سیناپس رویکرد وبلاگ «سیناپس» نقد و تحلیل آثار سینمایی- نقد و معرفی «رمان» و «کتاب»- و گذری بر داستان‌کوتاه، شعر، موسیقی، آهنگ، و نقاشی‌‌ست. * «لطفاً» نویسنده وبلاگ «پیام رنجبران» هیچ صفحه‌ای در شبکه‌های مجازی اینستاگرام، فیس‌بوک، توییتر ندارد. * من به آن ‌چیزی زنده‌ام که دیگران به آن مرده: تنهایی...! tag:http://senaps.mihanblog.com 2018-04-24T13:14:35+01:00 mihanblog.com رمان: مسیح باز مصلوب (هنوز مثل امروز) 2018-04-24T08:23:09+01:00 2018-04-24T08:23:09+01:00 tag:http://senaps.mihanblog.com/post/394 پیام رنجبران این نوشته‌ام، اینجا ماهنامه صدبرگ- فروردین 97 منتشر شده!رمان: مسیح باز مصلوب نویسنده: نیکوس کازانتزاکیس  مترجم: محمد قاضی      هنوز مثل امروز  پیام رنجبران گوش فرا بده! گوش فرا بده! این ندای «هل من ناصر ینصرنی» است که قرن‌ها، سال‌ها، ماه‌هاست، هر روز و هرلحظه به شکلی‌ به کلمه درمی‌آید و صدا می‌گردد و هربار «لبیک»‌اش همان است که بود و همچنان هست، یک‌بار بر فراز جلجتا به صلیب‌ کشانیده، دگر بار «زکریا» می‌شود و در میان درخت اره، گاه فرقش در این نوشته‌ام، اینجا ماهنامه صدبرگ- فروردین 97 منتشر شده!




رمان: مسیح باز مصلوب

 نویسنده: نیکوس کازانتزاکیس 

 مترجم: محمد قاضی   

 

هنوز مثل امروز

 

پیام رنجبران



گوش فرا بده! گوش فرا بده! این ندای «هل من ناصر ینصرنی» است که قرن‌ها، سال‌ها، ماه‌هاست، هر روز و هرلحظه به شکلی‌ به کلمه درمی‌آید و صدا می‌گردد و هربار «لبیک»‌اش همان است که بود و همچنان هست، یک‌بار بر فراز جلجتا به صلیب‌ کشانیده، دگر بار «زکریا» می‌شود و در میان درخت اره، گاه فرقش در محراب شکافته، گاه تنش در دشت سوزانی قطعه‌قطعه می‌گردد و لبان تشنه‌اش لهیده، گاه «یحیی» و در زندان کشته، گاه «منصور» و «اناالحق‌»‌اش به دار آویخته و تنش‌ مثله و خاکسترش بر آب، گاه «شیخ اشراق» و از پشت‌بام به زیر انداخته، گاه «عین‌القضات» و پوست تنش کنده و جسدش در بوریایی آلوده به نفت سوزانیده؛ براستی انسان را چه می‌شود؟ گوش فرا بده، این ندای «هل من ناصر ینصرنی» است که هر روز و هر لحظه، از شفق تا فلق در گوش تاریخ می‌پیچد:«کجاست یاری دهنده‌ای که مرا یاری دهد» و تنها کافی‌ست هم‌اکنون به پیرامونت نگاهی بیندازی تا دریابی همچنان همانان که غریبه نیستند، «ما»یی که مدام داعیه‌ی یاری «یار» دارند، همانان‌اند که به محض شنیدن ندایش یا خاموشی‌شان محتاط به گوشه‌ای دور از مهلکه می‌لغزد، یا خود به مسلخ می‌برندش و شگفتا که تا بوده چنین بوده فرجام حکومت بلاهت، ترس و طمع بر اذهان انسان! تا آن‌جا که فیلسوف «فردریش هگل» می‌گوید:«تنها چیزی که از تاریخ فرا می‌گیریم این است که هرگز نمی‌توان چیزی از آن آموخت» تا جایی که «نیکوس کازانتزاکیس» نویسنده‌ی رمان «مسیح باز مصلوب» می‌نگارد:«قریب به دو هزار سال از تولد تو می‌گذرد و در این مدت یک روز نبوده است که تو را به صلیب نکشند. پس تو کی به دنیا می‌آیی که دیگر به صلیبت نکشند و جاویدان در میان ما زندگی کنی؟». نه، نه، گمان مبرم چنین تمنا و آرزویی بدین سادگی‌ها و روالی که پیش می‌رویم میسر شود آخر «مانولیوس» قهرمان شوریده‌ی داستان «مسیح باز مصلوب» نیز می‌گوید:«این دنیا دنیای ظالم و تبهکاری است، آقا! نیکان از گرسنگی می‌میرند و بدان بیش از حد می‌خورند و می‌نوشند و بی‌آنکه ایمان و استحقاق داشته باشند حکومت می‌کنند» و می‌بایست اذعان داشت: همچنان، همچنان، همچنان. رمان «مسیح باز مصلوب» سال 1948 به رشته‌ی تحریر درآمده است، اعتراف می‌کنم قبل از خواندن این اثر 632 صفحه‌ای با دیدن تعداد صفحاتش، و البته توجه به سال نگارشش که گمان می‌بردم شاید کهنگی دچارش شده باشد خود را برای جدال با بی‌حوصلگی و کلافگی حین خوانش مهیا کرده بودم، اما به واقع بعد از خواندن نیم صفحه‌ی نخست آن، آنقدر تاثیرگذار و گیرا بود که بدون اینکه بدانم چه بر زمان گذشت کل اثر تمام شد! می‌خواهم بگویم به هیچ عنوان انتظار نداشتم «مسیح باز مصلوب» آقای «نیکوس کازانتزاکیس» تا این اندازه جذاب باشد طوری که از آثار فوق‌العاده‌ای که همین سال‌ها نگاشته و روانه‌ی بازار شده و از نقاط قوت‌شان جذابیت‌شان بوده مثلا -رمان «جزء از کل»- چیزی کم ندارد؛ اثر کاملاً تر و تازه و زنده به حیات خویش ادامه داده و گمان می‌برم تا سال‌های سال بعد نیز چنین حی بماند. شاید هم راز این ماندگاری به نویسنده‌اش برمی‌گردد، مردی که قصه‌هایش برآمده از شنیده‌ها نیست بلکه زاییده تجارب زیسته‌ی فراوان اوست، حاصل چشم در چشم شدن مستقیم‌اش با زندگی، آفریده‌ی آن سرگذشتی که بر سرخودش نیز گذشته است؛ قصه‌ی اهالی روستایی که تصمیم می‌گیرند در جشن احیای مسیح نمایشی ترتیب بدهند و آن‌را -شبیه تعزیه‌های خودمان- گرامی بدارند. بدین‌سان نقش‌ها مابین اهالی ده بنا به برخی خصوصیات تقسیم می‌گردد، یکی «یعقوب حواری»، دیگری «پطروس حواری»، «یحیی تعمید‌دهنده»، «مریم مجدلیه» و «یهودا»، همچنین «مسیح» را «مانولیوس» جوانی چوپان و خوش‌سیما عهده‌دار می‌شود که البته در روستایی یونانی که «آقا» دارد چرا که مستعمره‌ی عثمانی است، ارباب و ریش‌سفیدان خنثا و کلیسا و کشیش و خدام ریاکار و منحرف و فاسد و ملت مقدس‌مآب دارد، انگار هر کدام از نقش‌های به مثابه‌ی تلنگری بر بازیگرانش وارد می‌شود و ناگزیر همه‌‌شان از حالت بازی و نمایش صرف خارج گشته و هر کدام آنقدر در نقش خود فرو می‌روند که همه‌ی قضایا جدی می‌شود، و اینک در چنین جایی چه بر سر «مسیح»، بر سر «حق»، بر سر «عدالت»، چه بر سر «انسان» می‌آید؟ «نیکوس کانتزاکیس» نویسنده‌ی اثر که رمان مشهور «زوربای یونانی» را نیز در کارنامه‌ی خود دارد، متولد سال 1883 یونان بعد از مرگش سال 1957 وقتی تابوتش را از سوئیس به یونان آوردند، هیچ کلیسایی حاضر نشد بپذیردش و به ناچار جنازه به «مورگ» سپرده شد، یعنی به محلی که جسد اشخاص مجهول‌الهویه را در آن می‌گذارند!

