تبلیغات
سیناپس - مطالب پیام رنجبران

این نوشته‌ام، اینجا ماهنامه‌ صدبرگ دی‌ماه- 96 منتشر شده!



رمان: کلاه رئیس‌جمهور

نویسنده: آنتوان لورین

مترجم: رویا درخشان

 کتاب کوله‌پشتی / 1396

 

کلاه تا کلاه


پیام رنجبران

 


وارهانیدن انرژی‌های درون فردی و «ایمان به خود»، پیام محتوا‌یی و محور معنایی‌ای حجم عظیمی از آثار و تولیدات سرگرمی و هنری غرب در دهه‌های گذشته را تشکیل می‌دهد. به ندرت می‌توان فیلم، رمان، داستان کوتاه، ترانه، شعر یا آهنگی  یافت که برای ملت چنین پیامی در زیرمتن و تاروپود خود نداشته و برآن تاکید نورزیده باشد. برای نیل بدین مقصود، بطور مدام به همه‌ی طیف‌های جامعه‌شان و علی‌الخصوص نوجوانان و جوانان با انتشار کلید‌های شورانگیز، انرژی‌بخش و ابراز عباراتی مثل:«نترس»، «چیزی برای ترسیدن وجود ندارد»، «تو می‌توانی» با تلقین و تزریق حس اعتماد به نفس و کم‌رنگ کردن و از بین بردن ترس و هراس‌های ذهنی- که مانع خلاقیت، شادی، آرامش، و آزاد شدن نیروهای عظیم درونی‌ست- فردفردشان را به قیام علیه خویش تشویق می‌کنند تا دریابند فاصله‌ی میان توانستن تا نتواستن، فاصله‌ی میان‌ آنان با تحقق رویا و آرزوهای‌شان، فاصله‌ی مابین جامعه‌ای منفعل و مرده تا شکل ایده‌آل و پویایش، فاصله و مانعی جز خودشان، ناامیدی و اوهام‌ و ترس‌های بی‌موردشان نیست، که در صورت چیرگی بر آن می‌توانند به آنچه در زندگی دوست می‌دارند برسند یا در صورت فقدان بسازندش. در اکثر آثارشان که شامل گستره‌ی بسیار وسیعی‌ست، کارکتر داستان با بحران یا مشکلی به ظاهر سخت و لاینحل روبروست، سپس برای غلبه به آن مجبور می‌شود یا درمی‌یابد که می‌بایست به جست‌وجوی «خود» برود، و پس از طی طریق و سفر «خودیابی» و شناخت نیروهای درونی‌اش به آن بحران یا مشکل غلبه می‌نماید؛ قهرمان داستان متوجه می‌شود که راه‌حل بسیاری از مشکلات و سختی‌ها و گذر از موانع صعب در وجود خودش نهفته است، که با باور به «خویشتن خویش» و مدد جستن از «خودواقعی»اش می‌تواند از پس همه‌‌شان برآید. بدین‌سان آدمی به پویایی، مسئولیت‌‌پذیری و خلاقیت فردی نزدیک می‌شود و با پی بردن به پتانسیل درونی‌اش و کارهایی که با شناخت خویش برای خودش از دست‌اش برمی‌آید دچار خودآگاهی می‌گردد و به دلیل این‌که جامعه از همین افرادی که با هم ارتباط تنگاتنگی دارند تشکیل شده، بطور ناخودآگاه در راستای پیشبرد و رسانیدن‌اش به اهداف‌ و آنچه مطلوب نظر است عمل می‌کند؛ در این شیوه منفعت هم شامل فرد شده و هم جامعه، و هم کار سیاست‌گذاران و متولیان فرهنگی آسان می‌شود، چرا که در صرف هزینه‌های فراوان مادی و معنوی صرفه‌جویی می‌گردد. ناگفته نماند خاستگاه چنین اندیشه‌های‌ درون‌نگرانه‌ای شرق است و آسیا و البته معدودند کشورهایی که در این مختصات به چنین مهمی نائل گشته باشند؛ از رشد چشمگیر در همه‌ی زمینه‌های کشورهایی مثل ژاپن که چنین جریانی در افراد درونی شده و یاد گرفته‌اند با «قلب‌شان بیندیشند» که بگذریم، لیک چنین تفکری پس از چرخیدن دور کره‌ی زمین و بازیابی‌ و پروراندنش توسط هنرمندان غرب اینک به مثابه‌ی امری نو به چشم ما می‌رسد، از بسکه از فرهنگ خودمان خبری در دست نداریم. رمان «کلاه رئیس جمهور» نوشته‌ی «آنتوان لورین» فرانسوی با ترجمه‌ی عالی بانو «رویا درخشان» چنین نوشتاری‌ست. ماجرای چهار فرد که با ورود «کلاه» رئیس جمهور فقید فرانسه «فرانسوا میتران» به زندگی‌شان متحول می‌شوند. یکی کارمندی دون‌پایه است، دیگری زنی که قدرت پایان دادن به رابطه‌ای بی‌عاقبت را ندارد، آن یکی عطرسازی است که سال‌هاست چشمه‌ی خلاقیت‌اش خشکیده و کارش به روانپزشک افتاده، و آخری اشراف‌زاده‌‌ای است گیرافتاده در روزمرگی‌های زندگی بورژوازی. «کلاه رئیس جمهور» به منزله‌ی جرقه‌ای است. به مثابه‌ی استعاره‌ای که می‌خواهد به ما تلنگری بزند این کلاه آن کلاهی که می‌شناسیم نیست؛ یعنی نیاز نیست برای توانستن، برای تغییر دادن خویش، برای آنچه دل‌مان می‌خواهد باشیم و متعاقبا تغییر جامعه‌‌‌ و آنچه دل‌مان می‌خواهد باشد به دنبال کلاه رئیس جمهور فقید فرانسه بگردیم؛ حتماً نیاز نیست چیزی از بیرون، دستی از خارج به مدد‌مان بیاید، بل‌که کافی‌ست مجدداً به خودمان و کارهایی که از دستِ‌ خودمان برای خودمان برمی‌آید بنگریم، هر چند عوامل بیرونی در ما به شدت تاثیرگذار هستند ولی چنانچه بخواهیم زندگی‌مان را تغییر دهیم نخست می‌بایست این انفجارها از درون‌مان آغاز شود که بی‌گمان ره به بیرون خواهد جست، و ناخودآگاه هر آنچه در پیرامون‌مان نیز باشد، و هر آنچه دربرمان گرفته است تحت شعاع قرار خواهد داد.

 



 عکس: نویسنده آنتوان لورین

پیام رنجبران (وبلاگ سیناپس)

 

پای صحبت ارواح (درباره‌ی میچ آلبوم) (اینجا)


سرپیچی از نظم ( موریس بلانشو) (اینجا)

 



برچسب ها: نقد رمان کلاه رئیس جمهور ، معرفی رمان کلاه رئیس جمهور ، نقد کلاه رئیس جمهور آنتوان لورین ، آنتوان لورین نویسنده ، سرپیچی از نظم موریس بلانشو ، معرفی مجموعه آثار میچ آلبوم ، فرانسو میتران کلاه رئیس جمهور ،

جمعه 27 بهمن 1396

خوانشِ یک واژه‌ ( انقلاب هانا آرنت )

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب : معرفی کتاب(نقد) ،





نگاهی به کتاب «انقلاب»

«هانا آرنت»

ترجمه‌ی «عزت‌الله فولادوند»


خوانشِ یک واژه‌

 

اساساً واژه‌ی «انقلاب» از مصطلحات «اخترشناسی» است که به واسطه‌ی اثر بزرگ «کپرنیک» در علوم طبیعی دارای اهمیت شد. این واژه در کاربرد علمی معنای دقیق لاتینیِ خود را که دال بر حرکت دورانی منظم و قانونمندی ستارگان بیرون از نفوذ انسان و بنابراین ایستادگی‌ناپذیر است، تازه‌گی و خشونت از ویژگی‌های آن بشمار نمی‌رفت. مدلول کلمه در نجوم حاکی از حرکتی مکرر و دوری است که اطلاق این لفظ به امور بشر در زمین تنها بدین معنا بود که همین چند شکل شناخته‌ شده‌ی حکومت، با همان نیروی ایستادگی‌ناپذیری که ستارگان را در مدارهای از پیش‌تعیین شده در آسمان بگردش درمی‌آورد، در میان آدمیان فانی نیز تا ابد دور می‌زند و تکرار می‌شود. 


ادامه مطلب

برچسب ها: کتاب انقلاب هانا آرنت ، نقد انقلاب هانا آرنت ، خلاصه انقلاب هانا آرنت ، انقلاب چیست ، نقد میعاد در سپیده دم ، انقلاب توتالیتر ، معنای واژه انقلاب ،

چهارشنبه 25 بهمن 1396

رمان: سن عقل ( ژان پل سارتر )

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب :پارگراف‌های مورد علاقه‌ام ،





لازم نیست به خودم توجه کنم، امروز دیگر خودم نیستم. به بقیه وابسته‌ام. چه‌قدر خوارکننده. همیشه نقشِ یک برگه‌ی سفید کوچک را دارم که به یک دیوار خاکستری چسبیده. آن‌ها چنین فکری را به آدم تحمیل می‌کنند. امروز صبح که بیدار شدم، حس کردم فرداست، چون امروز یک‌ روز بی‌ثمر و خط‌خورده است. آن‌ها امروزم را از من دزدیده‌اند و دیگر چیز زیادی از آن باقی نمانده.

 

 

 

 

برچیده از رمان «سنِ عقل» نوشته‌ی «ژان پل سارتر» (ص 72)

ترجمه‌: حسین سلیمانی‌نژاد

نقاشی: اتاق خواب آرل، ونسان ونگوگ

 

 


پیام رنجبران (وبلاگ سیناپس)

 

درباره‌ی شاعری رمان‌نویس (بوکوفسکی) (اینجا)


چرندی به ماندگاریِ شاهکار (ریچارد براتیگان) (اینجا)


برچسب ها: رمان سن عقل ، سن عقل ژان پل سارتر ، نقد آثار چارلز بوکوفسکی ، بیوگرافی چارلز بوکوفسکی ، نقد صید قزل آلا در آمریکا ، درباره چارلز براتیگان ، فلسفه وجود سن عقل سارتر ،

جمعه 20 بهمن 1396

شب‌نوشت:«متن‌های...»

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب :شب‌نوشت‌ ،



 «متن‌های...»



گاهی درین سیاه‌چاله سقوط می‌کنم، متن که تمام می‌شود، نقطه‌ی پایان که می‌گذارم، گردِ من خلاء می‌گردد، انگار «آنچه باید گفته شود» تن به کلمه نداده، خسته شدم از بسکه گفتم آنچه «باید گفته شود» به کلمه در نمی‌آید، بعد دوباره بازمی‌گردم سروقت متن، اگر ارسال‌اش نکرده باشم، در انتهای سطرِ آخر «سه نقطه» می‌گذارم- یعنی ناگفته‌ها ماند- شاید به تکیه‌ کلامم یعنی «بعداً» و «بعداً» گفتن‌هایم می‌افزایم‌اش، تا دست از سرم بردارد، اما خودم خوب می‌دانم «بعداً»هایم موکول است و هیچ‌گاه زمانِ وقوع‌اش فرانخواهد رسید، یعنی ناگفته‌ها می‌ماند...


گاهی درین دامگه گیر می‌کنم، متن که تمام می‌شود، نقطه‌ی پایان که می‌گذارم، متن در من ممتد می‌شود، کش می‌آیند واژه‌ها، ادامه پیدا می‌کنند کلمات، پرسش‌ها، سؤال...سؤال...سؤالات...یکی مدام از من می‌پرسد، تنداتند پاسخ‌اش می‌دهم، پاسخ‌هایی که خود از کراهت‌اش می‌ترسم، انگار هر چه به بطنِ انسان نزدیک‌تر می‌شوم، پاسخ‌هایم لبالب تاریکی‌ست، انگار همه چیز به ناکجا ختم می‌شود، آینده به امروز کشانیده می‌شود، فردای چندسال دیگر را می‌بینی، و آنچه از انسان دیده‌ای، کراهت و سیاهی‌ست...بعد خودت را سانسور می‌کنی! با خودت می‌گویی بهتر است خیلی حرف‌ها گفته نشود، یعنی باز، ناگفته‌ها می‌ماند... 



 

پی‌نگار:

این متن پیش‌ترها نوشته شده! بند دوم کلی نیست؛ به «انسان» و رعایت‌اش ناامید نیستم.

 

 



پیام رنجبران (وبلاگ سیناپس)


 

رمان: تمام نورهایی که نمی‌توانیم ببینیم (اینجا)

 

رمان : «دمیان» نوشته‌ی «هرمان هسه» (اینجا)




برچسب ها: نقد دمیان هرمان هسه ، نقد تارهای جادویی فرانکی پرستو ، نقد تمام نورهایی که نمیتوانیم ببینیم ، معرفی رمان وبلاگ سیناپس ، ناگفته‌ها پیام رنجبران ، متنهای ناتمام ، ناگفته‌های متن... ،

دوشنبه 16 بهمن 1396

سرود پنجم (احمد شاملو)

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب :شعر ،



این است عطرِ خاکستری هوا که از نزدیکی صبح می‌گوید.

زمین آبستنِ روزی دیگر است.

این است زمزمه‌ی سپیده

این است آفتاب که برمی‌آید.

 

تک‌تک، ستاره‌ها آب می‌شوند

و شب

        بریده بریده

                      به سایه‌های خرد تجزیه می‌شود

و در پسِ هر چیز

پناهی می‌جوید.

 

و نسیمِ خنک بامدادی

چون نوازشی‌ست.

 

 

 

قطعه‌ی 12 از «سرود پنجم». آیدا در آینه

شاملوی بزرگ.



پیام رنجبران (وبلاگ سیناپس)


واژگانِ کبود (اینجا)


برچسب ها: سرود پنجم ، سرود پنجم احمد شاملو ، شعر سرود پنجم ، سرود پنجم آیدا در آینه ، آیدا در آینه ، آیدا در آینه شاملو ، معرفی کتاب وبلاگ سیناپس ،

دوشنبه 9 بهمن 1396

‌شب‌نوشت: «واژ‌‌‌گانِ کبود»

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب :شب‌نوشت‌ ،





واژ‌‌‌گانِ کبود

 

دست و دلت می‌لرزد، حتا نمی‌توانی بگویی «مردم»، آنقدر با واژه‌ی «مردم» ور رفته‌اند و دستمالی‌اش کرده‌اند معنایش دگرگون شده، وقتی می‌شنوم «مردم» نخستین چیزی که به ذهنم متبادر می‌شود کلاه‌برداری‌ست، دوز و کلک، یک دامِ جدید، تظاهری پلید، آنقدر سیاست‌چی‌ها و شبه‌هنرمندان بنجل گفته‌اند «مردم» و بعد کلاهی به اندازه‌ی سرِ همه‌شان دوخته‌اند که حتا نمی‌توانی بگویی «مردم» این‌ واژه هم بی‌آبرو شده! چند شبی‌ست دلتنگ‌ام، دلتنگِ اویی که این شب‌ها آخرین تصویری که ازش در ذهنم به یادگار مانده مدام توی سرم می‌چرخد- زیر بارشِ نرمه‌های برف به وجد آمده بود و می‌خندید- دیشب قامتِ طهران سپید‌ شد، برف می‌بارید و می‌بارد و من می‌خواستم بنویسم: دلتنگ‌ام، خیلی دلتنگ، اما یکباره، این واژه چون بهمن بر سر احساسات شخصی‌ام فروریخت:«مردم!» بیرون ماندن زیربرف وقتی سرپناهی نداری به عذابِ الیمی می‌ماند، تجربه‌اش را دارم، خیلی خوب می‌فهمم وقتی آسمان به سرش زده که ببارد و تو جان‌پناهی نداری تا صبح سر کنی یعنی چه! خانه‌ای نیست، هر چه هست بوران است، نامردیِ سرماست، برودت و انجماد و تنهاییِ یخ‌زده‌ای‌ست تا بی‌نهایت، می‌خواستم بگویم دلتنگ‌ام، اما مبدّل شد به: کرمانشاه...زلزله...یادم افتاد آواره‌گی...یادم افتاد ایران، ایران...ایرانه خانم...چقدر دلتنگِ خنده‌های توییم!‌

 



پیام رنجبران (وبلاگ سیناپس)

 

 

رمان «به امید دیدار در آن دنیا» نوشته‌ی «پی یر لومتر» (اینجا)




برچسب ها: واژگان کبود ، واژگان مستحیل ، برف تهران ، برف زلزله زدگان کرمانشاه ، برف سرمازدگی کرمانشاه ، زلزله سرمازدگی کرمانشاه ، ایرانه خانم سرمازده ،

این نوشته‌ام، اینجا ماهنامه‌ی صدبرگ- دی‌ ماه 96 منتشر شده!








درباره‌ی شاعری رمان‌نویس


به رنگ آسفالت


پیام رنجبران

 

کافی‌ست به زندگی متفکرین و نویسندگان بزرگ نگاهی بیندازیم تا دلیلِ جنس نگاه‌‌شان‌ به جهانِ پیرامون‌ و سنخ افکارشان را دریابیم. چه در میان قصه‌نویسان و چه حتا فلاسفه‌ای که برحسب فیلسوف بودن‌شان، سعی داشته‌اند برای طرح و مقبول افتادن نظرات‌‌شان تا می‌توانند از اظهارات احساسی فاصله بگیرند، اما به هر تقدیر رخدادهای سرنوشت‌شان، و فهرست نوع عواطفی که در جان‌شان برانگیخته شده در بهم‌رسانیدن چارچوب نظرگاه‌شان موثر بوده. به دیگر سخن اندیشه‌های‌شان برآمده و زاییده‌ی زندگی‌ایست که از سرگذرانیده‌اند. تلخی، حلاوت یا نفرت‌اش. بدین طریق ما می‌توانیم حتا دلیل برخی دیدگاه‌های تند یا بدبینانه‌شان را دریابیم. مثلاً آن نگاه غضبناک «فردریش نیچه» نسبت به زنان بی‌گمان عارضه‌ی حوادث عاشقانه‌ی اوست با «لو سالومه» و سرخوردگی‌اش. به همین دلیل وقتی تمام آثار این فیلسوف را مطالعه می‌نماییم مشاهده‌ می‌کنیم مثلاً در آن کتاب دیگرش سعی بر این داشته تا نگاه‌‌اش را تعدیل نماید و دست به ستایش‌ زنان زده. اینک درمی‌یابیم آن جملات خشمگین زن‌ستیزانه‌اش رو به مخاطب‌‌اش یعنی «لو سالومه» بوده برای این‌که حرص‌اش را دربیاورد و سپس آن جملات ستایش‌آمیزِ دیگرش درباره‌ی زنان، عقیده‌‌ی واقعی‌تر اوست. یا فیلسوفی که به بدبینانه‌ترین نگاه به زندگی مشهور است، مردی که «مطلقاً تنها بود و کمترین دوستی نداشت و فاصله‌ی میان یک و هیچ لایتناهی‌ست» یعنی «آرتور شوپنهاور» که به هرکجای جهانش بنگری جز رنج، درد و الم چیزی نخواهی یافت. درگیری‌های پی‌در‌پی‌ نوجوانی‌اش با پدری که چندی بعد خودش را از پنجره بیرون می‌اندازد و می‌ترکد، بی‌مهری عجیب و غریب مادر نسبت به «آرتور» و در نهایت رانده‌شدنش از سوی مادر، سالیان دراز جدی نگرفتن آثارش از سوی مردم و جماعت دانشگاهی تا جایی که یک‌بار به او خبر می‌دهند کتاب‌هایش را به‌جای کاغذ باطله فروخته‌اند؛ قاعدتاً همه‌ی این موارد در کنار هم منجر به دیدگاهی به لطافت گلبرگ‌ نسبت به جهان در وجود فیلسوف نمی‌گردد. «من از سرنوشت انسان چه می‌دانم؟ در مورد کلم بیشتر می‌توانم برایتان حرف بزنم!» بله درست حدس زدید، عالیجناب «ساموئل بکت» و آن جهان هولناک «بکتی‌»اش که پس از فجایع جنگ‌جهانی دوم شکل می‌گیرد. جهانی که گام نهادن در آن توسط فردی‌ست به نام «تو» و مبدل شدنت به آن «دیگری» علتی جز فروغلتیدن در جهان سوپر «ابزورد» ساموئل بکت ندارد؛ مردی که زندگی‌اش مرگ را زیسته. «داستایفسکی» یا «لوئی فردینان سلین» که جای خودشان دارند. اینان درست به همین دلیل متفکرند، چراکه بقولی:«اندوهگین‌اند، و اندوه عمق دارد، و تفکر در عمیق اتفاق می‌افتد». زین‌سبب آن‌چه چنین اندیشه‌ورزانی توسط آثارشان که عالی‌ترین فرآورده‌های ذهن بشری‌ست در اختیار آدمی قرار می‌دهند عظیم‌ترین و دقیق‌ترین منابع مطالعه است برای واکاوی و شناخت موجود ناشناخته‌ای به نام «انسان» و جهان پیرامون‌اش. از رنجی که برده‌اند می‌گویند و ما انسان را بیشتر می‌شناسیم. حالا فکرش را بکن، صورت‌اش در نوجوانی به دلیل آکنه نابود شده.  بیست‌ساله نشده که پدرش بعد از خواندن نوشته‌هاش، او را با لگد از خانه‌ بیرون می‌اندازد. عمری خانه‌به‌دوشی، هم‌نشینی با انواع‌و‌اقسام آدم‌های مطرود کف اسفالتِ خیابان، دست زدن به عجیب‌ترین شغل‌ها برای اینکه از پس اجاره‌ی چرک‌ترین اتاق‌ها در ارزان‌ترین مسافرخانه‌ها برآید، تا مشغول شدنش در پست‌خانه، و البته که تا پنجاه‌سالگی هم هیچ‌کس آدم حسابش نکرده. عاقبت ناشری از او می‌خواهد در قبال ماهیانه فقط صددلار در خانه بنشیند و رمان بنویسد؛ خودش می‌گوید:«دو راه داشتم، در اداره‌ی پست بمانم و دیوانه شوم، یا بنویسم و گرسنگی بکشم. تصمیم گرفتم گرسنگی بکشم» اما حتا بعد از شهرتش هم منتقدان بزرگ آمریکا او را هیچ‌گاه به حساب نیاورده‌اند؛ ولی او کسی نیست جز «چارلز بوکوفسکی» مشهور به «ملک‌الشعرای فرودستان آمریکا». بدین‌سان فرم و جهان آثارش گونه‌ای‌ از دهن‌کجی‌ست! چه به نظریه‌پردازان «فکل‌کرواتی» ادبی، چه به «ژن‌های خوب» متوهم «موفق‌پندار» چه به ‌شبه‌هنرمندان جعلی‌ای که تا به حال دست‌شان به زندگی نخورده، از تنها چیزی که خبر ندارند مکافات‌ و مشکلات و بدبختی‌های مردم است اما خودشان را دغدغه‌مند جا می‌زنند، مردم‌نماهای بنجلی که شاید مشت‌شان پیش همه باز نشود ولی چنانچه تو از نزدیک زندگی را لمس کرده باشی آنچه نسبت به‌ ژست‌های مبتذل‌شان معطوف می‌داری چیزی نیست جز ریش‌خند. جهان «بوکوفسکی» از نقطه‌ای آغاز می‌شود که تو هر چه خوانده‌ای و می‌دانی را می‌بایست دور بریزی، آخر خستگی‌ات تا بی‌نهایت خسته است، وجودت لهیده زیر آوار جهان، گلویت در آستانه‌ی دریده شدن توسط نیام زندگی‌ست‌. از این نقطه به بعد دیگر مهم نیست سایرین چه پندت داده‌اند، چه گفته‌اند، چه اندیشیده‌اند، بل‌که اگر جان به در بری، آنچه تو می‌گویی و به ذهنت می‌رسد فلسفه‌ی توست، اندیشه‌ی توست، شیوه و دیدگاه‌ات نسبت به جهان و زندگی‌ست. شک نکن! آنچه تو می‌گویی درست است.

 



پیام رنجبران(وبلاگ سیناپس)

 

دو شعر از «چارلز بوکوفسکی» (اینجا)


به بهانه‌ی رمان «دمیان» نوشته‌ی «هرمان هسه»


برچسب ها: بیوگرافی چارلز بوکوفسکی ، به رنگ آسفالت چارلز بوکوفسکی ، شاعر رمان نویس بوکوفسکی ، بیوگرافی چارلز بوکفسکی ، نیچه بکت بوکوفسکی ، نیچه شوپنهاور بوکوفسکی ، نگاهی به آثار چارلز بوکوفسکی ،

تعداد کل صفحات: 35 1 2 3 4 5 6 7 ...