سیناپس رویکرد وبلاگ «سیناپس» نقد و تحلیل آثار سینمایی- نقد و معرفی «رمان» و «کتاب»- و گذری بر داستان‌کوتاه، شعر، موسیقی، آهنگ، و نقاشی‌‌ست. * «لطفاً» نویسنده وبلاگ «پیام رنجبران» هیچ صفحه‌ای در شبکه‌های مجازی اینستاگرام، فیس‌بوک، توییتر ندارد. * من به آن ‌چیزی زنده‌ام که دیگران به آن مرده: تنهایی...! tag:http://senaps.mihanblog.com 2018-02-21T14:35:31+01:00 mihanblog.com رمان: کلاه رئیس‌جمهور (کلاه تا کلاه ) 2018-02-17T06:50:18+01:00 2018-02-17T06:50:18+01:00 tag:http://senaps.mihanblog.com/post/368 پیام رنجبران این نوشته‌ام، اینجا ماهنامه‌ صدبرگ دی‌ماه- 96 منتشر شده! رمان: کلاه رئیس‌جمهور نویسنده: آنتوان لورین مترجم: رویا درخشان  کتاب کوله‌پشتی / 1396   کلاه تا کلاه پیام رنجبران   وارهانیدن انرژی‌های درون فردی و «ایمان به خود»، پیام محتوا‌یی و محور معنایی‌ای حجم عظیمی از آثار و تولیدات سرگرمی و هنری غرب در دهه‌های گذشته را تشکیل می‌دهد. به ندرت می‌توان فیلم، رمان، داستان کوتاه، ترانه، شعر یا آهنگی  یافت که برای ملت چنین پیامی در زیرمتن و تار این نوشته‌ام، اینجا ماهنامه‌ صدبرگ دی‌ماه- 96 منتشر شده!



رمان: کلاه رئیس‌جمهور

نویسنده: آنتوان لورین

مترجم: رویا درخشان

 کتاب کوله‌پشتی / 1396

 

کلاه تا کلاه


پیام رنجبران

 


وارهانیدن انرژی‌های درون فردی و «ایمان به خود»، پیام محتوا‌یی و محور معنایی‌ای حجم عظیمی از آثار و تولیدات سرگرمی و هنری غرب در دهه‌های گذشته را تشکیل می‌دهد. به ندرت می‌توان فیلم، رمان، داستان کوتاه، ترانه، شعر یا آهنگی  یافت که برای ملت چنین پیامی در زیرمتن و تاروپود خود نداشته و برآن تاکید نورزیده باشد. برای نیل بدین مقصود، بطور مدام به همه‌ی طیف‌های جامعه‌شان و علی‌الخصوص نوجوانان و جوانان با انتشار کلید‌های شورانگیز، انرژی‌بخش و ابراز عباراتی مثل:«نترس»، «چیزی برای ترسیدن وجود ندارد»، «تو می‌توانی» با تلقین و تزریق حس اعتماد به نفس و کم‌رنگ کردن و از بین بردن ترس و هراس‌های ذهنی- که مانع خلاقیت، شادی، آرامش، و آزاد شدن نیروهای عظیم درونی‌ست- فردفردشان را به قیام علیه خویش تشویق می‌کنند تا دریابند فاصله‌ی میان توانستن تا نتواستن، فاصله‌ی میان‌ آنان با تحقق رویا و آرزوهای‌شان، فاصله‌ی مابین جامعه‌ای منفعل و مرده تا شکل ایده‌آل و پویایش، فاصله و مانعی جز خودشان، ناامیدی و اوهام‌ و ترس‌های بی‌موردشان نیست، که در صورت چیرگی بر آن می‌توانند به آنچه در زندگی دوست می‌دارند برسند یا در صورت فقدان بسازندش. در اکثر آثارشان که شامل گستره‌ی بسیار وسیعی‌ست، کارکتر داستان با بحران یا مشکلی به ظاهر سخت و لاینحل روبروست، سپس برای غلبه به آن مجبور می‌شود یا درمی‌یابد که می‌بایست به جست‌وجوی «خود» برود، و پس از طی طریق و سفر «خودیابی» و شناخت نیروهای درونی‌اش به آن بحران یا مشکل غلبه می‌نماید؛ قهرمان داستان متوجه می‌شود که راه‌حل بسیاری از مشکلات و سختی‌ها و گذر از موانع صعب در وجود خودش نهفته است، که با باور به «خویشتن خویش» و مدد جستن از «خودواقعی»اش می‌تواند از پس همه‌‌شان برآید. بدین‌سان آدمی به پویایی، مسئولیت‌‌پذیری و خلاقیت فردی نزدیک می‌شود و با پی بردن به پتانسیل درونی‌اش و کارهایی که با شناخت خویش برای خودش از دست‌اش برمی‌آید دچار خودآگاهی می‌گردد و به دلیل این‌که جامعه از همین افرادی که با هم ارتباط تنگاتنگی دارند تشکیل شده، بطور ناخودآگاه در راستای پیشبرد و رسانیدن‌اش به اهداف‌ و آنچه مطلوب نظر است عمل می‌کند؛ در این شیوه منفعت هم شامل فرد شده و هم جامعه، و هم کار سیاست‌گذاران و متولیان فرهنگی آسان می‌شود، چرا که در صرف هزینه‌های فراوان مادی و معنوی صرفه‌جویی می‌گردد. ناگفته نماند خاستگاه چنین اندیشه‌های‌ درون‌نگرانه‌ای شرق است و آسیا و البته معدودند کشورهایی که در این مختصات به چنین مهمی نائل گشته باشند؛ از رشد چشمگیر در همه‌ی زمینه‌های کشورهایی مثل ژاپن که چنین جریانی در افراد درونی شده و یاد گرفته‌اند با «قلب‌شان بیندیشند» که بگذریم، لیک چنین تفکری پس از چرخیدن دور کره‌ی زمین و بازیابی‌ و پروراندنش توسط هنرمندان غرب اینک به مثابه‌ی امری نو به چشم ما می‌رسد، از بسکه از فرهنگ خودمان خبری در دست نداریم. رمان «کلاه رئیس جمهور» نوشته‌ی «آنتوان لورین» فرانسوی با ترجمه‌ی عالی بانو «رویا درخشان» چنین نوشتاری‌ست. ماجرای چهار فرد که با ورود «کلاه» رئیس جمهور فقید فرانسه «فرانسوا میتران» به زندگی‌شان متحول می‌شوند. یکی کارمندی دون‌پایه است، دیگری زنی که قدرت پایان دادن به رابطه‌ای بی‌عاقبت را ندارد، آن یکی عطرسازی است که سال‌هاست چشمه‌ی خلاقیت‌اش خشکیده و کارش به روانپزشک افتاده، و آخری اشراف‌زاده‌‌ای است گیرافتاده در روزمرگی‌های زندگی بورژوازی. «کلاه رئیس جمهور» به منزله‌ی جرقه‌ای است. به مثابه‌ی استعاره‌ای که می‌خواهد به ما تلنگری بزند این کلاه آن کلاهی که می‌شناسیم نیست؛ یعنی نیاز نیست برای توانستن، برای تغییر دادن خویش، برای آنچه دل‌مان می‌خواهد باشیم و متعاقبا تغییر جامعه‌‌‌ و آنچه دل‌مان می‌خواهد باشد به دنبال کلاه رئیس جمهور فقید فرانسه بگردیم؛ حتماً نیاز نیست چیزی از بیرون، دستی از خارج به مدد‌مان بیاید، بل‌که کافی‌ست مجدداً به خودمان و کارهایی که از دستِ‌ خودمان برای خودمان برمی‌آید بنگریم، هر چند عوامل بیرونی در ما به شدت تاثیرگذار هستند ولی چنانچه بخواهیم زندگی‌مان را تغییر دهیم نخست می‌بایست این انفجارها از درون‌مان آغاز شود که بی‌گمان ره به بیرون خواهد جست، و ناخودآگاه هر آنچه در پیرامون‌مان نیز باشد، و هر آنچه دربرمان گرفته است تحت شعاع قرار خواهد داد.

 



 عکس: نویسنده آنتوان لورین

پیام رنجبران (وبلاگ سیناپس)

 

پای صحبت ارواح (درباره‌ی میچ آلبوم) (اینجا)


سرپیچی از نظم ( موریس بلانشو) (اینجا)

 


]]>
خوانشِ یک واژه‌ ( انقلاب هانا آرنت ) 2018-02-16T02:09:20+01:00 2018-02-16T02:09:20+01:00 tag:http://senaps.mihanblog.com/post/367 پیام رنجبران نگاهی به کتاب «انقلاب» «هانا آرنت» ترجمه‌ی «عزت‌الله فولادوند» خوانشِ یک واژه‌   اساساً واژه‌ی «انقلاب» از مصطلحات «اخترشناسی» است که به واسطه‌ی اثر بزرگ «کپرنیک» در علوم طبیعی دارای اهمیت شد. این واژه در کاربرد علمی معنای دقیق لاتینیِ خود را که دال بر حرکت دورانی منظم و قانونمندی ستارگان بیرون از نفوذ انسان و بنابراین ایستادگی‌ناپذیر است، تازه‌گی و خشونت از ویژگی‌های آن بشمار نمی‌رفت. مدلول کلمه در نجوم حاکی از حرکتی مکرر و دوری است که اطلاق این لفظ به امور




نگاهی به کتاب «انقلاب»

«هانا آرنت»

ترجمه‌ی «عزت‌الله فولادوند»


خوانشِ یک واژه‌

 

اساساً واژه‌ی «انقلاب» از مصطلحات «اخترشناسی» است که به واسطه‌ی اثر بزرگ «کپرنیک» در علوم طبیعی دارای اهمیت شد. این واژه در کاربرد علمی معنای دقیق لاتینیِ خود را که دال بر حرکت دورانی منظم و قانونمندی ستارگان بیرون از نفوذ انسان و بنابراین ایستادگی‌ناپذیر است، تازه‌گی و خشونت از ویژگی‌های آن بشمار نمی‌رفت. مدلول کلمه در نجوم حاکی از حرکتی مکرر و دوری است که اطلاق این لفظ به امور بشر در زمین تنها بدین معنا بود که همین چند شکل شناخته‌ شده‌ی حکومت، با همان نیروی ایستادگی‌ناپذیری که ستارگان را در مدارهای از پیش‌تعیین شده در آسمان بگردش درمی‌آورد، در میان آدمیان فانی نیز تا ابد دور می‌زند و تکرار می‌شود. 

]]>
رمان: سن عقل ( ژان پل سارتر ) 2018-02-14T03:50:18+01:00 2018-02-14T03:50:18+01:00 tag:http://senaps.mihanblog.com/post/366 پیام رنجبران لازم نیست به خودم توجه کنم، امروز دیگر خودم نیستم. به بقیه وابسته‌ام. چه‌قدر خوارکننده. همیشه نقشِ یک برگه‌ی سفید کوچک را دارم که به یک دیوار خاکستری چسبیده. آن‌ها چنین فکری را به آدم تحمیل می‌کنند. امروز صبح که بیدار شدم، حس کردم فرداست، چون امروز یک‌ روز بی‌ثمر و خط‌خورده است. آن‌ها امروزم را از من دزدیده‌اند و دیگر چیز زیادی از آن باقی نمانده.         برچیده از رمان «سنِ عقل» نوشته‌ی «ژان پل سارتر» (ص 72) ترجمه‌: حسین سلیمانی‌نژاد نقاشی: اتاق خوا




لازم نیست به خودم توجه کنم، امروز دیگر خودم نیستم. به بقیه وابسته‌ام. چه‌قدر خوارکننده. همیشه نقشِ یک برگه‌ی سفید کوچک را دارم که به یک دیوار خاکستری چسبیده. آن‌ها چنین فکری را به آدم تحمیل می‌کنند. امروز صبح که بیدار شدم، حس کردم فرداست، چون امروز یک‌ روز بی‌ثمر و خط‌خورده است. آن‌ها امروزم را از من دزدیده‌اند و دیگر چیز زیادی از آن باقی نمانده.

 

 

 

 

برچیده از رمان «سنِ عقل» نوشته‌ی «ژان پل سارتر» (ص 72)

ترجمه‌: حسین سلیمانی‌نژاد

نقاشی: اتاق خواب آرل، ونسان ونگوگ

 

 


پیام رنجبران (وبلاگ سیناپس)

 

درباره‌ی شاعری رمان‌نویس (بوکوفسکی) (اینجا)


چرندی به ماندگاریِ شاهکار (ریچارد براتیگان) (اینجا)

]]>
شب‌نوشت:«متن‌های...» 2018-02-08T20:40:55+01:00 2018-02-08T20:40:55+01:00 tag:http://senaps.mihanblog.com/post/365 پیام رنجبران  «متن‌های...» گاهی درین سیاه‌چاله سقوط می‌کنم، متن که تمام می‌شود، نقطه‌ی پایان که می‌گذارم، گردِ من خلاء می‌گردد، انگار «آنچه باید گفته شود» تن به کلمه نداده، خسته شدم از بسکه گفتم آنچه «باید گفته شود» به کلمه در نمی‌آید، بعد دوباره بازمی‌گردم سروقت متن، اگر ارسال‌اش نکرده باشم، در انتهای سطرِ آخر «سه نقطه» می‌گذارم- یعنی ناگفته‌ها ماند- شاید به تکیه‌ کلامم یعنی «بعداً» و «بعداً» گفتن‌هایم می‌افزایم‌اش، تا دست از سرم بردارد، اما خودم خوب می‌دانم «بعد


 «متن‌های...»



گاهی درین سیاه‌چاله سقوط می‌کنم، متن که تمام می‌شود، نقطه‌ی پایان که می‌گذارم، گردِ من خلاء می‌گردد، انگار «آنچه باید گفته شود» تن به کلمه نداده، خسته شدم از بسکه گفتم آنچه «باید گفته شود» به کلمه در نمی‌آید، بعد دوباره بازمی‌گردم سروقت متن، اگر ارسال‌اش نکرده باشم، در انتهای سطرِ آخر «سه نقطه» می‌گذارم- یعنی ناگفته‌ها ماند- شاید به تکیه‌ کلامم یعنی «بعداً» و «بعداً» گفتن‌هایم می‌افزایم‌اش، تا دست از سرم بردارد، اما خودم خوب می‌دانم «بعداً»هایم موکول است و هیچ‌گاه زمانِ وقوع‌اش فرانخواهد رسید، یعنی ناگفته‌ها می‌ماند...


گاهی درین دامگه گیر می‌کنم، متن که تمام می‌شود، نقطه‌ی پایان که می‌گذارم، متن در من ممتد می‌شود، کش می‌آیند واژه‌ها، ادامه پیدا می‌کنند کلمات، پرسش‌ها، سؤال...سؤال...سؤالات...یکی مدام از من می‌پرسد، تنداتند پاسخ‌اش می‌دهم، پاسخ‌هایی که خود از کراهت‌اش می‌ترسم، انگار هر چه به بطنِ انسان نزدیک‌تر می‌شوم، پاسخ‌هایم لبالب تاریکی‌ست، انگار همه چیز به ناکجا ختم می‌شود، آینده به امروز کشانیده می‌شود، فردای چندسال دیگر را می‌بینی، و آنچه از انسان دیده‌ای، کراهت و سیاهی‌ست...بعد خودت را سانسور می‌کنی! با خودت می‌گویی بهتر است خیلی حرف‌ها گفته نشود، یعنی باز، ناگفته‌ها می‌ماند... 



 

پی‌نگار:

این متن پیش‌ترها نوشته شده! بند دوم کلی نیست؛ به «انسان» و رعایت‌اش ناامید نیستم.

 

 



پیام رنجبران (وبلاگ سیناپس)


 

رمان: تمام نورهایی که نمی‌توانیم ببینیم (اینجا)

 

رمان : «دمیان» نوشته‌ی «هرمان هسه» (اینجا)



این متن درباره‌ی «تارهای جادویی فرانکی پرستو» نیست (اینجا)

]]>
سرود پنجم (احمد شاملو) 2018-02-04T17:34:16+01:00 2018-02-04T17:34:16+01:00 tag:http://senaps.mihanblog.com/post/364 پیام رنجبران این است عطرِ خاکستری هوا که از نزدیکی صبح می‌گوید. زمین آبستنِ روزی دیگر است. این است زمزمه‌ی سپیده این است آفتاب که برمی‌آید.   تک‌تک، ستاره‌ها آب می‌شوند و شب         بریده بریده                       به سایه‌های خرد تجزیه می‌شود و در پسِ هر چیز پناهی می‌جوید.   و نسیمِ خنک بامدادی چون نوازشی‌ست. &nb



این است عطرِ خاکستری هوا که از نزدیکی صبح می‌گوید.

زمین آبستنِ روزی دیگر است.

این است زمزمه‌ی سپیده

این است آفتاب که برمی‌آید.

 

تک‌تک، ستاره‌ها آب می‌شوند

و شب

        بریده بریده

                      به سایه‌های خرد تجزیه می‌شود

و در پسِ هر چیز

پناهی می‌جوید.

 

و نسیمِ خنک بامدادی

چون نوازشی‌ست.

 

 

 

قطعه‌ی 12 از «سرود پنجم». آیدا در آینه

شاملوی بزرگ.



پیام رنجبران (وبلاگ سیناپس)


واژگانِ کبود (اینجا)

]]>
‌شب‌نوشت: «واژ‌‌‌گانِ کبود» 2018-01-29T13:25:02+01:00 2018-01-29T13:25:02+01:00 tag:http://senaps.mihanblog.com/post/363 پیام رنجبران واژ‌‌‌گانِ کبود   دست و دلت می‌لرزد، حتا نمی‌توانی بگویی «مردم»، آنقدر با واژه‌ی «مردم» ور رفته‌اند و دستمالی‌اش کرده‌اند معنایش دگرگون شده، وقتی می‌شنوم «مردم» نخستین چیزی که به ذهنم متبادر می‌شود کلاه‌برداری‌ست، دوز و کلک، یک دامِ جدید، تظاهری پلید، آنقدر سیاست‌چی‌ها و شبه‌هنرمندان بنجل گفته‌اند «مردم» و بعد کلاهی به اندازه‌ی سرِ همه‌شان دوخته‌اند که حتا نمی‌توانی بگویی «مردم» این‌ واژه هم بی‌آبرو شده! چند شبی‌ست دلتنگ‌ام، دلتنگِ اویی که این شب‌ها آخرین تصویری که ازش در ذه




واژ‌‌‌گانِ کبود

 

دست و دلت می‌لرزد، حتا نمی‌توانی بگویی «مردم»، آنقدر با واژه‌ی «مردم» ور رفته‌اند و دستمالی‌اش کرده‌اند معنایش دگرگون شده، وقتی می‌شنوم «مردم» نخستین چیزی که به ذهنم متبادر می‌شود کلاه‌برداری‌ست، دوز و کلک، یک دامِ جدید، تظاهری پلید، آنقدر سیاست‌چی‌ها و شبه‌هنرمندان بنجل گفته‌اند «مردم» و بعد کلاهی به اندازه‌ی سرِ همه‌شان دوخته‌اند که حتا نمی‌توانی بگویی «مردم» این‌ واژه هم بی‌آبرو شده! چند شبی‌ست دلتنگ‌ام، دلتنگِ اویی که این شب‌ها آخرین تصویری که ازش در ذهنم به یادگار مانده مدام توی سرم می‌چرخد- زیر بارشِ نرمه‌های برف به وجد آمده بود و می‌خندید- دیشب قامتِ طهران سپید‌ شد، برف می‌بارید و می‌بارد و من می‌خواستم بنویسم: دلتنگ‌ام، خیلی دلتنگ، اما یکباره، این واژه چون بهمن بر سر احساسات شخصی‌ام فروریخت:«مردم!» بیرون ماندن زیربرف وقتی سرپناهی نداری به عذابِ الیمی می‌ماند، تجربه‌اش را دارم، خیلی خوب می‌فهمم وقتی آسمان به سرش زده که ببارد و تو جان‌پناهی نداری تا صبح سر کنی یعنی چه! خانه‌ای نیست، هر چه هست بوران است، نامردیِ سرماست، برودت و انجماد و تنهاییِ یخ‌زده‌ای‌ست تا بی‌نهایت، می‌خواستم بگویم دلتنگ‌ام، اما مبدّل شد به: کرمانشاه...زلزله...یادم افتاد آواره‌گی...یادم افتاد ایران، ایران...ایرانه خانم...چقدر دلتنگِ خنده‌های توییم!‌

 



پیام رنجبران (وبلاگ سیناپس)

 

 

رمان «به امید دیدار در آن دنیا» نوشته‌ی «پی یر لومتر» (اینجا)



]]>
درباره‌ی شاعری رمان‌نویس ( بوکوفسکی ) 2018-01-28T09:01:07+01:00 2018-01-28T09:01:07+01:00 tag:http://senaps.mihanblog.com/post/362 پیام رنجبران این نوشته‌ام، اینجا ماهنامه‌ی صدبرگ- دی‌ ماه 96 منتشر شده!درباره‌ی شاعری رمان‌نویس به رنگ آسفالت پیام رنجبران   کافی‌ست به زندگی متفکرین و نویسندگان بزرگ نگاهی بیندازیم تا دلیلِ جنس نگاه‌‌شان‌ به جهانِ پیرامون‌ و سنخ افکارشان را دریابیم. چه در میان قصه‌نویسان و چه حتا فلاسفه‌ای که برحسب فیلسوف بودن‌شان، سعی داشته‌اند برای طرح و مقبول افتادن نظرات‌‌شان تا می‌توانند از اظهارات احساسی فاصله بگیرند، اما به هر تقدیر رخدادهای سرنوشت‌شان، و فهرست نوع عواطفی که در جان‌شان برانگیخته این نوشته‌ام، اینجا ماهنامه‌ی صدبرگ- دی‌ ماه 96 منتشر شده!








درباره‌ی شاعری رمان‌نویس


به رنگ آسفالت


پیام رنجبران

 

کافی‌ست به زندگی متفکرین و نویسندگان بزرگ نگاهی بیندازیم تا دلیلِ جنس نگاه‌‌شان‌ به جهانِ پیرامون‌ و سنخ افکارشان را دریابیم. چه در میان قصه‌نویسان و چه حتا فلاسفه‌ای که برحسب فیلسوف بودن‌شان، سعی داشته‌اند برای طرح و مقبول افتادن نظرات‌‌شان تا می‌توانند از اظهارات احساسی فاصله بگیرند، اما به هر تقدیر رخدادهای سرنوشت‌شان، و فهرست نوع عواطفی که در جان‌شان برانگیخته شده در بهم‌رسانیدن چارچوب نظرگاه‌شان موثر بوده. به دیگر سخن اندیشه‌های‌شان برآمده و زاییده‌ی زندگی‌ایست که از سرگذرانیده‌اند. تلخی، حلاوت یا نفرت‌اش. بدین طریق ما می‌توانیم حتا دلیل برخی دیدگاه‌های تند یا بدبینانه‌شان را دریابیم. مثلاً آن نگاه غضبناک «فردریش نیچه» نسبت به زنان بی‌گمان عارضه‌ی حوادث عاشقانه‌ی اوست با «لو سالومه» و سرخوردگی‌اش. به همین دلیل وقتی تمام آثار این فیلسوف را مطالعه می‌نماییم مشاهده‌ می‌کنیم مثلاً در آن کتاب دیگرش سعی بر این داشته تا نگاه‌‌اش را تعدیل نماید و دست به ستایش‌ زنان زده. اینک درمی‌یابیم آن جملات خشمگین زن‌ستیزانه‌اش رو به مخاطب‌‌اش یعنی «لو سالومه» بوده برای این‌که حرص‌اش را دربیاورد و سپس آن جملات ستایش‌آمیزِ دیگرش درباره‌ی زنان، عقیده‌‌ی واقعی‌تر اوست. یا فیلسوفی که به بدبینانه‌ترین نگاه به زندگی مشهور است، مردی که «مطلقاً تنها بود و کمترین دوستی نداشت و فاصله‌ی میان یک و هیچ لایتناهی‌ست» یعنی «آرتور شوپنهاور» که به هرکجای جهانش بنگری جز رنج، درد و الم چیزی نخواهی یافت. درگیری‌های پی‌در‌پی‌ نوجوانی‌اش با پدری که چندی بعد خودش را از پنجره بیرون می‌اندازد و می‌ترکد، بی‌مهری عجیب و غریب مادر نسبت به «آرتور» و در نهایت رانده‌شدنش از سوی مادر، سالیان دراز جدی نگرفتن آثارش از سوی مردم و جماعت دانشگاهی تا جایی که یک‌بار به او خبر می‌دهند کتاب‌هایش را به‌جای کاغذ باطله فروخته‌اند؛ قاعدتاً همه‌ی این موارد در کنار هم منجر به دیدگاهی به لطافت گلبرگ‌ نسبت به جهان در وجود فیلسوف نمی‌گردد. «من از سرنوشت انسان چه می‌دانم؟ در مورد کلم بیشتر می‌توانم برایتان حرف بزنم!» بله درست حدس زدید، عالیجناب «ساموئل بکت» و آن جهان هولناک «بکتی‌»اش که پس از فجایع جنگ‌جهانی دوم شکل می‌گیرد. جهانی که گام نهادن در آن توسط فردی‌ست به نام «تو» و مبدل شدنت به آن «دیگری» علتی جز فروغلتیدن در جهان سوپر «ابزورد» ساموئل بکت ندارد؛ مردی که زندگی‌اش مرگ را زیسته. «داستایفسکی» یا «لوئی فردینان سلین» که جای خودشان دارند. اینان درست به همین دلیل متفکرند، چراکه بقولی:«اندوهگین‌اند، و اندوه عمق دارد، و تفکر در عمیق اتفاق می‌افتد». زین‌سبب آن‌چه چنین اندیشه‌ورزانی توسط آثارشان که عالی‌ترین فرآورده‌های ذهن بشری‌ست در اختیار آدمی قرار می‌دهند عظیم‌ترین و دقیق‌ترین منابع مطالعه است برای واکاوی و شناخت موجود ناشناخته‌ای به نام «انسان» و جهان پیرامون‌اش. از رنجی که برده‌اند می‌گویند و ما انسان را بیشتر می‌شناسیم. حالا فکرش را بکن، صورت‌اش در نوجوانی به دلیل آکنه نابود شده.  بیست‌ساله نشده که پدرش بعد از خواندن نوشته‌هاش، او را با لگد از خانه‌ بیرون می‌اندازد. عمری خانه‌به‌دوشی، هم‌نشینی با انواع‌و‌اقسام آدم‌های مطرود کف اسفالتِ خیابان، دست زدن به عجیب‌ترین شغل‌ها برای اینکه از پس اجاره‌ی چرک‌ترین اتاق‌ها در ارزان‌ترین مسافرخانه‌ها برآید، تا مشغول شدنش در پست‌خانه، و البته که تا پنجاه‌سالگی هم هیچ‌کس آدم حسابش نکرده. عاقبت ناشری از او می‌خواهد در قبال ماهیانه فقط صددلار در خانه بنشیند و رمان بنویسد؛ خودش می‌گوید:«دو راه داشتم، در اداره‌ی پست بمانم و دیوانه شوم، یا بنویسم و گرسنگی بکشم. تصمیم گرفتم گرسنگی بکشم» اما حتا بعد از شهرتش هم منتقدان بزرگ آمریکا او را هیچ‌گاه به حساب نیاورده‌اند؛ ولی او کسی نیست جز «چارلز بوکوفسکی» مشهور به «ملک‌الشعرای فرودستان آمریکا». بدین‌سان فرم و جهان آثارش گونه‌ای‌ از دهن‌کجی‌ست! چه به نظریه‌پردازان «فکل‌کرواتی» ادبی، چه به «ژن‌های خوب» متوهم «موفق‌پندار» چه به ‌شبه‌هنرمندان جعلی‌ای که تا به حال دست‌شان به زندگی نخورده، از تنها چیزی که خبر ندارند مکافات‌ و مشکلات و بدبختی‌های مردم است اما خودشان را دغدغه‌مند جا می‌زنند، مردم‌نماهای بنجلی که شاید مشت‌شان پیش همه باز نشود ولی چنانچه تو از نزدیک زندگی را لمس کرده باشی آنچه نسبت به‌ ژست‌های مبتذل‌شان معطوف می‌داری چیزی نیست جز ریش‌خند. جهان «بوکوفسکی» از نقطه‌ای آغاز می‌شود که تو هر چه خوانده‌ای و می‌دانی را می‌بایست دور بریزی، آخر خستگی‌ات تا بی‌نهایت خسته است، وجودت لهیده زیر آوار جهان، گلویت در آستانه‌ی دریده شدن توسط نیام زندگی‌ست‌. از این نقطه به بعد دیگر مهم نیست سایرین چه پندت داده‌اند، چه گفته‌اند، چه اندیشیده‌اند، بل‌که اگر جان به در بری، آنچه تو می‌گویی و به ذهنت می‌رسد فلسفه‌ی توست، اندیشه‌ی توست، شیوه و دیدگاه‌ات نسبت به جهان و زندگی‌ست. شک نکن! آنچه تو می‌گویی درست است.

 



پیام رنجبران(وبلاگ سیناپس)

 

دو شعر از «چارلز بوکوفسکی» (اینجا)


به بهانه‌ی رمان «دمیان» نوشته‌ی «هرمان هسه»

]]>
کتاب کارل مارکس ( آلن وود ) 2018-01-24T16:44:25+01:00 2018-01-24T16:44:25+01:00 tag:http://senaps.mihanblog.com/post/361 پیام رنجبران «فیشته» نیز تاریخ انسان (گذشته و آینده) را به پنج عصر تقسیم می‌کرد. پس از یک عصر بدوی بی‌گناهی اولیه، عصر طولانی اقتدار فرا رسید که در آن مردم اسیر حاکمان مستبد، روحانیان و عقاید جزمی از هر نوع بودند. او تصور می‌کرد که نژاد انسانی به تازگی وارد عصر سوم شده است، عصر آزادی که در آن این قید و بندها کنار می‌روند و همه چیز تابعِ داوری عقل خودمختار می‌شود. این عصر همزمان امیدوارکننده‌ترین و به لحاظ اخلاقی فاسدترین عصر است، زیرا در آغاز، آزادی از اقتدار راه را برای شکاکیت، بی‌اعتنایی، حرص و خودخ






«فیشته» نیز تاریخ انسان (گذشته و آینده) را به پنج عصر تقسیم می‌کرد. پس از یک عصر بدوی بی‌گناهی اولیه، عصر طولانی اقتدار فرا رسید که در آن مردم اسیر حاکمان مستبد، روحانیان و عقاید جزمی از هر نوع بودند. او تصور می‌کرد که نژاد انسانی به تازگی وارد عصر سوم شده است، عصر آزادی که در آن این قید و بندها کنار می‌روند و همه چیز تابعِ داوری عقل خودمختار می‌شود. این عصر همزمان امیدوارکننده‌ترین و به لحاظ اخلاقی فاسدترین عصر است، زیرا در آغاز، آزادی از اقتدار راه را برای شکاکیت، بی‌اعتنایی، حرص و خودخواهی باز می‌کند. وظیفه‌ی ما در این عصر مبارزه برای فرارسیدنِ عصر چهارم است، عصر عقل به مثابه‌ی شناخت، که در آن حقیقت( و نه قدرت، راحتی یا غرورِ خودخواهانه) هدفِ تلاش انسانی خواهد بود. و آن‌گاه زمانی بس طولانی خواهد گذشت پیش از آن‌که نوع انسان به مرحله‌ی پنجم و نهایی‌اش دست یابد، عصر عقل به مثابه‌ هنر که در آن موجودات عاقل سرانجام جهانی شایسته‌ی شأن آفریدگارانش خواهند ساخت.

 

 

 

 

 

برچیده از کتاب «کارل مارکس» نوشته‌ی «آلن وود» (صفحه 22)

ترجمه‌ی «شهناز مسمّی‌پرست»


پیام رنجبران (وبلاگ سیناپس)


پای صحبت ارواح (درباره‌ی میچ آلبوم )

 

]]>
مقالات شمس تبریزی 2018-01-21T16:08:50+01:00 2018-01-21T16:08:50+01:00 tag:http://senaps.mihanblog.com/post/359 پیام رنجبران چون گفتنی باشد و همه‌ی عالم از ریشِ من درآویزند که «مگو»، بگویم. و هر آینه، اگر چه بعدِ هزار سال باشد، این سخن به آن کس برسد که من خواسته باشم.           برچیده از مقالات شمس تبریزی ویرایش: مدرس صادقی (ص 176)     پیام رنجبران (وبلاگ سیناپس)   رمان «به امید دیدار در آن دنیا» نوشته‌ی «پی‌یر لومتر» 




چون گفتنی باشد و همه‌ی عالم از ریشِ من درآویزند که «مگو»، بگویم. و هر آینه، اگر چه بعدِ هزار سال باشد، این سخن به آن کس برسد که من خواسته باشم.

 

 

 

 

 

برچیده از مقالات شمس تبریزی

ویرایش: مدرس صادقی (ص 176)

 

 

پیام رنجبران (وبلاگ سیناپس)

 

رمان «به امید دیدار در آن دنیا» نوشته‌ی «پی‌یر لومتر» 

]]>
رمان: هدیه هومبولت (مصائبِ شاعر) 2018-01-17T08:32:54+01:00 2018-01-17T08:32:54+01:00 tag:http://senaps.mihanblog.com/post/358 پیام رنجبران این نوشته‌ام، اینجا ماهنامه صدبرگ- آذرماه 96 منتشر شده!رمان: هدیه‌ی هومبولت نویسنده: سال بلو مترجم: سهیل سمّی/ نشر ققنوس   مصائبِ شاعر   پیام رنجبران   دوجور نویسنده وجود دارد، نویسنده‌ای که می‌نویسد والا مغزش می‌ترکد، و نویسنده‌ای که می‌نویسد بعد مغزش می‌ترکد، «سال بلو» برنده‌ی جایزه‌ی نوبل ادبیات 1976 نویسنده‌ای از نوع اول است؛ وقتی شروع به خواندن رمان قطور «هدیه هومبولت» ترجمه‌ی درخشان «سهیل سمّی» می‌کنیم اولین چیزی که تحت‌تاثیرمان قرار می‌دهد این نوشته‌ام، اینجا ماهنامه صدبرگ- آذرماه 96 منتشر شده!






رمان: هدیه‌ی هومبولت

نویسنده: سال بلو

مترجم: سهیل سمّی/ نشر ققنوس

 

مصائبِ شاعر

 

پیام رنجبران

 

دوجور نویسنده وجود دارد، نویسنده‌ای که می‌نویسد والا مغزش می‌ترکد، و نویسنده‌ای که می‌نویسد بعد مغزش می‌ترکد، «سال بلو» برنده‌ی جایزه‌ی نوبل ادبیات 1976 نویسنده‌ای از نوع اول است؛ وقتی شروع به خواندن رمان قطور «هدیه هومبولت» ترجمه‌ی درخشان «سهیل سمّی» می‌کنیم اولین چیزی که تحت‌تاثیرمان قرار می‌دهد سیلاب واژگان متنوع، حجم عظیم موضوعات و مقولات، نظرات پی‌درپی راوی، دیدگاه‌های عالمان جهان اندیشه‌ورزی، و توسن سرکش افکار نویسنده است که به هر سو می‌دود و سر از همه جا درمی‌آورد. آدمی از خودش می‌پرسد این همه موضوع، این همه توصیفات کم‌نظیر، این همه سبک‌وسنگین نمودن اندیشه‌های سترگ، این همه روایات گیرای پی‌در‌پی، و این همه کارکتر جورواجور که در قصه ظاهر می‌شوند و «سال بلو» در ذهنیت همه‌شان رسوخ کرده و مورد واکاوی‌شان قرار می‌دهد چطور در مغز یک نفر می‌گنجد و نویسنده با چنین کله‌ی پرسروصدایی چگونه توانسته تا 89 سالگی عمر کند و اینجاست که به خودت می‌گویی چنانچه نمی‌نوشت‌شان احتمالاً مغزش منهدم می‌شد و بدان سن نمی‌رسید. «بلو» در یکی از مصاحبه‌هایش که شاید دلیلی باشد بر آنچه ذکر شد درباره‌ی خودش می‌گوید:«...حجم قضاوتی که برعهده‌ی انسان است بستگی به قدرت دریافت مشاهده کننده دارد و اگر شخص قدرت دریافت زیادی داشته باشد تعداد عقایدی که باید ابراز کند وحشتناک است...». رمان «هدیه هومبولت» قصه‌ی رفاقت شاعری شوریده‌حال و دوست‌‌داشتنی به نام «هومبولت فلایشر» است با راوی داستان «چارلی سیترین» که یک تاریخ‌دان و زندگی‌نامه‌نویس است. روایت از نقطه‌ای آغاز می‌شود که زندگی «چارلی» روبه اضمحلال است و «هومبولت» نیز در فقر و انزوا مرده. یکی از ویژگی‌های داستان‌های «سال‌ بلو» این است که معمولاً روایت از جایی آغاز می‌شود که زندگی قهرمانش دچار مخاطره گشته و روبه نابودی است. بدین‌سان ما شاهدیم چه بلایی قرار است به سر «چارلی» بیاید و هم از مصائب شاعر یعنی «هومبولت» باخبر می‌شویم. این رمان که جایزه‌ی پولیتزر سال 1975 را نیز برای نویسنده‌اش به ارمغان آورده اثری دوگانه‌سوز است؛ می‌خواهم بگویم «سال بلو» در اکثر آثارش به نظام‌سرمایه‌داری و جنبه‌های گوناگون جامعه‌ی آمریکا می‌تازد. در این اثر ممکن نیست فرد یا موقعیتی بیابید که مسئله‌ی «پول» دغدغه‌ یا خاستگاهش نباشد. تمام جدل‌ها حول محور جریان پول می‌چرخد و آدم‌ها به هر شیوه‌ای که بلدند از همدیگر پول درمی‌آورند. «هومبولت» که خیلی زودتر به دلیل وحشت از بی‌پولی و فشار «شعرهای نانوشته در ذهنش» به سرش زده و در نهایت نتوانسته آنچه شود که می‌توانسته باشد و عاقبت هم در فقر مرده؛ «چارلی» هم روزگاری ثروتمند بوده اما حالا که سنش بالا رفته و در سراشیبی زندگی‌ افتاده به دلیل دغدغه‌های مالی و فشارهایی که از هر سو به تنگش آورده فاصله‌ای تا دیوانگی ندارد؛ در این حیص و بیص به «حکمت اشراق» علاقمند شده و «ودیعه‌های الهی» که در وجود آدمی است و مابین این دو مشغله‌اش یعنی «پول» و «اشراق» مانند آونگی غوط می‌خورد. اما «سال بلو» علاوه بر اینکه به سازوکار و روح زندگی آمریکایی می‌تازد لکن هیچ‌گاه زیاده‌روی نمی‌کند و احساسات و عواطف عمیق قدرشناسی‌اش نیز نثارشان می‌نماید. رمان «هدیه هومبولت» در تعادلی درونی و بیرونی به سر می‌برد و آنچه واقعاً هست به نمایش کشانیده می‌شود. «سال بلو» قصد نداشته بطور واضح و روشن از راهکارهای شخصی‌اش برای پریشانی‌های امروزِ بشر مدرن پرده بردارد، و این قضاوت و راه‌جویی را به عهده‌ی خواننده‌ی داستان گذارده و خودش در کشمکش میان این دو موضوع یعنی «پول» و «زندگی بر اساس توجه به مکنونات روحانی و گنج‌های درونی» انسان نوعی تعادل برقرار کرده. او صرفاً به نشان‌دادن تعارضات زندگی برحسب چنین تمایلاتی بسنده کرده. درست که آمریکایی‌ها تمامی ملاک‌های‌شان، حتا معیارهای زیبایی‌شناختی‌شان بر اساس میزان درآمد و ظرفیت‌اش برای پول‌سازی خلاصه شده اما کار ارزشمند را بخوبی می‌شناسند و قدرش می‌دانند و انگار در زیرمتن و لایه‌های درونی ذهن نویسنده پیشنهادی بدین‌سان برای زیستن در جامعه‌ی مدرن آمریکایی آرمیده باشد که او با تایید ادامه‌ دادن همین مسیر رقابتی که بی‌گمان رشد چشمگیری در همه‌ی زمینه‌ها برای‌شان به ارمغان آورده ولی یک زندگی درونی و مراتب درونگری بر اساس توجهات معنوی و خودشناسی قدرتمند نیز در نظر می‌گیرد. افکار «سال بلو» که به شدت تحت‌تاثیر اندیشه‌های اشراقی فیلسوف آلمانی «رودولف اشتاینر» قرار دارد و ما در جای‌جای این رمان چنین اشاراتی را می‌بینیم، به «فردیت» انسان در همین جامعه‌ی مدرن بدون نفی یکی به نفع دیگری بها می‌دهد؛ او برای فردیت آدم‌ها ارزش فراوانی قائل است و می‌خواهد انسان‌ها در جامعه‌ی پرشتاب امروز حتا با وجود تمامی قیل‌و‌قال‌ها و عوامل حواس‌پرتی‌های بیرونی بدون غافل ماندن از زندگی‌ درونی و طرق خودشناسی‌ در کنار همدیگر به خوشی بسازند.

 

 

 

پیام رنجبران(وبلاگ سیناپس)

 

درباره‌ی رمان «تیمبوکتو» و نویسنده‌اش «پل اُستر» (اینجا)


زندگی داستانی ای.جی.فیکری (اینجا)


]]>
آکواریوم‌های پیونگ‌یانگ (حکومت اوباش ) 2018-01-15T10:47:08+01:00 2018-01-15T10:47:08+01:00 tag:http://senaps.mihanblog.com/post/357 پیام رنجبران آکواریوم‌های پیونگ‌یانگ  نویسندگان: کانگ چول- هوان و پیر ریگولت مترجم: بیژن اشتریحکومت اوباش!  پیام رنجبران کلمه‌ی «دشمن» واژه‌ی محبوبِ رژیم‌های توتالیتر است. این کلمه به ‌طور مدام توسط رسانه‌های حکومت‌ در بوق و کرنا می‌شود؛ بدین‌وسیله به مردم تلقین می‌کنند کشورشان هر لحظه مورد تهدید دشمنِ مترصد برای تاخت و تاز به آن‌هاست، تا ‌با سیطره‌ی فضای رعب و هراس از گزند دشمن برفضای ذهنی‌ شهروندان همیشه نسبت به سیاست‌های غلط‌شان خاموش باشند و همچنین گناه تمامیِ کارشکنی‌ه


آکواریوم‌های پیونگ‌یانگ 

نویسندگان: کانگ چول- هوان و پیر ریگولت

مترجم: بیژن اشتری


حکومت اوباش!

 

پیام رنجبران


کلمه‌ی «دشمن» واژه‌ی محبوبِ رژیم‌های توتالیتر است. این کلمه به ‌طور مدام توسط رسانه‌های حکومت‌ در بوق و کرنا می‌شود؛ بدین‌وسیله به مردم تلقین می‌کنند کشورشان هر لحظه مورد تهدید دشمنِ مترصد برای تاخت و تاز به آن‌هاست، تا ‌با سیطره‌ی فضای رعب و هراس از گزند دشمن برفضای ذهنی‌ شهروندان همیشه نسبت به سیاست‌های غلط‌شان خاموش باشند و همچنین گناه تمامیِ کارشکنی‌ها، فساد و افتضاحاتی که اغلب تا بیخ‌وبن سران چنین رژیم‌های تک‌حزبی‌ای را فرا گرفته به گردن «دشمن» بیندازند؛ در این اثنا اغلب بهترین گزینه‌ی مورد علاقه‌ی سیستم‌های تبلیغاتی‌شان انتخابِ کشورِ «آمریکا»- یا بهتر است بگویم واژه‌ی «آمریکا»- به عنوان دشمن است. شاید همه‌ی سران چنین نظام‌هایی از بودنِ آمریکا بسیار خرسند باشند چرا که به گونه‌ای سپر بلای‌‌شان محسوب می‌شود، و چنانچه ایالات متحده کشف نمی‌شد معلوم نبود گناه فجایعی‌ای  که به بار می‌آورند را می‌بایست به گردن کی بیندازند؟ این روال فقط یکی از وجوه تشابه نظام‌های توتالیتری مثل شوروی سابق، چینِ مائویی، کره‌ی شمالی و ... است که انگار از روی دست همدیگر کپی برمی‌دارند در بسیاری از موارد دیگر نیز درست مثل هم عمل کرده‌اند و می‌کنند از بسکه به هم می‌مانند. شاید جز تمایزاتِ معدودی در شیوه‌های خفقان‌‌آور‌شان اما رژیم‌های تنفرفکن، رعب، هراس، پلیس مخفی، زندانیان سیاسی، شکنجه، دشمنِ ساختگی، اعدام در ملاءعام، کشتار مردم بی‌گناه، قتل‌عام و تصفیه‌های درون حزبی، سر به‌ نیست کردن‌های خاموش، فساد مالی، رشوه، سانسور، دموکراسیِ دروغین، ایجاد انشقاق و تفرقه‌فکنی میان قومیت‌ها و مردم‌ کشور و...همه درست به مانند هم‌اند. بانو «هانا آرنت» فیلسوف آلمانی در کتاب «ریشه‌های توتالیتاریسم» ذکر می‌کند، کسب اطلاعات دقیق برای تحلیلِ لایه‌های درونی و شیوه‌های حکومتیِ چنین رژیم‌های غاصبی اغلب به کُندی انجام می‌پذیرد چرا که آنان همیشه دست به ظاهرسازی می‌زنند و هیچ‌‌گاه اطلاعاتِ دقیقی از وضعیت انسان‌ها در این کشورها در اختیار سایر جوامع قرار نمی‌گیرد؛ از جایی که یکی دیگر از ویژگی‌های‌ چنین زمام‌دارانی به حاشیه راندن و منزوی ساختن مملکت، و همچین نظارت با ابزارِ فیلترینگ از ورود و خروج اطلاعات و تحریف فراوانِ تاریخ و چگونگی‌ی وقایع و رخداد‌های‌ کشورشان با توجیه مصلحت حزب است- آنچه ما می‌دانیم بر حسب بروز اطلاعات بعنوان مثال طیِ دهه‌های اخیر است، یا مثلا «بوریس یلتسین» نخستین رئیس‌جمهور دمکراتیک روسیه در دوره‌ای اجازه‌ی دست‌یابی به اسناد و اطلاعات شوروی سابق را صادر می‌کند- اما به زعم من یکی از بهترین شیوه‌ها برای پی بردن به حال و روز ، و کنکاش فضای فکری مردم در چنین کشورهایی و همچنین بررسی عواقب و نتایج نظام‌های توتالیتر و ایدئولوژی‌هایی مثل «کمونیست» که به چنین فجایعی ختم می‌شود مطالعه‌ی گزارش‌ها، علی‌الخصوص رمان‌ها و زندگی‌نامه‌های نویسندگانِ اهالی آن کشورها در دوران نظام‌داریِ توتالیتر است. آن حسی که پس از خوانش آثارشان به آدمی دست می‌دهد چیزی جز نفرت و انزجار نسبت به نظام‌های تاریک کمونیستی و ایدئولوژیک‌ نیست، یا  بعنوان مثال شخصاً پس از خواندنِ آثار برنده‌ی جایزه‌ی نوبل «مویان» نویسنده‌ی چینی به علت رژیم غذایی همه‌چیز خواری چینی‌ها پی بردم، که به دلیل سیاست‌های غلط کمونیست‌ها و قحطی هولناک و گرسنگیِ بی‌اندازه‌ای که کشور را فرا می‌گیرد به مردمان عارض می‌شود و بعدها نیز در سرشان می‌ماند. اما یکی از حکومت‌های ناقض حقوق بشر در دهه‌های گذشته، رژیمِ فلاکت‌بارِ کره‌ی شمالی‌ست که دقیقا مشابه مواردی است که به عرض رسانیده شد، و همچنین مصداق بارز حکومت اوباش، چرا که باز هم بقول «هانا آرنت» چنین زمام‌دارانی بیشتر از میان اراذل و اوباش یارگیری می‌کنند و جالب اینجاست هرازگاهی به بهانه‌‌های مختلف دست به تصفیه‌‌شان می‌زنند. «آکواریم‌های پیونگ یانگ» داستان واقعی‌ی زندگی «کانگ چول-هوان» است که از زبان او تعریف می‌شود. «کانگ» که در سن نُه سالگی همراه دیگر اعضای خانواده‌اش به اردوگاه‌های کار اجباری کره‌ی شمالی تبعید می‌شود و بعد از تحمل ده سال سختی‌های اردوگاه، که بی‌شباهت به «گولاک‌های استالین» نیست به جامعه که البته آن نیز بی‌شباهت به زندان نیست برمی‌گردد، اما خیلی زود مجدداً در مظان اتهام قرار می‌گیرد چرا که به رادیوهای کشورهای دیگر گوش داده است به همین خاطر از کره فرار می‌کند. روال محاکمه در کره‌ی شمالی این‌گونه است که چنانچه اشتباهی حتا از یکی از اعضای خانواده رخ بدهد، تمام اعضا مورد محاکمه و سپس تبعید به اردوگاه‌ها قرار می‌گیرند. اشتباهاتی که از منظر رژیم کره‌ی شمالی تعریف شده و حتا در بعضی موارد نمی‌توانیم بگوییم مضحک است! مثلا چنانچه حین سخنرانی‌های رهبران کره‌ی شمالی حسابی برای‌شان کف و هورا نکشی و تشویق‌‌شان نکنی خطاکار محسوب می‌‌شوی. فکرش را بکن، یک‌نفر مدام مزخرف بهم ببافد و تو باید با شور و شوق فراوان تاییدش کنی و در غیر اینصورت با تمام اعضای خانواده‌ات برای سال‌های متمادی سر از اردوگاه درمی‌آوری. در این کشور حتا نمی‌توانی خودکشی کنی چرا که به زعم‌ زمام‌داران به آینده حزب ناامید شده‌ای، و حالا که فرد غزل خداحافظی را خوانده‌، به جایش خانواده‌اش مورد شکنجه و تبعید به اردوگاه قرار می‌گیرد. در کشورهایی که تحت سیطره‌ی نظام‌های توتالیتر است و زیستن در آن‌جا به مثابه‌ی زندان است، مهم نیست در اردوگاه باشی یا نباشی! چرا که ممکن است زندان آدمی را نکشد بلکه، فکرِ این‌که همیشه زندانی هستی تو را می‌کشد!

 


پیام رنجبران(وبلاگ سیناپس)

 

رمان «دمیان» نوشته‌ی «هرمان هسه» (اینجا)


این متن درباره‌ی «تارهای جادویی فرانکی پرستو» نیست!

]]>
سرپیچی از نظم (موریس بلانشو) 2018-01-14T10:22:34+01:00 2018-01-14T10:22:34+01:00 tag:http://senaps.mihanblog.com/post/356 پیام رنجبران ...می‌توانیم بگوییم که حرفه‌ی نویسنده (متعهد) این نیست که خودش را پیامبر یا مسیحا بداند، وظیفه‌اش این است جای آن کسی که خواهد آمد را نگه دارد، در مقابلِ جعل و سرقت از این غیبت محافظت کند، همین‌طور، این حافظه‌ی کهن را به یاد بیاورد که ما همه‌گی برده بودیم، حتا اگر آزاد شده باشیم، تا زمانی که دیگران برده بمانند ما هم برده می‌مانیم، و بنابراین (برای اینکه خیلی ساده گفته باشیم) آزادی تنها از طریق دیگری و از برای دیگری آزادی‌ست، مسلمن وظیفه‌ای‌ست بی‌پایان و ممکن است نویسنده را محکوم کند





...می‌توانیم بگوییم که حرفه‌ی نویسنده (متعهد) این نیست که خودش را پیامبر یا مسیحا بداند، وظیفه‌اش این است جای آن کسی که خواهد آمد را نگه دارد، در مقابلِ جعل و سرقت از این غیبت محافظت کند، همین‌طور، این حافظه‌ی کهن را به یاد بیاورد که ما همه‌گی برده بودیم، حتا اگر آزاد شده باشیم، تا زمانی که دیگران برده بمانند ما هم برده می‌مانیم، و بنابراین (برای اینکه خیلی ساده گفته باشیم) آزادی تنها از طریق دیگری و از برای دیگری آزادی‌ست، مسلمن وظیفه‌ای‌ست بی‌پایان و ممکن است نویسنده را محکوم کند تا ابد آموزگار بماند و آموزه‌هایش را در اختیار قرار دهد و در نتیجه، او را از آن توقعِ شخصی که دارد محروم کند، او را وادار کند جایی نداشته باشد، نامی نداشته باشد، نقشی نداشته باشد، هویتی نداشته باشد، یعنی هیچ‌وقت نویسنده نباشد.

 

 

 

 

برچیده از متن «سرپیچی از نظم» نوشته‌ی «موریس بلانشو»

فارسی‌ی پرهام شهرجردی

نقاشی: کبوتر سفید/ پیکاسو

 

 


پیام رنجبران (وبلاگ سیناپس)

 

نقد و معرفی کتاب و رمان (اینجا)


]]>
سوختن در آب، غرق شدن در آتش 2018-01-13T08:40:55+01:00 2018-01-13T08:40:55+01:00 tag:http://senaps.mihanblog.com/post/355 پیام رنجبران آره راست می‌گی     چیزهایی هست خیلی بدتر از تنهایی. اما سال‌ها طول می‌کشد تا این را بفهمی وقتی هم که آخر سر می‌فهمی‌اش، دیگر خیلی دیر شده. و هیچ ‌چیز بدتر از خیلی دیر نیست.     *  علت و معلول   خوب‌ترین آدم‌ها بیشتر به‌دست خودشان می‌میرند فقط برای این‌که از بقیه فرار کنند و آن‌ها که باقی می‌مانند هیچ‌وقت درست درک نمی‌کنند که چرا کسی باید از دست آن‌ها فرار کند.        




آره راست می‌گی

 

 

چیزهایی هست خیلی بدتر از تنهایی.

اما سال‌ها طول می‌کشد تا این را بفهمی

وقتی هم که آخر سر می‌فهمی‌اش،

دیگر خیلی دیر شده.

و هیچ ‌چیز بدتر از

خیلی دیر نیست.

 

 

*

 

علت و معلول


 

خوب‌ترین آدم‌ها بیشتر به‌دست خودشان می‌میرند

فقط برای این‌که از بقیه فرار کنند

و آن‌ها که باقی می‌مانند

هیچ‌وقت درست درک نمی‌کنند

که چرا کسی

باید از دست آن‌ها فرار کند.

 

 

 

 


برچیده از کتاب «سوختن در آب، غرق شدن در آتش»

سروده‌ی  «چارلز بوکوفسکی» ترجمه‌ی «پیمان خاکسار»

عکس: چارلز بوکوفسکی

 

 

پیام رنجبران(وبلاگ سیناپس)


خانم عزیز، قرار ما امروز حوالیِ غروب! (اینجا)



]]>
پای صحبت ارواح ( درباره‌ میچ آلبوم ) 2018-01-08T21:16:31+01:00 2018-01-08T21:16:31+01:00 tag:http://senaps.mihanblog.com/post/354 پیام رنجبران این نوشته‌ام، اینجا ماهنامه‌ صدبرگ آذر 96 منتشر شده! پای صحبت ارواح درباره‌ی «میچ آلبوم»  پیام رنجبران «میچ آلبوم» رابطه‌ی خوبی با جهان ارواح دارد؛ اغلب در کوچه‌پس‌کوچه‌های داستان‌هایش ارواح پرسه می‌زنند یا زنده‌گان به جهان‌شان سرک می‌کشند. من چهار رمان از مجموعه آثار این نویسنده‌ی آمریکایی خوانده‌ام و حداقل در این کتاب‌ها با چنین معاشرتی روبرو شده‌ام. مثلاً رمان «برای یک روز بیشتر» قصه‌ی «چارلی» مرد فلک‌زده‌ای است که با روح مادرش دیدار می‌کند، رمان «پنج نفری که در این نوشته‌ام، اینجا ماهنامه‌ صدبرگ آذر 96 منتشر شده!








پای صحبت ارواح


درباره‌ی «میچ آلبوم»


 پیام رنجبران


«میچ آلبوم» رابطه‌ی خوبی با جهان ارواح دارد؛ اغلب در کوچه‌پس‌کوچه‌های داستان‌هایش ارواح پرسه می‌زنند یا زنده‌گان به جهان‌شان سرک می‌کشند. من چهار رمان از مجموعه آثار این نویسنده‌ی آمریکایی خوانده‌ام و حداقل در این کتاب‌ها با چنین معاشرتی روبرو شده‌ام. مثلاً رمان «برای یک روز بیشتر» قصه‌ی «چارلی» مرد فلک‌زده‌ای است که با روح مادرش دیدار می‌کند، رمان «پنج نفری که در بهشت به ملاقاتت می‌آیند» ماجرای پیرمردی به نام «ادی» است که در روز تولدش حین نجات جان دختربچه‌ای غزل خداحافظی می‌خواند و سپس روایت به وقایع جهان بعد مرگ کشانیده می‌شود و دیدار با آدم‌هایی که پیش‌تر در زندگی‌اش بوده‌اند، رمان «سه‌شنبه‌ها با موری» کمی با دو مورد قبلی فرق دارد، چرا که «موری» استاد پیر «میچ» هنوز روح نشده اما دچار بیماری مهلکی است که به مرور اعصاب بدنش تحلیل می‌رود و ملاقات‌‌اش با «میچ» در روزهای سه‌شنبه در واقع هفته‌های آخر زندگی پیرمرد است و پیش از رهسپار شدن به آن دنیا؛ در رمان شکوهمند «تارهای جادویی فرانکی پرستو» قضیه فرق دارد! روایت درست از نقطه‌ای آغاز می‌شود که «فرانکی پرستو» نابغه‌ی گیتاریست در تابوت خوابیده و سپس به هوای سردرآوردن از چگونگی مرگ‌اش، مرور زندگی اوست تا آن مکان؛ ولی این کتاب که از قضا آخرین اثر «میچ آلبوم» در سال 2015 است با تمامی آثار پیشین او به لحاظ کمیت و کیفیت تفاوت‌های عمده‌ای دارد؛ علاوه بر اینکه نویسنده هر چه از مهارت‌های نوشتن و قصه‌گویی و رمان‌نویسی می‌دانسته با اکران «تارهای جادویی فرانکی پرستو» در مقیاس عظیمی که یادآور رمان‌های بزرگ تاریخ ادبیات است سلحشورانه به رخ کشانیده، همچنین راوی اصلی قصه‌ی «فرانکی» به نوعی روح دیگری است، روحی در معنای دیگری یعنی روح عالیجناب «موسیقی»؛ انگار  ایشان روی ابرها در ساحت متعالی‌اش نشسته و از آن بالاها به زمین نظاره می‌کند و ماجرای «فرانکی» و البته سایر فرزندانش که همگی از جمله بزرگان نام‌آشنای تاریخ موسیقی هستند را تعریف می‌کند؛ «موسیقی» می‌گوید چطور فرزندانش، هرکدام‌شان لحظه‌ی تولد با یک‌دست چنین استعدادی را مابین سایر ذوق‌های هنری انتخاب نمود‌ه‌اند و جالب اینجاست وقتی نوبت به «بتهوون» بزرگ می‌رسد می‌گوید: این فرزندم با دو دست از من استعداد برداشت. «تارهای جادویی فرانکی پرستو» رمان بی‌اندازه گیرا و جذابی است اما در یک نگاه کلی، سایر آثار «میچ آلبوم» دست‌کمی از یکدیگر ندارند تا جایی که می‌توان ادعا کرد او نویسنده‌ای است که هیچ‌گاه بد نمی‌نویسد و هر خواننده‌ای با هر سلیقه‌ی مشکل‌پسندی و هر اعتقادی چنانچه با یکی از نوشته‌هایش مواجه گردد بی‌گمان به باقی تالیفات او رجوع خواهد کرد، چرا که جهان‌های داستان پر از ارواح‌‌اش، واقعی‌ترین جهان‌های داستانی‌ است، از بسکه برآمده از بطن زندگی‌اند، اشعار و ترانه‌هایی هستند برای گرامی‌داشت لحظه‌لحظه‌ی زندگی، آنقدر که می‌توانیم بگوییم داستان‌های «میچ آلبوم» خود زندگی‌اند. کتاب‌های او هرکدام به تلنگری می‌مانند برای قدردانستن زندگی این دنیا. ارواح داستان‌های او نه کلاه‌بردارند و نه واعظان مرگ و نه حضورشان در لابه‌لای قصه‌ها عامل حواس‌پرتی و نه قصد دارند نگاه خواننده را سوی جهانی که چشمی ندیده معطوف بدارند، بلکه با دستان نوازشگرشان آدمی را به تنها جهانی که حالا می‌تواند لمس نماید و برای بهبود زندگی خود و دیگران کاری از دستش برمی‌آید هدایت می‌گردانند. آقای «میچ آلبوم» متولد سال 1958 آمریکا، نویسنده، روزنامه‌نگار، آهنگساز، نمایشنامه‌نویس و گوینده رادیو و تلویزیون، خود از منتقدین سرسخت نظام سرمایه‌داری و جوامع مصرف‌گرای مدرن است که این بخش نیز از وجوه آثار اوست، و بدین‌سان خیلی مراقب بوده که در رسته‌ی نوشته‌های روحیه‌بخش که این‌روزها ویترین کتاب‌فروشی‌ها را پر کرده قرار نگیرد و کالایی برای تخدیر ننویسد؛ منظورم همان کتاب‌های مخدر «مثبت‌اندیشی» یا «موفقیت‌محور» که با زبان حیله‌گرشان هدفی جز ساخت بردگان مدرن برای جان‌کندن زیر یوغ نظام‌های سرمایه‌داری ندارند- یک خنده‌ی خمیردندانی روی جلد و تیترهایی مثل: رازهای خوشبختی، اعتماد به نفس در چند روز، ده‌روش برای امید به زندگی، کلید ثروت- و این سنخ توهمات و همچنین با ترسیم افق زندگی‌ای به زعم خودشان شاد و موفق که صرفاً در به چنگ‌آوردن کالاهای نوتر بازار تعریف شده، ارتباط‌ آدمی را با واقعیت قطع می‌کنند؛ برخلاف این سنخ آثار، نوشته‌های الهام‌بخش «میچ آلبوم» در عین حالیکه جان تازه‌ای به خواننده می‌بخشد به واقعیت خیانت نمی‌کند؛ او زندگی را با وجود همه‌ی دردها و زخم‌ها، تلخی و شیرینی‌، ممکن و ناممکن‌هایش به نمایش می‌کشاند، چرا که خوب دانسته برای بهبود و قدرداشت چیزی، نخست می‌بایست ارتباط فرد با آن چیز، با واقعیت واقعی‌اش برقرار باشد؛ به دیگر سخن، زندگی را آنگونه که هست ببیند.

 

 


پیام رنجبران(وبلاگ سیناپس)


این متن درباره‌ی «تارهای جادویی فرانکی پرستو» نیست

 

کتابخانه‌ی سیناپس(نقد و معرفی رمان)

 

]]>
رنجِ جمعی! (پیرامون اعتراضات مردمی) 2018-01-05T10:22:01+01:00 2018-01-05T10:22:01+01:00 tag:http://senaps.mihanblog.com/post/353 پیام رنجبران رنجِ جمعی!...اما درباره‌ی حوادث رخ داده، و به زعم من این سیلان امواج آگاهی که در کشورمان جاری‌ست موردی به عرض برسانم!   نمی‌دانم باید بگویم متاسفانه یا خوشبختانه، اما یکی از کارکرد‌ها و پیامدی که به واسطه‌ی درد کشیدن در زنده‌گیِ آدم‌ها بروز می‌نماید آگاهی‌ست! درد و رنج ویژگی‌ای در خود نهفته دارد که منجر به انفجار آگاهی در وجود انسان می‌شود. نتیجه‌ی درد کشیدن اغلب برای انسان‌ها ماحصلی به نام آگاهی و خودآگاهی بهمراه می‌آورد، و زمانی که توده‌های درد و رنج در ضمیر ناخودآگاهِ ا



رنجِ جمعی!


...اما درباره‌ی حوادث رخ داده، و به زعم من این سیلان امواج آگاهی که در کشورمان جاری‌ست موردی به عرض برسانم!

 

نمی‌دانم باید بگویم متاسفانه یا خوشبختانه، اما یکی از کارکرد‌ها و پیامدی که به واسطه‌ی درد کشیدن در زنده‌گیِ آدم‌ها بروز می‌نماید آگاهی‌ست! درد و رنج ویژگی‌ای در خود نهفته دارد که منجر به انفجار آگاهی در وجود انسان می‌شود. نتیجه‌ی درد کشیدن اغلب برای انسان‌ها ماحصلی به نام آگاهی و خودآگاهی بهمراه می‌آورد، و زمانی که توده‌های درد و رنج در ضمیر ناخودآگاهِ انسان مبدل به آگاهی گردد، شروع به غلیان می‌کند و سپس انفجاری رخ می‌دهد که آن‌چنان نیرویی دارد که هیچ‌کس و هیچ‌چیزی به هیچ طریقی نمی‌تواند آن‌را برای مدتی طولانی کنترل، حبس یا سرکوب کند. چنین امری به هیچ‌عنوان ممکن نیست!

]]>