 

 



پیام رنجبران(وبلاگ سیناپس)


]]>
هراسناک‌تر از نابینایی (بلاگا دیمیتروا) 2018-04-18T19:53:27+01:00 2018-04-18T19:53:27+01:00 tag:http://senaps.mihanblog.com/post/393 پیام رنجبران هراسناک‌تر از نابینایی دیدن است. با دو چشم باز، که چه بر سر سرزمین‌مان می‌آید!       سروده‌ی: بانو بلاگا دیمیتروا، شاعر بلغارستانی.   پیام رنجبران (وبلاگ سیناپس)




هراسناک‌تر از نابینایی

دیدن است.

با دو چشم باز،

که چه بر سر سرزمین‌مان می‌آید!

 

 

 




سروده‌ی: بانو بلاگا دیمیتروا، شاعر بلغارستانی.

 


پیام رنجبران (وبلاگ سیناپس)


]]>
کتاب: رقابت در هنر مدرن، دوستی، خیانت و پیشرفت ( همسفران ) 2018-04-12T17:03:45+01:00 2018-04-12T17:03:45+01:00 tag:http://senaps.mihanblog.com/post/391 پیام رنجبران این نوشته‌ام، اینجا ماهنامه‌ صدبرگ- اسفند 96 منتشر شده! گرنیکا ( پابلو پیکاسو) رقابت در هنر مدرن، دوستی، خیانت و پیشرفت نویسنده: سباستین اسمی مترجم: سارا حسینی‌معینی نشر: کتاب کوله‌پشتی همسفران پیام رنجبران«آرتور شوپنهاور» فیلسوف بدبینی است، بدبین‌ترین فیلسوفی که تا بحال گام به عرصه‌ی اندیشه نهاده، نظرات تلخی نسبت به زندگی دارد، مثلاً می‌گوید:«زندگی اساساً فلاکت‌بار و کشمکشی بیهوده است» یا می‌نویسد:«زندگی نه تنها فلاکت‌بار، بلکه‌ بی‌معناست» با این‌حال نمی‌توان بسادگی این نوشته‌ام، اینجا ماهنامه‌ صدبرگ- اسفند 96 منتشر شده!



گرنیکا ( پابلو پیکاسو)




 رقابت در هنر مدرن، دوستی، خیانت و پیشرفت

نویسنده: سباستین اسمی

مترجم: سارا حسینی‌معینی

نشر: کتاب کوله‌پشتی


همسفران


پیام رنجبران



«آرتور شوپنهاور» فیلسوف بدبینی است، بدبین‌ترین فیلسوفی که تا بحال گام به عرصه‌ی اندیشه نهاده، نظرات تلخی نسبت به زندگی دارد، مثلاً می‌گوید:«زندگی اساساً فلاکت‌بار و کشمکشی بیهوده است» یا می‌نویسد:«زندگی نه تنها فلاکت‌بار، بلکه‌ بی‌معناست» با این‌حال نمی‌توان بسادگی از دیدگاه‌اش گذشت چرا که خواه ناخواه جهانی که دربرمان گرفته و اغلب تا حدّ خفه‌گی در خود می‌فشاردمان، مجبورمان می‌کند که به فضای پیرامون‌مان بنگریم- و البته به یاد شوپنهاور بیافتیم- آخر آنچه بیشتر به چشم می‌‌آید رنج است تا آسودگی، رنجِ بودن و رنجِ زندگی که به اَشکال متفاوت بروز می‌کند، جنگ و بیماری و چه و چه...؛ حتا در بهترین شرایط که به خیال خودمان همه‌چیز سرجای خودش قرار دارد همچنان میل سرکشی درونِ‌ ما به هیچ روی خیال سکوت و خاموشی ندارد، مدام حرف می‌زند، طرح انواع و اقسام تمایلات و خواهش‌ و تمناها درمی‌اندازد، همیشه از آنچه هست و دارد ناراضی است و گمان نبرم عاقبت چیزی بجوید که پاسخی دائمی بر خواسته‌های مکررش باشد. شوپنهاور در فلسفه‌اش این میل و نیروی محرک را در مفهومی با عنوان «اراده» توضیح می‌دهد. بر اساس نظر او، اراده درونی‌ترین ذات عالم است که فعالیت‌های ما و تمام پدیده‌های مشهود را هدایت و ترغیب و ماهیت‌شان را تعیین می‌کند، وجودی که بدون هیچ تأمل یا کنترل آگاهانه‌ای، همواره نیاز و میل به چیزهای مختلف دارد؛ و لازم به گفتن نیست همین نیاز و تمایلِ طماع به طور ممتد و مداوم ایجاد رنج می‌کند. اما در لابه‌لای فلسفه‌ی شوپنهاور رگه‌ای از خوش‌بینی نیز دیده می‌شود، خوش‌بینی‌ای که به هنر ختم می‌شود. پاسخی که این فیلسوف برای رهایی و خلاصی از رنج زندگی و بودن دارد در عین حالیکه همچنان سعی می‌نماید مواضع خودش را حفظ کند هنر است:«زندگی هرگز زیبا نیست، به جز تصاویری از آن که در هنر یا شعر تجلی یافته‌اند». در این نقطه گونه‌ای امر متعالی متجلی می‌گردد، چیزی معادل امر والای کانتی، یعنی لحظاتی که آدمی در ساحت چیزی بسیار بزرگتر از خودش ناگزیر دچار حالتی می‌شود که برای لحظاتی خودش را فراموش می‌نماید، خودش که منشا تمامی تمایلات و خواسته‌های پایان‌ناپذیر است. بدین‌سان وقتی خودی در کار نیست و آدمی به‌سان «هیچ» است، متعاقباً سکوتی درونی در او برقرار می‌گردد و حاصل‌اش دمی آرامش و آسودگی‌ست. تو گویی فرکانسی از زیبایی‌های عظیم آثار هنری ساطع می‌شود که وقتی انسان‌ها در مجاورتش قرار می‌گیرند در آن کشیده و با آن یکی می‌شوند و همین درهم‌تنیدگی موجب گونه‌ای عروج روحانی در آدمی می‌گردد، دقایقی که چنانچه فرد درست در همان فضای تاثیر سر برگرداند و به دنیا و جدل‌های زندگی نگاهی بیندازد، آنچه می‌بیند آنقدر کوچک به نظر می‌آید که حتا در نظرش مضحک جلوه می‌کند. به این می‌ماند روی سیاره‌ی دیگری بایستی و آنگاه به زمین بنگری. اما این سیاره‌ها، این جهان‌های دیگر حاصل خلاقیت هنرمندانی‌ست که از قضا خودشان مانند همه‌ی انسان‌ها درگیر زندگی‌اند و آن‌ها نیز برای رهایی از چنگال‌اش چیزی جز آن جهان و سفر بدان‌جا نمی‌شناسند، همان دقایقی که حین زایش اثرشان با آن یکی می‌شوند و در واقع به سرزمینی جز این جایی که هستیم سفر می‌کنند، و سپس ارمغانی که با خود می‌آورند یا نشانی که از سفرشان می‌دهند همان «هنر» است. هنرمندان در این مسیر پرپیچ و خم همسفرانی از سنخ خودشان نیز دارند، کتاب «رقابت در هنر مدرن، دوستی خیانت و پیشرفت» شرح حال این همسفران است که در کنار هم به بزرگترین سفرها رفته‌اند. همسفرانی نابغه و بزرگترین سفرها به جهان نقاشی. تقریباً همه‌ی بزرگانِِ عالی‌رتبه‌ی بازه‌ی زمانی 1860 الی 1950 در کتاب حضور دارند، بزرگترین نقاشانی که همین نفس حضورشان در یک اثر موجب جذابیت و گیرایی است، و البته قصه‌‌‌هاشان در کنار یکدیگر دوبه‌دو به شیواترین و هیجان‌انگیزترین شکل ممکن به قلم‌ »سباستین اسمی» برنده‌ی جایزه‌ی پولیتزر برای نقد هنری سال 2008 بیان می‌شود. هشت نقاش، «لوسین فروید و فرانسیس بیکن» « ادوارد مانه و ادگار دگا»، «پیکاسو و هانری ماتیس»، «ویلم دکونینگ و جکسون پولاک» هستند. نویسنده درباره‌ی اثرش می‌گوید:«عنوان کتاب، رقابت در هنر مدرن است، ولی منظور رقابت بین دشمنان قسم‌خورده، رقیبان سرسخت، کینه‌توز و لجبازی نیست که برای حاکمیت هنری و جهانی مبارزه می‌کنند تا پیروز شوند. در عوض کتابی است درباره‌ی تسلیم شدن، دوستی و تاثیرپذیر بودن و درباره‌ی توانمندی‌ها و احساسات این هنرمندان در زمینه‌ی حرفه‌ای‌شان». شوپنهاور بدبین‌ترین فیلسوف است، با این‌حال خوش‌بینانه‌ترین نظراتش در باب اهمیت هنر است و سفر به این جهان، حالا فرض کن همسفرانت نوابغ باشند، به گمانم بد نخواهد گذشت.




پیام رنجبران(وبلاگ سیناپس)




]]>
معرفی مجموعه داستان «امان‌نامه‌ی شب» ( علی اردلانی) 2018-04-10T19:20:28+01:00 2018-04-10T19:20:28+01:00 tag:http://senaps.mihanblog.com/post/390 پیام رنجبران طوفان شن، طوفان فراموشی‌ست. هر چه بود را نابود می‌کند و هیچ اثری نمی‌گذارد. آدم‌ها را. شترها را. کجاوه‌ها را. حتا به خارهای بیابان هم رحم نمی‌کند. آن‌ها را بالا می‌برد، می‌برد و می‌برد و می‌چرخاند و دست آخر گوشه‌ای بر زمین می‌کوبد و یکه‌و‌تنها رها می‌کند، اما چاه را هیچ کجا نمی‌برد، او را فراموش می‌کند. آن‌قدر شن داخلش می‌ریزد تا چاه نامش را هم از یاد ببرد. فراموش شدن عین مُردن است، مرگی که با مرور خاطرات مُکرر می‌شود.         برچیده از داستان


طوفان شن، طوفان فراموشی‌ست. هر چه بود را نابود می‌کند و هیچ اثری نمی‌گذارد. آدم‌ها را. شترها را. کجاوه‌ها را. حتا به خارهای بیابان هم رحم نمی‌کند. آن‌ها را بالا می‌برد، می‌برد و می‌برد و می‌چرخاند و دست آخر گوشه‌ای بر زمین می‌کوبد و یکه‌و‌تنها رها می‌کند، اما چاه را هیچ کجا نمی‌برد، او را فراموش می‌کند. آن‌قدر شن داخلش می‌ریزد تا چاه نامش را هم از یاد ببرد. فراموش شدن عین مُردن است، مرگی که با مرور خاطرات مُکرر می‌شود.

 

 


 

 


برچیده از داستان «اندوه اسماعیل»، از مجموعه داستان «امان‌نامه‌ی شب» به قلمِ «علی اردلانی». این مجموعه یکی از بهترین مجموعه‌‌های داستانی‌ست که در چند سال اخیر خوانده‌ام! دل‌ام نمی‌خواست تمام شود، هر شب یکی می‌خواندم و قصه‌های متنوع، قوی، متفکر و اتمسفر شگفت‌انگیز و هولناک‌‌‌‌اش شب‌های عجیبی برایم رقم زد، با اثری درجه یک و بغایت زیبا مواجه شدم، به جرأت می‌گویم «امان‌نامه‌ی شب» قوی‌ترین مجموعه‌‌ی داستانی‌ است که طی چندسال گذشته در کشورمان به رشته‌ی تحریر درآمده، متنی درباره‌اش نوشته‌ام که بعدتر منتشر خواهد شد. «علی اردلانی» نویسنده‌ی کُرد اورامانی متولد 1360 کرمانشاه است. در آینده از او بسیار خواهیم شنید.


پشت جلد کتاب نوشته شده:

 

«راه بی‌بازگشت و سفر بی‌خطر، امان گرفتید به نام شب در پناه شب. والسلام»

 


 

پیام رنجبران(وبلاگ سیناپس)


]]>
کتاب الانسان الکامل ( عزیزالدین نسفی ) 2018-04-05T19:35:14+01:00 2018-04-05T19:35:14+01:00 tag:http://senaps.mihanblog.com/post/389 پیام رنجبران آرامگاه عزیزالدین نسفی (ابرکوه) وقتی، در کشوری معیّن، معتقدات دینی چندی وجود دارد و عالِمی نیست که بتواند راهنما قرار گیرد، عقیدت درست (مذهب مستقیم) عبارت از آن است که دوازه قاعده و شیوه‌ی سلوک را مورد توّجه قرار دهند، که مهم‌ترین آن‌ها زیستن در صلح و صفا و با همه‌ی مردم است و معاشرت با نیکان، آزار نرسانیدن به هیچ‌کس، زهد پیشه کردن و به ویژه خود را عالم نپنداشتن، متواضع بودن و مدّعی برتری بر دیگران نبودن، آنان‌که چنین شرایطی را رعایت کنند سالک صراط مستقیم هستند. &nbs


آرامگاه عزیزالدین نسفی (ابرکوه)




وقتی، در کشوری معیّن، معتقدات دینی چندی وجود دارد و عالِمی نیست که بتواند راهنما قرار گیرد، عقیدت درست (مذهب مستقیم) عبارت از آن است که دوازه قاعده و شیوه‌ی سلوک را مورد توّجه قرار دهند، که مهم‌ترین آن‌ها زیستن در صلح و صفا و با همه‌ی مردم است و معاشرت با نیکان، آزار نرسانیدن به هیچ‌کس، زهد پیشه کردن و به ویژه خود را عالم نپنداشتن، متواضع بودن و مدّعی برتری بر دیگران نبودن، آنان‌که چنین شرایطی را رعایت کنند سالک صراط مستقیم هستند.

 



برچیده از «کتاب الانسان الکامل»

تصنیف: عزیزالدین نسفی / پیش‌گفتار: هانری کُربن / تصحیح و مقدمه‌ی: ماریژان موله  ترجمه‌ی: دکتر سید‌ضیاءالدین دهشیری


]]>
فهرست پیشنهادی رمان و کتاب‌ (کتابخانه‌ی سیناپس) 2018-04-05T19:29:13+01:00 2018-04-05T19:29:13+01:00 tag:http://senaps.mihanblog.com/post/388 پیام رنجبران فهرست ارزش‌گذاری‌شده‌‌ی رمان‌ها و کتاب‌ها (شماره‌ی یک) فهرست ارزش‌گذاری‌شده‌ی رمان‌ها و کتاب‌ها (شماره‌ی دو) پیام رنجبران (وبلاگ سیناپس)



فهرست ارزش‌گذاری‌شده‌‌ی رمان‌ها و کتاب‌ها (شماره‌ی یک)


فهرست ارزش‌گذاری‌شده‌ی رمان‌ها و کتاب‌ها (شماره‌ی دو)


پیام رنجبران (وبلاگ سیناپس)


]]>
والله که شهر بی‌تو مرا حبس می‌شود 2018-04-01T11:32:46+01:00 2018-04-01T11:32:46+01:00 tag:http://senaps.mihanblog.com/post/387 پیام رنجبران ای آفتابِ حُسن برون آ دمی زِ ابر کان چهره‌ مشعشع تابانم آروزست



ای آفتابِ حُسن برون آ دمی زِ ابر

کان چهره‌ مشعشع تابانم آروزست



]]>
رمان: فروشنده‌ی دوره‌گرد (یک یاد و یک رمان) 2018-03-30T17:41:08+01:00 2018-03-30T17:41:08+01:00 tag:http://senaps.mihanblog.com/post/386 پیام رنجبران این نوشته‌ام، اینجا ماهنامه‌ی صدبرگ - اسفند 96 منتشر شده!پتر هاندکهفروشنده‌ی دوره‌گرد نویسنده: پتر هاندکه مترجم: آرزو اقبالینشر: جهان نو*  یک یاد و یک رمان! پیام رنجبران قبلِ این‌که درباره‌ی «پتر هاندکه» و رمان‌ شگفت‌انگیز «فروشنده‌ی دوره‌گرد» چیزی بگویم، ناگزیر به دو نام در ادبیات داستانی ایران اشاره‌ای می‌نمایم که به زعم من فرسنگ‌ها با دیگر بزرگان این عرصه فاصله دارند، عالیجنابان «صادق هدایت» و «بیژن نجدی»؛ با اینکه نخستین ‌داستان‌های کوتاه فارسی به قلم «محمدعلی جمال‌ این نوشته‌ام، اینجا ماهنامه‌ی صدبرگ - اسفند 96 منتشر شده!







پتر هاندکه



فروشنده‌ی دوره‌گرد

نویسنده: پتر هاندکه

مترجم: آرزو اقبالی

نشر: جهان نو

*

 

 یک یاد و یک رمان!

 

پیام رنجبران

 

قبلِ این‌که درباره‌ی «پتر هاندکه» و رمان‌ شگفت‌انگیز «فروشنده‌ی دوره‌گرد» چیزی بگویم، ناگزیر به دو نام در ادبیات داستانی ایران اشاره‌ای می‌نمایم که به زعم من فرسنگ‌ها با دیگر بزرگان این عرصه فاصله دارند، عالیجنابان «صادق هدایت» و «بیژن نجدی»؛ با اینکه نخستین ‌داستان‌های کوتاه فارسی به قلم «محمدعلی جمال‌زاده» به رشته‌ی تحریر درآمد، اما بی‌گمان آن‌که به داستان‌کوتاه و ادبیات داستانی‌مان به معنای واقعی جان و رنگ تازه‌ای بخشید «صادق هدایت» بود؛ سال‌ها بعد، این «بیژن نجدی» است که ادبیات داستانی‌مان را چندین گام جلوتر می‌برد، نمی‌خواهم زحمات سایر بزرگان این عرصه را بیقدر بدانم، اما بعد از صادق هدایت او که رنگ‌و‌بوی دیگری به ادبیات می‌دهد، نوشتارش با هر چه پیش‌تر نوشته و خوانده شده متفاوت است، کسی نیست جز بیژن نجدی با فرمی بدیع و ساختاری آوانگارد در آثارش. نجدی شاعر هم بود ولی افسوس اجل فرصت کافی در اختیارش نگذاشت و مرگ زودهنگام‌اش ادبیات داستانی‌مان را از آنچه می‌توانست بیشتر داشته باشیم محروم نمود. نجدی تا وقتی در قید حیات بود فقط یک مجموعه داستانش به‌چاپ رسید «یوزپلنگانی که با من دویده‌اند». مجموعه‌ داستان‌های «دوباره از همان خیابان‌ها» و «داستان‌های ناتمام» پس از مرگ ایشان با نظارت همسر محترم‌شان منتشر شد. اما در مجموعه‌ «داستان‌های ناتمام» همان‌طور که از عنوانش پیداست، آثاری گردآوری شده‌ که اغلب ناتمام مانده‌اند، پرداخت‌شان تمام نشده یا به حالت نهایی نرسیده‌‌اند. مابین این نوشته‌ها، داستانی وجود دارد به نام ((A+B که تاریخ نگارشش به اواخر دهه چهل برمی‌گردد و متاسفانه صفحه‌ی اول و صفحات آخرش طی سال‌های طولانی که بین دوستان نویسنده دست‌به‌دست می‌گشته گم شده است. سبک نجدی ویژگی‌های منحصر بفردی دارد، مولفه‌هایی که پرداختن به‌ آن در این مجال کوتاه نمی‌گنجد، اما داستان‌هایش مملو از لحظات و تصاویر به شدت شاعرانه، آشنازدایی‌ها، برعکس نمودن روابط علت و معلولی، عدم‌قطعیت و مرکزگریزی، جاندارپنداری اشیا، بازی‌ها زبانی فوق‌العاده زیبا و بهره‌بردن از انواع و اقسام پارادوکس‌های زبانی‌ست؛ داستان ((A+B اتفاق مهمی است، اثری که با گذشت این همه سال آنقدر تازه مانده که گمان می‌بری همین دیروز یا فردا نوشته شده؛ یکی از درخشان‌ترین داستان‌های کوتاه ایرانی. مرادم از بیان همه‌ی این حرف‌ها این بود که حین مطالعه‌ی رمان «فروشنده‌ی دوره‌گرد» نوشته‌ی یکی از بزرگترین نویسندگان صاحب‌سبک آلمانی زبان «پتر هاندکه» مدام به یاد بیژن نجدی می‌افتادم و بخصوص این اثرش. تو گویی این دو نویسنده‌ی بزرگ به نیمه‌های یک سیب می‌مانند، طوری که اگر هاندکه می‌خواست فارسی بنویسد به نجدی می‌مانست و برعکس، از بسکه ویژگی‌های نوشتاری مشابه‌ای دارند. قطعاتی در داستان ((A+B نجدی وجود دارد که در آن اتفاق عجیبی می‌افتد، یکباره زبان نویسنده و ساختار متن دگرگون می‌شود و خواننده وارد جهان شگفت و غریبی می‌شود. یک دگردیسی و مرکزگریزی بزرگ اتفاق می‌افتد، می‌خوانیم:«اما ناگهان، شباهت به هر چیز دیگر از بین رفت و در انتهای نگاه من با شکل و اندازه‌های شناخته شده...//باقی ماند...و من// لگد خورده و...خشمگین...// بستند..// جنازه‌ای به آخرین بقعه..» یا « دستی که به آیینه‌ سیلی می‌زند// با همه چیز در اطراف اردوگاه//البته//البته// زیرا اشیا پس‌مانده و رنجیده//البته// پنج حس طویل و خسته‌ی من// این محبوبه‌ی بی‌عدالتی// ما می‌دانستیم که بیماری‌های ناشناخته‌ای با باد می‌آید» انگار بمبی در هسته‌ی مرکزی داستان منفجر شده و جملات به این سو و آن سو پرتاب می‌شود، همه چیز زیر و زبر می‌گردد و هیچ نقطه‌ی ثقلی پیدا نمی‌کنی که بتوانی روی آن دوام بیاوری. می‌خواهم بگویم رمان «فروشنده‌ی دوره‌گرد» نیز به این قطعات داستان ((A+B می‌ماند اما نه به این غلظت. جالب اینجاست نویسنده در ابتدای هر فصل این رمان که در ژانر جنایی نگاشته شده اما قواعد بازی را بهم زده به زیباترین و روشن‌ترین وجه ممکن دقیقاً ذکر می‌کند قرار است کجا برویم و با چه چیزهایی روبرو شویم، ولی به محض اینکه خواننده گام به داستان می‌نهد وارد جهانی به شدت مهیج، ناشناخته و پر از تعلیق و معما می‌گردد، تا جایی که هر لحظه ذهنش توسط جملات آقای «هاندکه» به همه‌سو پرتاب می‌شود. در این اثنا ممکن است خواننده گاهی اوقات به خاطر بازیگوشی‌های نویسنده کلافه و یا حتا عصبانی شود اما درست در همین لحظات «هاندکه» اندکی در باغ سبز نشان می‌دهد، گره‌گشایی می‌کند و از همه مهم‌تر بوسیله‌ی نثری بی‌اندازه زیبا خواننده را ناگزیر با خود همراه می‌نماید طوری که دلت نمی‌خواهد از اثر و لذت مطالعه‌‌ی متن دل بکنی. وقتی پای زبان به میان کشیده می‌شود و این مولفه یکی از عناصر مهم گیرایی «فروشنده‌ی دوره‌گرد» محسوب می‌شود، نقش مترجم برای ما به مراتب از نویسنده‌‌اش بیشتر می‌گردد، نقش ارزشمندی که بانو «آرزو اقبالی» مترجم این اثر به شایستگی عهده ‌داشته‌اند. 

 

 


پیام رنجبران (وبلاگ سیناپس)

 

]]>
کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت 2018-03-26T19:14:00+01:00 2018-03-26T19:14:00+01:00 tag:http://senaps.mihanblog.com/post/385 پیام رنجبران طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق که در این دامگه حادثه چون افتادم من ملک بودم و فردوس برین جایم بود آدم آورد در این دیر خراب آبادم  




طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق

که در این دامگه حادثه چون افتادم

من ملک بودم و فردوس برین جایم بود

آدم آورد در این دیر خراب آبادم

 



]]>
بدرود مرد اساطیر ( داریوش شایگان ) 2018-03-22T09:34:31+01:00 2018-03-22T09:34:31+01:00 tag:http://senaps.mihanblog.com/post/383 پیام رنجبران چه خسته‌ایم از مرگ‌هایی که پی‌اش زندگی نیست...   اساساً با مرگ مشکلی ندارم، از آن‌جا که جزوی از زندگی‌ست، اما گاهی اوقات بعضی‌ها که می‌میرند نمی‌دانم کجای دل‌ام می‌سوزد، داریوش شایگان مرد بزرگی بود، یکی از بزرگترین نخبه‌ها و نوابغِ معاصرِ ایرانی، وقتی امروز خبرِ فوت‌اش شنیدم چند دقیقه جلوی دیده‌گانم سیاه شد! با خود گفتم کمرِ اندیشه‌ی ایرانی یکبار دیگر شکست! شاید بگویید اشکال ندارد، یکی دیگر جایش خواهد گرفت، این بیرق زمین نخواهد ماند، شاید بگویید حتماً جایگزین دارد؟ اما





چه خسته‌ایم از مرگ‌هایی که پی‌اش زندگی نیست...

 

اساساً با مرگ مشکلی ندارم، از آن‌جا که جزوی از زندگی‌ست، اما گاهی اوقات بعضی‌ها که می‌میرند نمی‌دانم کجای دل‌ام می‌سوزد، داریوش شایگان مرد بزرگی بود، یکی از بزرگترین نخبه‌ها و نوابغِ معاصرِ ایرانی، وقتی امروز خبرِ فوت‌اش شنیدم چند دقیقه جلوی دیده‌گانم سیاه شد! با خود گفتم کمرِ اندیشه‌ی ایرانی یکبار دیگر شکست! شاید بگویید اشکال ندارد، یکی دیگر جایش خواهد گرفت، این بیرق زمین نخواهد ماند، شاید بگویید حتماً جایگزین دارد؟ اما واقعیت این است که خیر، شایگان جایگزین ندارد، در نظامِ آموزشی که ترویج ابتذال و احمق‌پروری دستور عمل‌اش بوده است بعد از شایگان‌ها هیچ‌کس نیست، اینان معدودند و انگشت‌شمار، شاید تعدادشان در حال حاضر به عدد انگشتانِ یک دست هم نرسد، واقع این‌که حالِ اندیشه‌ی ایرانی طی هزاران سال طی طریق‌اش هیچ‌وقت به مانند امروزمان اینقدر خراب نبوده، این‌گونه به زمین نخورده‌ است، باری هر چقدر نگاه می‌کنم می‌بینم هیچ‌کس دیگری نیست جای شایگان‌ پر کند. هیچ‌کس...

 

 

بدرود خوش‌تیپ، بدرود مردِ اساطیر، به شکوفه‌ها به باران برسان سلام ما را...

به امید دیدار... 

 

پیام رنجبران ( وبلاگ سیناپس)


]]>
فهرست ارزش‌گذاری‌شده‌ی یک‌صدوچند جلد رمان وکتاب (شماره‌ی 2) 2018-03-22T08:51:39+01:00 2018-03-22T08:51:39+01:00 tag:http://senaps.mihanblog.com/post/382 پیام رنجبران  فهرست ارزش‌گذاری‌شده‌ی یک‌صدوچند جلد رمان وکتاب (شماره‌ی 2) کتاب‌هایی که باید بخوانیم   ماجرا از پارسال آغاز شد که اسم رمان‌ها و کتاب‌هایی را که می‌خواندم یادداشت می‌کردم تا فراموش‌ام نشود، بعد هم فهرستِ شماره‌ی یک، متشکل از یکصد‌‌وچند رمان و کتاب را اینجا منتشر کردم، سپس همان‌جا نوشتم چنانچه زنده‌ بمانم و همچنان شانس مطالعه داشته باشم آثار دیگری نیز به فهرست خواهم افزود، به هر تقدیر در کشوری یغمازده که از فردایت خبر نداری و برنامه‌ریزی برا



 فهرست ارزش‌گذاری‌شده‌ی یک‌صدوچند جلد رمان وکتاب (شماره‌ی 2)

کتاب‌هایی که باید بخوانیم

 

ماجرا از پارسال آغاز شد که اسم رمان‌ها و کتاب‌هایی را که می‌خواندم یادداشت می‌کردم تا فراموش‌ام نشود، بعد هم فهرستِ شماره‌ی یک، متشکل از یکصد‌‌وچند رمان و کتاب را اینجا منتشر کردم، سپس همان‌جا نوشتم چنانچه زنده‌ بمانم و همچنان شانس مطالعه داشته باشم آثار دیگری نیز به فهرست خواهم افزود، به هر تقدیر در کشوری یغمازده که از فردایت خبر نداری و برنامه‌ریزی برای آینده به شوخی می‌ماند چنانچه بتوانی مسیری را ادامه دهی یا به وعده‌ای هر چند کوچک جامه عمل بپوشانی در نوع خودش موفقیت بزرگی محسوب می‌شود! از اینرو بابتِ اینکه فهرست دوم را تقدیم به نگاهِ عزیزتان می‌دارم بسیار خرسندم. معیار ارزش‌گذاری و امتیازدهی به آثار را اینجا ذکر نموده‌ام. بخوانیم و بخوانیم و همه‌ی ایرانیان را به کتاب‌خوانی دعوت کنیم تا چرک و بلاهتی که وجب‌به‌وجب این سرزمین عزیز و نجیب و باستانی را به ظلمت و تاریکی کشانیده بتارانیم؛ به ایرانِ جان، به ایرانِ بزرگان و عالیجنابان عطار، مولانا، فردوسی، شمس، حافظ، سعدی، هاتف اصفهانی، وحشی بافقی، بیدل، خیام، نظامی، حلاج، سهروردی، ناصرخسرو، سنایی، عبید، ایرج میرزا، پروین و فروغ و شاملو... همیشه خوشبین‌ام و به ایرانی. 


در فهرست شماره‌ی یک اکثر آثار رمان بودند، اما در این فهرست سایر کتاب‌ها بیشتر حضور دارند.

سقف امتیاز: «5» و سه نقطه:«...» آثارِ جاودان و غیرقابل امتیازدهی.

 

1- نام کتاب: مثنوی معنوی/ خالق: حضرت مولانا /  امتیاز: «...» / توضیحات: هر آنچه شعور باشد و به رشته تحریر درآمد و درآید مولاناست.

2- کتاب: منطق‌الطیر/ خالق: عطار نیشابوری/ امتیاز:«...»/ توضیحات: مافوقِ شرح!

3-  کتاب: حکمت شادان/ خالق: فردریش ویلهلم نیچه/ امتیاز:«...»/ نقدش اینجاست

4-  رمان: نادیا /  نویسنده: آندره برتون/ مترجم: عباس پژمان/ امتیاز: 5/ توضیحات: اثری به‌غایت زیبا و ماندگار از پدر مکتب سوررئالیسم/ نقدش اینجاست

5- کتاب: سمینار یونگ درباره‌ی زرتشتِ نیچه /  مترجم: سپیده حبیب/ امتیاز: 5/ توضیحات: درباره‌ی نیچه، و درباره‌ی انسان بیش، بیش، بسیار بیشتر بدانیم!/ نقدش اینجاست

6- کتاب: روانشناسی و شرق/ نویسنده: کارل گوستاو یونگ/ مترجم: دکتر لطیف صدقیانی / امتیاز: 5/نقدش اینجاست

7- انسان و سمبول‌هایش/ نویسنده: کارل گوستاو یونگ/ مترجم: دکتر محمود سلطانیه  / امتیاز: 5

8- نمایشنامه: فاوست/ خالق: گوته/ مترجم: م.به‌آذین/ توضیحات: قصه فوق‌العاده، ادبیات سهمگین، ترجمه عالی، شاید برای خوانندگانِ امروز کهنه به نظر برسد، اما امتیازش: بی‌گمان 5

9- کتاب: غروب بت‌ها/ خالق: فردریش ویلهلم نیچه/ مترجم: عالیجناب داریوش آشوری/ امتیاز: 5

10- کتاب: جهان فیلسوف و تأملات /  خالق: آرتور شوپنهاور/ مترجم: رضا ولی‌یاری/ امتیاز: 5/ درباره‌ی کتاب

11- کتاب: جان ژاپنی/ نویسنده: چارلز الگزاندر مور/ مترجم: ع.پاشایی/ امتیاز: 5/ توضیحات: چرا و چطور ژاپن، ژاپن است!

12- کتاب: دیالکتیک روشنگری/ نویسندگان: ماکس هورکهایمر و تئودور آدورنو/ ترجمه‌ی عالی: مراد فرهادپور/ امتیاز: 5/ توضیحات: این کتاب بعد از جنگ‌جهانی دوم و فجایع‌اش منتشر شده، در این کتاب می‌خوانیم چرا آدورنو می‌گوید:« بعد از آشویتس شعر گفتن جنایت است».

13- رمان: مالوی / نویسنده: ساموئل بکت/ مترجم: سهل سمی/ امتیاز: 5/ نقدش اینجاست

14- رمان: ماهی‌ها نگاهم می‌کنند/ نویسنده: ژان پل دوبوآ/ مترجم: اصغر نوری/ امتیاز: 5/ توضیحات: شاید نباید 5 بدهم، اما آنقدر فکرش را نمی‌کردم آنقدر زیبا بود که باید 5 داد.

15- کتاب: جنگ، چهره‌ی زنانه ندارد/ نویسنده: بانو سوتلانا الکساندرونا الکسیویچ/ مترجم: عبدالمجید احمدی/ امتیاز: 5/ توضیحات: یکی از بهترین کتاب‌هایی که در طول زندگی‌ام خوانده‌ام/ نقدش اینجاست

16- رمان: رهنمودهایی برای نزول در دوزخ/ خالق: بانو دوریس لسینگ/ مترجم: علی اصغر بهرامی/ امتیاز:«...»/ توضیحات: شاهکار! اما نه برای همه! / نقدش اینجاست.

17-رمان: به امید دیدار در آن دنیا/ نویسنده: پی‌یر لومتر/ مترجم: بانو مهستی بحرینی/ امتیاز: 5/ نقدش اینجاست.

18- رمان: اپرای شناور / نویسنده: جان بارت / مترجم: سهل سمی/ امتیاز: 5/ توضیحات: شخصاً یکی از بهترین رمان‌هایی است که تا بحال خوانده‌ام اما بعضی دوستان دوستش نداشتند! به هرتقدیر نقدش اینجاست.

19-  مجموعه داستان: سه قطره خون/ خالق: صادق هدایت / امتیاز: 5/ توضیحات: آبروی ادبیاتِ داستانیِ ایران!

20- رمان: نام‌ناپذیر/ خالق: ساموئل بکت/ مترجم: سهیل سمی/ امتیاز:«...»/ نقدش اینجاست.

21- رمان: تسلی‌ناپذیر/ خالق: ایشی‌گورو/ مترجم: سهل سمی/ امتیاز: 4/5  / توضیحات: بدیع  و فوق‌العاده/ نقدش اینجاست.

22- مجموعه داستان: صدای سوم (داستان‌های نویسندگان نسل سوم آمریکا) / مترجم: احمد اخوت/ امتیاز: 4/5 / نقدش اینجاست.

23- مجموعه داستان: دست از این مسخره‌بازی بردار، اوستا/ نویسنده: مویان/ مترجم: بابک تبرایی/ امتیاز: 4/5 / نقدش اینجاست.

24- رمان: دختری در قطار / نویسنده: پائولا هاوکینز/ مترجم: سمیرا صوفی/ امتیاز: 4/5 / درباره کتاب 

25- کتاب: لذّات فلسفه: پژوهشی در سرگذشت و سرنوشت بشر/ نویسنده: ویل دورانت / مترجم: عباس زریاب خویی/ امتیاز: 4/5

26- کتاب: شوپنهاور / نویسنده: جولیان یانگ / ترجمه‌ی عالی: حسن امیری آرا/ امتیاز: 4/5

27- رمان: تمام نورهایی که نمی‌توانیم ببینیم/  نویسنده: آنتونی دوئر/ ترجمه: مریم طباطبایها/ امتیاز: 4/5  / نقدش اینجاست

28- رمان: صید قزل‌آلا در آمریکا/ نویسنده: ریچارد براتیگان/ مترجم: پیام یزدانجو/ امتیاز: 4/5 / درباره‌‌ی براتیگان و کتابش اینجا.

29- کتاب: چرا جنگ؟ / مکاتبات آلبرت اینشتین و فروید/ مترجم: خسرو ناقد/ امتیاز: 4/5

30- رمان: بن در جهان/ نگارنده: بانو درویس لیسنگ/  مترجم: مهدی غبرائی / امتیاز: 4/5

31- رمان: فرزند پنجم/ نگارنده: بانو دوریس لسینگ/ مترجم: مهدی غبرائی/ امتیاز: 4/5 

32- رمان: مرگ کسب و کار من است/ نویسنده: روبر مرل/  ترجمه‌ی ماندگارِ و بامزه‌ی احمد شاملو/ امتیاز: 4/5  / نقدش اینجاست.

33- رمان: تارهای جادویی فرانکی پرستو/ نویسنده: میچ آلبوم/ مترجم: سحر توکلی/ امتیاز: 4/5 / توضیحات: کتاب فوق‌العاده و بسیار دوست‌داشتنی برای اهالی موسیقی نیز/ نقدش اینجاست.

34- رمان: برای یک روز بیشتر/ نویسنده: میچ‌ آلبوم/ مترجم: منیژه جلالی و اصغر اندرودی / امتیاز: 4/5  / درباره‌ی «میچ آلبوم» اینجاست.

35- رمان: رگتایم / نویسنده: ای.ال. دکتروف/ مترجم: عالیجناب نجف دریابندری/ امتیاز: 4/5

36- رمان: فرانی و زویی/ نویسنده: جروم دیوید سالینجر/ مترجم: میلاد ذکریا/ امتیاز: 4/5 / درباره‌ی این کتاب و سرگذشت‌اش در ایران!! اینجا بخوانید.

37- رمان: دمیان/ خالق: هرمان هسه/ ترجمه و مقدمه‌ی عالی: محمد بقائی/ امتیاز: 4/5 / درباره‌ی کتاب!

38- رمان: هدیه‌ی هومبولت/ نویسنده: سال بلو/ مترجم: سهیل سمی/ امتیاز: 4/5 / نقدش اینجاست.

39- رمان: مرسیه و کامیه / نگارنده: ساموئل بکت/ مترجم: پویان غفاری و مریم گودرزی/ امتیاز: 4/5

40-  نمایشنامه‌ها: آخر بازی، در انتظار گودو/ نگارنده: ساموئل بکت / نقد و تفسیر: مایکل وارتون / مترجم: بهروز حاجی‌محمدی/ امتیاز: 4/5

41- دفتر شعر: سوختن در آب، غرق شدن در آتش/ شاعر: چارلز بوکوفسکی/ مترجم: پیمان خاکسار/ امتیاز: 4/5 / درباره‌ی «شاعری رمان‌نویس» (چارلز بوکوفسکی) اینجاست.

42- کتاب: انقلاب / نویسنده: هانا آرنت/ مترجم: عزت‌الله فولادوند/ امتیاز: 4/5 / درباره‌ی این کتاب اینجا بیشتر بخوانید - خوانش یک واژه

43- کتاب: فروید در مقام فیلسوف / نویسنده: ریچارد بوتبی/ مترجم: سهل سمی / امتیاز: 4/5

44- رمان: مسیح باز مصلوب / نویسنده: نیکوس کازانتزاکیس/ مترجم: محمد قاضی/ امتیاز: 4/5

45- کتاب: سفر به ماوراء/ نویسنده: روبرت آمونرو/ مترجم: منوچهر بهاری/ امتیاز: 4/ مابین کتاب‌هایی با مضامین متافیزیکی و ماوراطبیعه، این اثر جزو بهترین کارهایی است که خوانده‌ام! توهین به شعور خواننده نیست.

46- رمان: میعاد در سپیده دم / نگارنده: رومن گاری / مترجم: مهدی غبرائی/ امتیاز: 4 / نقدش اینجاست.

47-  رمان: پین‌بال / نویسنده: هاروکی موراکامی / مترجم: بهرنگ رجبی/ امتیاز: 4/ نقدش اینجاست.

48- رمان: مردی به نام اوه / نویسنده: فردریک بکمن / مترجم: حسین تهرانی / امتیاز: 4/ توضیحات: زیبا، زیبا، زیبا و انسانی/درباره‌ی «فردریک بکمن» اینجا بخوانید.

49- رمان: مادربزرگ سلام می‌رساند و می‌گوید متاسف است/ نویسنده: فردریک بکمن/ مترجم: حسین تهرانی/ امتیاز: 4/ درباره‌ی «فردریک بکمن» اینجا بخوانید.

50- رمان: بریت ماری اینجا بود/ نویسنده: فردریک بکمن/ مترجم: حسین تهرانی/ امتیاز: 4 / درباره‌ی «فردریک بکمن» اینجا بخوانید.


]]>
نقد فیلم: کشتن گوزن مقدس (در جستجوی آن نیروی مرموز) 2018-03-17T12:32:22+01:00 2018-03-17T12:32:22+01:00 tag:http://senaps.mihanblog.com/post/378 پیام رنجبران  The killing of a sacred deer  کشتن گوزن مقدس   در جستجوی آن نیروی مرموز   پیام رنجبران   و بازهم «یورگوس لانتیموس» با فیلمی چونان مشتی محکم به دهان استکبار جهانی، مرگ بر، مرگ بر، مرگ بر...؟! نه! ببخشید اشتباه شد؛ و اما بازهم «یورگوس لانتیموس» با فیلمی چونان مشتی به صورتِ تماشاگر؟ به مثابه‌ی اره کردن روح و روانش؟ به مثابه‌ی تکه‌تکه کردن رشته‌های عصبی‌اش جلوی دیده‌گانِ خیره‌اش؟ بله، «لانتیموس» دل و روده و اعضا و جوارح روح و




 The killing of a sacred deer

 کشتن گوزن مقدس

 

در جستجوی آن نیروی مرموز

 

پیام رنجبران

 

و بازهم «یورگوس لانتیموس» با فیلمی چونان مشتی محکم به دهان استکبار جهانی، مرگ بر، مرگ بر، مرگ بر...؟! نه! ببخشید اشتباه شد؛ و اما بازهم «یورگوس لانتیموس» با فیلمی چونان مشتی به صورتِ تماشاگر؟ به مثابه‌ی اره کردن روح و روانش؟ به مثابه‌ی تکه‌تکه کردن رشته‌های عصبی‌اش جلوی دیده‌گانِ خیره‌اش؟ بله، «لانتیموس» دل و روده و اعضا و جوارح روح و روان‌تان را جلوی چشم‌تان به خوردتان می‌دهد، طوری که خاطره‌ی تماشای فیلم‌اش همیشه در یاد باقی بماند. فضا، اتمسفر، میزانسن و قصه‌ی «کشتن گوزن مقدس» آخرین ساخته‌ی «یورگوس لانتیموس» کارگردان یونانی یادآورِ ویژه‌ترین و عجیب‌ترین آثار و کارگردان‌های سینمای جهان است، از جمله: «بازی‌های مسخره» (هانکه)، «تئورما» (عالیجناب پازولینی)، «درخشش» (عالیجناب استنلی کوبریک)، «انتخاب سوفی» (آلن جی پاکولا) مرموزی و اسرارآمیزی فیلم‌های عالیجناب «دیوید لینچ»، و همچنین آثار دیگری نیز، که البته «کشتن گوزن مقدس» همه‌ی این‌هاست اما خودش است، یعنی اثری از آنِ «یورگوس لانتیموس» کارگردانِ «دندان نیش» و «خرچنگ» پیش از این.

 

(ادامه مطلب: خطر اسپویل)


]]>
ای آرزوی آرزو، آن پرده را بردار زو 2018-03-10T20:39:51+01:00 2018-03-10T20:39:51+01:00 tag:http://senaps.mihanblog.com/post/376 پیام رنجبران آن دامِ آدم را بگو وان جانِ عالم را بگو وان یار و همدم را بگو مستان سلامت می‌کنند   آن بحرِ مینا را بگو وان چشم بینا را بگو وان طورِ سینا را بگو مستان سلامت می‌کنند...





آن دامِ آدم را بگو

وان جانِ عالم را بگو

وان یار و همدم را بگو

مستان سلامت می‌کنند

 

آن بحرِ مینا را بگو

وان چشم بینا را بگو

وان طورِ سینا را بگو

مستان سلامت می‌کنند...





]]>
لبریخته‌ها (3) 2018-03-09T13:16:02+01:00 2018-03-09T13:16:02+01:00 tag:http://senaps.mihanblog.com/post/375 پیام رنجبران بر لب‌های ما ابدیتی خفته‌ست، بزرگتر از فضایی که در برابر نگاه‌مان خالی‌ستبرچیده از نامه‌های یدالله رویایینقاشی: «سرگردان بر فراز مه» اثر «کاسپار داوید فردریش»  پیام رنجبران(وبلاگ سیناپس)




بر لب‌های ما ابدیتی خفته‌ست، بزرگتر از فضایی

که در برابر نگاه‌مان خالی‌ست






برچیده از نامه‌های یدالله رویایی

نقاشی: «سرگردان بر فراز مه» اثر «کاسپار داوید فردریش»


 

پیام رنجبران(وبلاگ سیناپس)

]]>
رمان: او بازگشته است ( پیشوا زنده است! ) 2018-03-09T13:12:57+01:00 2018-03-09T13:12:57+01:00 tag:http://senaps.mihanblog.com/post/374 پیام رنجبران این نوشته‌ام، اینجا ماهنامه صدبرگ بهمن 96 منتشر شده!رمان : او بازگشته است نویسنده: تیمور ورمش   مترجم: مهشید میرمعزی/ انتشارات نگاه پیشوا زنده است! پیام رنجبران   هر از گاهی بحث ساختگی بودن ماجرای خودکشی «آدولف هیتلر» رهبر آلمان «نازی» در رسانه‌ها داغ می‌شود، بعضی هم می‌گویند او هنوز زنده است؛ مدتی پیش سازمان اطلاعات- جاسوسی ایالات متحده‌ی آمریکا «سیا» نیز با مجوز «دونالد ترامپ» سندی مبنی بر خودکشی نکردن «پیشوا» و گریختن‌اش- پس از تصرف برلین توسط این نوشته‌ام، اینجا ماهنامه صدبرگ بهمن 96 منتشر شده!











رمان : او بازگشته است 

نویسنده: تیمور ورمش 

  مترجم: مهشید میرمعزی/ انتشارات نگاه


پیشوا زنده است!


پیام رنجبران

 

هر از گاهی بحث ساختگی بودن ماجرای خودکشی «آدولف هیتلر» رهبر آلمان «نازی» در رسانه‌ها داغ می‌شود، بعضی هم می‌گویند او هنوز زنده است؛ مدتی پیش سازمان اطلاعات- جاسوسی ایالات متحده‌ی آمریکا «سیا» نیز با مجوز «دونالد ترامپ» سندی مبنی بر خودکشی نکردن «پیشوا» و گریختن‌اش- پس از تصرف برلین توسط ارتش سرخ شوروی- منتشر کرد و به این اخبار که همچنان دنبال‌کنندگان زیادی دارد سوی دیگری بخشید. کاری به زنده بودن یا نبودن «آدولف هیتلر» ندارم چه با وجود انتشار این اسناد هنوز نمی‌توان درباره‌ی سرنوشت او با قطعیت نظر داد، اما می‌خواهم بگویم به طور یقین «او بازگشته است» ولی در رمانی نوشته‌ی «تیمور ورمش» به همین نام. قصه‌ی جذاب، طنازانه و گزنده‌ای که راوی آن دیکتاتور اعظم «آدولف هیتلر» است، و آغازش ساعات اولیه‌ی بعدازظهر وسط یک پارک در «برلینِ» مدرنِ امروز و بیدار شدن ناگهانی‌اش صحیح و سالم پس از چندین‌دهه. این نخستین رمانی‌ست که «تیمور ورمش» به رشته‌ی تحریر درآورده، و البته در زمان انتشارش سال 2012 با اقبال عمومی و استقبال فراوانی مواجه گشته، ‌طوری که اثر فقط در آلمان یک‌میلیون نسخه و همچنین بیش از سیصدهزار نسخه‌ی الکترونیکی و صوتی فروش داشت، و حق ترجمه‌ی کتاب به 38 زبان داده شده است. نویسنده‌ی رمان «او بازگشته است» آقای «تیمور ورمش» در سال 1967 در نورنبرگ آلمان متولد شده، مادرش آلمانی و پدرش تباری مجاری داشت. او که با نگاشتن همین اثر یکباره به شهرتی جهانی دست یافته در دانشگاه «ارلانگن» سیاست و تاریخ خواند، و سپس به عنوان روزنامه‌نگار مشغول به کار شد. تا سال 2001 برای نشریات «ابندسایتونگ» و «اکسپرس» شهر «کلن» مطلب می‌نوشت و بعدتر برای نشریات زیادی کار کرده است، تا سال 2009 به عنوان «سایه نویس» یعنی نویسنده‌ با اسم مستعار چهارکتاب منتشر کرد و کتاب‌های دیگر او در حال آماده شدن است. به نظرم می‌رسد ایده‌ی جالب همین کتاب، یعنی بازگشت «آدولف هیتلر» در قوت گرفتن، حواشی و البته ایده‌پردازی‌های پرسروصدا برای جذب خواننده و بیننده در رسانه‌های این سال‌های بعد از انتشار رمان بی‌تاثیر نبوده است. جدای اینکه چنین اخباری برای مصرف و سرگرمی آدم‌ها همیشه جذابیت‌های منحصر به فردی دارد، بد نیست گوشه چشمی به علاقه‌ی فراوان و نقش پررنگ مردم در ساخت و پرداخت دیکتاتورها نیز داشته باشیم؛ تو گویی انسان‌ها به طرز عجیبی علاقمند‌ند یک نفر را بیابند و سپس به دیکتاتورش مبدل کنند و چنانچه در لابه‌لای تراوشاتِ سلایق و علایق‌ حاکم مربوطه که غالباً حول محور جنگ‌افروزی، حذف و تصفیه می‌چرخد کشته نشوند یا به قتل نرسند اخبار صعود تا نزولش دنبال نمایند؛ تاریخ هم پس از سقوط‌ دستگاه‌ دیکتاتوری که همیشه بی‌بروبرگرد حادث می‌شود، حین پرداختن به بزنگاه‌ها و بررسی سیر وقایع آن به علت اینکه طبق روال مالوف و ناگزیر چنین زمام‌دارانی که هماره افتضاحات و فجایع بزرگی به بار می‌آورند طوری یک‌سویه علیه‌شان شروع به «مونولوگ» می‌نماید انگار فقط دیکتاتور یا در نهایت عده‌ای دوروبرش مقصر بوده‌اند و آنچنان نقشی شامل حال مردم نمی‌شود. یکی از محورهای اصلی‌ی رمان «او بازگشته است» پرداختن به چنین مضمونی‌ست و اکران چگونگی‌اش. وقتی ساختاری تک‌حزبی که به هیچ‌عنوان صدایی جز صدای خودش نمی‌شنود و بها نمی‌دهد، به عنوان مثال همین حزب «نازی»، که از ایدئولوژ‌ی‌های کلی‌اش نابودی و انهدام سایر حزب‌هاست - شما بخوانید خفه‌کردن سایر صداها- با تمرکز قدرت در یک دولت و تاکید ورزیدن بر یک حزب واحد وارد کارزار می‌شود، بی‌گمان مردمان کثیری نیز بوده‌اند که حال خودآگاه، ناخودآگاه، یا شاید هم حواس‌پرت و بی‌تجربه گردشان حلقه زده‌‌اند. «آدولف هیتلر» در رمان «او بازگشته است» درآمده و می‌گوید:«پیشوا بدون ملت خود، هیچ نیست. البته پیشوا بدون ملت خود هم چیزی هست، ولی بعد کسی نمی‌بیند که او کیست. این موضوع را می‌توان برای هر آدمی با یک شعور سالم قابل درک کرد، زیرا درست مثل این می‌ماند که موتسارت را در جایی نشاند و بعد به او پیانو نداد». «تئودور آدورنو» فیلسوف آلمانی بعد از رویدادهای ننگین جنگ جهانی دوم و آنچه بر جان «انسان» رفت می‌نویسد:«اتفاق افتاد و می‌تواند دوباره اتفاق بیفتد. حرف اصلی ما این است» و این‌جا نقطه‌ای‌ست که هنر و ادبیات برای رعایت «انسان» به کلمه درمی‌آید، به ظهور می‌رسد، برای یادآوری، برای تقویت حافظه‌ی تاریخی آدم‌ها، علیه فراموشی، برای ممانعت و پیشگیری از پیش آمدن فجایع دیگر، چرا که چنانچه آدمی از اندکی سلامت روحی و روانی برخوردار باشد، با نگاهی به سرگذشت «انسان»هایی که به چنگ دیکتاتوری‌ها به خاک و خون کشیده شده‌اند دچار غبن و تاسف می‌شود، اما می‌بایست بدانیم:«اشتباهات برای متاسف شدن نیستند، بل‌که برای تکرار نشدن هستند».

 

 


پیام رنجبران (وبلاگ سیناپس)

 

آکواریوم‌های پیونگ‌یانگ (حکومت اوباش) (اینجا)

 

مرگ کسب و کار من است (اینجا)

 

 

 

ادامه‌ی مطلب- (آشویتس)

 


]]>