این نوشته‌ام، اینجا ماهنامه صدبرگ اردیبهشت 98 منتشر شده!


«دوست بازیافته» فرد اولمن

درنگی کوتاه

پیام رنجبران

خاطراتی که نه به دست فراموشی سپرده می‌شوند و نه می‌توان به آن‌ها پرداخت! زخم‌هایی که شدت‌ جراحات‌شان مدام تو را به خود می‌آورد و همچنین آنقدر دردناک‌اند که هر بار فقط چند لحظه‌ی کوتاه می‌توانی به آن‌ها بنگری و می‌باید عبور کنی. گذشت زمان شامل حال‌شان می‌شود اما بدین‌سان که همیشه و همچنان چیزی در اعماق وجودت تو را می‌آزارد و سایه‌وار در پی‌ات روانه است. سر برمی‌گردانی و به آن چشم می‌دوزی و خوب می‌دانی چه دشوار است نگریستنِ ممتد و طاقت آوردن. پس چاره‌ای نداری و می‌باید باز هم گذر کنی! رمان کوتاه «دوست بازیافته» حاصل چنین نگاهی است. نگاهی کوتاه به رنج‌هایی که نگریستن به آن‌ها به شدت دشوار است. اصلا به باور من درست به همین خاطر این روایت که به نوعی حدیث نفس و خودزندگی‌نامه نوشتی است که «فرد اولمن» به رشته‌ی تحریر درآورده اینقدر کوتاه از آب درآمده است. انگار توش و توان نویسنده‌ به همین مقدار تاب آوردن در کنار خاطراتش و نگریستن به آن‌ها خلاصه می‌شده. اما بیان واقع این‌که همین درنگ کوتاه و موجزگویی به‌غایت عمیق است و نافذ و زنده و تاثیرگذار. داستان به سال 1932 و اشتوتگارت آلمان برمی‌گردد و شرح آشنایی و رفاقت میان دو نوجوانِ همکلاسی. دو رفیق از دو طبقه‌ی اجتماعی متفاوت اما با درد مشترک تنهایی که به یکدیگر پناه می‌آورند و به دل هم می‌نشینند ولی شروع کشمکش‌های سیاسی و همچنین ظهور «هیتلر» موجب گسست و جدایی‌شان می‌شود. یکی مجبور به ترک دیار و تبعیدی خودخواسته می‌گردد و دیگری که به هیتلر و «اراده‌ی آهنین، جاذبه‌ی قوی، صلابت فکر و دوراندیشی پیامبرانه‌ی او»(ص 102) معتقد است در آلمان باقی می‌ماند. رمان «دوست بازیافته» نخستین بار سال 1971 به چاپ رسید اما سال‌ها در سکوت ماند تا این‌که «آرتور کستلر» نویسنده‌ی رمان مشهور «ظلمت نیمروز» آن را دریافت و با مقدمه‌ای که بر آن نوشت در انتشار مجددش در سال 1977 با استقبال فراوانی روبرو گشت. این رمان به ترجمه‌ی استادانه‌ی مرحوم «مهدی سحابی» به زبان فارسی برگردانده شده است.

 


پیام رنجبران(وبلاگ سیناپس)

 

نقد رمان سایه و مرگ تصویرها (اینجا)


ادامه مطلب

برچسب ها: نقد رمان دوست بازیافته ، معرفی رمان دوست بازیافته ، دوست بازیافته فرد اولمن ، دوست بازیافته مهدی سحابی ، یادداشت کوتاه رمان دوست بازیافته ، فرد اولمن آرتور کستلر ، کتابهایی که باید بخوانیم ،

این نوشته‌ام، اینجا ماهنامه صدبرگ اردیبهشت 98 منتشر شده!


 راه‌های برگشتن به خانه

نویسنده: آله‌خاندرو سامبرا

ترجمه: ونداد جلیلی

نشر جهان نو

*

معلم نامرئی

پیام رنجبران


شخصیت‌های متعددی در رمان «راه‌های برگشتن به خانه» حضور دارند که از آن‌ها به تناوب طی روایت بیشتر گفته می‌شود؛ راوی داستان که خود یکی از شخصیت‌های اصلی‌ست، پدر و مادرش، «ئه‌مه» همسر سابقش، «کلائودیا» دوست دوران کودکی‌اش و «خه‌منا» خواهر کلائودیا و «رائول» پدر آن‌ها که کاراکتری است که نویسنده طی شرح ماجراها به او می‌پردازد، و همچنین چند شخصیت دیگر که کم و بیش چیزی درباره‌شان می‌شنویم! اما یکی از آدم‌های داستان که برای لحظاتی حاضر و سپس ناپدید می‌شود و تا به انتهای روایت دیگر چیزی از او نمی‌شنویم معلم کلاسِ مدرسه‌ی راویِ داستان در سیزده‌سالگی‌اش است. این آدم‌ که حضورش آنقدر کوتاه است که حتی نمی‌توانیم او را شخصیتی فرعی بخوانیم و به‌سان جرقه‌ای ظاهر و غایب می‌شود و آنچنان به‌سرعت که حتی به گمانم نویسنده‌ی داستان هم متوجه حضورش نشده نقش بسزا و تاثیرگذاری در این روایت دارد. او به باور این نگارنده به معنای واقعی وجه تمایز و حد فاصل آدم‌های این داستان با همدیگر است. بدین معنا که انگار با وجود همه‌ی شرح‌های مبسوطی که در توضیح دیگر شخصیت‌های داستان می‌رود که از قضا همگی ملموس‌اند و باورپذیر و جالب توجه، اما همان ظهور لحظه‌ای این شخصیت ولی تاثیر صاعقه‌‌وار حسی‌اش، او را به واقعی‌ترین شخصیت داستان و آنچه از این روایت به یادگار می‌بریم مبدل می‌کند. یک روز چند دزد که از دست پلیس گریخته‌‌اند به پناهگاه مدرسه‌ی راوی داستان آمده‌‌اند و به همین خاطر پلیس در پی‌شان چند تیر هوایی شلیک می‌کند، بعد از رفع خطر شاگردان با صحنه‌ی تکان‌دهنده‌ای مواجه می‌شوند:«با تعجب دیدیم معلم‌مان زیر میز گریه می‌کند، چشمانش را با فشار زیاد بسته‌ست و دستانش را بر گوش گذاشته است. براش آب بردیم و سعی کردیم مجبورش کنیم کمی بنوشد، اما عاقبت مجبور شدیم آب را به صورتش بپاشیم. به او گفتیم نه! ارتش دوباره کودتا نکرده است...معلم به فریاد و به تکرار گفت «من نمی‌خوام این‌جا باشم! هیچ‌وقت نمی‌خواستم این‌جا باشم».(ص 59) و بعد دلیل وحشت معلم را در چند سطر کوتاه درمی‌یابیم. او در دوران ژنرال پینوشه -که توسط کودتای نظامی در سال 1973 قدرت را در شیلی به دست گرفت- شکنجه شده، پسرعموهایش دستگیر و بعد ناپدید شده‌اند و مختصر آن‌که آنقدر بلا به سرش آمده که به محض شنیدن صدای گلوله حتی در دوران دمکراسی و پایان دیکتاتوری دچار آن حالت هیستریک می‌شود.

داستان این رمان از زمان آغاز حکومت ژانرال پینوشه دیکتاتور شیلی شروع می‌شود و تا به امروز به طول می‌انجامد، ولی لابه‌لایش کماکان ما شاهد تاثیرات دوران دیکتاتوری پینوشه بر احوالات آدم‌ها و زندگی‌شان هستیم. عده‌ای که با او و شیوه‌ی حکومتش درگیر شده‌اند و برخی‌ها نیز همچون پدر و مادر راوی که خودشان را کنار کشید‌ه‌اند و صرفاً تماشاگر وقایع بوده‌اند و نویسنده‌ای که به زعم این نگارنده با وجود این‌که در داستان حضور دارد، ابراز عقیده می‌کند، مثلاً در اعتراض به بی‌طرفی خانواده‌اش رو به مادر می‌گوید:«همه کار سیاسی می‌کردن مامان. شما هم می‌کردین، جفت‌تون. شما با بی‌طرفی‌تون پشیتبان دیکتاتوری بودین» و یا اینکه حتی در برخی بخش‌ها با اشاره به عمل نوشتن این رمان، حضورش را علناً اعلام می‌کند اما فرصت مشاهده و قضاوت درباره‌ی شخصیت‌های داستانی‌اش را به عهده‌ی خواننده گذارده است. «راه‌های برگشتن به خانه» روایت گیرا، شاعرانه و بسیار تاثیرگذاری است که به نوعی حدیث نفس نویسنده‌ نیز محسوب می‌شود. البته آنچه بیشتر در این اثر به چشم می‌آید واکاوی حال و اوضاع مردمانی است که از دوران دیکتاتوری پینوشه تا رسیدن به دمکراسی در شیلی به سر برده‌اند. همان روایت دیرین دیکتاتوری‌ها از صعود تا سقوط که بی‌ کم و کاست، دیر یا زود همیشه در تاریخ تکرار می‌شود اما آنچه هیچ‌گاه مکرر نمی‌گردد قصه‌ی رنج و درد مردمانی است که آن‌‌ وقایع را به چشم دیده‌ و با گوشت، پوست و استخوان‌شان لمس کرده‌اند. درست مانند معلم کلاس مدرسه‌ی راوی داستان. همان شخصیت نامرئی که برای لحظاتی لابه‌لای دیگر شخصیت‌های داستان پیدا و سپس گم می‌شود اما صدای فریادش در تمامی اثر همچنان به گوش می‌رسد. انگار همه‌ی داستان در آن صدا که واقعی‌ترین صدای داستان است جمع و چکیده می‌شود. رمان درخشان «راه‌های برگشتن به خانه» نوشته‌ی «آله‌خاندرو سامبرا» نویسنده‌ و شاعر شیلیایی است که پیش از این اثر دو رمانش با عنوان‌های «زندگی خصوصی درختان» و «بونسای» برنده‌ی جایزه منتقدان ادبی شیلی شده است. آله‌خاندرو سامبرا یکی از اعضای «بوگوتا 39» است، یعنی فهرست برترین نویسندگان جوان آمریکای لاتین که در زمان انتخاب زیر سی‌ و نه سال داشته‌اند. این اثر به ترجمه‌ی آقای «ونداد جلیلی» به زبان فارسی برگردانده شده است.

 

 

پیام رنجبران(وبلاگ سیناپس)

 

نقد کتاب دختر تحصیلکرده(تارا وستور) (اینجا)


ادامه مطلب

برچسب ها: رمان راه های برگشتن به خانه ، نقد رمان راه‌های برگشتن به خانه ، راه‌های برگشتن به خانه ، آله‌خاندرو سامبرا ، کتاب راه‌های برگشتن به خانه ، پینوشه و شیلی ، ونداد جلیلی راه‌های برگشتن به خانه ،

این نوشته‌ام، اینجا ماهنامه صدبرگ فروردین 98 منتشر شده!


درباره‌ی گراهام گرین

به بهانه‌ی رمان «پایان رابطه»

مترجم: احد علیقلیان

نشر: کتاب پارسه

*

سرگشتگی‌های یک نویسنده

پیام رنجبران

 

گراهام گرین، زندگی‌نامه‌ی عجیب و غریبی دارد؛ پر از فراز و نشیب و ماجراجویی‌های جالب! آنقدر که اگر آن را با رمان‌هایی که می‌نوشت مقایسه کنیم چیزی کم نخواهد داشت؛ بی‌گمان جذابیت این آثار به همین مساله نیز برمی‌گردد چرا که او در بیشتر آن‌ها ماجراهای واقعی زندگی‌اش را در بافت روایتش تنیده و آمیخته تا حدی که منتقدان اعتقاد دارند برای شناخت «گرین» بهتر است به سراغ رمان‌های او برویم تا کتاب‌هایی که درباره‌ی زندگی‌اش به صورت مستند به رشته تحریر درآمده است.

«هنری گراهام گرین» متولد سال 1904 در انگلستان، دوران کودکی‌اش را در مدرسه‌ای شبانه‌روزی که پدرش مدیر آن‌جا بود می‌گذارند. در 17 سالگی دچار افسردگی‌ شدیدی می‌شود به طوری که دو بار کارش به خودکشی کشیده؛ همچنین در پی‌اش به مدت شش ماه دست به بازی «رولت روسی» یا همان بازی مرگ و زندگی می‌زند؛ بدین روال که هر ماه به جنگلی دورافتاده رفته و یک گلوله در خشاب چرخنده‌ی یک رولور شش تیر قرار داده، آن را چرخانده و سپس لوله را بر شقیقه خود گذاشته و می‌چکاند. بی‌گمان شانس فراوانی در این ماجرا دخیل شده چرا که اگر یکبار گلوله آنجایی قرار می‌گرفت که نباید می‌بود حالا دنیای ادبیات نویسنده‌ا‌ی به نام گرین را نمی‌شناخت. او در سال 1923 به مدت چهار هفته عضو حزب کمونیست می‌شود، زیرا به گفته‌ی خودش در آن سال‌ها هنوز می‌شد به انقلاب اکتبر امیدوار بود که البته گویا این امیدواری برای او به همان چهار هفته خلاصه گشته. در سال 1926 به تشویق یکی از دوستانش مذهب آبا و اجدادی‌اش «انگلیکان» که شاخه‌ای از مسیحیت با مرجعیت کلیسای انگلیس است، ترک کرده و کاتولیکی دو آتشه می‌شود. گرایشی عمیق به مذهبی پر از عقیده به معجزات. گرین هیچ‌گاه زیر بار مذهبی بودن آثاری که می‌نوشت نمی‌رفت اما به وضوح در اکثر آثارش و همچنین به ویژه در همین رمان «پایان رابطه» ما شاهد رخدادهایی هستیم که فقط با مفهوم معجزه قابلیت تعریف پیدا می‌کنند. اما از بخش‌های جالب زندگی گرین دوره‌ای است که به آغاز جنگ‌جهانی دوم برمی‌گردد. وقتی که او به خدمت وزارت اطلاعات انگلستان «ام‌آی6» درآمده و با «کیم فیلبی» دوست می‌شود. «کیم فیلبی» معروف‌ترین و البته درست‌تر این‌که بگوییم بزرگترین جاسوس قرن بیستم است که سه دهه جزو راس‌های اصلی هرم ضدجاسوسی انگلستان بود اما برای شوروی سابق جاسوسی می‌کرد. در کتاب‌هایی که درباره‌ی او می‌نویسند همیشه گراهام گرین حضور دارد یا به او اشاره می‌شود. مختصر این‌که گرین بنا به شغلش چه به عنوان یک جاسوس و چه به عنوان نویسنده در بیشتر معرکه‌های سیاسی آن دوره به نحوی حاضر بوده یا دخالت می‌کرده که این ماجراجویی‌ها پایه‌گذار خلق آثار بسیاری نیز شده است؛ دیگر از خصومتش با سیاست‌های خارجی آمریکا و به قول خودش «مدام چوب لای چرخ آن گذاشتن» و همچنین علی‌رغم اعتقادات مذهبی‌اش از لج‌بازی‌هایش با «پاپ» بگذریم. در کارنامه‌ی پربار گرین که شامل 22 رمان، 7 نمایش‌نامه، 4 کتاب ویژه‌‌ی کودکان، 2 زندگی‌نامه‌ی شخصی، چند مجموعه داستان کوتاه و مجموعه مقالات انتقادی و یک کتاب شعر می‌شود، 12 فیلم‌نامه‌ نیز وجود دارد که یکی از آن‌ها «مرد سوم» با بازی «اورسن ولز» است که در جشنواره‌ی کن سال 1949 نیز برنده نخل طلا شد. مانند فیلم‌نامه‌هایش در کل از ویژگی‌های اصلی رمان‌های گرین داستان‌های پر کش و قوس و گیرای‌شان است که به همین دلیل آن‌ها نیز مورد اقتباس‌های سینمایی قرار می‌گیرند از جمله همین رمان «پایان رابطه» که دو نسخه‌ی سینمایی از روی آن ساخته شده است. در اکثر آثارش ماجراهای پلیسی و جاسوسی و تعقیب و گریز وجود دارد که البته در رمان «پایان رابطه» با این‌که مضامین مورد علاقه‌ی گرین تکرار می‌شود اما مانند آن‌ها آنچنان از این خبرها نیست. داستان رمان «پایان رابطه» به عشقی ممنوعه در بستر یک مثلث عشقی برمی‌گردد که گرچه به این محدود نمی‌شود. روایتی که راوی‌اش آن را قصه‌ی نفرت می‌خواند اما توسط موقعیت‌هایی که گرین متبحرانه خلق کرده پای عشق، حسادت، عقل‌گرایی، ایمان و معجزه و تضاد و تقابل این مفاهیم با یکدیگر بدان باز می‌شود. اثری که اگر آن را همان‌طور که در سطور بالا به عرض رسانیدم در ارتباط مستقیم با زندگی نویسنده‌‌اش در نظر بگیریم نشان‌دهنده‌ی سرگشتگی‌های شخصی او مابین این مسائل است. همچنین اثری که از خامه‌ی نویسنده‌ای برون فکنده شده که انگار تعهد و مسئولیتی عظیم بر دوش خود در قبال انسان‌های روزگار نهیلیست احساس می‌کرده و آنقدر عمیق که حتی اگر با دیدگاه‌های مولف و نسخه‌هایی که در نهایت می‌پیچد موافق نباشیم اما اثرش ستایش‌برانگیز، خواندنی و قابل احترام است.

 


 

پیام رنجبران(وبلاگ سیناپس)

 

نقد کتاب دختر تحصیلکرده (تارا وستور) (اینجا)


ادامه مطلب

برچسب ها: بیوگرافی گراهام گرین ، زندگی نامه گراهام گرین ، رمان پایان رابطه گراهام گرین ، کیم فیلبی گراهام گرین ، نفد رمان پایان رابطه ، کتابهایی که باید بخوانیم ، فهرست پیشنهادی کتاب و رمان ،

چهارشنبه 11 اردیبهشت 1398

نقد رمان یعقوب کذاب (یورک بکر)

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب :نقدهای ادبی‌ام در مجله صدبرگ (معرفی کتاب) ،

این نوشته‌ام، اینجا ماهنامه صدبرگ فروردین 98 منتشر شده!



رمان: یعقوب کذاب

نویسنده: یورک بِکر

مترجم: علی اصغر حداد

نشر ماهی

*

به‌خاطر امید

پیام رنجبران


آدم‌ها در یک نگاه کلی اغلب به دو صورت با مساله‌ی «امید» مواجه می‌شوند؛ دسته‌ای آن را از خودشان می‌رانند و امر مزمومی می‌دانندش و ترجیح می‌دهند به هر شکل ممکن فقط با واقعیت روبرو شوند. آن‌ها امید را گونه‌ای تخدیر می‌خوانند و در تقابل با هر نوع مُسکنی، تنها برای واقعیتِ واقعی زندگی ارزش و اهمیت قائل‌اند هر چند که تلخ باشد، زیرا به باورشان فقط بدین‌ طریق می‌توان شناخت دقیق‌تر و شفاف‌تری از جهان پیرامون‌شان به دست آورند؛ این نگاه تا جایی پیش می‌رود که به عنوان مثال «فردریش نیچه» در کتاب «انسانی، بسیار انسانی» امید را «در حقیقت پلیدترین پلیدی‌ها» می‌داند زیرا «به عذاب انسان‌ها تداوم می‌بخشد». اما دسته‌ی دیگر امید را لازمه‌ی زندگی می‌دانند که نمی‌توان از آن چشم‌پوشی کرد و معتقدند چنانچه در برخی مواقع و بزنگاه‌ها وجود نداشته باشد ادامه‌ی حیات غیر ممکن می‌شود. گرچه هر کسی در شرایط عادی می‌تواند خود را در یکی از این دو طیف تصور نماید و انتخاب آن به عهده‌ی خود اوست، اما آنچه مسلم است «یعقوب حییم» قهرمان رمان «یعقوب کذاب» جزو دسته‌ی دوم محسوب شده و البته یک‌جورهایی به وسط این چالش و معرکه پرتاب می‌شود. چرا که او در یک گتو و در زمان جنگ‌جهانی دوم زندگی می‌کند. گتو،‌ شهرک‌هایی یهودی‌نشین هستند که ساکنانش توسط آلمان‌های نازی بدان‌جا تبعید و سپس محصور شده‌اند. مقررات نظامی شدیدی بر آن‌جا حاکم است و در این اثنا یک شب که یعقوب قبل از ساعت منع عبور و مرور مشغول پرسه‌زدن در شهر و تجدید خاطرات رفته بر آبش است سر از قرارگاه پلیس امنیتی درمی‌آورد و در موقعیت بامزه‌ای از رادیوی آنجا می‌شنود که ارتش سرخ شوروی در حال پیشروی است و سپس به طرز معجزه‌آسایی از آن‌ مسلخ می‌رهد. اما حالا او یک خبر مهم دارد آن هم در جایی که رادیو داشتن برای صاحبش ارمغانی به جز مرگ ندارد و همه در بی‌خبری به سر می‌برند. آن‌هم در شرایط اسفبار گتو که ساکنینش گرسنه‌اند، به بیگاری مجبور می‌شوند و مدام دست به خودکشی می‌زنند و حتی نمی‌توانند آرزو کنند که «موش» باشند زیرا طبق امریه آن‌ها «ساس» هستند؛ مختصر این‌که اوضاع‌شان بدجوری قمر در عقرب است و این خبر می‌تواند امیدی در دل‌ ساکنان شهرک زنده کند و یعقوب تصمیم می‌گیرد به این کار تن دهد. اما مشکل بزرگی در میان است چرا که اگر بگوید چگونه این خبر به گوشش رسیده اعتماد دیگران از او سلب خواهد شد چون تا بحال پیش نیامده کسی از قرارگاه پلیس امنیتی آلمان زنده بیرون بیاید! پس باید یک چاخان درست و حسابی سر هم کند و از این رو به ساکنان گتو می‌گوید که او رادیو دارد و این تازه آغاز ماجراست چرا که حالا آن‌ها درخواست و انتظار اخبار بیشتری دارند.

داستان‌های فراوانی درباره‌ی وقایع جنگ‌جهانی دوم به رشته‌ی تحریر درآمده است، آنقدر که دیگر آدمی دلش به‌حال آلمان‌ها می‌سوزد چرا که اغلب نقش آن‌ها در این قضایا منفی‌ست و نویسنده‌ها هم گویی حالا‌حالاها قرار نیست بی‌خیال این ماجراها شوند اما بیان‌ واقع این‌که این تبحر یک نویسنده‌ را می‌رساند که در این ازدحام می‌تواند قصه‌ای خلق کند که نه شاید آنقدرها تکان‌دهنده و شگفت‌انگیز اما بسیار خواندنی و بامزه باشد و شخصیت اصلی آن یعنی «یعقوب حییم» در ذهن خواننده‌اش باقی بماند. همچین می‌بایست بیفزایم این روایت صرفاً به ماجرای یک گتو خلاصه نمی‌شود و در واقع ایده و روایتی است که معانی تلویحی فراوانی در خود داشته و به ذهن متبادر می‌نماید-  مثلاً می‌توان از زاویه‌ای اسطوره‌ای به موضوع نگاه کرد که ساکنان این گتو، آدم‌های هبوط کرده و گیر افتاده در زمین هستند و یعقوب که اینک نقش یک پیام‌آور را بازی می‌کند- و افزون بر این‌ها همان‌طور که در ابتدای این نوشتار نیز به عرض رسانیدم خواننده را درباره‌ی دیدگاه‌های فلسفی خود به چالش می‌کشاند. نویسنده‌ی این رمان «یورک بکر» داستان‌نویس لهستانی متولد سال 1937 است که کودکی‌اش را در یکی از همین گتوهای یهودی‌نشین گذرانده و بعد از جنگ تا زمان مرگش سال 1997 در آلمان دمکراتیک به سر برده است. «یعقوب کذاب» بعد از انتشار شهرت فراوانی برای او به ارمغان آورد. دو فیلم سینمایی از این رمان اقتباس شده که در یکی از آن‌ها نقش یعقوب را «رابین ویلیامز» فقید به عهده دارد. این اثر به ترجمه‌ی روان آقای «علی اصغر حداد» که سلیقه‌ی فوق‌العاده‌ای در انتخاب آثار خاص و ارزشمند دارند به زبان فارسی درآمده است.

 


پیام رنجبران(وبلاگ سیناپس)


درباره‌ی رمان «شهر نوازندگان سفید» (اینجا)


نقد رمان «سایه و مرگ تصویرها» (اینجا) 


ادامه مطلب

برچسب ها: نقد رمان یعقوب کذاب یورک بکر ، نقد و بررسی یعقوب کذاب ، رمان یعقوب کذاب دروغ و امید ، اقتباس سیتمایی یعقوب کذاب ، علی اصغر حداد یعقوب کذاب ، هولوکاست یعقوب کذاب ، امید پلیدترین پلیدی ها نیچه ،

این نوشته‌ام، اینجا ماهنامه صدبرگ اسفند 97 منتشر شده!


زندگی‌نامه: دختر تحصیلکرده

نویسنده: تارا وستور

مترجم: هوشمند دهقان

نشر: نیلوفر پاییز 97

*

سرگذشت تارا


پیام رنجبران


«تارا وستور» راوی روایت «دختر تحصیلکرده» نمی‌تواند تا هفده‌سالگی در کلاس درس شرکت کند، البته به دقت نمی‌توانیم بگوییم هفده‌سالگی، چون او شناسنامه‌ای هم نداشته که در آن سن دقیقش ذکر شده باشد، تخمین سن او بر اساس خاطرات است؛ همچنین او واکسینه نشده و مثل دیگر اعضای خانواده‌‌اش چنانچه دچار بیماری شود یا حادثه‌ای برایش رخ دهد اجازه مراجعه به پزشک و بیمارستان ندارد، چرا که این‌ها بر خلاف آموزه‌ها و عقاید اسلاف‌شان است:«پدر همیشه اعتقاد عجیبی به داروهای گیاهی مادر داشت...پدر گفت گیاه‌شناسی یک اصل روحانی است که ماش را از ماشک، و مومن را از بی‌ایمان، جدا می‌سازد...پدر گفت که خداوند ایمان نداشتن را تاب نمی‌آورد. از این جهت است که نفرت‌انگیز‌ترین گناهکاران، آدم‌های دودل هستند و داروهای گیاهی و قرص، هر دو را استفاده می‌کنند»(ص 50) وقتی تارا تصمیم می‌گیرد برای تحصیل به کالج برود، پدر می‌گوید:«خداوند مرا فراخوانده است که گواهی دهم که او راضی نیست. تو نعمت‌های خداوند را به دانش بشری فروخته‌ای. خشم الهی علیه تو می‌جوشد و طولی نمی‌کشد که بر تو وارد خواهد شد.»(ص 189) تارا بعد از یک تصادف، هنگامی که از خواب بیدار شده و درمی‌یابد که نمی‌تواند گردنش را تکان دهد، مادر یک «متخصص انرژی درمانی» به نام «رزی» را خبر می‌کند تا تحت شیوه‌ی درمانی او قرار بگیرد، یعنی «خودم را صحیح و سالم تجسم کنم که یک حباب سفید از من حفاظت می‌کند. باید در داخل حباب هر چیزی که دوست دارم و هر رنگی که به من آرامش می‌هد، جا دهم...حباب را تجسم کردم که در مرکزش قرار داشتم و می‌توانستم که بایستم و بدوم...نوری سبز همه‌چیز را روشن ساخته بود» (ص 137) رُزی گفت:«روزی چند ساعت حباب را تجسم کن تا شفا پیدا کنی». تارا هر صبح، عصر و شب حباب سبز را تجسم می‌کند «ولی گردنم بی‌حرکت ماند...و هر شب با تصور حباب سبز به خواب می‌رفتم» (ص 138) واقع این‌که آنچه رفت یک داستان تخیلی یا روایتی مربوط به قرون وسطی نیست بلکه «سرگذشت واقعی» و «زندگی‌نامه‌‌ی خودنوشت» خانم «تارا وستور» نویسنده و تاریخ‌نگار آمریکایی است و افزون بر این مربوط به سده‌های پیش نیست بل‌که ایشان بر اساس همان توافق خاطره‌ی جمعی متولد سال 1986 است! و هنگامی که سال 2000 فرا می‌رسد پدر که مدت‌ها برای چنین روزی خود و خانواده‌اش را با ذخیره‌ی آذوقه و سوخت و تبدیل کردن پول‌های‌شان به نقره و طلا برای «آخرالزمان» آماده کرده است او را در کنار خود نشانیده تا پایان دنیا را مشاهده نمایند! تارا وستور در خانواده‌ای به دنیا آمده که آیین‌شان «مورمونیسم» است، آن‌ها «مورمون» هستند. این کیش در سال 1820 توسط «جوزف اسمیت» بنیان گذارده شده که بر اساس ادعایش که پیامبر آن است خداوند بر او متجلی شده و دو فرشته‌ی باشکوه برش ظاهر گشته و گفته‌اند که به هیچ‌ یک از کلیساهای منحرف نپیوندد و در انتظار کلیسای عیسی باشد. مختصر این‌که جوزف اسمیت به الواحی طلایی دست می‌یابد و سپس «کتاب مقدس» خود را منتشر می‌کند و بعدتر «کلیسای عیسی مسیح قدیسان آخرالزمان» بنا نهاده می‌شود؛ مورمون‌ها به آخرالزمان معتقدند و همچنین برای به حداکثر رساندن ثواب و پاداش بعد از معاد، چندهمسری را ضروری دانسته یا میان‌شان رواج دارد (که البته قوانین ایالات متحده آمریکا مقابل این مساله قرار می‌گیرد). اگر کسی از آیین مورمون بیرون برود مرتد محسوب می‌شود و در واقع به نوعی خودکشی دست زده و از دید خانواده و جامعه‌ی آیینی‌اش دیگر وجود خارجی ندارد؛ آن‌ها علاوه بر الکل، قهوه نیز نمی‌نوشند زیرا از نظرشان کافئین عنصری شیطانی است. تارا وستور در «دختر تحصیلکرده» می‌نویسد:«در کودکی و در کلاس یکشنبه‌ها به من تعلیم داده بودند که تمام تاریخ حکم مقدمه‌ای است برای پیدایش مورمونیسم: خداوند از زمان مرگ عیسی مسیح، تمام حوادث را به ترتیبی مقرر کرده که لحظه‌ای را امکان‌پذیر سازد که جوزف اسمیت در بیشه‌ی مقدس بر خاک زانو بزند و خداوند کلیسای حقیقی‌اش را بازسازی کند. آن‌ها می‌گفتند که جنگ‌ها، مهاجرت‌ها، حوادث طبیعی، صرفاً پیش‌درآمدی برای تاریخ مورمونی بوده است» (ص 421). بدین‌سان و بر حسب دستور پدر که البته از «اختلال دوقطبی» و «اسکیزوفرنی» رنج می‌برد چرا که گهگداری فرشته می‌بیند و همچنین در بزنگاه‌ها پیام‌های الهی را به‌طور مستقیم دریافت می‌دارد، خانواده‌ی تارا نسبت به آموزش‌های دولتی، پزشکی مدرن، پلیس فدرال و قوانین دولتی تا جای ممکن وقعی نمی‌نهند و از این لحاظ فرزندان‌شان را به مدرسه نمی‌فرستند یا برای‌شان شناسنامه تهیه نمی‌کنند. ناگفته نماند در سال 2011 رهبر مورمون‌ها «وارن جفر» به اتهام به عقد درآوردن دو دختربچه دادگاهی و به حبس ابد محکوم شده و برادر او «لایال جفر»، رهبر کنونی‌ این جنبش مذهبی نیز به سواستفاده از برنامه غذایی دولت در ایالت یوتا و پولشویی متهم است. او پس از حدود یک سال که از حصر خانگی فرار کرده بود در 15 ژوئن 2015 دوباره بازداشت شد.

بایست بیفزایم این اثر صرفاً جهت به اکران گذاردن تاریخچه‌ی مورمون‌ها و شرح حال‌شان به رشته‌ی تحریر درنیامده است کما این‌که خود نویسنده نیز در مقدمه‌اش آورده:«این سرگذشت، نه داستان مورمونیسم است و نه هیچ کیش دیگری». می‌خواهم بگویم سرگذشت تارا وستور در واقع روایتی است به شدت الهام‌بخش و معنادار برای خوانندگانی که در جست‌وجوی خویشتن واقعی خویش‌اند. سیر تحول و دگرگونی یک انسان برای یافتن جایگاه واقعی‌اش و آنچه استحقاق آن را دارد. شرح خودباوری و شناخت استعدادهای آدمی و تلاش و کوشش برای تکانیدن گرد و غبارها و جلا دادن زنگارهای روانش. داستانی که به زبانی ساده، یک‌دست و حتی گاهی بی‌هیچ‌ رخداد شگرفی که اغلب برای تزریق هیجانات در روایات گنجانیده می‌شود پیش رفته اما تا به خود می‌آیی با آن درگیر شده‌ای و صفحات کتاب یکی پس از دیگری ورق می‌خورد. «دختر تحصیلکرده» شرح سفری است در عمق روان و توضیح چگونگی دست یازیدن به تفرد و فردیت و تقابل با موانع و مشکلات برآمده بر سر راه و جدال واقعیت و عقلانیت با موهومات و شبه‌علم، ناهنجاری روانی والدین که به مهر تعبیر می‌شود و سنتی که یک برادر را مجاب می‌نماید برای خواهر چاقو بکشد، کتکش بزند و او را مدام به مرگ تهدید نماید. این اثر که بعد از انتشار تارا وستور را به شهرت جهانی رسانیده تا به‌حال به بیش از سی زبان دنیا ترجمه شده است. وبسایت گودریدز «دختر تحصیلکرده» را به عنوان کتاب برتر در بخش اتوبیوگرافیک و سرگذشت‌نامه‌نویسی برگزیده، ویراستاران آمازون آن را کتاب سال 2018 معرفی کرده‌اند و همچین نیویورک تایمز جزو ده کتاب برترش قرار داده است. این اثر به ترجمه‌ی شایسته‌ و روان «هوشمند دهقان» به زبان فارسی درآمده است. کم پیش می‌آید حتی با وجود حظی که از خوانش اثری برده‌ام چنین عبارتی را به‌کار برم اما در مورد این کتاب می‌بایست بگویم: مطالعه‌ی آن به شدت توصیه می‌شود. 


 

 

پیام رنجبران(وبلاگ سیناپس)

 


برچسب ها: نقد کتاب دختر تحصیلکرده ، نقد و بررسی دختر تحصیلکرده تارا وستور ، Educated Tara Westover ، بهترین کتاب سال 2018 ، مورمونیسم دختر تحصیلکرده ، چندهمسری مورمونیسم ، جوزف اسمیت کلیسای آخرالزمان مورمونیسم ،

این نوشته‌ام، اینجا ماهنامه صدبرگ بهمن 97 منتشر شده!



اتوبوس پیر و داستان‌های دیگر

مترجم: علیرضا طاهری عراقی

براتیگان در یک نگاه

پیام رنجبران

مدت‌ها پیش بعد از خواندن رمان «صید قزل‌آلا در آمریکا» وقتی به سرنوشت نویسنده‌اش «ریچارد براتیگان» فکر می‌کردم در گوشه‌ای نوشتم:«تو به ریش مرگ هم خندیده‌ای مَرد». از براتیگان شنیده بودم و نخستین کتابی که از او خواندم «پس باد همه چیز را با خود نخواهد برد» بود؛ راستش این رمان آنقدرها توجه‌ام را به خود جلب نکرد و برایم جالب نبود! اما چیزی در خود داشت: حسی از لطافت، سادگی و اصالت که فقط مختصِ هنرمندان معدودی است؛ هنرمندانی با جهانی خودویژه که گویی فقط ماموریت دارند به دنیا بیایند و آنچه را می‌بینند برای‌مان بگویند و سپس بروند! انگار هیچ‌کار دیگری جز این ندارند و هیچ‌کاری هم جز این نمی‌توانند انجام بدهند؛ مختصر این‌که تحت‌تاثیر همین اصالت سراغ باقی آثارش رفتم که بعدی «صید قزل‌‌آلا در آمریکا» بود؛ رمانی که کار را تمام می‌کند و تو با جهانی مواجه می‌شوی که چنانچه ارتباطت با آن برقرار گردد دیگر به‌ راحتی نمی‌توانی از آثار نویسنده‌اش بگذری! جهانی که به باور من درک آن صرفاً به داشتن سواد ادبی خلاصه نمی‌شود بل‌که پیوندی با چگونه زیستن تو دارد، چگونه زیستنی که شاید حتی خودت نقش چندانی در آن نداری، انگار تقدیر حاکم بر تو چنین دیدگاهی ارزانی‌ات داشته! به هر روی جهان براتیگان ساده است و قابل فهم اما نه چندان ملموس برای همگان! همین‌طور چنانچه براتیگانی بیندیشی آنچه را می‌گوید می‌فهمی اما نمی‌توانی درست توضیحش بدهی! درست مثل زندگی‌ات و البته صحیح‌تر این است که بگویم بیشتر به‌ رمزگانی می‌ماند که هر کس آن‌را به نوعی درمی‌یابد بعد انگار دلش می‌خواهد فقط برای خود نگاهش دارد، یا به دیگر زبان اصلاً نیازی به توضیح دادن نمی‌بیند. براتیگان اساساً یک دهن‌کجی بزرگ است به همه چیز! نویسنده‌ای صاحب سبک که به ادبیات رسیده اما در ادبیات نمی‌گنجد؛ آینه است و انعکاسِ دقیقِ زندگی‌ای که به چشم دیده‌ و آنقدر صاف و زلال که «شعر» شده اما «شعر» توصیفِ او نیست؛ شاید روزی همان حینِ ماهی‌گیری و نگارشِ «صید قزل‌آلا...» ماهی بزرگی گرفته باشد. یعنی کلیت زندگی را به چشم دیده‌‌ باشد، فراز و نشیب، پستی و بلندی، این همه تکاپو برای «هیچ» را، این همه دوز و کلک و پاچه‌خواری و خیانت و شناعت و زیرِپای هم خالی‌کردن و توی سرهم زدن را، بعد متعجب از خودش پرسیده باشد:«این آدم‌ها دقیقاً چه می‌کنند؟!» و پاسخش خنده باشد، به‌شان خندیده و ریسه‌ای که بند نمی‌آمده و با خود به واژه‌ای برای توصیف آن رسیده باشد:«چرند» و این چرند دستمایه‌ی کارش بوده باشد برای دست‌انداختن‌شان با نوشتار؛ بدین‌سان او یک دهن‌کجی بزرگ است. آثارش در هیچ قالب مشخص ادبی نمی‌گنجد، حتی گاهی اوقات به لطیفه یا صرفاً یک شوخی می‌مانند، اما لطیفه‌‌ای که از بطن زندگی سربرآورده است، از بطن زندگی و انسان. در آثاری که او به رشته‌ی تحریر درمی‌آورد، با نگاهی کنایه‌وار و طنزآلود توسط زبانی سرشار از تشبیه و استعارات عجیب و غریب که فقط خودش از پس آن برمی‌آید چیزی جز انسان‌ها و روابط‌شان با هم و جهان پیرامون‌شان نگاشته نمی‌شود. این جهان شامل عقاید، اجتماع تا طبیعت می‌شود. اما مابین آثار براتیگان، مجموعه داستان «انتقام چمن» جایگاه ویژه‌ای دارد، این مجموعه با عنوان «اتوبوس پیر» با ترجمه‌ی آقای «علیرضا طاهری عراقی» به فارسی برگرانده شده است. اثری که در آن ما با براتیگان مواجه می‌شویم، اما براتیگانی به شدت انسانی‌تر، احساسی‌تر، شاعرانه‌تر و البته طنازانه و بامزه‌تر! هیچ صفحه‌ای در این کتاب وجود ندارد که خنده‌ای به گوشه‌ی لب‌های خواننده‌ی براتیگانی نیاورد. گاهی از فرط مسخرگیِ متنی که نوشته خنده‌ات می‌گیرد، گاهی به مسخرگی جهانی که توصیفش می‌کند و نحوه‌ی دست انداختن آن؛ جهانی ‌که همه‌ی ما هم به نوعی در آن درگیر هستیم. کوتاه سخن این‌که، مابین تمام آثار براتیگان این مجموعه داستان به چشم من گیراتر و پرکشش‌تر آمد و البته به نوعی گویی با نویسنده‌ای روبرو هستیم که در دوران اوج خلاقیتش به سر می‌برد. داستان‌های این مجموعه بسیار کوتاه‌اند و مابین‌شان داستان‌های خیلی کوتاه نیز پیدا می‌شود. مثلاً «مشاجره از نوع اسکارلاتی»/ «وقتی زن هفت‌تیر خالی را تحویل پلیس می‌داد گفت:«زندگی کردن توی آپارتمان تک‌خوابه در سن‌هوزه با مردی که داره ویولون زدن یاد می‌گیره خیلی سخته». «ریچارد براتیگان» در 30 ژانویه 1935 در تاکومای واشنگتن به دنیا آمد و پلیس ایالات متحده او را 25 اکتبر 1984 در حالی پیدا کرد که با کالیبر 44 به شقیقه‌ی مرگ شلیک کرده بود. پدرش تا بعد از مرگِ ریچارد هیچ‌گاه از وجودش باخبر نبود. این پایان مردی بود که زندگی‌اش در لحظه‌ای خاتمه یافت اما آثارش همچنان به حیات‌شان ادامه می‌دهد.

 

 


پیام رنجبران(وبلاگ سیناپس)

 

نقد رمان سایه و مرگ تصویرها، عطا محمد (اینجا)


ادامه مطلب

برچسب ها: نقد مجموعه داستان اتوبوس پیر ، مرور آثار ریچارد براتیگان ، بیوگرافی ریچارد براتیگان ، صید قزل آلا در آمریکا براتیگان ، سبک ریچارد براتیگان ، کتابهایی که بادی بخوانیم ، انتقام چمن ریچارد براتیگان ،


این نوشته‌ام، اینجا ماهنامه صدبرگ بهمن 97 منتشر شده!



خشم (فیلیپ راث)

وقتی رمان «خشم» را می‌خوانیم مدام منتظر یک انفجار هستیم، انگار مابین کلماتش، لابه‌لای سطرهایش «تی‌ان‌تی» کار گذاشته شده است؛ هر آن با خودت می‌گویی حالاست که منفجر شود! و در لحظه‌ای که انتظارش زیاد به طول نمی‌انجامد و ما درمی‌یابیم راوی در چه حالتی داستانش را برای‌مان تعریف می‌کند انگار به ذهن‌مان شلیک می‌شود؛ دیگر فقط می‌خواهیم بدانیم چرا و چگونه این اتفاق برای او رخ داده؟ حتی ممکن است برای این‌که زودتر از قضیه سر دربیاوریم با سرعت بیشتری روایت را دنبال کنیم و نگاه‌مان روی کلمات بدود. «مارکوس» راوی داستان، پسر نوزده‌ساله‌ای است که با تمام وجود تصمیم گرفته روح و روان و جانش را از گزندِ هجوم و اقتدار خانواده‌، اجتماع، سیاسیون و نهادهای مذهبی‌ سالم به در برد. او می‌خواهد بگریزد و روشی که برای این کار اتخاذ کرده «پسر خوبی» بودن است و تن دادن به فاکتورهایی که یک «پسر خوب» از لحاظ همگان دارد! ولی واقعیت این است اگر تو فردی باشی که آگاهانه خوب است عنصر نامطلوبی محسوب می‌شوی چرا که بر ایدئولوژی‌هایی که بر تو حاکم است مطلع شده‌ای؛ یک پسر خوب در واقع فردی‌ است که بدون ذره‌ای تامل به‌سان یک آدمک کوکی به آنچه از پیش برای او تعیین شده رضایت می‌دهد، اگر غیر از این باشی مورد استنطاق قرار خواهی گرفت و می‌بایست پاسخگو باشی! کما این‌که مارکوس نیز در چنین سیری قرار می‌گیرد و از جایی که فیلسوف «برتراند راسل» قهرمان زندگی‌ اوست و همین‌طور خویی از لج‌بازی خانوادگی به ارث برده و از همه مهم‌تر طی زندگی‌اش به مرور خشمی درون او انباشته شده، در نتیجه یک‌جاهایی دیگر به هیچ‌عنوان حاضر به کوتاه آمدن و مسامحه در مقابل اقتدار نیست! به این‌‌ها بیفزاییم آزمون و خطاهای معمول جوانی و البته جوانی که در شرایطی زیسته که رفتارهای آزاردهنده‌ی دیگران موجب سلب اعتمادش از آنان شده است. رمان «خشم» در سال 2008 منتشر شده اما به دوره‌ای از تاریخ آمریکا برمی‌گردد که این کشور درگیر جنگ با کره‌شمالی است؛ اثری به قلم قدرتمند، منتقدانه و روانشناسانه‌ی «فیلیپ راث» که به حق یکی از غول‌های داستان‌نویسی آمریکاست. او تنها نویسنده‌ای است که وقتی در قید حیات بود آثارش توسط کتابخانه‌ی آمریکا منتشر شد! آثاری که برنده‌ی تعداد بسیار زیادی از مهم‌ترین جوایز ادبی است. جوایزی که مابین‌شان جای خالی «نوبل ادبیات» به چشم می‌آید؛ شاید اگر «راث» یک‌جاهایی در نوشته‌هایش کوتاه می‌آمد این جایزه به او تعلق می‌گرفت، اما او همان نویسنده‌ا‌‌ی است که «خشم» را نوشته. این اثر با ترجمه‌ی آقای «فریدون مجلسی» به زبان فارسی درآمده است.

 

 

 

 پیام رنجبران(وبلاگ سیناپس)


نقد رمان شهر نوازندگان سفید بختیار علی(اینجا)


ادامه مطلب

برچسب ها: نقد رمان خشم ، خشم فیلیپ راث ، نقد رمان خشم فیلیپ راث ، برتراند راسل ، نگاهی کوتاه به رمان خشم فیلیپ راث ، نقد رمان شهر نوازندگان سفید ، کتابهایی که باید بخوانیم ،

تعداد کل صفحات: 9 1 2 3 4 5 6 7 ...
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic