دوشنبه 26 بهمن 1394

نگاهی به فیلم ترامبو (Trumbo) . پیام رنجبران 

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب :پیام رنجبران(نقد فیلم) ،

هالیوود تِن!

                           
Trumbo - 2015
کارگردان
jay roch
بازیگران
برایان کرانستون bryan cranston
diana lane
helen mirren
louis c.k
مدت زمان : 124 دقیقه

trumbo  عنوان فیلمی است که به زندگی «دالتون ترامبو» یکی از اسطوره‌های فیلم نویسی سینمای هالیوود می پردازد. نام دالتون ترامبو آنقدر بزرگ و کنجکاوی برانگیز هست که حتا با اینکه می‌دانی قاعدتن با فیلمی که در اندازه‌ی این نام باشد روبرو نخواهی شد،لیکن با این وجود فرصت تماشای آن را از دست نخواهی داد. دالتون ترامبو نویسنده‌ی آثار مهم و بعضن شاهکار کلاسیکی است چون : پاییون، اسپارتاکوس،تعطیلات در روم،اکسدوس، شجاعان تنهایند، باشهامت و ....همچنین نویسنده‌ی رمان پرفروش و ضدجنگِ «جانی تفنگش را برداشت» که البته ترامبو،خودش از همین رمان، فیلمی نیز اقتباس و کارگردانی کرد. trumbo  به برشی از زندگی دالتون می‌پردازد که عقاید چپی او مانع نوشتنش در هالیوود و همچنین باعث قرار گرفتن نام او در لیست سیاه «هالیوود تِن» در دوره‌ی «مک کارتیسم» شد.آثاری که به بیوگرافی افراد خاص می‌پردازند هر چقدر که از،صرفن یک وقایع نگاری ساده شبیه به مقاله یا گزارش فاصله می‌گیرند و به سمت ساخت یک روایت سینمایی می‌روند، با طبع قدرت تاثیرگذاریشان چندبرابر می شود،چیزی که در trumbo  به نحو ایده‌آلش اتفاق نیافتاده است و داستان میان پرداختن به زندگی شخصی و کاری یا عقاید کمونیستی دالتون کمی گیج می‌زند و بجای تنیدنشان در هم یا بررسی موردی،به هرکدام از این حیطه ها فقط ناخنکی زده شده است و در نهایت معنای زندگی شخصیت به زبان داستان سینمایی بیان نشده و شاید بتوان اثر را یک گزارش تصویری از دوره ی سخت زندگی دالتون دانست. نویسنده‌ی آثار بیوگرافی می بایست امور واقعِ زندگی سوژه‌ی مورد نظر را به نحوی با زبان سینمایی(تمهید توزیع اطلاعات و خلق درام) تعبیر و تفسیر بکنند که مخاطب ابتدا، انگار با یک اثر داستانی یا خیالی روبرو شده است. اینگونه با زبان سینما بی شک معنا و همچنین تاثیر ماجرای زندگی آن فرد تا مدتها از ذهن بیننده پاک نخواهد شد.این جادوی تاثیرگذاری سینماست.trumbo  اثر متوسطی است و البته تا حد زیادی خودِ ماجرا برای سینما دوستان بخصوص کلاسیک بازها جذابیت‌های بخصوصِ خودش را دارد. چرا که پای بسیاری از اسطوره‌های سینمای کلاسیک به اثر باز شده و بازی نقش آنها که انصافن بازیگران بخوبی از پسش برآمده اند، بخصوص نقش دالتون ترامبو که با هنرنمایی برایان کرانستون(بازیگر نقش اول سریال موفق برکینگ بد و..) روی پرده جان گرفته است و البته شگفت انگیز. از نکات جالب فیلم جاهایی است که فاز ضدقهرمان داستان به دوشِ نقش «جان وین» افتاده یا ورود نقشِ کرک داگلاس به اثر با اظهارنظر جالبش در مورد استنلی کوبریک فقید:«تا حالا کارگردانی به بدی استنلی ندیدم! فقط مشکل اینه که هر چی میگه درسته!».در کنارش بازی helen mirren که آن هم در جای خودش دیدنی است.همچنین نقش ادوارد جی.رابینسون(بازیگر فیلم غرامت مضاعف بیلی وایلدر) که شاید قدرتش دوشادوش سایرین نیست اما در نوع خودش قابل توجه و جالب اینکه در اواسط فیلم پای نقش «اتو پرمینگر» کارگردان فیلم «اکسدوس» هم به ماجرا باز می شود.بازیگران فیلم را کاملن قابل تحمل کرده اند، و با اینکه trumbo همه‌ی انتظاراتِ سینمایی از پرداختن به زندگی فردی چون دالتون ترامبو را برآورده نکرده باشد. 

نگاهی به فیلم ترامبو (Trumbo). پیام رنجبران


برچسب ها: نقد و تحلیل فیلم ترامبو trumbo ، نقد و بررسی فیلم Trumbo 2015 ، بازی برایان کرانستون در نقش ترامبو ، نقد و معرفی فیلم Trumbo ، trumbo برایان کرانستون ، trumbo helen mirren ، jay roch کارگردان ترامبو ،

شنبه 24 بهمن 1394

داستانِ واقعیِ دروغ،نقد فیلم (true story-2015)

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب :پیام رنجبران(نقد فیلم) ،

نقد و تحلیل فیلم نامه داستان دروغ (true story).پیام رنجبران
                              
                                    

True story - 2015
کارگردان
Rupert Goold
بازیگران
جونا هیل Jonah Hill
جیمز فرانکو James edward franco
فلیسیتی جونز felicity jones
مدت زمان : 100 دقیقه

داستان واقعیِ دروغ!

داستان واقعی بیش از آنکه درامی دادگاهی محسوب بشود اثری است معمایی.فیلمی که در نگاه اول برای ارزیابی، بازیِ جونا هیل و جیمز فرانکو در نقش‌های اصلیِ آن جلب توجه می کند،بازیِ کنترل شده‌ی جونا هیل که بیش از نقش‌های جدی او،پیش‌شناخت کمدی او در ذهن مانده است،اما در داستان واقعی جلوه ی دیگری از توان بازیِ خود ارائه کرده و چه خوب هم از پس اینکار برآمده است.فیلم ماجرای واقعیِ فردی به اسم کریستین لانگوی(جیمز فرانکو) است که به اتهام قتل خانواده‌اش دستگیر می‌شود،او برای معرفی خود، هویت مایکل فینکل(جونا هیل) خبرنگار اخراجیِ نیویورک تایمز را انتخاب می‌کند. و اما نگاهی به فیلم‌نامه ی داستان واقعی.رولان بارت می‌گوید:«افتتاحیه ساحت دشوار یک گفتمان است.آغاز سخن،سخت ترین بخش آن است.یعنی شکستن سکوت».نمای آغازین داستان واقعی بدون حضور شخصیت‌های اصلی،شروعی دراماتیک است...


ادامه مطلب

برچسب ها: نقد فیلم داستان واقعی (true story) ، تحلیل و بررسی فیلم true story 2015 ، حادثه محرک در فیلم نامه ، نقطه عطف لیندا سیگر ، داستان واقعی جونا هیل ، جیمز فرانکو true story 2015 ، روپرت گولد rupert goold ،

پنجشنبه 22 بهمن 1394

خواب عمیقِ خائومه بالاگوئرو

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب :پیام رنجبران(نقد فیلم) ،

نقد و تحلیل فیلمنامه (sleep tight) خواب عمیق. پیام رنجبران

         

Sleep tight - 2011
کارگردان
خائومه بالاگوئرو jaume balagureo
بازیگران
لوئیس تزار  luis tosar
مارتا اتورا marta etura
آیریس آلمیدا iris almeida
آلبرتو سن خوان alberto san juan
کشور : اسپانیا
زمان : 102 دقیقه

خواب عمیق

«خائومه بالاگوئرو» با فیلم‌ «REC» سال 2007 در ژانر «هارور» توجه همگان را بخود جلب کرد.کارگردان اسپانیانی که در راه رفتن روی اعصاب بیننده مهارت خاصی دارد، خواب عمیق (Sleep tight) را سال 2011 ساخت. فیلمی که تا پایان دقیقه‌ی 17 با چنان گام‌های هولناکی در ساختار روایت پیش می رود که باور کردنش سخت است. آنقدر محکم قلاب خودش را به ذهن بیننده می‌اندازد که فرار کردن از آن اگر نگوییم غیرممکن، ولی مشکل است. از اینرو نگاهی بیاندازیم به صحنه‌های همین 17 دقیقه‌ی نخست روایت تا ببینیم بالاگوئرو چگونه با نحوه‌ی بیان و واگذاری اطلاعات به بیننده چنین امری را ممکن کرده است؟ از جایی که جهت لوث نشدن فیلم عادت به تعریف ماجرا ندارم، به همین بسنده کنم که: سزار(لوئیس توزار) فردی «دیگرآزار» سرایدار یک مجموعه‌ی مسکونی - تجاری است که دلباخته‌ی کلارا (مارتا اتورا) است و برای نزدیک شدن به او از روشی بشدت غیرمعمول استفاده می‌کند(ایده‌ی اثر فوق‌العاده بکر و قوی است). ما صدای سزار را روی تصویر فیلم پیش از نمای آغازین می‌شنویم که مابین حرفهایش می‌گوید:«من آدم خوشحالی نیستم» و سپس او را بر لبه‌ی پشت بام قبل از پریدن می‌بینیم که کات می‌خورد به بیدار شدنش توی تخت‌خواب کنار کلارا:

صحنه‌ها و نتایج برداشت از آن:

1- سزار روی پشت بام ( انگار در حال خواب دیدن است، مولفه‌ای که جزو محورهای پیشبرنده‌ی داستان است. ایده و وقایع داستان روی قربانی،کلارا، همگی زمانی که او خوابیده است اتفاق می‌افتد. پس این صحنه رکن مهمی از داستان است و بیان کننده‌ی کلیت فیلم است. نکته: تمهید این صحنه بگونه‌ای است که در ابتدای فیلم خواب به نظر برسد تا در اواسط فیلم به بهترین شکل ممکن در واقعیت از آن استفاده شود)

2-بیدار شدن سزار کنار کلارا. در تصویر توی قاب عکس کلارا را می‌بینیم با مردِ دیگری!...بسرعت این سوال مطرح می‌شود: ارتباط سزار و آن مرد با کلارا چیست؟(معما)

3- رفتن سزار به واحد خودش و سپس انجام امور روزانه‌ی کاری بدون هیچ دیالوگی( شخصیت پردازی او در همین چند تصویر: منظم و تیزهوش و عدم تطابق کارش با  او که نقشی اساسی در شخصیت پردازی روانیش و عمق بخشیدن به آن و ایجاد سوال برای بیننده دارد)

4- ورود دخترک مزاحم همسایه به فیلم. او از سزار حق حساب(پول) می‌گیرد،تهدیدش می‌کند، و درلحظه‌ای که پدرش او را صدا می‌زند، قبل از رفتن از بطری شیرش یک قلپ خورده و سپس روی میز سزار تُفش می‌کند: شخصیت پردازی دخترک مزاحم. باز هم معما، دلیل این حق حساب چیست؟! صحنه‌ کات می‌خورد به بیدار شدن کلارا از خواب. انجام امور روزانه‌اش که سریعن شخصیت(قربانی) او را نشان می‌دهد. که در این لحظه باز سوال  صحنه‌ی اول مطرح می شود: ارتباط او با سزار چیست؟

5- روبرو شدن کلارا با سزار حین بیرون رفتنش از ساختمان برای رفتن به سرکار. برخورد آنها از جنس ارتباط یک سرایدار با اهالی ساختمان است. سوال، چرا؟!...و این چرا؟ مدام توی ذهن می‌چرخد.

6- صحنه‌های روزمرگی سزار. انداختن نامه‌هایی بدون نشانی فرستنده با پاکت‌های زرد در صندوق پست کلارا. همچنان کنجکاوی برای حل معما با دیدن تصاویر فیلم بیشتر می‌شود.

7- سزار به ملاقات مادرش(بیمار و بی زبان) می‌رود. سزار به مادر می‌گوید:تنها نگرانی من کلاراست. دارم بیشترین تلاشمو می‌کنم!!

8-مجدد کات به ساختمان محل کار سزار. بحث او با صاحب اعصاب خردکن ساختمان. سفارش پیرزن به سزار برای غذا دادن به سگ‌هایش در زمانی که به تولد رفته است.(یک کاشت مهم برای برداشت از آنسوی شخصیت پنهان‌شده‌ی سزار در صحنه‌ غذا دادن به سگ‌ها)

9- بحث کردن سزار با نظافتکار زن ساختمان و پسرش!( از نحوه‌ی برخورد سزار با آنها، و سپس توطئه‌ای که برای آنها در صحنه‌های بعدی فیلم می‌چیند: عمق و ابعاد شخصیت سزار رو می شود، و ماجراهای فرعی در جهت و در ارتباط مستقیم با پیشبرد خط اصلی داستان)

10- غذا دادن سزار به سگ‌ها: او غذای نامناسب و دقیقن چیزی به آنها می‌دهد که پیرزن سفارش کرده ندهد. فردای آن روز یکی از سگ‌ها مریض می شود. همین ریزه‌کاریها علاوه بر بامزه بودن، تکلیف بیننده را با او روشن می‌کند. سزار دیگرآزاریِ مفرطی دارد که با طرح و توطئه همراه است. مابین همه‌ی صحنه‌ها و با دیدن هرکدام از آنها سوال نخست و چرای مهم ارتباط سزار با کلارا قوت می‌گیرد.

12-برش به خانه‌ی کلارا و آمدن او از سرکار به خانه‌اش. خواندن نامه‌هایی با پاکت زرد که انگار یک عاشق مازوخیسمی و مزاحم نوشته...و زمانی که بعد از لباس عوض کردن روی تختخوابش می‌پرد...دوربین آهسته پایین می‌رود تا به صورت سزار می رسد که زیر تخت‌خواب دراز کشیده است!!!

آنچنان ناگهانی پاسخ سوالها داده می‌شود که یک لحظه آدمی شوکه می‌شود. این در واقع حادثه‌ی محرک داستانی است با یک تفاوت خاص. حادثه‌ی محرکی که از پیش‌داستان آغاز شده است و ما معلول آن را در تصویر می بینیم. این در نوع خودش یک ظرافت بسیار خاصی است در دستکاری کردن حادثه‌ی محرک یک داستان. حادثه‌ی محرکی که تقریبن با نقطه‌‌ی عطف اول فیلم یکی شده است و در عین حال به این نقطه‌ی عطف که در صحنه‌ی بعدی موجب تغییر مسیر روایت و وارد شدن تعلیق به داستان می شود، چسبیده است. نقطه‌ی عطفی حیرت‌آور که با کنش سزار(جریان آینه)، تنش و تعلیق داستان را چندین سطح بالا می‌برد. پاسخ محکمی به معمای اول داده می‌شود ولی جابجا معماهای اصلی طرح می‌شود و علاوه بر آن تعلیق بوسیله‌ی کنایه‌ی دارماتیک. حالا بیننده اطلاعات داستانیش از سزار کمتر(معما) و از کلارا و اوضاع بحرانی او بیشتر می‌شود:(تعلیق و کنایه‌ی داراماتیک). و اینگونه یک آغاز بسیار عالی اتفاق می‌افتد که صد البته قدرت آن در دیدن تصاویر فیلم است. فیلم در گسترش ماجرا هم خوب عمل می‌کند. نقش آفرینی سزار (لوئیس توزار) و کلارا(مارتا اتورا) و دخترک مزاحم( آیریس آلمیدا) عالیست. در میانه‌ی پرده‌ی دوم یک سکانس فوق‌العاده قوی وجود دارد، آنجا که سزار در خانه‌ی کلارا گیر می‌کند. البته در ادامه حفره‌هایی در فیلم‌نامه ایجاد می‌شود.کارگردان هم متاسفانه چندجایی خودشیرینی می‌کند برای ایجاد تعلیق بیشتر که اضافه است. مثل بازی کردن سزار با چاقو و گذاشتن اره توی ساکش و این چیزها که بی‌ربط بودند. یا اطلاعاتی که در مورد مزاحم کلارا بخود او می‌دهد که در واقع نباید کلارا آنها را از زبان سزار بشنود، و سزار به مادرش می‌گوید: که زیاده روی کرده..خب، با توجه به ذکاوت او اینها قابل پذیرش نیست و همچنین کاراکتر مادر، در فیلم کارکردی ندارد و اضافه به نظر می‌رسد. در پایان هم مشخص نمی‌شود چه بر سرش آمد. همچنین بعد از ارتکاب قتل در ساختمان و نحوه‌ی ‌آن و از سویی پلیس و صاحب ساختمان که کلن مشغول فضولی کردن در کار سزار است و حتا پس از جریان انداختن گلدان روی ماشینش توسط سزار و پیش زمینه‌ی اتفاقات قبلی، بی تفاوتی‌اش و سپس ابله نشان دادن آنها، درست درنیامده است.روایت از زبان سزار شنیده می‌شود. اما المانها و نشانه‌‌های فیلم بیشتر در ژانر هارور قابل تعریف است. وجود قربانی و همچنین انسان که هیولایی دیگرآزار در ناخدآگاهش دارد. شاید اصلن نیازی به نریشن گفتن سزار و اصرارش بر خوشحال نبودنش در فیلم نبود، و همچنین تاثیر منفی‌ای که این مساله روی پایان‌بندیِ اثر می‌گذارد. همچنین صحنه‌هایی در فیلم وجود دارد، بدون حضور راوی( سزار)که البته ایراد مهمی محسوب نمی شود ، چرا که می‌توان تناسبی بین زاویه‌های دید اول شخص و دانای کل ایجاد کرد اما در این اثر به دلیل اینکه سزار در همه‌ی صحنه‌ها حضور دارد، این فقدانش در چندصحنه از اثر بیرون می‌زند، در عین حالیکه به وجودشان هم نیازی نیست. مثلا می‌شد تاثیراتی که کارهای سزار روی کلارا می‌گذارد را در دیدارهای هر روز جلوی آسانسور نشان داد، تا راوی در صحنه‌ها حضور داشته باشد. اما هیچ کدام این حفره‌ها، آنقدر روی فیلم تاثیر منفی نمی‌گذارد که سقوط کند. خواب عمیق! بخصوص با آن آغاز قوی‌‌اش، فیلم بسیار جذاب و سرگرم کننده‌ای است که می‌تواند مورد خوانش‌های روانکاوانه هم قرار بگیرد.‌


نقد و تحلیل فیلمنامه خواب عمیق ( sleep tight - 2011 ) . پیام رنجبران


برچسب ها: نقد و تحلیل فیلم نامه خواب عمیق ، نقد و بررسی فیلم sleep tight ، خائومه بالاگوئرو کارگردان ، نقد فیلم خواب عمیق sleep tight 2011 ، فیلم روانشناختی sleep tight ، لوئیس تزار luis tosar ، ژانر ترسناک / هارور ،

چهارشنبه 21 بهمن 1394

پیریِ آرنولد با ابیگیل زامبی

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب :پیام رنجبران(نقد فیلم) ،

نقد و تحلیل فیلم مگی (Maggie) . پیام رنجبران

                   

Maggie -2015
کارگردان
هنری هابسون Henry Hobson
بازیگران
آرنولد شوارتزنگر Anaold schwarzeeger
ابیگیل برسلین Abigail breslin
مدت زمان : 95 دقیقه

شخصیت آرنولد شوارتزنگر همیشه بهانه‌ای است بابت اینکه فیلم‌هایش را تماشا کنم.حتا اگر پیش از دیدن «مگی» مطمئن باشم قرار نیست با فیلمی عالی روبرو شوم.این پیرمرد(آرنولد) شخصیت محترم و الهام بخشی دارد با رزومه‌ای فوق‌العاده در ورزش( هفت بار قهرمانی جهان در بدنسازی) سیاست(فرمانداری کالیفرنیا،همسرش خواهرزاده‌ی جان اف کندی) و سینما که حضور او در فیلم‌های چون: مجموعه ی نابودگرها، غارتگر،فیلمِ عالیِ پاک کننده،کماندو و دروغ‌های حقیقی...چیزی نیست که بسادگی فراموش شود.علاوه بر اینکه دستی به آتشِ نویسندگی هم دارد.در نوع خودش انسان خاص و فوق‌العاده ای است.شوارتزنگر بازیگری است که اغلب اوقات بابت فرم فیزیکی و استیل و قابلیت‌های برونگرایی‌اش در فیلم‌های ماجرایی/اکشن مشهور است. اما این به معنای بار منفی کلمه در هنر بازیگری یا در مقام قیاس با سطح سایر بازیگران اکشن نیست.بازی او در فیلم ترمیناتور در نقش یک ربات نابودگر و زمانی که در آینه ی هتل قصد بیرون آوردن چشم مصدومش از حدقه‌ را داشت، صحنه‌ی فوق العاده‌ای است و آنقدر تاثیرگذار که در ذهن حک می شود.نقشی که فقط آرنولد از پسش برمی‌آمد و حتا قابل مقایسه با بازیگران سینمای اکشن امروز نیست.«مگی» قرار نبوده است که فیلم بزرگی باشد.با بودجه‌ای ناچیز(به نرخ هالیوود) ساخته شده، و فیلمی آرنولدی هم نیست.داستان با یک بحران آغاز می‌شود و در یک الگوی سه پرده‌ای پُست کلاسیک قابلیت تعریف دارد.قضیه ی پخش شدن یک ویروس آلوده در هواست و زامبی شدن ملت و ژانر آخرالزمانی یا فاجعه که ترکیبش با سایر ژانرها جهت آشنازدایی‌اش از پیش شناختی که بیننده از این آثار دارد،همان مسیر بکارگیری مولفه‌های همیشگیِ مضمونیِ جریانِ اصلی هالیوود را رفته است اما با المان‌های فُرمیک که بیشتر نزدیک به سینمای اروپایی‌ست(لحن و ریتم).در فیلم خبری از ماجراهای عجیب و غریب زامبی‌هایی که از در و دیوار بالا می‌روند، گاز می گیرند و سایر خون و خون ریزی‌ها و ترکیدن سر و کله‌ی ملت نیست، و در واقع کارگردان بجای ایجاد تنش‌هایی که انرژی خود را از کشمکش حوادث بیرونی و ماجرا تغذیه می‌کنند به سمت شخصیت‌محوری و کنش‌های آدم‌های توی فیلم با محیط و فضای پیرامون و ارتباطشان با یکدیگر رفته است،علی‌الخصوص رابطه‌ی پدری(آرنولد) که دخترش گرفتار این ویروس شده است.از اینرو توجه معطوف می‌شود به بازیگری بعنوان میزانسن اصلی و جایگاه ویژه‌ترِ سایر افکت‌ها مثل لحن،فضا،موسیقی،قاب بندی تصویر و خلق موقعیت‌هایی که موجب تنش‌های درونی و روانی در بیننده شود.از این لحاظ پردازش شخصیت‌ها در فیلم‌نامه و همین طور نحوه‌ی اجرای آنها در کنار کادرهای خاصی(در جهت  القا مفهوم) که بیشتر به چشم می آیند بر خلاف فیلم های ماجرا محور که تاکید بر پیرنگ بیشتر از فضاست، ارجحیت پیدا می کند(که قاب های فیلم زیاد تعریفی ندارند).و همه‌ی این موارد و خلق یک بازیِ درونی برای تاثیر بیشتر  و جلوه‌ی کنش‌های روانی،شاید جلوه‌ و نمودش برای شوارتزنگر اندکی دشوار باشد.و همین طور بازیگر نقش «مگی» ابیگیل برسلین.در فیلم ستایش مولفه‌های سینمای هالیوود مثل: نمای ورود به خانه که با مجسمه‌ی مسیح مصلوب(اهمیت مذهب)آغاز می‌شود و همچنین تایید مفهوم نهاد خانواده و ... به چشم می‌خورد .فیلم بجای پرداختن به جریانات معمول زامبی‌ها سعی‌ کرده که بصورت «زیر متن» و لایه‌های درونی خودش با ریتمی کُند برای تاکید به تغییر احوالات درونی کاراکترها تحت تاثیر کنش‌هایشان روی این مفاهیم متمرکز شود که البته به دلیل ضعف‌های فیلم‌نامه، موفق نبوده است.کارگردان بصورت خدآگاه قصدش فرار از پیام یا شعار دادن‌های معمول در آثار هالیوودی بوده، به همین دلیل از ارائه‌ی نشانه‌های «پیش داستان» یا جراحت آن که دلیلی باشد برای فرار مگی از امنیت خانواده به شهر و سپس آلوده شدنش، طفره رفته است، اما کارساز نبوده و همین جریان به عنوان یک ضعف ساختاری عمده ی روایت،علیه فیلم درآمده که علاوه بر اینکه از تاثیرگذاری عاطفی فیلم کاسته، موجب کم شدنِ میزان درگیری بیننده با اثر می شود و در نهایت چیزی را که قصد کارگردان پنهان کردنش بوده، آشکارتر دیده و شنیده می شود. مگی فیلم ساده ای است با نقطه‌ی اوج قوی در یک پایان بندیِ خوب که باز همان جریان سنتی هالیوود است که بیننده را خوشحال و راضی سالن سینما را ترک کند.می‌گویم پایان بندی خوب چرا که کارگردان خواسته به وعده‌ی نخستی که در نقطه‌ی عطف اول(قطع کردن انگشت مگی به دست خودش که متعاقبن پیش بینی بدی برای عاقبت او در اختیار بیننده قرار می‌دهد) در انتهای فیلم جامه عمل بپوشاند و در عین حال از پایان خوش غافل نشود.مگی ریتم کندی دارد و از حوادث محیرالعقول در آن خبری نیست، اما این پیرمرد (آرنولد شوارتزنگر) از دیدنش پشیمانمان نمی‌کند.

توضیح:

پیش داستان : توضیح می‌دهد که شخصیت چگونه به موقعیتش در ابتدای داستان رسیده است.و توجیحی است برای برخی از رفتارها یا کنش‌های شخصیت.هر حادثه‌ی مهمی که قبل از شروع داستان اتفاق افتاده و نویسنده می‌تواند از آن برای پیش برد داستان استفاده کند که معمولن با یک فلاش بک یا دیالوگ به آن اشاره می‌شود.پیش داستان اغلب حاوی اتفاقی مهم و تلخ است در گذشته ی شخصیت اصلی که هنوز در زمان حال او را تسخیر کرده و به این اتفاق جراحت پیش داستان یا خاطره‌ی تلخ می‌گویند.

نقد و تحلیل فیلم «مگی» ( Maggie) . پیام رنجبران


برچسب ها: نقد فیلم مگی maggie ، آرنولد شوارتزنگر 2015 ، آرنولد و زامبی ، تعریف پیش داستان ، جراحت پیش داستان ، ابیگیل برسلین abigail breslin ، نقد و بررسی فیلم مگی maggie ،

سه شنبه 20 بهمن 1394

نقد و بررسی فیلم اورست 2015 Everest . پیام رنجبران

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب :پیام رنجبران(نقد فیلم) ،

 اورست کجاست ؟!

                        

نقد و تحلیل فیلم Everest - 2015

کارگردان

بالتاسار کورماکور Baltasar kormakur

فیلم نویس : سایمن بوفوی، بر پایه: به سوی هوای رقیق

بازیگران

جیسون کلارک jason clark

جاش برولین jash james brolin

جان هاکس john hawkes

جیک جینهال jacob gyllenhaal

کریستانا نایتلی christina knightley

هر چقدر که کفگیر ایده‌های جدید برای فیلم‌نامه بیشتر به ته دیگ می‌خورد،تعداد آثار ساخته شده بر اساس داستان واقعی بیشتر می‌شود.امسال نسخه‌های زیادتری بر همین منوال بود و آخرین اثری که دیدم the walk-2015 (بندباز) بود.اکثر این آثار هم دچار این اپیدمی هستند: دو تکه شدن فیلم. فیلم نویس برای پر کردن نصف یا دوسوم صفحات فیلم دست به هرکاری می‌زند. که کمترین عارضه‌اش پراکندگی است و پیش کشیدن موضوعات یا موقعیت و مکان‌های بی ربط تا به قسمت مهم(هیجان انگیز) داستان برسد. به همان میزان که تکلیف سازنده‌ی «اورست» در این فیلم با خودش روشن نیست، ما تکلیفمان معلوم است،اورست قرار بوده بر اساس فاجعه ی سال 1996 یک فیلم داستانی باشد و نه مستند(یک فیلم مستند خیلی خوب در اینمورد به همین نام ساخته شده است). جدای اینکه «اورست» بشدت از ضعف کارگردانیِ «بالتاسار کورماکور» رنج می‌برد که خسارت عمده‌ای به نحوه ی بیان روایت زده است،روایت هم در نصف فیلم(60 دقیقه‌ی ابتدایی) دچار پراکندگی و گیج زدن میان شخصیت‌ها و موضوعات است.در فیلم اثری از کوه اورست به مثابه‌ی یک ضدقهرمان وجود ندارد! کارگردان آنقدر خوشحال مشغول گرفتن نماهای بازِ خوشگل و  بی معنی از سر و شکل یک کوه بوده که به کل شخصیتِ اورست را بعنوان نیروی متخاصم یا مانع فراموش کرده است. آنقدر که در این فیلم نه از اورست خبری است و نه از عظمت یا قدرتش.آدمی یاد ذوق کردنِ آلخاندرو گونسالس ایناریتو به دوربینش در فیلم «بازگشته از گور» می افتد. نماهایی باز و زیبا و اکثرن از بالا و اصرارش تا جایی که با خود بگویی: چه کوهه کوچولو و نازیه! و جالب اینکه این اصرار حتا در لحظات بحرانی فیلم که شخصیت‌ها در حال مرگ از سرما و بی اکسیژنی هستند هنوز ادامه دارد. هیچ خبری نه از فشرده کردن آنهاست در کادر و نه گیر انداختنشان. با چند نمای بسته از چهره‌های آنها خارج از روایت قائله‌ی بحران را ختم به خیر کرده.و حال و روز فیلم نامه‌ای که قرار بوده است، یک واقعیت را به تجربه‌ای عام انسانی تبدیل کند هم تعریفی ندارد. تا 40 دقیقه‌ی نخست صرفن کنش‌های مثلن شخصیت‌پردازی بعنوان معرفی این و آن و شنیدن اطلاعاتی از زبانشان، نه در جهت پیشبرد داستان و نه بجا در موقعیت.می‌خواهم بگویم تمام این کنش ها یا دیالوگ‌ها چنانچه در یک رستوران یا در همان فرودگاهِ ابتدای فیلم گفته میشد، چیزی تغییر نمی‌کرد. نیازی به بودن در فضای با پس زمینه‌ی سفید بعنوان دامنه‌ی اورست نبود. اصلن می‌شد همه‌ی این کنش‌ها توی جاده یا حین رانندگی گفته شود! اینگونه: کوه اورست در فیلم وجود ندارد. در مسیر رسیدن به قله هم همینطور. در خوش بینانه‌ترین دریافت ممکن از تصاویر گرفته شده توسط کارگردان بالتاسار کورماکور، شاید زیبایی اورست به مثابه‌ی وسوسه‌ی صعود باشد، لیکن بدون وجود نیاز دراماتیک یا انگیزه‌ی شخصیت‌ها که همگی گنگ و مبهم‌اند، کارکردی ندارد.حتا در راه صعود به طنابها هم رحم نشده و در جهت از بین بردن تنش! همگی جلوپای شخصیت‌های داستان به دیواره‌های کوه وصل شده‌اند(منظورم شبیه کردن اثر به سایر فیلم‌های همنوردی نیست). در نیمه‌ی بعدی و بخصوص دوسوم پایانی، روی دو شخصیت بیشتر تمرکز شده،امری که شاید بهتر می‌بود برای از دست نرفتن آن در ابتدای فیلم اتفاق می‌افتاد.تا زمانی که سعی‌ی برای ایجاد حس و بازی با عواطف بیننده اتفاق ‌می‌افتد کارساز باشد. منظور از درگیری عاطفی همان ترفندهای همیشگی است: زنِ باردارِ منتظر و عزیزم از کوه بیا پایین و ایجاد تنش‌ با هلیکوپتر نجات و این جریانات...همه‌ی این اتفاقات می‌توانست طی پیاده‌روی در یک جاده ی برفی و سرمازده یا مواجه با طوفان در آن نشان داده شود، نیازی به اورست و فاجعه‌ی سال 1996 نبود.و نکته دیگر اینکه حضور بازیگران مطرحی مثل جیک جیلنهال،جاش برولین،جیسون کلارک در این اثر جدای از پنهان ماندن چهره‌شان زیر ماسک‌های اکسیژن و برف!حضورشان صرفن در حد بودن نام‌هایشان خلاصه شده،والا بازی خاصی که وجود آنها را چشمگیر کند،اتفاق نیافتاده.با تمام این تفاسیر گفته شده، فیلم اورست بخصوص در نیمه‌ی دومش، قابل تحمل و دیدن است.

نقد و تحلیل فیلم نامه اورست (2015 - Everest) . پیام رنجبران


برچسب ها: نقد فیلم everest 2015 ، نقد و تحلیل فیلم نامه اورست 2015 ، بررسی فیلم اورست everest 2015 ، کارگردان بالتاسار کورماکور ، سایمن بوفوی میلیونر زاغه نشین ، جیک جیلنهال jacob gyllenhaal ، کریستانا نایتلی everest 2015 ،

عبور از ترس

                    

INSIDIOUS 3
کارگردان
لی ونل Leigh whannell
بازیگران
درموت مالرونی Dermot mulroney
استفانی اسکات Stefanie scott
لین شئ Lin shaye
تاریخ انتشار : 2015
مدت زمان : 97 دقیقه

نسخه‌ی شماره 3 از مجموعه‌ی «توطئه آمیز» آنقدر مستقل است که می‌توان بدون ارجاع به فیلم‌های قبلی یا نیاز مبرم به دیدن آنها،مورد توجه و بررسی قرار بگیرد.توطئه آمیز شماره‌ی 3 اولین تجربه ی کارگردانی «لی ونل» نویسنده ی قسمت‌های قبلتر و همین اثر‌ که توانسته داستان محکم و تاثیرگذاری بسازد.ابتدا کمی در مورد ژانر وحشت(ترسناک/horror)....بگویم.داستانی که کشمکش اصلی اش درباره‌ی فرار از دست هیولا(انسان یا غیر انسان) و شکست دادن آن و بنایش بر ایجاد ترس و وحشت در تماشاگر و پیرنگش حول محور وقایع عجیب و هراس انگیز دور می‌زند.فیلم ترسناک به سه دسته تقسیم می‌شود:1- ترس و مبارزه‌ی انسان با هیولایی که بسراغش آمده(آرواره‌ها،بذر شیطان،حمله‌ی ربایندگان جسم).2-بشر ظاهرن با نیتی خیر،هیولایی خلق می کند که همان برعلیه‌اش می شود(فرانکشتاین).3-خود آدمی تبدیل به موجودی ترسناک می شود،منظور بروز خوی حیوانی یا قسمت سایه‌ی ناخدآگاه انسان(قسمت منفی). آثار ترسناک دارای خصایصی هستند که اغلب میان آنها مشترک است.یکی از مهم ترین ویژگی‌ها اینکه بی رحمی شکل نسبی ندارد،در این ژانر همه چیز مطلق است.شخصیت اصلی قربانی است و نه قهرمان.چیزی از کنترل بشر خارج شده و بر علیه‌اش عمل می‌کند.مذهب یک منجی یا میانجی گر است،کشمکش اصلی نزاع میان شیطان و خداست.خشونت و تمایلات جنسی لگام گسیخته است.کودکان در این ژانر قدرت‌های ویژه ای دارند.آنها بصیرت و شکیبایی را به نمایش می‌گذارند و بزرگ سالان خصایص متضاد را.گاهی یکی از اعضای خانواده شکارگر محسوب شده و روابط خانوادگی نمی‌توانند شخصیت را نجات بدهند.مکان(فضای اتفاقات) نقش عمده‌ای در نتیجه‌ی وقایع دارند.ماوراءالطبیعه نقش مهمی در ژانر وحشت دارد.وقایع اغلب توضیح منطقی ندارند.از آنجا که ژانر وحشت بر امور غیرمنطقی متکی است،به درکی از توضیحات فراطبیعی می‌رسیم.

توطئه آمیز ، با استفانی اسکات(کوئن) آغاز می‌شود.او که حضورکسی( چیزی) را کنارش احساس کرده است به گمان اینکه او مادر فوت شده اش است برای برقراری ارتباط سراغ لین شئ(الیس رینر،مدیوم احضار ارواح) می رود.معرفی شخصیت‌ها و اطلاعات داستانی به شیوه‌ی کلامی و تصویری در همان ابتدای امر با ایجاد موقعیت دراماتیک،توجه بیننده را جلب می‌کند. می‌توان گفت:قلاب آغازین و پیش‌پرده‌ی داستان عالی عمل می‌کند! و سپس بعد از این، ریتم فیلم آرام شده و وارد زندگی شخصی «قربانی» اصلی داستان می‌شویم.دلیل اینکار،نخست ایجاد آرامش قبل از طوفان است که صحنه‌های غافلگیری‌ی که بعدتر در فیلم تعبیه شده، به نهایت تاثیرگذاریش برسد.همینطور که در همین اثر حدود هفتاد درصد صحنه‌های غافلگیری کاری است.و دیگر اینکه با ورود به زندگی کوئن، بیننده شروع به همذات پنداری با او بکند.وجوه مشترک خودش را با او پیدا کند، ببیند که قربانی دخترکِ معصوم و بی‌گناهی است که مادرش هم به دلیل سرطان از دست داده.اینجا بیننده خواهد گفت: آخی طفلی!!...لیکن این آخی طفلی کفایت نخواهد کرد، چنانچه قربانی ما، انگیزه‌ای برای ادامه ماجرا نداشته باشد(فوقش میگیم:  مظلومه! خب که چی؟!)[علاوه بر انتخاب بازیگری بخصوص از لحاظ میمیک چهره و فرم فیزیکی]، انگیزه‌ی(نیاز دراماتیک) او برای ارتباط با مادر موتور فیلم را راه می‌اندازد و بعد کشمکش، و همه‌ی اینها در کنار هم، می‌شود: همذات پنداری با شخصیت.در حادثه‌ی بعدی، تصادفی رخ می‌دهد.فیلم نویس قربانی مورد نظر را دچار شکستگی پا می‌کند برای ساختن موقعیت‌های دراماتیک بعدی و همچنین در جهت پیشبرد داستان.بی شک، یک قربانی که به دلیل شکستگی دست و پایش حتا قادر به فرار نیست، جذابیت بیشتری دارد(مثل پنجره‌ی عقبی آلفرد هیچکاک).شُکی که در حادثه‌ی محرک داستان وجود دارد، به موقع و لابلای آرامش فیلم اتفاق می‌افتد در نتیجه تاثیرش دوچندان می شود.فیلم آرام آرام ریتمش تندتر،کشمکش‌ها سیر صعودی می‌گیرند.علاوه بر آن، موانع در جهت ایجاد بحران و مشکلات فزاینده برای قربانی افزایش پیدا می‌کند.به همین سادگی!..مثلن مدیوم احضار روح داستان بنا به دلایل خودش، دیگر نمی‌خواهد به اینکار بپردازد! و سپس نقبی زده می شود به «جراحت پیش داستان» کاراکتر او،1- شوهری که به دلیل خودکشی از دست داده،2-تهدید زنی که او را در صورت ادامه‌ی اینکار خواهد کشت و ...از این لحاظ قادر به کمک کردن نیست.حضور روح شیطانی در نقطه‌ی عطف اول پیرنگ(سکانس تختخواب)بصورت عینی و نشان دادن چهره‌ی او، کمی باعث می شود که دلهره و تعلیق داستان کاهش پیدا کند.شاید بهتر می بود، اطلاعات مربوط به او با تاخیر بیشتری داده می‌شد که از ضرب غافلگیریهای بعدی کاسته نشود. و زمانی که در نقطه‌ی میانی پرده‌ی دوم، روح شیطانی، قربانی(کوئن) را به طبقه‌ی دوم منتقل می‌کند، کارآیی تصادف فیلم در جهت شکاندن دست و پای کوئن، نمایان می‌شود.سیر داستان شاید در پرده‌ی دوم به دلیلی که ذکر کردم، اندکی کُند یا از ضربش کاسته شد، لیکن در نهایت از سطح کشمکش و جذابیت خوبی برخوردار است.پیش از نقطه ی اوج آخر، مدیوم (لین شئ) پیش فرد دیگری می رود، که همانند یک(پیر، یا مشاور) در داستان برای انرژی گرفتن شخصیت و وجودش در سیرتکاملی و سفر یک شخصیت الزامی است.اما در پایان بندی اثر: 1- قربانی و شخصیت دیگر مدیوم (لین شئ) تغییراتشان ، هر دو در منحنی تحول شخصیت قابلیت تعریف دارد؛ که وجود این تحول در فیلم نامه باعث معنا بخشید به تمامیت یک اثر می‌شود.تزکیه‌ای که برای مدیوم برای رسیدن به مقصد با گذشتن از مانع ترس ایجاد می شود.و همین کوئن! برای بازگشتش...2- با اینکه بازی لین شئ، در نقش مدیوم احضار ارواح بسیار جالب توجه است،  لیکن صحنه‌های فانتزی درگیری آخر،باعث آسیب به اثر شده، و کمی باعث کمیک و بامزه شدن در جای نامناسب روایت و خارج از روال منطق این فیلم می‌کند. ناگفته نماند فیلم در پایان،جهت ایجاد یک حس کاتارسیس ارسطویی خوب عمل می‌کند.در ضمن این اثر با هزینه‌ی 10 میلیون دلار نزدیک به 109 میلیون دلار گیشه داشته است که دلیل اصلی‌اش،اندر فواید یک روایت محکم است. توطئه آمیز شماره 3، فیلمی جذاب است، که برای ترسیدن دورهمی در یک روز تعطیل جواب می‌دهد

نقد و تحلیل فیلم نامه توطئه آمیز 3 INSIDIOUS . پیام رنجبران


برچسب ها: نقد فیلم نامه توطئه آمیز 3 ، تعریف ژانر وحشت/ترسناک ، نقد فیلم INSIDIOUS 3 ، فیلم احضار ارواح ، لی وانل leigh whannell ، استفانی اسکات stefanie scott ، ژانر هارور ،

جیغ های بیگانه ای که تا ابد توی گوشِ خاطرات می مانند!

                     

Aleien
کارگردان
sir ridley scott
بازیگران
Sigourney weaver
Tom skritt
John hurt
Ian holm cothbert
سال انتشار : 1979 / زمان : 117 دقیقه

نخستین باری که بیگانه‌ی ریدلی اسکات را دیدم،فِسقل بچه ای بودم که خاطره‌ی جِر خوردن قفسه‌ی سینه ی جان هارت و بیرون پریدن آن بیگانه‌ی لزج و جیغ جیغو از آن تا همین حالا همراهم مانده.خاطره‌ی ربات بودن «اش» (ایان هولم کاتبرت) که خودش را جای آدمیزاد به اهالی سفینه قالب کرده بود و ترکیدنش با آن اوضاعِ سفید! و کلماتی که کله‌ی جدامانده‌اش روی میز می‌گفت. و چشمان متعجب و وحشت زده‌ی خانمِ سیگورنی ویور که ماندگار است.این بار سی و چندسالگیم را پای بیگانه‌ی ریدلی اسکات نشاندم تا ببینم باز هم حظ می‌برد یا نه؟!...

                                 

برای بررسی یک فیلم می بایست به چندین پس زمینه توجه داشت، یکی تاریخ ساخت فیلم و مواجه‌ی مردم آن دوره با اثر.تعدادی از شاهکارهای سینما، امروزه بیشتر از این لحاظ مکرر نامشان تکرار می‌شود چون جریان ساز بودند و الهام بخش.شاید ببینده‌ای که در مورد یک اثره سینمایی زیاد شنیده است با دیدنش تعجب کند که این چی بود دیگه؟!...اما نکته بیشتر روی این جریان سازی آنهاست و سبک تازه‌ای که با خود می‌آورند.با اینحال بسیاری از آثار سینمایی که سالهاست از زمان ساخت آنها می‌گذرد بسادگی قدرت خودشان را حفظ کرده و هنوز به حیات خود ادامه می‌دهند.به نظرم در وهله‌ی نخست این قدرت رابطه‌ی مستقیمی دارد با روایت و توانش.یک داستان درست انگار دچار بی زمانی می‌شود.چیزی در آن به جریان می‌افتد که ماندگار است.وابستگی‌اش به زمان ساخت کم می شود.حتا بیگانه که بعد از آن فیلم های موجودات و هیولاهای فضایی ترسناک با تعداد نسخه‌های بیشمار توی بازارها ریخته شد اما اکثرشان یک جای مهمشان می لنگید: داستان! چیزی که بیگانه دارد و بیشتر آنها ندارند.داستان بیگانه ترکیبی است از دو ژانر علمی-تخیلی/ ترسناک.عمومن فیلم های ترسناک و این ژانر به سه زیرژانر تقسیم می‌شوند.مرموز که در آن عامل ترس غافلگیرکننده و حیرت آور است اما قابل تبیین عقلی است.مثل همین موجودِ فضایی فیلم بیگانه، یا هیولاهای ساخت دست انسان یا یک بیمار روانی.زیر ژانر فراطبیعی که در آن عامل وحشت پدیده‌ای نامعقول از جهان ارواح است. و فوق مرموز که در آن بیننده دائمن در تشخیص دو مورد بالا سرگردان است مثل مستاجر رومان پولانسکی یا درخشش استنلی کوبریک.روایت بیگانه الگویی کلاسیک دارد، و با وجود اینکه چند کاراکتری است لیکن متمرکز روی یک قهرمان اصلی سیگورنی ویور(ریپلی. افسر کشتی). همه‌ی مولفه‌های یک داستان سرجای خودش نشسته است.آن هم با کارگردانی ریدلی اسکات با سلیقه‌ی عجیب و خاصش در ایجاد فضاهای ترسناک و وهم‌آلود که در «1982-بلید رانر» به اوج خودش می‌رسد.یک سفینه ی تجاری در راه بازگشت به کره‌زمین یک پیام کمک دریافت می‌کند.سفینه ی آنها حین فرود روی سیارک صدمه می‌بیند.چند دانشمند برای تحقیق میدانی روی سیاره می‌روند اما زمانی که به کشتی خود برمی‌گردند، بیگانه‌ای به صورت یکی از آنها چسبیده است.فیلم در شروع بسیار آرام لیکن در ریتم درستی آغاز می‌شود. و داستان بجای پرداختن صرف به غافلگیری، با شخصیت‌پردازی صحیح و عمیق از کاراکترها و قهرمان، وحشتی معنادار القا می‌کند که تا مدتها در خاطره‌ی بیننده خواهد ماند.حاد‌ثه‌ی محرک اثر،فرود روی سیاره،نقطه ی عطف ورود بیگانه به سفینه، سپس افزایش کشکمش، بحران،مشکلات فزاینده مثال زمانی که تام اسکریت(پزشک.فرمانده) قصد بریدن پاهای آن موجود رتیل مانندی را دارد که روی صورت جان هارت چسبیده که ناگهان مایعی‌ی اسیدی از جای بریدگی می‌جهد که عرشه‌های سفینه را یکی پس از دیگری می‌خورد!!!...این یعنی درام. گیر انداختن یک عده انسان با شخصیت پردازی درست! که بیننده با آنها همذات پنداری کند ، داخل یک سفینه در فضای لایتناهی! که دستشان به جایی بند نباشد و آنگاه موجودی که حتا اگر قصد آسیب رساندن به آن را داشته باشی، بجای نابودی آن سفینه‌ات از بین خواهد رفت!...و سپس افزایش بحران و مشکلات فزاینده تا حداکثر امکان، بخطر انداختن شخصیت‌ها، کشته شدن نوبتی آنها،حضور مداوم تعلیق و معما و در عین حال عنصر غافلگیری! مثل ربات بودن «اش».تمامیت این عناصر روایی در کنار هم اثری کامل را تشکیل می‌دهد به اسم :بیگانه! که هنوز هم قابلیت دیدن و گیر انداختن و ترساندن بیننده را دارد.یک روایت درست.استفاده از قواعدی که بارها و بار در سینما ازشان استفاده شده.قواعد داستان گویی. و هنوز هم می‌شود.و هنوز هم جواب می دهد.قواعدی که هنوز که هنوز است، نویسندگان و فیلم سازان کشور ما از کمترین و ابتدایی‌ترین تکنیک‌های آن چیزی نمی‌دانند.و برای گفتن ساده‌ترین قصه دچار لکنت هستند.از اینرو فیلم هایشان فاقد جذابیت،پراکنده،بدون منطق،بدون خط سیر درست داستانی،و فاقد شعور سینمایی است.    

توضیح:

قسمت اول ساخته ریدلی اسکات به نام «بیگانه» محصول 1979 است. قسمت دوم آن با نام «بیگانه‌ها» در سال 1986 توسط جیمز کامرون ساخته شد. قسمت سوم آن را دیوید فینچر در سال 1992 با عنوان «بیگانه 3» ساخت و چهارمین قسمت آن توسط کارگردان موفق فرانسوی ژان پی یر ژونه با عنوان «رستاخیز بیگانه» در سال1997 ساخته شد.

در هر چهار قسمت خانم «سیگورنی ویور» هنرپیشه‌ی مطرح هالیوودی بازی کرده است.


نقد و تحلیل فیلم نامه بیگانه (Aleien-1979) . پیام رنجبران




برچسب ها: نقد و تحلیل فیلم نامه aleien 1979 ، نقد و بررسی فیلم بیگانه ، فیلم بیگانه Aleien 1979 ، تعریف ژانر ترسناک ، سیگورنی ویور بازیگر چهار بیگانه ، بیگانه ریدلی اسکات ridley scott ، ایان هولم کاتبرک Ian holm cothbert ،

تعداد کل صفحات: 9 ... 4 5 6 7 8 9
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic