعداد بی‌شماری از آدم‌های بی‌گناه و مردم عادی که علتی جز دسیسه‌های آنان، بازی‌های‌ به ظاهر هیجان‌انگیز، و طبع لذت‌جوی‌ خودشان و رؤسای‌شان ندارد. زمام‌دارانی که دنیای امروز هرلحظه توسط همین طبع لذت‌جوی بیمارگونه‌شان به جنگ کشانیده شده یا مورد تهدید است؛ مثلاً به چهره‌ی آن مرد منحوس «صدام حسین» در لحظاتی که فرمان حمله به کشورمان و تحمیل جنگی درازمدت می‌دهد دقت کنید، یا به نوازش شدن موشک‌های هسته‌ای به دست رهبر کره‌ی شمالی، به چهره‌‌ی مسخ و خنده‌های مالیخولیایی‌اش که به خنده‌های کارکتر روان‌پریش «جک نیکلسون» در فیلم «درخشش» می‌ماند، انگار هنوز هیچ‌کس او را در جریان نگذاشته‌ که این‌ ادوات اسباب‌بازی‌های دردانه‌ی بابا نیست، ببینید در حالیکه همه‌ی ماهیچه‌های صورت‌اش به وجد آمده چگونه با لذتی بیمارگونه به پیکر منحوسِ موشک‌هایش دست نوازش می‌کشد! اصلا بعید نیست یک‌شب به سرش بزند و تکمه‌ای بفشارد و متعاقباً زندگی میلیون‌ها انسان سیاه شود. لکن هنوز بزرگ‌ترین قاتلان و جانیان تاریخ شانس بالایی برای قدیس شدن دارند، هنوز هستند متوهمانی که «هیتلر» را منجی می‌دانند.

 


 

پیام رنجبران (وبلاگ سیناپس)

 

 

کتاب: انقلاب هانا آرنت (خوانش یک واژه) (اینجا)

 

کتاب: آکواریوم‌های پیونگ‌یانگ (حکومت اوباش) (اینجا)

 

درباره‌ی شاعری رمان‌نویس (چارلز بوکوفسکی) (اینجا)



برچسب ها: یک جاسوس میان دوستان - کیم فیلبی و خیانت بزرگ ، یک جاسوس میان دوستان کیم فیلبی و خیانت بزرگ ، نقد کتاب یک جاسوس میان دوستان ، بن مک اینتایر ، نقد یک جاسوس میان دوستان کیم فیلبی و خیانت بزرگ ، نقد کتاب انقلاب هانا آرنت ، نقد آکواریوم های پیونگ یانگ ،

این نوشته‌ام، اینجا ماهنامه‌ صدبرگ دی‌ماه- 96 منتشر شده!



رمان: کلاه رئیس‌جمهور

نویسنده: آنتوان لورین

مترجم: رویا درخشان

 کتاب کوله‌پشتی / 1396

 

کلاه تا کلاه


پیام رنجبران

 


وارهانیدن انرژی‌های درون فردی و «ایمان به خود»، پیام محتوا‌یی و محور معنایی‌ای حجم عظیمی از آثار و تولیدات سرگرمی و هنری غرب در دهه‌های گذشته را تشکیل می‌دهد. به ندرت می‌توان فیلم، رمان، داستان کوتاه، ترانه، شعر یا آهنگی  یافت که برای ملت چنین پیامی در زیرمتن و تاروپود خود نداشته و برآن تاکید نورزیده باشد. برای نیل بدین مقصود، بطور مدام به همه‌ی طیف‌های جامعه‌شان و علی‌الخصوص نوجوانان و جوانان با انتشار کلید‌های شورانگیز، انرژی‌بخش و ابراز عباراتی مثل:«نترس»، «چیزی برای ترسیدن وجود ندارد»، «تو می‌توانی» با تلقین و تزریق حس اعتماد به نفس و کم‌رنگ کردن و از بین بردن ترس و هراس‌های ذهنی- که مانع خلاقیت، شادی، آرامش، و آزاد شدن نیروهای عظیم درونی‌ست- فردفردشان را به قیام علیه خویش تشویق می‌کنند تا دریابند فاصله‌ی میان توانستن تا نتواستن، فاصله‌ی میان‌ آنان با تحقق رویا و آرزوهای‌شان، فاصله‌ی مابین جامعه‌ای منفعل و مرده تا شکل ایده‌آل و پویایش، فاصله و مانعی جز خودشان، ناامیدی و اوهام‌ و ترس‌های بی‌موردشان نیست، که در صورت چیرگی بر آن می‌توانند به آنچه در زندگی دوست می‌دارند برسند یا در صورت فقدان بسازندش. در اکثر آثارشان که شامل گستره‌ی بسیار وسیعی‌ست، کارکتر داستان با بحران یا مشکلی به ظاهر سخت و لاینحل روبروست، سپس برای غلبه به آن مجبور می‌شود یا درمی‌یابد که می‌بایست به جست‌وجوی «خود» برود، و پس از طی طریق و سفر «خودیابی» و شناخت نیروهای درونی‌اش به آن بحران یا مشکل غلبه می‌نماید؛ قهرمان داستان متوجه می‌شود که راه‌حل بسیاری از مشکلات و سختی‌ها و گذر از موانع صعب در وجود خودش نهفته است، که با باور به «خویشتن خویش» و مدد جستن از «خودواقعی»اش می‌تواند از پس همه‌‌شان برآید. بدین‌سان آدمی به پویایی، مسئولیت‌‌پذیری و خلاقیت فردی نزدیک می‌شود و با پی بردن به پتانسیل درونی‌اش و کارهایی که با شناخت خویش برای خودش از دست‌اش برمی‌آید دچار خودآگاهی می‌گردد و به دلیل این‌که جامعه از همین افرادی که با هم ارتباط تنگاتنگی دارند تشکیل شده، بطور ناخودآگاه در راستای پیشبرد و رسانیدن‌اش به اهداف‌ و آنچه مطلوب نظر است عمل می‌کند؛ در این شیوه منفعت هم شامل فرد شده و هم جامعه، و هم کار سیاست‌گذاران و متولیان فرهنگی آسان می‌شود، چرا که در صرف هزینه‌های فراوان مادی و معنوی صرفه‌جویی می‌گردد. ناگفته نماند خاستگاه چنین اندیشه‌های‌ درون‌نگرانه‌ای شرق است و آسیا و البته معدودند کشورهایی که در این مختصات به چنین مهمی نائل گشته باشند؛ از رشد چشمگیر در همه‌ی زمینه‌های کشورهایی مثل ژاپن که چنین جریانی در افراد درونی شده و یاد گرفته‌اند با «قلب‌شان بیندیشند» که بگذریم، لیک چنین تفکری پس از چرخیدن دور کره‌ی زمین و بازیابی‌ و پروراندنش توسط هنرمندان غرب اینک به مثابه‌ی امری نو به چشم ما می‌رسد، از بسکه از فرهنگ خودمان خبری در دست نداریم. رمان «کلاه رئیس جمهور» نوشته‌ی «آنتوان لورین» فرانسوی با ترجمه‌ی عالی بانو «رویا درخشان» چنین نوشتاری‌ست. ماجرای چهار فرد که با ورود «کلاه» رئیس جمهور فقید فرانسه «فرانسوا میتران» به زندگی‌شان متحول می‌شوند. یکی کارمندی دون‌پایه است، دیگری زنی که قدرت پایان دادن به رابطه‌ای بی‌عاقبت را ندارد، آن یکی عطرسازی است که سال‌هاست چشمه‌ی خلاقیت‌اش خشکیده و کارش به روانپزشک افتاده، و آخری اشراف‌زاده‌‌ای است گیرافتاده در روزمرگی‌های زندگی بورژوازی. «کلاه رئیس جمهور» به منزله‌ی جرقه‌ای است. به مثابه‌ی استعاره‌ای که می‌خواهد به ما تلنگری بزند این کلاه آن کلاهی که می‌شناسیم نیست؛ یعنی نیاز نیست برای توانستن، برای تغییر دادن خویش، برای آنچه دل‌مان می‌خواهد باشیم و متعاقبا تغییر جامعه‌‌‌ و آنچه دل‌مان می‌خواهد باشد به دنبال کلاه رئیس جمهور فقید فرانسه بگردیم؛ حتماً نیاز نیست چیزی از بیرون، دستی از خارج به مدد‌مان بیاید، بل‌که کافی‌ست مجدداً به خودمان و کارهایی که از دستِ‌ خودمان برای خودمان برمی‌آید بنگریم، هر چند عوامل بیرونی در ما به شدت تاثیرگذار هستند ولی چنانچه بخواهیم زندگی‌مان را تغییر دهیم نخست می‌بایست این انفجارها از درون‌مان آغاز شود که بی‌گمان ره به بیرون خواهد جست، و ناخودآگاه هر آنچه در پیرامون‌مان نیز باشد، و هر آنچه دربرمان گرفته است تحت شعاع قرار خواهد داد.

 



 عکس: نویسنده آنتوان لورین

پیام رنجبران (وبلاگ سیناپس)

 

پای صحبت ارواح (درباره‌ی میچ آلبوم) (اینجا)


سرپیچی از نظم ( موریس بلانشو) (اینجا)

 



برچسب ها: نقد رمان کلاه رئیس جمهور ، معرفی رمان کلاه رئیس جمهور ، نقد کلاه رئیس جمهور آنتوان لورین ، آنتوان لورین نویسنده ، سرپیچی از نظم موریس بلانشو ، معرفی مجموعه آثار میچ آلبوم ، فرانسو میتران کلاه رئیس جمهور ،

این نوشته‌ام، اینجا ماهنامه‌ی صدبرگ- دی‌ ماه 96 منتشر شده!








درباره‌ی شاعری رمان‌نویس


به رنگ آسفالت


پیام رنجبران

 

کافی‌ست به زندگی متفکرین و نویسندگان بزرگ نگاهی بیندازیم تا دلیلِ جنس نگاه‌‌شان‌ به جهانِ پیرامون‌ و سنخ افکارشان را دریابیم. چه در میان قصه‌نویسان و چه حتا فلاسفه‌ای که برحسب فیلسوف بودن‌شان، سعی داشته‌اند برای طرح و مقبول افتادن نظرات‌‌شان تا می‌توانند از اظهارات احساسی فاصله بگیرند، اما به هر تقدیر رخدادهای سرنوشت‌شان، و فهرست نوع عواطفی که در جان‌شان برانگیخته شده در بهم‌رسانیدن چارچوب نظرگاه‌شان موثر بوده. به دیگر سخن اندیشه‌های‌شان برآمده و زاییده‌ی زندگی‌ایست که از سرگذرانیده‌اند. تلخی، حلاوت یا نفرت‌اش. بدین طریق ما می‌توانیم حتا دلیل برخی دیدگاه‌های تند یا بدبینانه‌شان را دریابیم. مثلاً آن نگاه غضبناک «فردریش نیچه» نسبت به زنان بی‌گمان عارضه‌ی حوادث عاشقانه‌ی اوست با «لو سالومه» و سرخوردگی‌اش. به همین دلیل وقتی تمام آثار این فیلسوف را مطالعه می‌نماییم مشاهده‌ می‌کنیم مثلاً در آن کتاب دیگرش سعی بر این داشته تا نگاه‌‌اش را تعدیل نماید و دست به ستایش‌ زنان زده. اینک درمی‌یابیم آن جملات خشمگین زن‌ستیزانه‌اش رو به مخاطب‌‌اش یعنی «لو سالومه» بوده برای این‌که حرص‌اش را دربیاورد و سپس آن جملات ستایش‌آمیزِ دیگرش درباره‌ی زنان، عقیده‌‌ی واقعی‌تر اوست. یا فیلسوفی که به بدبینانه‌ترین نگاه به زندگی مشهور است، مردی که «مطلقاً تنها بود و کمترین دوستی نداشت و فاصله‌ی میان یک و هیچ لایتناهی‌ست» یعنی «آرتور شوپنهاور» که به هرکجای جهانش بنگری جز رنج، درد و الم چیزی نخواهی یافت. درگیری‌های پی‌در‌پی‌ نوجوانی‌اش با پدری که چندی بعد خودش را از پنجره بیرون می‌اندازد و می‌ترکد، بی‌مهری عجیب و غریب مادر نسبت به «آرتور» و در نهایت رانده‌شدنش از سوی مادر، سالیان دراز جدی نگرفتن آثارش از سوی مردم و جماعت دانشگاهی تا جایی که یک‌بار به او خبر می‌دهند کتاب‌هایش را به‌جای کاغذ باطله فروخته‌اند؛ قاعدتاً همه‌ی این موارد در کنار هم منجر به دیدگاهی به لطافت گلبرگ‌ نسبت به جهان در وجود فیلسوف نمی‌گردد. «من از سرنوشت انسان چه می‌دانم؟ در مورد کلم بیشتر می‌توانم برایتان حرف بزنم!» بله درست حدس زدید، عالیجناب «ساموئل بکت» و آن جهان هولناک «بکتی‌»اش که پس از فجایع جنگ‌جهانی دوم شکل می‌گیرد. جهانی که گام نهادن در آن توسط فردی‌ست به نام «تو» و مبدل شدنت به آن «دیگری» علتی جز فروغلتیدن در جهان سوپر «ابزورد» ساموئل بکت ندارد؛ مردی که زندگی‌اش مرگ را زیسته. «داستایفسکی» یا «لوئی فردینان سلین» که جای خودشان دارند. اینان درست به همین دلیل متفکرند، چراکه بقولی:«اندوهگین‌اند، و اندوه عمق دارد، و تفکر در عمیق اتفاق می‌افتد». زین‌سبب آن‌چه چنین اندیشه‌ورزانی توسط آثارشان که عالی‌ترین فرآورده‌های ذهن بشری‌ست در اختیار آدمی قرار می‌دهند عظیم‌ترین و دقیق‌ترین منابع مطالعه است برای واکاوی و شناخت موجود ناشناخته‌ای به نام «انسان» و جهان پیرامون‌اش. از رنجی که برده‌اند می‌گویند و ما انسان را بیشتر می‌شناسیم. حالا فکرش را بکن، صورت‌اش در نوجوانی به دلیل آکنه نابود شده.  بیست‌ساله نشده که پدرش بعد از خواندن نوشته‌هاش، او را با لگد از خانه‌ بیرون می‌اندازد. عمری خانه‌به‌دوشی، هم‌نشینی با انواع‌و‌اقسام آدم‌های مطرود کف اسفالتِ خیابان، دست زدن به عجیب‌ترین شغل‌ها برای اینکه از پس اجاره‌ی چرک‌ترین اتاق‌ها در ارزان‌ترین مسافرخانه‌ها برآید، تا مشغول شدنش در پست‌خانه، و البته که تا پنجاه‌سالگی هم هیچ‌کس آدم حسابش نکرده. عاقبت ناشری از او می‌خواهد در قبال ماهیانه فقط صددلار در خانه بنشیند و رمان بنویسد؛ خودش می‌گوید:«دو راه داشتم، در اداره‌ی پست بمانم و دیوانه شوم، یا بنویسم و گرسنگی بکشم. تصمیم گرفتم گرسنگی بکشم» اما حتا بعد از شهرتش هم منتقدان بزرگ آمریکا او را هیچ‌گاه به حساب نیاورده‌اند؛ ولی او کسی نیست جز «چارلز بوکوفسکی» مشهور به «ملک‌الشعرای فرودستان آمریکا». بدین‌سان فرم و جهان آثارش گونه‌ای‌ از دهن‌کجی‌ست! چه به نظریه‌پردازان «فکل‌کرواتی» ادبی، چه به «ژن‌های خوب» متوهم «موفق‌پندار» چه به ‌شبه‌هنرمندان جعلی‌ای که تا به حال دست‌شان به زندگی نخورده، از تنها چیزی که خبر ندارند مکافات‌ و مشکلات و بدبختی‌های مردم است اما خودشان را دغدغه‌مند جا می‌زنند، مردم‌نماهای بنجلی که شاید مشت‌شان پیش همه باز نشود ولی چنانچه تو از نزدیک زندگی را لمس کرده باشی آنچه نسبت به‌ ژست‌های مبتذل‌شان معطوف می‌داری چیزی نیست جز ریش‌خند. جهان «بوکوفسکی» از نقطه‌ای آغاز می‌شود که تو هر چه خوانده‌ای و می‌دانی را می‌بایست دور بریزی، آخر خستگی‌ات تا بی‌نهایت خسته است، وجودت لهیده زیر آوار جهان، گلویت در آستانه‌ی دریده شدن توسط نیام زندگی‌ست‌. از این نقطه به بعد دیگر مهم نیست سایرین چه پندت داده‌اند، چه گفته‌اند، چه اندیشیده‌اند، بل‌که اگر جان به در بری، آنچه تو می‌گویی و به ذهنت می‌رسد فلسفه‌ی توست، اندیشه‌ی توست، شیوه و دیدگاه‌ات نسبت به جهان و زندگی‌ست. شک نکن! آنچه تو می‌گویی درست است.

 



پیام رنجبران(وبلاگ سیناپس)

 

دو شعر از «چارلز بوکوفسکی» (اینجا)


به بهانه‌ی رمان «دمیان» نوشته‌ی «هرمان هسه»


برچسب ها: بیوگرافی چارلز بوکوفسکی ، به رنگ آسفالت چارلز بوکوفسکی ، شاعر رمان نویس بوکوفسکی ، بیوگرافی چارلز بوکفسکی ، نیچه بکت بوکوفسکی ، نیچه شوپنهاور بوکوفسکی ، نگاهی به آثار چارلز بوکوفسکی ،







رمان: هدیه‌ی هومبولت

نویسنده: سال بلو

مترجم: سهیل سمّی/ نشر ققنوس

 

مصائبِ شاعر

 

پیام رنجبران

 

دوجور نویسنده وجود دارد، نویسنده‌ای که می‌نویسد والا مغزش می‌ترکد، و نویسنده‌ای که می‌نویسد بعد مغزش می‌ترکد، «سال بلو» برنده‌ی جایزه‌ی نوبل ادبیات 1976 نویسنده‌ای از نوع اول است؛ وقتی شروع به خواندن رمان قطور «هدیه هومبولت» ترجمه‌ی درخشان «سهیل سمّی» می‌کنیم اولین چیزی که تحت‌تاثیرمان قرار می‌دهد سیلاب واژگان متنوع، حجم عظیم موضوعات و مقولات، نظرات پی‌درپی راوی، دیدگاه‌های عالمان جهان اندیشه‌ورزی، و توسن سرکش افکار نویسنده است که به هر سو می‌دود و سر از همه جا درمی‌آورد. آدمی از خودش می‌پرسد این همه موضوع، این همه توصیفات کم‌نظیر، این همه سبک‌وسنگین نمودن اندیشه‌های سترگ، این همه روایات گیرای پی‌در‌پی، و این همه کارکتر جورواجور که در قصه ظاهر می‌شوند و «سال بلو» در ذهنیت همه‌شان رسوخ کرده و مورد واکاوی‌شان قرار می‌دهد چطور در مغز یک نفر می‌گنجد و نویسنده با چنین کله‌ی پرسروصدایی چگونه توانسته تا 89 سالگی عمر کند و اینجاست که به خودت می‌گویی چنانچه نمی‌نوشت‌شان احتمالاً مغزش منهدم می‌شد و بدان سن نمی‌رسید. «بلو» در یکی از مصاحبه‌هایش که شاید دلیلی باشد بر آنچه ذکر شد درباره‌ی خودش می‌گوید:«...حجم قضاوتی که برعهده‌ی انسان است بستگی به قدرت دریافت مشاهده کننده دارد و اگر شخص قدرت دریافت زیادی داشته باشد تعداد عقایدی که باید ابراز کند وحشتناک است...». رمان «هدیه هومبولت» قصه‌ی رفاقت شاعری شوریده‌حال و دوست‌‌داشتنی به نام «هومبولت فلایشر» است با راوی داستان «چارلی سیترین» که یک تاریخ‌دان و زندگی‌نامه‌نویس است. روایت از نقطه‌ای آغاز می‌شود که زندگی «چارلی» روبه اضمحلال است و «هومبولت» نیز در فقر و انزوا مرده. یکی از ویژگی‌های داستان‌های «سال‌ بلو» این است که معمولاً روایت از جایی آغاز می‌شود که زندگی قهرمانش دچار مخاطره گشته و روبه نابودی است. بدین‌سان ما شاهدیم چه بلایی قرار است به سر «چارلی» بیاید و هم از مصائب شاعر یعنی «هومبولت» باخبر می‌شویم. این رمان که جایزه‌ی پولیتزر سال 1975 را نیز برای نویسنده‌اش به ارمغان آورده اثری دوگانه‌سوز است؛ می‌خواهم بگویم «سال بلو» در اکثر آثارش به نظام‌سرمایه‌داری و جنبه‌های گوناگون جامعه‌ی آمریکا می‌تازد. در این اثر ممکن نیست فرد یا موقعیتی بیابید که مسئله‌ی «پول» دغدغه‌ یا خاستگاهش نباشد. تمام جدل‌ها حول محور جریان پول می‌چرخد و آدم‌ها به هر شیوه‌ای که بلدند از همدیگر پول درمی‌آورند. «هومبولت» که خیلی زودتر به دلیل وحشت از بی‌پولی و فشار «شعرهای نانوشته در ذهنش» به سرش زده و در نهایت نتوانسته آنچه شود که می‌توانسته باشد و عاقبت هم در فقر مرده؛ «چارلی» هم روزگاری ثروتمند بوده اما حالا که سنش بالا رفته و در سراشیبی زندگی‌ افتاده به دلیل دغدغه‌های مالی و فشارهایی که از هر سو به تنگش آورده فاصله‌ای تا دیوانگی ندارد؛ در این حیص و بیص به «حکمت اشراق» علاقمند شده و «ودیعه‌های الهی» که در وجود آدمی است و مابین این دو مشغله‌اش یعنی «پول» و «اشراق» مانند آونگی غوط می‌خورد. اما «سال بلو» علاوه بر اینکه به سازوکار و روح زندگی آمریکایی می‌تازد لکن هیچ‌گاه زیاده‌روی نمی‌کند و احساسات و عواطف عمیق قدرشناسی‌اش نیز نثارشان می‌نماید. رمان «هدیه هومبولت» در تعادلی درونی و بیرونی به سر می‌برد و آنچه واقعاً هست به نمایش کشانیده می‌شود. «سال بلو» قصد نداشته بطور واضح و روشن از راهکارهای شخصی‌اش برای پریشانی‌های امروزِ بشر مدرن پرده بردارد، و این قضاوت و راه‌جویی را به عهده‌ی خواننده‌ی داستان گذارده و خودش در کشمکش میان این دو موضوع یعنی «پول» و «زندگی بر اساس توجه به مکنونات روحانی و گنج‌های درونی» انسان نوعی تعادل برقرار کرده. او صرفاً به نشان‌دادن تعارضات زندگی برحسب چنین تمایلاتی بسنده کرده. درست که آمریکایی‌ها تمامی ملاک‌های‌شان، حتا معیارهای زیبایی‌شناختی‌شان بر اساس میزان درآمد و ظرفیت‌اش برای پول‌سازی خلاصه شده اما کار ارزشمند را بخوبی می‌شناسند و قدرش می‌دانند و انگار در زیرمتن و لایه‌های درونی ذهن نویسنده پیشنهادی بدین‌سان برای زیستن در جامعه‌ی مدرن آمریکایی آرمیده باشد که او با تایید ادامه‌ دادن همین مسیر رقابتی که بی‌گمان رشد چشمگیری در همه‌ی زمینه‌ها برای‌شان به ارمغان آورده ولی یک زندگی درونی و مراتب درونگری بر اساس توجهات معنوی و خودشناسی قدرتمند نیز در نظر می‌گیرد. افکار «سال بلو» که به شدت تحت‌تاثیر اندیشه‌های اشراقی فیلسوف آلمانی «رودولف اشتاینر» قرار دارد و ما در جای‌جای این رمان چنین اشاراتی را می‌بینیم، به «فردیت» انسان در همین جامعه‌ی مدرن بدون نفی یکی به نفع دیگری بها می‌دهد؛ او برای فردیت آدم‌ها ارزش فراوانی قائل است و می‌خواهد انسان‌ها در جامعه‌ی پرشتاب امروز حتا با وجود تمامی قیل‌و‌قال‌ها و عوامل حواس‌پرتی‌های بیرونی بدون غافل ماندن از زندگی‌ درونی و طرق خودشناسی‌ در کنار همدیگر به خوشی بسازند.

 

 

 

پیام رنجبران(وبلاگ سیناپس)

 

درباره‌ی رمان «تیمبوکتو» و نویسنده‌اش «پل اُستر» (اینجا)


زندگی داستانی ای.جی.فیکری (اینجا)



برچسب ها: نقد رمان هدیه هومبولت ، نقد هدیه هومبولت ، بیوگرافی سال بلو ، نقد معرفی رمان هدیه هومبولت ، زندگی داستانی ای جی فیکری نقد ، رودولف اشتاینر اشراق ، نقد معرفی رمان وبلاگ سیناپس ،

این نوشته‌ام، اینجا ماهنامه‌ صدبرگ آذر 96 منتشر شده!








پای صحبت ارواح


درباره‌ی «میچ آلبوم»


 پیام رنجبران


«میچ آلبوم» رابطه‌ی خوبی با جهان ارواح دارد؛ اغلب در کوچه‌پس‌کوچه‌های داستان‌هایش ارواح پرسه می‌زنند یا زنده‌گان به جهان‌شان سرک می‌کشند. من چهار رمان از مجموعه آثار این نویسنده‌ی آمریکایی خوانده‌ام و حداقل در این کتاب‌ها با چنین معاشرتی روبرو شده‌ام. مثلاً رمان «برای یک روز بیشتر» قصه‌ی «چارلی» مرد فلک‌زده‌ای است که با روح مادرش دیدار می‌کند، رمان «پنج نفری که در بهشت به ملاقاتت می‌آیند» ماجرای پیرمردی به نام «ادی» است که در روز تولدش حین نجات جان دختربچه‌ای غزل خداحافظی می‌خواند و سپس روایت به وقایع جهان بعد مرگ کشانیده می‌شود و دیدار با آدم‌هایی که پیش‌تر در زندگی‌اش بوده‌اند، رمان «سه‌شنبه‌ها با موری» کمی با دو مورد قبلی فرق دارد، چرا که «موری» استاد پیر «میچ» هنوز روح نشده اما دچار بیماری مهلکی است که به مرور اعصاب بدنش تحلیل می‌رود و ملاقات‌‌اش با «میچ» در روزهای سه‌شنبه در واقع هفته‌های آخر زندگی پیرمرد است و پیش از رهسپار شدن به آن دنیا؛ در رمان شکوهمند «تارهای جادویی فرانکی پرستو» قضیه فرق دارد! روایت درست از نقطه‌ای آغاز می‌شود که «فرانکی پرستو» نابغه‌ی گیتاریست در تابوت خوابیده و سپس به هوای سردرآوردن از چگونگی مرگ‌اش، مرور زندگی اوست تا آن مکان؛ ولی این کتاب که از قضا آخرین اثر «میچ آلبوم» در سال 2015 است با تمامی آثار پیشین او به لحاظ کمیت و کیفیت تفاوت‌های عمده‌ای دارد؛ علاوه بر اینکه نویسنده هر چه از مهارت‌های نوشتن و قصه‌گویی و رمان‌نویسی می‌دانسته با اکران «تارهای جادویی فرانکی پرستو» در مقیاس عظیمی که یادآور رمان‌های بزرگ تاریخ ادبیات است سلحشورانه به رخ کشانیده، همچنین راوی اصلی قصه‌ی «فرانکی» به نوعی روح دیگری است، روحی در معنای دیگری یعنی روح عالیجناب «موسیقی»؛ انگار  ایشان روی ابرها در ساحت متعالی‌اش نشسته و از آن بالاها به زمین نظاره می‌کند و ماجرای «فرانکی» و البته سایر فرزندانش که همگی از جمله بزرگان نام‌آشنای تاریخ موسیقی هستند را تعریف می‌کند؛ «موسیقی» می‌گوید چطور فرزندانش، هرکدام‌شان لحظه‌ی تولد با یک‌دست چنین استعدادی را مابین سایر ذوق‌های هنری انتخاب نمود‌ه‌اند و جالب اینجاست وقتی نوبت به «بتهوون» بزرگ می‌رسد می‌گوید: این فرزندم با دو دست از من استعداد برداشت. «تارهای جادویی فرانکی پرستو» رمان بی‌اندازه گیرا و جذابی است اما در یک نگاه کلی، سایر آثار «میچ آلبوم» دست‌کمی از یکدیگر ندارند تا جایی که می‌توان ادعا کرد او نویسنده‌ای است که هیچ‌گاه بد نمی‌نویسد و هر خواننده‌ای با هر سلیقه‌ی مشکل‌پسندی و هر اعتقادی چنانچه با یکی از نوشته‌هایش مواجه گردد بی‌گمان به باقی تالیفات او رجوع خواهد کرد، چرا که جهان‌های داستان پر از ارواح‌‌اش، واقعی‌ترین جهان‌های داستانی‌ است، از بسکه برآمده از بطن زندگی‌اند، اشعار و ترانه‌هایی هستند برای گرامی‌داشت لحظه‌لحظه‌ی زندگی، آنقدر که می‌توانیم بگوییم داستان‌های «میچ آلبوم» خود زندگی‌اند. کتاب‌های او هرکدام به تلنگری می‌مانند برای قدردانستن زندگی این دنیا. ارواح داستان‌های او نه کلاه‌بردارند و نه واعظان مرگ و نه حضورشان در لابه‌لای قصه‌ها عامل حواس‌پرتی و نه قصد دارند نگاه خواننده را سوی جهانی که چشمی ندیده معطوف بدارند، بلکه با دستان نوازشگرشان آدمی را به تنها جهانی که حالا می‌تواند لمس نماید و برای بهبود زندگی خود و دیگران کاری از دستش برمی‌آید هدایت می‌گردانند. آقای «میچ آلبوم» متولد سال 1958 آمریکا، نویسنده، روزنامه‌نگار، آهنگساز، نمایشنامه‌نویس و گوینده رادیو و تلویزیون، خود از منتقدین سرسخت نظام سرمایه‌داری و جوامع مصرف‌گرای مدرن است که این بخش نیز از وجوه آثار اوست، و بدین‌سان خیلی مراقب بوده که در رسته‌ی نوشته‌های روحیه‌بخش که این‌روزها ویترین کتاب‌فروشی‌ها را پر کرده قرار نگیرد و کالایی برای تخدیر ننویسد؛ منظورم همان کتاب‌های مخدر «مثبت‌اندیشی» یا «موفقیت‌محور» که با زبان حیله‌گرشان هدفی جز ساخت بردگان مدرن برای جان‌کندن زیر یوغ نظام‌های سرمایه‌داری ندارند- یک خنده‌ی خمیردندانی روی جلد و تیترهایی مثل: رازهای خوشبختی، اعتماد به نفس در چند روز، ده‌روش برای امید به زندگی، کلید ثروت- و این سنخ توهمات و همچنین با ترسیم افق زندگی‌ای به زعم خودشان شاد و موفق که صرفاً در به چنگ‌آوردن کالاهای نوتر بازار تعریف شده، ارتباط‌ آدمی را با واقعیت قطع می‌کنند؛ برخلاف این سنخ آثار، نوشته‌های الهام‌بخش «میچ آلبوم» در عین حالیکه جان تازه‌ای به خواننده می‌بخشد به واقعیت خیانت نمی‌کند؛ او زندگی را با وجود همه‌ی دردها و زخم‌ها، تلخی و شیرینی‌، ممکن و ناممکن‌هایش به نمایش می‌کشاند، چرا که خوب دانسته برای بهبود و قدرداشت چیزی، نخست می‌بایست ارتباط فرد با آن چیز، با واقعیت واقعی‌اش برقرار باشد؛ به دیگر سخن، زندگی را آنگونه که هست ببیند.

 

 


پیام رنجبران(وبلاگ سیناپس)


این متن درباره‌ی «تارهای جادویی فرانکی پرستو» نیست

 

کتابخانه‌ی سیناپس(نقد و معرفی رمان)

 


برچسب ها: بیوگرافی میچ آلبوم ، زندگینامه میچ البوم نویسنده آمریکایی ، نقد مجموعه آثار میچ آلبوم ، بررسی مجموعه آثار میچ البوم ، نقد سه شنبه ها با موری ، تارهای جادویی فرانکی پرستو ، نقد معرفی رمان وبلاگ سیناپس ،

تعداد کل صفحات: 9 ... 3 4 5 6 7 8 9
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic