فیلم

بهار، تابستان، پاییز، زمستان و دوباره بهار

کارگردان: کیم‌ کی-دوک

محصول: 2003 کره جنوبی

*

برای یک دوست!

پیام رنجبران

 

اصل قضیه از همان بلایی شروع می‌شود که راهب جوان در کودکی به سر ماهی، قورباغه و مار می‌آورد! بعد همان‌طور که استاد می‌گوید عواقب این عمل تا آخر عمر بر قلبش سنگینی خواهد کرد! یعنی او تا زمانی که تاوان این کارش را پس ندهد گرفتار باقی خواهد ماند؛ این موضوع اشاره‌ای است به «چرخه‌ کارما» که به باور اندیشه‌ی شرقی (هندوئیسم، بودیسم، ذن و غیره از این سنخ...) درد و رنج هستی از قانون کارما و از زمانمندی (تابع زمان بودن) سرچشمه می‌گیرد! همین قانون کارماست که زنجیره‌ی تناسخ‌های بی‌شمار و بازگشت مداوم به هستی و بنابراین رنج هستی و زندگی در این دنیای نکبت‌زده را به آدمی تحمیل می‌کند. رهایی و آزادی از قانون کارما برابر است با درمان و شفا یافتن. فلسفه‌ها و روش‌های ریاضت‌کشی و فنون مراقبه‌ای همگی یک هدف را دنبال می‌کنند: معالجه و درمان انسان از درد هستی و زندگی در زمان. بودا «پادشاه پزشکان» است و پیام او به عنوان «داروی جدید» (کتاب: اسطوره و واقعیت/ میرچا الیاده) با سوزاندن آخرین جوانه یا نطفه‌ی زندگی بعدی است که شخص می‌تواند چرخه‌ی کارمایی را قطعاً به پایان برساند و از سلطه‌ی زمان نجات یابد و آزاد شود. به دیگر زبان یعنی تمامی حساب‌هایت طی همین زندگی‌ تصفیه شده باشد، حقی بر گردنت باقی نمانده باشد و همچنین هیچ‌گونه دلبستگی و وابستگی نسبت به هیچ چیزی در این دنیا نداشته باشی، (یعنی توانایی عبور کردن از وابستگی‌ها را به دست بیاوری حالا فرق نمی‌کند عبور از چه) در این صورت از چرخه‌ی کارما می‌رهی. در صحنه‌ای از فیلم راهب جوان دست به خودکشی می‌زند که استاد حسابی خدمتش می‌رسد. دلیل این تنبیه به خاطر این است که راهب کله‌پوک می‌بایست قبل از این‌که غزل خداحافظی را بخواند به‌خاطر سرپیچی از تعالیم در اوان جوانی، دلبستگی به دنیا، و همچنین قتلی که مرتکب شده است در همین زندگی مجازات شود، والا بر اساس این فلسفه‌ که به بهشت و دوزخ بر زمین معتقد است او دوباره به دنیا بازخواهد گشت و روز از نو، روزی از نو! و همان‌طور که دیده شد راهب بعد از تاوان پس دادن به‌ معبد برمی‌گردد! اما چرا استاد خودش را طی مراسمی سوزاند؟ (البته درست مشخص نبود که این‌کارش به دلیل «مر‌گ‌آگاهی» که عرفا بدان اذعان می‌دارند بود، یعنی می‌دانست قرار است آن‌روز بمیرد و از این‌رو خودش مناسک تشییع‌اش را به‌جا آورد که البته دانستن این مساله فرق چندانی هم ندارد، چون اگر توجه شود پیش از این قضیه شمه‌هایی از نیروهای ماوراطبیعی استاد را مشاهده می‌کنیم، یعنی این‌که او توانسته است به مراتب عالی دست یابد و به زبان عرفا به نیروانا (اشراق) برسد! یعنی او از دایره‌ی کارما رسته، و حالا دیگر قوانینی که درباره‌ی سایر انسان‌هایی که هنوز در چرخه‌ی کارما به سر می‌برند درباره‌اش صدق نمی‌کند.

نکته‌ی جالب توجه فرجام داستان بود، یعنی آن بچه‌ای که حالا به راهب جوان سپرده شده بود نیز به سراغ ماهی و قورباغه و مار رفت...که کارگردان بدین‌صورت چرخه‌ی کارما و دایره‌ای را نشان داد که آدم‌ها در آن اسیر می‌شوند؛ اینجا در همین راستا به‌ عنوان فیلم نیز توجه کنیم:«بهار، تابستان، پاییز، زمستان...و بهار»؛ همچنین کسی چه می‌داند! شاید استاد هم در کودکی‌اش به چنین خبطی دچار شده باشد.

فرم فیلم، ریتم آرام و تصاویری که آرامش، سکون و حالت مراقبه‌گونه‌ای را به ذهن متبادر می‌کرد- در کنار هم‌آمیزی با طبیعت- بنا به حضور در «لحظه‌ حال» و «سکوت ذهن» بنا شده بود، باورمندان به این فلسفه معتقدند با حضور در لحظه‌ی حال می‌توانند به بطن هستی وارد شوند(بی‌زمان و بی‌مکانی) همچنین زمان واقعی(تقویمی/ کرونولوژیک) را پشت سر نهاده به لحظه‌ی آغاز زمان و آفرینش بازگردند- همان زمان حال ابدی که قبل از تجربه‌ی زمانی یا زمانمندی که با ابتلای آدمی به حیات و هستی بشری آغاز می‌شود- و بدین‌ طریق ساختار زمان را بشکنند که در واقع شکاندن همان جریان زمانمندی‌ است که آدمی در این دنیا دچارش است. اساساً افکار این‌چنینی که به نوعی اسطوره‌ای است معتقدند چنانچه آدمیان بتوانند به لحظه‌ی ازلی و آغازینِ قبل از آفرینش موجودات بازگردند، آنگاه بر زندگی‌ و سرنوشت‌شان چیره می‌شوند.

از این مباحث که بگذریم، فیلم به شدت تاثیرگذار، زیبا و آموزنده بود! پیامی که در دلِ داستانی جذاب نهاده شده بود:«احترام و گرامی شمردن جان و حقوق سایر موجودات!» فرقی هم ندارد جزو کدام گونه‌‌ی جانوری باشند: قورباغه یا انسان.

 

 

 

پیام رنجبران(وبلاگ سیناپس)


ادامه مطلب

برچسب ها: نقد فیلم بهار تابستان پاییز زمستان و دوباره بهار ، کیم کی دوک بهار ، کیم کی دوک بهار تابستان پاییز زمستان و دوباره بهار ، بودییسم هندوئیسم ذن فیلم ، بودا اشراق جاودانگی ، بودا بهار تابستان پاییز زمستان و دوباره بهار ، فیلمهایی که باید ببینیم ،



Eyes wide shut

چشمانِ بازِ بسته

*


مهمانی در اعماق


پیام رنجبران

 

هر چندسال یکبار، مروری دارم بر بعضی از فیلم‌هایی که پیش‌ترها دیده‌ام، شاهکارها، یا آثاری که به زبان خودمانی تماشای‌شان خیلی چسبیده است؛ معدوداند آثاری که همچنان زنده و سرحال به حیات خودشان ادامه داده باشند و در تماشای مجدد همان حس و حال و کیف سابق را برایت تداعی کنند، اما یکی از این آثار استثنایی «چشمان باز بسته»‌ی استاد «کوبریک» است! اثرِ کارگردانی که تو گویی گذر زمان مشمول آثارش نشده و کهنه نمی‌شوند و انگار سقف‌ِ دانستگی در آن‌ها زده شده و تو به مرور زمان برحسب تجربه‌های شخصی‌ات، شناختِ بیشتری از موجودی به نام انسان، یا مطالعه‌ی افزون‌تر، هر بار که با آثارش مواجه می‌شوی خوانش‌ات از آن‌ها با دفعه‌ی پیش متفاوت‌تر شده است و شاید به کُنه مطلب نزدیک‌تر.



ادامه مطلب

برچسب ها: نقد فیلم چشمان باز بسته ، نقد فیلم چشمان کاملاً بسته ، نقد فیلم Eyes wide shut ، فیلم Eyes wide shut استنلی کوبریک ، روانشناسی تکاملی Eyes wide shut ، سرشت جنسی انسان ، ضمیر ناخودآگاه جمعی چشمان باز بسته ،

چهارشنبه 9 خرداد 1397

نقد فیلم: دولتوف DOVLATOV (تبعید با یک چمدان خاطره)

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب :پیام رنجبران(نقد فیلم) ،



DOVLATOV


تبعید با یک چمدان خاطره


 پیام رنجبران



برای انزجاری عمیق افاقه می‌کند، فقط کافی‌ست به زندگی و سرنوشت خیل کثیری از نویسندگان و اندیشه‌ورزانی که توسط برداشت‌های سودازده‌ی نظام‌ها از فلسفه‌ی مارکسیسم زندانی، تبعید، تحقیر و اعدام شدند نگاهی بیندازیم، همین برای تنفری عمیق از هر شاکله‌، نظام یا حاکمی که چنین رنگ‌و‌بویی دارد افاقه می‌کند، ویتنام، کره‌‌شمالی، کامبوج، لهستان، مجارستان، چک، اسلواکی، چین، آلبانی، کوبا، آلمان، بلغارستان...و در صدرش شوروی سابق که نتیجه‌اش مجموعه‌ی کاملی‌ست از فجایع ننگین ضدانسانی برای تاریخ بشر؛ آیا هنوز جایی برای آزمودن باقی مانده است؟ فیلم «دولتوف» به کارگردانی درخشان «الکسی گرمن جونیور» در پیوند با واقعیت روایت شش روز از زندگی «سرگئی دولتوف» روزنامه‌نگار و نویسنده‌ی روس در ماه نوامبر سال 1971 است، روایت شش‌روزه‌‌ی زندگی یکی از همین نویسندگان گیرافتاده در جو خفقان‌‌آور یاد شده توسط حزب کمونیسم شوروی که به کابوس می‌ماند و پرسه‌زنی‌های خیال‌گونه‌ی دولتوف در شهر یادآور و به مثابه‌ی زیستن در چنین رویای دهشتناکی ست، تجربه‌‌ی لحظات و تاثیرات‌ آن بر روح و روانش و البته بر سایر هنرمندان، روشنفکران، نویسندگان و شاعران آن برهه‌، به عنوان مثال «برودسکی» شاعر اخراج شده از روسیه و برنده‌ی جایزه نوبل سال 1987 نیز در فیلم حضور دارد؛ «دولتوف» نویسنده‌ای آرمان‌گراست که جز نوشتن کاری نمی‌داند و برای ورود به کانون نویسندگان، وجود خارجی داشتن در کشورش، همچنین امرار معاش می‌بایست در راستای اهداف حزب کمونیست دست به ملاحظات زیادی در نوشته‌هایش بزند، نویسنده‌ای که وقتی سردبیر مجله از او می‌خواهد لعاب شادتری به اشعارش بدهد- که یعنی حال ما خوب است- در پاسخ می‌گوید:«من هر روز با کابوس از خواب بیدار می‌شوم!» -حالا اگر هر روز در کابوس زندگی کنی چه خواهی نوشت؟- جایی دیگر از سردبیر مجله می‌شنود کاغذِ نوشته‌های نویسنده‌هایی را که آثارشان چاپ نمی‌شود برای چرک‌نویس به مدارس داده‌اند، دولتوف در پرسه‌زنی‌هایش وقتی وارد حیاط مدرسه می‌شود همه‌ی این کاغذها پخش‌و‌پلا روی زمین ریخته شده‌اند، او شروع به خواندن اسامی زیرپا افتاده‌ی دوستانش می‌کند که همگی نویسنده‌ها و شعرای آن دوران و به قول برودسکی آخرین نسل برای نجات ادبیات روس هستند، بدین‌سان یکی از عجیب‌ترین و ماندگارترین نماهای سینما در سال‌های اخیر شکل می‌گیرد.

«سرگئی دولتوف» متولد سال 1941، شهر یوفا در شوروی است، دوران سربازی‌اش به‌عنوان نگهبان زندان در یکی از زندان‌های مخوف شوروی گذارند، وقتی به نویسندگی پرداخت برای چاپ نوشته‌هایش با مشکلات و محدودیت‌های فراوان فضای بغایت بسته‌ و ایدئولوژیک شوروی مواجه شد تا جایی که آثارش را برای انتشار به اروپای غربی فرستاد اما سازمان اطلاعات شوروی از قضیه باخبر شد و آن‌را مخالف با منافع ملی دانست و دولتوف را دستگیر و محاکمه کرد؛ در نهایت او تنها با یک چمدان به غرب تبعیدی خودخواسته شد و در آن‌جا دوازده جلد کتاب به انگلیسی منتشر کرد و در 48 سالگی درگذشت. از این نویسنده مجموعه داستان «چمدان» که با فرمی خاطره‌- داستانی قصه‌ی مهاجرتش از شوروی به غرب است و همان‌وقت در آمریکا به چاپ رسیده به زبان فارسی ترجمه شده است.


 


پیام رنجبران(وبلاگ سیناپس)



ادامه مطلب

برچسب ها: نقد فیلم دولتوف ، نقد فیلم DOVLATOV ، فیلم شاعران نویسندگان تبعیدی شوروی ، فیلم برودسکی دولتوف ، نقد دولتوف الکسی گرمن جونیور ، کتابهایی که باید بخوانیم ، نقد فیلم دولتوف میلان ماریچ ،


The silent Revolution

انقلاب خاموش


یادداشت کوتاه

پیام رنجبران


گاهی اوقات حین تماشای فیلمی آرزو می‌کنیم ای کاش این فقط یک فیلم بود! روایتی که شاهدش هستیم همه ساخته و پرداخته‌ تخیلات نویسنده و کارگردانش می‌بود، بعد نفسی به راحتی می‌کشیدیم و می‌گفتیم امیدوارم هیچ‌گاه چنین مسائلی در واقعیت رخ ندهد، اما چنین گفته‌هایی درباره‌ی فیلم «انقلاب خاموش» صدق نمی‌کند! داستان فیلم بر اساس روایتی واقعی‌ست، کارگردان «لارس کراومه» داستانش را از کتاب اتوبیوگرافیک نوشته‌ی «دیتریچ گارستا» اقتباس کرده، روایتی که نویسنده از تجربیات شخصی‌ خودش و 18 همکلاسی‌اش به رشته تحریر درآورده است؛ پس فقط می‌ماند اینکه بگوییم امیدوارم چنین وقایعی مجدداً پیش نیاید؟ ماجرای فیلم در سال 1956 آلمان شرقی کمونیستی می‌گذرد! زمانی که هنوز دیوار برلین مابین دو آلمان کشیده نشده و عبور و مرور از مرزشان هرچند مشکل اما ممکن است. دو همکلاسی در جریان بازدید از یک سینما در آلمان غربی از خیزش و قیام مردم مجارستان علیه کمونیست و ارتش شوروی در بوداپست مطلع می‌گردند، قیامی که در نهایت به طرز فجیعی به خاک‌و‌خون کشیده می‌شود، روزنامه‌ها و اخبار در آلمان شرقی تحت کنترل حزب کمونیست است، وقتی این دو دانش‌آموز خبر قیام مردم مجارستان به همکلاسی‌های‌شان می‌رسانند همگی تصمیم می‌گیرند به احترام آنان در کلاس دو دقیقه سکوت کنند! سکوتی که برای‌شان به دردسر بزرگی ختم می‌شود چرا که معلم‌شان سایر مسئولین را مطلع می‌کند و کار بالا می‌گیرد و بچه‌ها به شدت تحت فشار قرار می‌گیرند، زیرا کشور در دست آدم‌هایی‌ است که مطمئن هستند به حقیقت انسان پی برده‌اند و به دانسته‌های خودشان و شیوه‌‌شان برای آزادی و خوشبخت شدن انسان یقین کامل دارند، یعنی حزب کمونیست! و طبق روال چنین پدیده‌های عجیبی که به صحت گفته‌های خودشان کاملاً مطمئن هستند، اجازه‌ی نقد یا مخالفت به هیچ بنی‌بشری نخواهند داد حال به هر قیمتی که شده، و این جزمیت چه برای‌مان آشناست! «انقلاب خاموش» اثری منسجم و روایت تاثیرگذار و پرتعلیقی دارد، علی‌الخصوص اینکه تماشاگر می‌داند قرار است در آینده‌ای نه‌چندان دور چه اتفاقاتی در این کشور بیفتد و البته از پایان قائله و خراب‌شدن دیوار برلین نیز باخبر است، و خود بر تمام آن فجایع، فشارهای بی‌رحمانه، فروپاشی‌ خانواده‌ها در آن دوره قضاوت می‌کند؛ در کنار همه‌ی این‌ها نقش‌آفرینی فوق‌العاده‌ی بازیگران جوان فیلم زندگی ویژه‌ای بدان بخشیده است، تا جایی که مشکل بتوان فراموش‌شان نمود.

 

 

پیام رنجبران(وبلاگ سیناپس)



ادامه مطلب

برچسب ها: نقد فیلم انقلاب خاموش ، نقد فیلم The silent Revolution ، فیلم انقلاب خاموش لارس کراومه ، جشنواره بین المللی فجر 97 ، لئونارد شیچر تام گرامنز لنا کلنکه ، یادداشت فیلم انقلاب خاموش ، بررسی فیلم The silent Revolution ،

دوشنبه 24 اردیبهشت 1397

فیلم: آگا Aga (یادداشت فیلم)

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب :پیام رنجبران(نقد فیلم) ،



Aga


یادداشت کوتاه

پیام رنجبران

 

وقتی زمان گم می‌شود، تو گویی نه آینده‌ای هست و نه گذشته‌ای، وقتی زمان نیز زیر لایه‌های سنگین برف و بوران منجمد گشته؛ نخست آنچه می‌بینیم لحظه‌ی «اکنون» است و غوطه‌وری در بطن هستی، انسان و طبیعت در تک‌قاب‌های مسحور‌کننده‌ی فیلم «آگا» که سحرش بر پرده‌ی سینما دوچندان است یک تن‌ واحد می‌شوند، به یک زبان سخن می‌گویند و بعدتر با یک درد مشترک، چرا که زمان به سراغ‌شان می‌آید، اینک فِسردگی مرد به دهکده‌ای که از دست رفته می‌اندیشد، زن که چون شمن‌های نیاکان بدوی‌مان منبع الهام و پل ارتباطی‌اش با جان طبیعت، با نیرویی قدرتمند ورای خویش، خواب و رویاهایش است به پرواز مشکوک هواپیماها بر فراز آسمان خیره می‌ماند، به مرور شاهدیم درست همان مرض مهلکی که گریبان جانوران منطقه را گرفته زندگی‌ آنان را نیز دچار کرده، همان زخم‌هایی که معلوم نیست عاملش چیست؟ هم بر تن خرگوش‌ها افتاده، هم بر تن زن، شاید تشعشعات اتمی‌ست، زباله‌‌های هسته‌ای، شاید شاید شاید...هر چه باشد هجوم گونه‌ی دیگری از موجود است به گستره‌ی طبیعت، انسان زمان‌مند، انسان علیه طبیعت، انسان علیه انسان. «نانوک» شکارچی گوزن به همراه همسرش «سدنا» جایی در سرزمین‌های یخ‌زده‌ شمال‌شرقی سیبری زندگی می‌کنند، در سرزمینی بکر و متروک که این دو انگار به آخرین انسان‌های کره‌ی زمین می‌مانند. دخترشان «آگا» سال‌ها پیش خانه‌ی والدین را ترک کرده و مادر چشم به راه‌ است. این اثر دومین فیلم بلند «میلکو لازاروف» کارگردان و نویسنده‌ی بلغارستانی است.

 

 


پیام رنجبران( وبلاگ سیناپس)



ادامه مطلب

برچسب ها: نقد فیلم آگا ، نقد فیلم aga ، نقد بررسی فیلم Aga ، نقد فیلم آگا میلکو لازاروف ، نقد فیلم Aga میلکو لازاروف ، نقد فیلم آگا Milko Lazarov ، نقد فیلم Aga Milko Lazarov ،






The poetess

فیلم : شاعره 

کارگردان: استفانی بروکهاوس، آندریاس ولف

او که شعر می‌سراید!


یادداشت فیلم

پیام رنجبران

 

مهم شاعر بودن است و شاعر بودن و شعر فقط کلمات نیست، که اگر این طور باشد دیری‌ست هر که از راه رسیده کلماتی کنار هم چیده و نامش را گذاشته‌ است شعر! بعضی‌شان هم که توسط آدم‌ها و رسانه‌های جعلی در راستای اهداف جعلی در بوق‌وکرنا شده‌‌اند و مدتی هم کارشان گرفته ولی خیلی زود با گذشت زمان مترادف با هیچ گشته‌اند، هیچ‌کس هم یادش نمانده که این‌ها روزگاری بوده‌اند. نه خانی آمده و نه خانی رفته. زمان عنصرِ کُشنده‌ی جعل است و جعلی که اغلب حول محور زر و زور و ابتذال می‌چرخد هیچ‌گاه پایدار نمی‌ماند. مچش باز می‌شود و به فنا می‌رود. واقعیت این‌که شعر گفتن و شاعر بودن، گونه‌ای از زندگی‌ست، سبکی از زنده بودن و چگونه زیستن، حتا در مواردی دیده شده یا می‌شود به فردی بدون این‌که شعری نوشته باشد گفت شاعر. شعر از کشف و شهود می‌آید و تفکر زاییده‌ی شهود و کشف است؛ متفکر هیچ‌گاه آبش با جهل و بلاهت در یک جوی نمی‌رود و شاعر واقعی متفکر است.‌ وقتی هم که پای تفکر واقعی به میان کشیده شود گریزی از نقد نیست، پس شاعر منتقد می‌شود. هر چه می‌گوید چیزی جز نقد نیست. او علیه هر ‌آنچه با انسانیت مخالف و معاند است برمی‌خیزد. فیلم مستند-سینمایی «شاعره» درباره‌ی یکی از همین شعراست. اثری به کارگردانی «استفانی بروکهاوس» فیلم‌ساز مستقل آلمانی و «آندریاس ولف» که به سراغ یکی از شاعرترین زنان معاصر «حصه هلال» 43 ساله با نام هنری «رمیا» رفته‌اند. به واقع آنچه در تصویر دیده می‌شود حضور زنی شاعر است‌ که با رخی پوشیده‌ به ابرقهرمانان سینمایی می‌ماند اما او ابرقهرمانی واقعی در جهانی واقعی‌ست که جسورانه و بی‌مهابا تندترین اشعار را علیه بنیادگرایی افراطی و نگاه مردسالارانه رایج در کشورش می‌سراید! اما چرا می‌گویم شاعرترین‌ها؟ از جایی که «حصه هلال» متولد عربستان سعودی است و در آنجا زندگی می‌کند! به گمانم همین برای توضیح کفایت می‌کند؛ کشوری که تا همین چندی پیش زنان حتا اجازه‌ی رانندگی نیز نداشتند و اگر امروز آزادی‌هایی نسبی شامل‌شان می‌شود بخاطر زنانی است مانند «حصه» که بارها مورد تهدید گروه‌های تندروی مذهبی قرار گرفته و می‌گیرند. «حصه هلال» شاعری است که با حضور در بزرگترین مسابقه‌ی ادبی جهان عرب به مرحله‌ی پایانی این رقابت راه می‌یابد. آن هم در جایی که به نقل از شاعر، زنان نمی‌توانند و حق برنده شدن ندارند. این راهیابی و اشعار درخشان «حصه» موجب می‌شود که شهرتش محدود به مختصات جغرافیای عرب نماند و به غرب برسد. فیلمی موفق و به شدت تاثیرگذار که شامل مصاحبه‌های کارگردان با «حصه هلال» درباره‌ی این مسابقه‌ی تلویزیونی است و در کنارش ما را با دختران و همسرش نیز آشنا می‌کند، همسری که خود نیز نویسنده است و بابت حضور حصه در مسابقه دست به تصمیم‌ مخاطره‌انگیزی می‌زند؛ در نهایت این اثر تصویر دقیق‌تری از روابط حاکم و فضای اجتماعی عربستان سعودی نیز در اختیار مخاطب می‌گذارد.




پیام رنجبران (وبلاگ سیناپس)



ادامه مطلب

برچسب ها: نقد فیلم شاعره ، کارگردان فیلم شاعره Stefanie Brockhaus ، استفانی بروکهاوس آندریاس ولف ، زنان شاعر عرب ، حصه هلال کیست ، فیلم شاعره حصه هلال ، نقد فیلم مستند The poetess ،





 The killing of a sacred deer

 کشتن گوزن مقدس

 

در جستجوی آن نیروی مرموز

 

پیام رنجبران

 

و باز هم «یورگوس لانتیموس» با فیلمی چونان مشتی به صورتِ تماشاگر؟ به مثابه‌ی اره کردن روح و روانش؟ به مثابه‌ی تکه‌تکه کردن رشته‌های عصبی‌اش جلوی دیده‌گانِ خیره‌اش؟ بله، «لانتیموس» دل و روده و اعضا و جوارح روح و روان‌تان را جلوی چشم‌تان به خوردتان می‌دهد، طوری که خاطره‌ی تماشای فیلم‌اش همیشه در یاد باقی بماند. فضا، اتمسفر، میزانسن و قصه‌ی «کشتن گوزن مقدس» آخرین ساخته‌ی «یورگوس لانتیموس» کارگردان یونانی یادآورِ ویژه‌ترین و عجیب‌ترین آثار و کارگردان‌های سینمای جهان است، از جمله: «بازی‌های مسخره» (هانکه)، «تئورما» (عالیجناب پازولینی)، «درخشش» (عالیجناب استنلی کوبریک)، «انتخاب سوفی» (آلن جی پاکولا) مرموزی و اسرارآمیزی فیلم‌های عالیجناب «دیوید لینچ»، و همچنین آثار دیگری نیز، که البته «کشتن گوزن مقدس» همه‌ی این‌هاست اما خودش است، یعنی اثری از آنِ «یورگوس لانتیموس» کارگردانِ «دندان نیش» و «خرچنگ» پیش از این.

 

(ادامه مطلب: خطر اسپویل)



ادامه مطلب

برچسب ها: نقد فیلم The killing of a sacred deer ، نقد فیلم کشتن گوزن مقدس ، یورگوس لانتیموس The killing of a sacred deer ، تحلیل روانکاوانه فیلم The killing of a sacred deer ، تحلیل فیلم The killing of a sacred deer ، تحلیل فیلم کشتن گوزن مقدس ، برنده جشنواره کن The killing of a sacred deer ،

تعداد کل صفحات: 9 1 2 3 4 5 6 7 ...
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic