Twelve monkeys 
کارگردان
Terry gilliam
بازیگران
Brad pitt
Bruce willis
madeleleian stowe
سال انتشار : 1995
زمان : 129


کارلو روولی: « حقیقت جهان، فاقد گذشت زمان است، اما شناخت ناکامل ما از این حقیقت است که مفهوم زمان را شکل می دهد. بنابراین زمان از جهل ما شکل می گیرد».

فرضیه‌ای در فیزیک جدید، مبنی بر اینکه اساسن، زمان‌های گذشته، حال و آینده همزمان در لحظه در جریان‌اند، و هنوز هم دلیلِ محکمی جهتِ نقض‌اش بیان نشده. با در نظر داشتنِ همین فرضیه، ایده و ساختار فیلم نامه‌ی «دوازده میمون» قابلیت درک پیدا می‌نماید. حتا راحت‌تر از این حرف‌ها، از اینرو که اثری است منسجم با ساختمانی منضبط. این هنر سینماست تا مفاهیمی که شاید عام نباشد را آنقدر به زبان ساده و شفاف بیان می‌کند که ارتباط مخاطب با چند و چونش برقرار می‌شود، و تحقق این امر در ارتباط مستقیم با عناصر روایی فیلم‌نامه و همینطور، نحوه‌ی تقسیم‌بندی اطلاعات در سطح پیرنگ ممکن است، که در نهایت داستانِ جذابی ساخته می‌شود و بعد از گذشتِ این همه سال از تولیدش در سینما هنوز  پویاست و به حیاتش ادامه می‌دهد. این بار برای تحلیل فیلم نامه بسراغ عناصر روایی آن نرفته‌ام. صرفاً در حد یک اشاره که اثری توان جذب مخاطب را دارد که از سه مولفه‌ی مهم: تعلیق، معما و کنایه‌ی دراماتیک برخوردار باشد. قلابِ «دوازده‌میمون» برای درگیر کردنِ تماشاگر با معما شروع می‌شود. مردی در فرودگاه گلوله می‌خورد و این صحنه چندین بار دیگر طی فیلم نشان داده می‌شود. زمانی که بیننده اطلاعاتش از راوی و شخصیت‌های فیلم، نسبت به ماجرا کمتر باشد، معما شکل می‌گیرد. سپس نویسنده  در صحنه‌های بعدی برای ایجاد حس تعلیق و در نهایت گیر انداختن بیننده از کنایه‌ی دراماتیک استفاده کرده. زمانی که بیننده‌ی فیلم، اطلاعاتش از شخصیت‌های فیلم بیشتر باشد، کنایه‌ی دراماتیک کار می‌کند.

پنج میلیارد انسان توسط یک ویروس کشنده از بین رفته‌اند،آنها برای ادامه‌ی حیات ناگزیر به رفتن به اعماق زمین شده اند. حال شخصیت اصلی فیلم در نقطه‌ی عطف اول، به گذشته سفر می ‌کند برای پیدا کردن ارتش میمون‌ها و جلوگیری از انتشار ویروس!(و همینطور تصویری در فصول متفاوت دیده می‌شود از آینده‌ی خودِ کاراکتر)...اما زیبایی فیلم استفاده از عناصر مکتب سوررئالیسم آن هم به روش صحیح و در جهت پیشبرد و تعریف درست ماجرا و همین طور بالا بردن جذابیت اثر است. دوازده میمون فیلمی است در ژانر علمی - تخیلی، اما داستان این فیلم، ژانر دیگری نیز دارد به اسم: ژانر آخرالزمانی یا فاجعه. فضایی مناسب برای استفاده از مولفه‌های مکتب سوررئالیسم. لازم به ذکر است، ستاره‌ی سینمای سورئالیسمی به معنای اولیه‌، بختش در سال 1930 رو به خاموشی نهاد. منظورم فُرم فیلم‌هایی مانند: صدف و مرد روحانی 1927، سگ آندلسی 1929.«ویکنت دو آنوی» حامی اصلی سینمای سوررئالیسمی بود که از ساخت فیلم «نمره‌ی اخلاق صفر» در سال 1932 اثر ژان ویگو حمایت کرد، اما در نهایت از حمایت مالی آوانگاردهای سوررئالیست دست برداشت که در نهایت باعت اضمحلال این جنبش شد. با اینحال این مکتب بصورت فردی ادامه پیدا کرد، کارگردان شهیری چون لوئیس بونوئل که مصرانه پنجاه سال سوررئال خلق کرد و انصافاً چه زیبا آفرید. از ویژگیها  و تکنیک های سوررئالیسمی میتوان چنین شمرد، اتوماسیون یا نگارش خودکار: یعنی با توجه به اصل استفاده از ناخودآگاه! بدون هیچگونه تفکرِ خوداگاهانه‌ای از پیش هر آنچه به ذهن می‌رسد بسرعت روی کاغذ منعکس کردن. و اجازه‌ی دخالت به قسمت خودآگاه ذهن ندادن! که این نکته در اثری مثل سگ آندلسی در همکاری سالواتوره دالی نقاش بزرگ این مکتب با لوئیس بونوئل اتفاق افتاده، همینطور در آثار دیگری و به خصوص در آثار ادبی‌ی سورئالیسمی. لیکن برای آثار امروزی‌تر، یا هنرمندانی مثل دیوید لینچ و ...پذیرفتن این تکنیک در برای سازماندهیِ تمامیت اثرهای پازلی می‌توان گفت، غیرممکن است. قطعن پرورش صحیح و سپس منظم کردن ساختار و همچنین نجات اثر از پراکندگی در دستور العمل فیلم نویس قرار دارد. مثل دوازده میمون! با اینحال فضا و رنگ رویاگونه و همچنین وجود خواب و کابوس و بازی با ذهنیت در اثر، اشاره ی مستقیمی است، به این موضوع.(در ضمن از آموزه‌ها و کشفیات فروید در سورئالیسم استفاده می شود). ویژگی دیگر،«دگردیسی» یا تغییر شکل ماهوی در اثر هنری است. در آثار سوررئالیسمی همواره به عناصری برمی‌خوریم که تغییر شکل داده‌اند، این تغییر یا تبدیل یک چیز خوب است به یک چیزِ بد. مثل تغییر شکل گرگور زامزا در رمان مسخ، نوشته‌ی فرانتس کافکا از انسان به سوسک. همین وجود پدیده‌ی دگردیسی است که آثار آنها را «فراواقعی» می‌کند. به نوعی آشنازدایی از برخورد عادی با آثار هنری. بعنوان مثال در دوازده میمون، ردپای این امر در میزانسن و دکور صحنه قابل مشاهده است. و همچنین گریم صورت و جثه‌ی آدمها و پوشش آنها. گویی چه در زمان آینده‌ی آدمها و چه در زمان گذشته‌ی آنها، شکل و رفتارشان به هر چیزی شبیه است، بجز آدمی. مورد بعدی امر «جابجایی» است. اشیا و چیزها در آثار سوررئالیستی در جای واقعی خود نیستند.از کله‌های بریده ی الاغ روی پیانو در فیلم سگ آندلسی، تا ادامه‌ی حیات آدمها در اعماق زمین!...جای آدمها از روی زمین به زیرش جابجا شده است. سلطه‌ی روی زمین مختص حیوانات شده....دوازده میمون فیلمی است در ژانرهایی که اغلب بیننده‌ی ایرانی زیاد دوست ندارد. این فیلم شاید در ایران شناخته شده نباشد اما از آثار محبوب سینماست. داستانی که دیدنش خالی از لطف نیست.

 

پیام رنجبران (وبلاگ سیناپس)

 

 


برچسب ها: نقد و تحلیل فیلم دوازده میمون ، نقد twelev monkeys ، نقد و بررسی فیلم دوازده میمون ، براد پیت دوازده میمون ، بروس ویلیس دوازده میمون ، سوررئالیسم سینمایی ، سینمای سوررئال ،

دوشنبه 10 اسفند 1394

نقد و تحلیل فیلم (45 years) . پیام رنجبران

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب :پیام رنجبران(نقد فیلم) ،

                                              

years 45
کارگردان
اندرو هیگ Andrew haigh
بازیگران
شارلوت رمپلینگ Charlotte Rampling
تام کورتنی Tom courtenay
سال انتشار : 2015
کشور : انگلستان / مدت زمان : 93 دقیقه

«45 سال» فیلم دلنشین و بامزه ای است. نمی دانم چرا حین دیدن فیلم بجای اینکه یاد منبع اقتباسش رمان «در کشور دیگری» نوشته‌ی دیوید کنستانتین بیوفتم، مدام خاطرم می‌پرید به رمان «خداحافظ گری کوپر» نوشته‌ی «رومن گاری» ! و این دیالوگ رمان:(وقتی دو نفر مثل من و تو جدی عاشق همن باید هرکاری که می‌تونن بکنن تا عشقشون رو نجات بدن و برای این‌کار اولین کاری که باید بکنن اینه که از هم جدا بشن).از این لحاظ فیلم کارگردان «اندرو هیگ» به نظرم بامزه می‌آمد. انگار شاهد پیریِ «لنی» کاراکتر اصلیِ «خداحافظ گری کوپر» هستم که حالا دریافت نامه‌ای او را پرتاب کرده به خاطرات گذشته اش. تداعی خاطرات کوه‌های آلپ بغل دستِ عشق.«45 سال» با حضور «شارلوت رمپلینگ» در نقش (کیت) و «تام کورتنی» در نقش (جف مرسر) دو هنرپیشه‌ی سالخورده و اما متخصصِ بازیگری و در همان نمای اول آغازین فیلم تکلیفش را با تماشاگرش روشن می‌کند.لحن و فضای یک ملودرام سن و سال دار، پس قاعدتن قرار نیست با ریتمِ تند و حوادث عجیب و غریب روبرو شویم.فیلم با سادگی در ساختار بنیادی و خط روایت و فرمش،موثر! واقع می‌شود.و با ریتمِ بجای کُندش تماشاگر را به واکاوی درونی شخصیت‌های فیلم برمی‌انگیزاند.زندگی کیت و جف در تدارک مهمانی چهل و پنجمین سالگرد ازدواجشان با دریافت نامه‌ای مبنی بر پیدا شدن جسد یک زن دچار بحران می‌شود، جسد زنی که زمانی جف دلبسته‌ی او بوده...«اونا جسد کاتیا رو پیدا کردند».و این حادثه‌ی محرکی می‌شود برای ظن و شک و تردید به واقعیتِ عشقِ همه‌ی چهل و پنج سال گذشته از سوی کیت و یک حسرت و افسوس و تداعی خاطرات برای جف. و به همین سادگی درامی ساز می‌شود که به مدد بازی‌های فوق‌العاده قوی‌ی خانم شارلوت رمپلینگ که تمرکزِ اصلی داستان نیز بیشتر روی اوست و همچنین تام کورتنی یک «45 سال» دلچسب و گیرا خلق می‌شود.در پرده‌ی دوم فیلم، کم کم حضور نامرئی «کاتیا»(زنی که جسدش پیدا شده) در داستان خودنمایی می‌کند.یک رقیب نامرئی برای تهدید زندگی مشترک کیت با جف و مظنه‌ای بر این زناشوییِ کهنسال.«45 سال» پایان بندی جالب توجه‌ و بظاهر بسته‌ای دارد، تانگوی عاشقانه‌ی کیت و جف...اما دقت بر رفتار و رقص جف و چشمان کیت بخصوص در نمای آخر، هزار حرف ناگفته است و سوال تمامیت فیلم که یافتن پاسخش به ذهن تماشاگر سپرده می‌شود.

نقد و بررسی فیلم (45 سال). پیام رنجبران

 


برچسب ها: نقد و بررسی 45 YEARS ، نقد و بررسی فیلم 45 years ، شارلوت رمپلینگ اسکار ، 45 سال فیلم تام کورتنی ، نقد و تحلیل فیلم years 45 ، شانس اسکار شارلوت رمپلینگ ، کارگردان اندرو هیگ andrew haigh ،



      

Fathers and Daughters - 2015
کارگردان
Gabriele muccuino
بازیگران
راسل کرو Russell crowe
آماندا سایفرید Amanda seyfried
مدت زمان : 116 دقیقه

 قصه‌ی همیشگی

 

یکی می‌‌رود و یکی می‌ماند، این قصه‌ی امروز و همیشه است. «پدران و دختران» نیز همان قصه‌ی همیشه است. پدری(راسل کرو) بعد از اینکه همسرش را در یک تصادف رانندگی از دست می‌دهد، حالا هم پدر می‌شود و هم مادر. یکی رفته و دیگری با رفتن‌اش می‌سازد!..اما نه به همین سادگی‌. انگار تا بوده همین بوده و گویا تا ابد چنین بماند. خیانتی یا تصادفی یا مرضی لاعلاج یا دروغی! که امان از این دروغ، گرومپ می‌افتد وسط حوضِ یک «ما»، اصلن به ماهیت این گرومپ کاری ندارم، لکن حاصل‌اش جدایی می‌شود و اینکه: یکی می‌رود و دیگری می‌ماند. اما نه به همین سادگی. این رفتن‌ها و این ماندن‌ها تاوان دارد. گاهی تاوان‌اش به اندازه‌ی یک عمر کِش می‌آید. بختک می‌شود. بختک می‌شود و جای پنجه‌اش روی گلوی‌ات تا ابد می‌ماند، شاید مرهمی و شاید دَمی سعادت، به شکلِ نعمتی به نامِ فراموشی کنارت بنشیند، و یا دردی یا آلزایمری بیاید بزند بر ملاجت و گند بزند به همه‌ی خاطراتِ از سر رفته‌ات، که یادت برود، اما و یک امای بزرگ، این است که اگر از صافی همه‌ی فراموشی‌های عالم هم بگذری، یک غروب که توی خیابان پرسه می‌زنی یا شاید در لحظه‌های کُند و دیرگذر یک نیمه‌شب که از بی‌خوابی پیشانی‌ات را توی صورت بالشت فرو برده‌ای، ردی یا چیزی شبیه خفگی، یا انگار قالب یخی توی گلویت گیر می‌کند، قالب یخی که تاابد خیال آب شدن ندارد...


ادامه مطلب

برچسب ها: نقد و تحلیل فیلم پدران و دختران ، نقد فیلم fathers and daughters ، نقد فیلم پدران دختران 2015 ، راسل کرو پدران و دختران ، russell crowe فیلم پدران و دختران ، راسل کرو آماندا سایفرد ، گابریل موکینو کارگردان پدران دختران ،

چهارشنبه 5 اسفند 1394

نقد و تحلیل فیلم Bessie - 2015 (بسی). پیام رنجبران

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب :پیام رنجبران(نقد فیلم) ،

ملکه ی موسیقی بلوز

                       
Bessie - 2015
کارگردان
Dee Rees
بازیگران
کویین لطیفه Queen Latifah
میشاییل ویلیامز michael williams
مدت زمان : 115 دقیقه

Bessie فیلمی است که به زندگی‌نامه‌ی «بسی اسمیت» خواننده‌ی محبوب و «ملکه‌ی موسیقی بلوز» دهه ی 20 و 30 میلادیِ این سبک و همچنین «جَز» می‌پردازد. فیلم‌هایی که درباره‌ی زندگی‌ هنرمندان و بخصوص هنرمندان عرصه‌ی موسیقی ساخته می‌شوند جذابیت های خاص خودشان را دارند،موسیقی در کنار یک زندگی سراسر فراز و نشیب.اغلب می‌شود حدس زد که پیرنگ اصلیِ فیلم قرار است از کجا آغاز و بکجا ختم شود.یک موزیسین یا خواننده از موقعیتی درب و داغان به اوج می‌رسد و تلاشی که برای رسیدن به هدفش می‌کند،جذاب و امیدبخش است. از آثاری که در ذهنم مانده با همین موضوع و در کنار این جریان پرداخت سینمایی خیلی عالی نیز داشته، «زندگی گُل گون» در مورد خواننده‌ی افسانه‌ای فرانسه ادیت پیاف، و «درون لوین دیویس» هم که کار برادران کوئن بود با ساختاری خاص و اتفاقن موزیسینی خاص‌تر. «بسی» به ماندگاری این آثار نیست،اما فیلم بسیار خوبی است.فیلمی که بیشترِ توانش را مدیون بازی هنرمندانه‌ی «کویین لطفیه» است.البته ناگفته نماند، هیچ بازیگر دیگری را نمی‌توان بجای کویین برای درآوردن این نقش فرض کرد.انگار که برای این نقش فیکس شده.کویین خودش برنده ی جایزه‌ی «گرمی» در عرصه ی موسیقی و «گلدن گلوب» در حوزه‌ی بازیگری و شباهتش به چهره‌ی «بسی اسمیت» در یکی دوتا از پلان‌های فیلم عجیب است. کارگردان با پرداخت درست روایت سینمایی در ژانر زندگینامه‌ای، درامی خلق کرده که تماشاگر را تا آخرین لحظه با خود همراه می‌کند، و البته یکی دوجای کار هم در انتقال و سیر روایت معایبی به چشم می‌خورد ولی توی ذوق نمی‌زند.مثل: اواخر پرده‌ی دوم که در میان فاصله‌ی چندصحنه زندگی بِسی به هم می‌ریزد و خانه‌اش را از دست می‌دهد و بعدتر هم مشخص نمی‌شود چه بسر اهالی رفت. اما در کل بسی فیلم خوش ساختی است که از یک زندگی‌نامه‌ی شاید نه چندان پرحادثه، اثری دراماتیک خلق شده و حاوی زیرمتن‌هایی است که بدون گُل درشتی جالب است،مثل سوار شدن بسی به قطار و حرکت آن که انگار افتادن در ماجرایی و مسیری است که دیگر بازگشتی برای هنرمند نمی شود تصور کرد.روایت فیلم به شیوه‌ی «قاب بندی» است. در این شیوه بخش اعظم داستان در گذشته اتفاق می‌افتد و بخش مربوط به زمان حال در ابتدا و انتهای داستان قرار می‌گیرد.یعنی درام در زمان حال آغاز می‌شود،به گذشته می‌رود و سپس به زمان حال برمی‌گردد تا حل و فصل نهایی شود.در این فیلم‌ها معمولن آغاز داستان با یک بحران یا حادثه‌ی محرک یا موقعیتی است که سوالهایی در ذهن تماشاگر ایجاد می‌کند و سپس با فلاش بک به زمان گذشته رفته و یک پیرنگ اصلی(اغلب سه پرده‌ای) را دنبال می‌کند و مجدد به همان نقطه ی آغازین می‌رسد و بعد ادامه‌ی ماجرا.قاب داستان (قصه‌ای که در زمان حال اتفاق می‌افتد) ممکن است کوتاه باشد(صحنه‌ای از بسی حین اجرای کنسرت می ‌بینیم و سپس او بخانه‌اش برمی‌گردد، خانه‌ای که فضای تاریک و خلوتش سوال برانگیز است)اما نقش آن حیاتی است به دلیل اینکه علت وجودی و هدف غایی فلش بک است و بدون و جود آن حال و هوا و فضای فلاش بک گرفته یا بی‌معنا می‌شود.و البته لازم به ذکر است داستانی که در گذشته نقل می‌شود مهم‌تر از داستان زمان حال است.از نکات جالب دیگر فیلم برخورد «بسی اسمیت» در یک مهمانی با «لنگستون هیوز» شاعر بی‌نظیر سیاه‌پوست است. یا زمانی که «بسی اسمیت» با تغییر نسبی سبکش از «بلوز» به «جَز» برای بازگشت به صحنه برای همکاری با «پادشاه سوئینگ» بنی گودمن آشنا می شود.بنی که معروف به «پدرسالار کلارینت» است.بسی فیلمی سرشار از موسیقی بلوزی است که با بازی کویین لطیفه، لحظات دلچسبی را رقم می زند و موسیقی بلوز!...شاید اگر بخواهیم ارجاعی به همین فیلم بدهیم، در صحنه‌ای بسی اسمیت چاقو می‌خورد و در بیمارستان بستری می‌شود، اما با همان زخم خودش را برای اجرای کنسرتش می رساند،شاید این تعریف موسیقی بلوز، این صدای فریاد و درد و زخم هزاران زن و مرد سیاهپوست در خفقان باشد.

نقد و تحلیل فیلم نامه (bessie - 2015). پیام رنجبران


برچسب ها: نقد و تحلیل فیلم bessie 2015 ، نقد و معرفی فیلم بسی bessie ، کویین لطیفه بسی اسمیت ، زندگی نامه بسی اسمیت ، روایت قاب بندی فلاش بک ، کویین لطیفه نقش bessie smith ، نقد و بررسی فیلم bessie 2015 ،


 knight of cups - 2015
کارگردان
ترنس مالیک
بازیگران
کریستین بیل
ناتالی پورتمن
کیت بلانشت
وس بنتلی



ترنس مالیک عمده شهرتش مرهون فیلم «روزهای بهشت 1978» است و «شوالیه جام‌ها» آخرین ساخته‌ی اوست و برگرفته و تحت‌تاثیر رمان «سیر سلوک تِرسا» یا «سفر زائرِ» «جان بانیال» نویسنده‌ی قرن هفدهمی انگلیسی که با یک خواب آغاز می‌شود و شروع سفر. چیدمان ساختار شوالیه جام‌ها هم موید امر رویاگون است (یا قرار بوده چنین باشد)، از این لحاظ روایت غیرخطی‌ است و تعمدن قرارداد‌های روایت خطی را می‌شکند. نام دیگر این الگوی روایت‌گویی «تجربی» است که به دلیل شکاندن سیرمنطقی «پیرنگ‌خطی»(نظام سببی‌ِ علت و معلولی)، با عناوینِ «ضدپیرنگ» یا «ضدساختار» هم نامیده می‌شود. عمده تمایز ضدپیرنگ با خرده پیرنگ(مینیمال)، در غیرخطی بودن زمان(شکست‌های زمانی)، سیرِ روابط غیر علّی و واقعیت‌های ناهمگون است؛ اما اسامی دیگری برای ساختارهای غیرخطی به کار می‌رود که هرکدام به نوع خاصی از نقض قراردادهای کلاسیک اشاره می‌کند. شوالیه جام‌ها ساختاری توصیفی دارد(داستان روی حرکت پیش رونده‌ی وقایع متمرکز نیست،و توصیف یک موقعیت است) و همچنین تلفیقش با ساختار معکوس (در زمان حال آغاز می‌شود،اما بر رویدادهایی کلیدی به گذشته‌ی شخصیت فلاش بک می‌زند). این پرش‌های زمانی چیزی معادل سیال ذهن ادبیات است. بر این اساس، فیلم شخصیتی را نشان می‌دهد(کریستین بیل) که در موقعیتی گرفتار شده. فیلم‌های توصیفی تکه‌‌هایی از زندگی شخصیت را به نمایش گذاشته و گاهی ماهیت ایستاییِ زندگی و تکراری بودن آن را برجسته می‌کنند. در این آثار، شخصیت‌ها به جای اینکه محرک وقایع باشند، اغلب قربانی وقایع‌اند و محرک‌ها در خارج پرده قرار داشته و گاهی تعامل اندکی با سایر شخصیت‌ها و گرفتار شدن در تصمیم‌های آنان دارند. همراهی با این سنخ آثار معمولن شکیبایی بیشتری از مخاطب طلب می‌کند، چرا که به سوی هدفی منفرد و خاص پیش نمی روند و غالبن انفعالی هستند و نه کنشگر. در اکثر فیلم‌های توصیفی، می‌توان نشانه‌هایی از پیش‌روی خطی به سوی نقطه‌ی اوج یا گره‌گشایی مشاهده کرد، اما به ندرت با ساختاری قوی روبه رو هستیم؛ حتا ممکن است، هدفی پیش روی شخصیت قرار داشته باشد(جستجوی آرامش،دلیلی برای سرگشتگی، یافتنِ معنایی برای زندگی در همین فیلم) و همچنین وجودِ نقاطی مثل حادثه‌ی محرک یا کاتالیزور برای آغاز داستان(وقوع زلزله:ترس و هراس از مرگ و برانگیختن کریستین بیل برای نقب زدن در گذشته‌اش،فلاش بک،) یا رویدادهایی که مسیر داستان را در گذر از پرده‌ای به پرده‌ی بعد تغییر بدهد(ورود برادرِ کریستین بیل، وس بندلی به فیلم). اما نقاط عطف معمولن غایب و ممکن است نقطه‌ی اوج کم‌رنگ و فاقد قدرت و شدت باشد. کانون تمرکز در این نوع فیلم، صحنه‌های منفرد یا بافت یا حال و هوای تجربه است،نه توالی منطقی وقایع...

 

****


این متن را در تاریخ 3/ اسفند/ 94 نوشته بودم که ادامه‌ای دارد و آنرا برداشتم تا به زودی نقد و خوانشی تازه‌تر از «شوالیه جام‌ها» داشته باشم؛ و همچنین ارتباطی میان آرا و اندیشه‌های فیلسوف «ژیل دلوز» با این فیلم برقرار کنم تا توضیح بهتر و روشن‌تری از اثر به دست آید.

 

19/ شهریور/ 97







ادامه مطلب

برچسب ها: نقد و تحلیل فیلم شوالیه جام ها ، نقد و بررسی فیلم knight of cups ، نقد فیلم ترنس مالیک ، نقد شوالیه جام ها knight of cups ، کریستین بیل شوالیه جام ها ، روایت غیرخطی روایت تجربی ، کیت بلانشت knight of cups ،


                             

دزد دوچرخه ( Bicycle Thieves) 
کارگردان
ویتوریو وسیکا
نویسنده
سزار زاواتینی و گروه نویسندگان
بازیگران
لامبرتو ماجورینی
انزو استایولا
لیانلا کارل
موسیقی : آلساندرو کیگومینی
محصول 1948 ایتالیا

مدت زمان : 93 دقیقه

دزد دوچرخه شاهکار تمام عیاری‌ست و از آن سنخ آثاری که تاریخ انقضا ندارند؛ دزد دوچرخه هنوز محکم و سرحال و قدرتمندانه به حیاتش ادامه می‌دهد و به هیچ عنوان نشانی از کهنگی ندارد و اگر بخواهیم واقع‌بینانه نگاه کنیم شاید آثاری که همچون «دزد دوچرخه» پس از گذشت این همه سال از خلق‌شان هنوز بدین‌گونه می‌توانند نفس بکشند و البته تاثیرگذار باشند تعدادشان به انگشتان دو دست نمی‌رسد. براستی دلیل این ماندگاری موثر چیست؟ بسیاری از آثار سینمایی جریان‌ساز بودند، اتفاقات مهمی با آمدنشان در تاریخ سینما افتاد، شمایل و قواعدِ سینما را تغییر دادند، الگوها و پارادایم‌ها و زبانش را، اما واقعیت این است که امروزه شاید بجز رفقایی که بصورت آکادمیک سینما را دنبال می‌کنند کسی حوصله‌ی تماشای بیشتر‌شان را نداشته باشد. حتا بسیاری از آثارِ  کارگردان‌های بزرگِ کلاسیک. نوشتن یا پرداختن به این موضوع در چنین مجالِ اندکی نمی‌گنجد اما اگر بخواهیم چندتیتر به دزد دوچرخه بزنیم نخستین چیزی که جلب توجه می‌کند، «طرز» و «چگونه» گفتن روایت این اثر است که خودنمایی می‌کند و به چشم می‌آید. «چگونه» گفتن اهمیت بسیار بیشتری به «چه» گفتن در سینما دارد. مهم‌ترین موضوعات اگر درست تعریف نشود تاثیری بر بیننده نخواهد داشت. منظورم از این چگونه گفتن روایت، نزدیک شدن به چگونه قصه گفتن برای دست‌یابی به لذت روایت است. دزد دوچرخه یا «دزدان دوچرخه» آنگونه که گفته می‌شود اثری است ساخته شده در حوزه‌ی مکتب «نئورئالیسم ایتالیا».(زاواتینی می‌گوید: نئورئالیسم آموخته است که سینما باید کوچک‌ترین رویدادها را بدون کم‌ترین دخالت و تصور توصیف کند،تا بتواند در آنها چیزی را بجوید که از نظر انسانی و تاریخی،دارای اهمیتی جبری است). اما دزد دوچرخه نمودی‌ست از واقعیت و علاوه بر آن سرشار از مولفه‌های دراماتیک، لیکن به سبک خودش(زاواتینی نویسنده و دسیکای کارگردان قطعن دزد دوچرخه را آنقدرها هم وفادارانه به ایدئولوژی نئورئالیسم نساخته‌اند). این نگارنده قصد بیانِ اینکه این اثر را حتا نمی‌توان یک نئورئالیسم ایتالیایی دانست را ندارد، و صرفن قصدم اشاره به ساختار روایتی است (که شاید علاوه بر وجود عناصر نئورئالیسم در آن)، اما به همان میزانی که روایتش را زیبا تعریف کرده به همان پایه موفق‌تر شده است و همچنین دزد دوچرخه اثری «پیش‌رو» محسوب می‌شود که مولفه‌های بکارگرفته در ساختارش «نو» و بشدت بر آثار بعد از خودش تاثیرگذار. نه فقط در مکتب نئورئالیسم ایتالیایی بلکه در سطح کلی روایت‌گویی در سینمای جهان. دزد دوچرخه با «پایان باز» (صد البته محکمش که نشان از ضعف فیلم‌ساز نیست) همچنین با دستکاری‌هایش در نحوه‌ی چیدمان روایت، از جمله «توهم تصادفی بودن تصاویر» اثری بشدت آوانگارد است چه در زمان ساختش و حتا تا بحال. آندره بازن منتقد فرانسوی که از طرفداران دوآتشه‌ی آثار واقع‌گراست در نظریاتش از «توهم تصادفی بودن» گفته است.  این توهم تصادفی بودن نکته‌ای است که از مهم‌ترین جوانب فرمیک ساختار روایت دزد دوچرخه است که به زعم من این اثر را از سایر آثاری که به شکلی کسالت‌بار و کلافه‌ فقط قصد واقع‌گرایی دارند جدا می‌نماید. آثاری که حین تماشا دلیلی برای ادامه‌ نداری مگر سرکار گذاشتن خودت و به دلیل فقدان گیرایی ماجرا اصلن کار به پیگیری آن برای رسیدن به مفهوم یا پیام نخواهد رسید. عنصر تصادف در دزد دوچرخه کاملن ساختگی است.  مظنه و معیار آنچه به عرض رسانیده شد و تشخیص آن سخت نیست. همین امروز کمتر تماشاگری حین دیدن این فیلم هیجان زده نمی‌شود، تحت تاثیر قرار نمی‌گیرد و یا بعد از دیدنش، اثر سلسه‌وار مدت‌ها در ذهنش ادامه پیدا نمی‌کند. جادوی قصه‌گویی صحیح چیزی نیست که حرفهای صدمن یک‌غاز ایدئولوژیک توان رویارویی با آن را داشته باشد. در عین حالیکه دزد دوچرخه به همان میزان که به سمت قصه‌گویی درست و درمان سینمایی پیش رفته، علاوه بر آن حرفهایش را نیز زده و از همه مهم‌تر و در واقع اثری بشدت انسانی و جهان شمول است. حرف سرگشتگی آدمی و گیر کردن در چرخه‌ی نظام اجباری روزگار تا رساندنت به رفتارهای اجباری چیزی نیست که تاریخ مصرف داشته باشد. منحنی تحول شخصیت که در اینجا از خوب تا بد بر اساس اجبار و نه گناهکارانه، کلامی نیست که در یک مکتب بگنجد. لیکن اثر شخصی‌تر شده و قصه‌ای خاص گفته می‌شود که در لایه‌های زیرین و عمیقش مرتبط با عام و جامعه‌ی جهانی انسانی است. این کلامی است اخلاقی که در مورد انسانیت صدق می‌کند و در این فیلم صرفن قربانی شدن یک کاراکتر توسط نظام اجتماعی ایتالیای آن زمان را تصویر نمی‌کند. چرا که آثاری که فقط قصد گفتن حرفهای به زعم خودشان خاص یا شبه ایدئولوژیک یا شبه فلسفی را دارند اما بدون رعایت تعادل و توازن در شیوه‌ی بیان‌شان از طریق قصه‌گویی در دام محتوازدگی کثیفی می‌افتند که این جریان چه در تاریخ سینمای جهان و بخصوص در سینمای کشور خودمان که هر کسی از راه می‌رسد ادعای بررسی و پرداختن به امور اجتماعی در آثار سینمایی‌اش را دارد، قابل مشاهده است. آثاری که به دلیل اینکه برگرفته از بطن و جانِ زندگی و حاصل زیست و تجارب واقعیِ پدیدآورنده‌اش نیست، اغلب متظاهرانه و مبتذل می‌شوند و کپی تصاویرِ موضوعش از سایر آثار؛ در آنها نه از انسان خبری است و نه از زندگی واقعیِ مردم و صرفن اندیشه‌های معیوب شبه کارگردان یا شبه نویسنده‌ای است که داعیه‌های دلواپسی برای جامعه‌شان و مردم را دارند، اما هدف‌شان هر چه هست جز این...


ادامه مطلب

برچسب ها: نقد و تحلیل فیلم دزد دوچرخه ، نقد و بررسی فیلم bicycle thieves ، نقد فیلم دزد دوچرخه 1948 ، نئورئالیسم ایتالیا دزد دوچرخه ، ویتوریو دسیکا دزد دوچرخه ، سزار زاواتینی دزد دوچرخه ، انزو استایولا ،

 عشق صدای فاصله هاست، صدای فاصله هایی که غرق خرچنگ اند!

               

The lobester - 2015
کارگردان 
یورگوس لانتی موس yorgos lanthimos
بازیگران
کالین فارل Colin farrell
ریچل وایس Rachal weisz
لئا سدو Lea seydox
انتشار : 2015
مدت زمان : 118 دقیقه


خرچنگ

 

در این دوره‌ی فیلم‌های فله‌ای که اکثر آثار تولیدی، فیلم به مثابه‌ی ذرت بو داده شده‌اند،کمتر کارگردان یا فیلمی، چیزی جز این‌اند که تاثیرات‌شان در ذهن تماشاگر ماندگار بماند؛ اما وقتی می‌خواستم فیلم «خرچنگ» را ببینم نگاهی به اسم کارگردانش انداختم، ابتدا به ساکن چیزی به ذهنم نرسید که یکباره جرقه‌ای توی سرم پرید: «یورگوس لانتی موس» کارگردان فیلم (دندان نیش)dogtooth-2009 دیگر باقی ماجرا نیازی به سرچ کردن نداشت،  تمام تصاویر فیلم «دندان نیش» جلوی چشمم رژه رفت! و این یعنی توان خلق معانیِ تاثیرگذار در سینما که با این هجمه‌ی بمباردمان ذهن آدمی با هزاران تصویر طی روز، یک اثر جایگاه خودش را همچنان حفظ کرده. لانتی موس کارگردان یونانی شوخی سرش نمی‌شود، در کنار زبانِ گاهن هجوی که دارد حرفش را لای آزاردهند‌ه ‌ترین شکل ممکنی که از دستش برمی‌آید، می‌پیچد. با یک پدرکشتگی سبکیِ بامزه و عمیق با نظام‌های توتالیتر(دیکتاتوری)، بن‌مایه‌های آثارش سرشار از استعارات و نکات فلسفی و سیاسی اجتماعی است. و این عداوتش با باید و نبایدها را در آثارش به روش سنتی و آمیختن‌ِ روایتش به رگه‌هایی از مکتب سوررئالیسم بیان می‌کند. ایده‌ی فیلم «خرچنگ» خود گویای بسیاری از مطالب است:انسان‌های مجرد به هتلی منتقل می‌شوند که می‌بایست ظرف 45 روز یک شریک زندگی متناسب با خود پیدا کنند، در غیر اینصورت تبدیل به حیوانِ دلخواه خودشان می‌شوند و در جنگل رهایشان می‌کنند. یورگوس لانتی موس پادآرمان‌شهری ساخته که در آن نگاه نقادانه‌اش هم شامل دنیای تاهل می‌شود و هم تجرد.«خرچنگ» از تلفیق الگوی ساختاری پیرنگ و زیرژانرهای علمی-تخیلی برای روایتش بهره برده و مابینش به ساختار روایت چندقهرمانی نیز ناخنکی زده است. مثلن راوی ماجرا(راشل وایز) است، نریشن را می‌گوید و ابتدا به ساکن او را نمی شناسیم، مع هذا داستان بیشتر روی تک شخصیت متمرکز شده و حوادث نیز توجیه سببی دارند. زیرسازی ماجرا و معرفی فضای این پادآرمان‌شهر تا دقیقه‌ی 45 (البته با جذابیت) زمان می‌برد و سپس خط اصلی داستان با انتخاب دروغین یک همسر توسط قهرمان(کالین فارل) آغاز می‌شود. که 10 دقیقه بعدش در یک نقطه‌ی عطف با فرار کالین از هتل مسیر داستان تغییر می‌کند. رشته‌ی پیوند میان آدمهای این دنیای داستانی مضمون تنهایی، شکست خوردگی در ایجاد روابط است، و شاید اگر لانتی موس تکلیفش را با ساختار داستانی‌اش بهتر روشن می‌کرد و با سوق دادنش به سمت فراساختار، در گسترش ماجراهایش بخصوص در اواسط فیلم دچار لکنت نمی شد! یا به دلیل نظام سببی فیلمش، حفره‌های فیلم نامه‌اش خودش را نشان نمی‌داد؛ مثلن فضای زندگی در جنگل از تصنع نجات پیدا می‌کرد و همچنین بعضی از شخصیت‌ها و پیرنگ‌های فرعی مثل شکار آدمهای مجرد توسط ساکنین هتل به امان خدا رها نمی‌شدند. از نکات دیگر فیلم می‌توان سعی برای ایجاد رابطه‌ی متقابل کارکردهای صدا(نریشن) با تصویر و افکت‌های صوتی و البته موسیقی متنِ بعضن بجایش اشاره کرد. بار حضور راوی در نیمه‌ی نخست فیلم به دوش صدای اوست؛ همچنین ارجاعاتی داریم، به مولفه‌های روایی یک سوررئال نرم مانند( دگردیسی و جابجایی)؛ و همچنین در جایی تناقض مطلوبی است میان آنچه در تصویر دیده می‌شود با حرف‌های راوی از گزارش کنش‌های تصویر(ارجاع به ساخت خیالات)(قضیه‌ی کباب کردن خرگوش‌ها)، اما با وجود خلاقیت برای بودن این صدا و سعی به تقسیمش در دو نیمه‌ی فیلم که بابت تناسبش تلاش شده، وجودش کارکردی در جهت پیشبرد داستان نداشته و آنقدرها تاثیرگذار نیست و شاید هم به انسجام اثر خسارت زده.کالین فارل بازیگر نقش ماندگار فیلم «در بروژ» طبق معمول همیشه بسیار خوب است و در کل «خرچنگ» انتظارات تماشاگر یورگوس لانتی موس را برآورده می‌کند.

 

 

 

پیام رنجبران (وبلاگ سیناپس)

 


 


نقد و تحلیل فیلم the lobester - 2015 (خرچنگ)


برچسب ها: نقد و تحلیل فیلم خرچنگ ، نقد و بررسی فیلم the lobester 2015 ، نقد فیلم خرچنگ the lobester ، کالین فارل خرچنگ ، ریچل وایس the lobester ، نقد و تحلیل فیلم نامه خرچنگ the lobester ، تحلیل فیلم نامه خرچنگ ،

تعداد کل صفحات: 9 ... 3 4 5 6 7 8 9
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic