نقد تلگرافی فیلم Mr Jones 2019

هیچ ادبیاتی، هیچ سینمایی، هیچ نقاشی و هیچ قطعه موسیقی یا شعری قادر به بیان رنج انسان به معنای واقعی کلمه و نشان دادن جنایت نیست. تمامی‌شان در مقابل لحظه‌ای درد انسانی به شوخی می‌مانند؛ برای مثال کدام هنر می‌تواند لحظات شکنجه و سلاخی شدن و درماندگی فردی را توصیف کند که قصدی جز زندگی نداشته است! این‌ها تنها نشانگانی‌ ناتمام‌اند برای یادآوری و ثبت آن رویداد و شاید بابت ممانعت از تکرار مجددش در روزگاری دیگر، برای انسان نوتر، برای اینکه شاید انسان بتواند طی فرآیندِ تکاملی‌اش به نسخه‌ی بهتری از خود مبدل شود. آن‌هم شاید! این است که حتی گاهی اوقات روایت خوب و بد هم محلی از اعراب ندارد، چرا که هر روایتی برای نقل آن حادثه‌ ابتر است. «آقای جونز» یکی از همین روایات است که سعی خود را می‌کند؛ داستان واقعیِ زندگی «گرت جونز» روزنامه‌نگاری که وقتی دنیای سودایی به سمت جنگ دوم بزرگ جهانی پیش می‌رود به شوروی سابق سفر می‌کند. جایی که قرار بوده است بهشت از آسمان به زمین منتقل شود و تمامیِ انسان‌ها در برابری کامل در کنار هم زندگی کنند، اما او در عوض سر از «هولودومور» در‌می‌آورد، یعنی شاهد یکی از بزرگترین نسل‌کشی‌های تاریخ انسان توسط حزب کمونیست شوروی و استالین می‌شود که طی آن میلیون‌ها اوکراینی بر اثر یک قحطی مصنوعی قتل عام شدند. داستان با «جورج اورول» شروع می‌کند و در هنگامی نشانش می‌دهد که می‌خواهد معروف‌ترین اثرش یعنی «قلعه‌ حیوانات‌« را بنویسد که با وجود اینکه این روایت فرعی در بستر پیرنگ اصلی فیلم به خوبی ننشسته، لیک مناسبت زیادش با داستان فیلم و آنچه می‌خواهد بگوید جالب خاطر است. افزون بر این‌ها فیلم به روزنامه‌نگار خوب و بد نیز نگاهی می‌اندازد، و جایگاه این حرفه و شرافتی را یادآورد می‌شود که لازمه‌ی آن است. رویهمرفته «آقای جونز» فیلم قابل تحملی‌ست که در ثبت و نمایش یکی از پندآموزترین رویدادها و تجارب فجیع و شکست‌ خورده‌ی تاریخ انسان تلاش محترمانه‌ای انجام می‌دهد.

 


پیام رنجبران (وبلاگ سیناپس)



ادامه مطلب

برچسب ها: نقد فیلم Mr Jones 2019 ، نقد تلگرافی Mr Jones 2019 ، آگنیشکا هولاند ، هولودومور ، گرت جونز ، روزنامه نگاری شوروی ، جورج اورول فیلم ،


یادداشت کوتاه به بهانه فیلم About Endlessness 2019

(درباره بی‌کرانگی)

مجذوب سینمای «روی اندرسون» هستم! علاقه‌ای که هیچ‌گاه طی این سال‌ها ذره‌ای از آن کم نشد، چون جزو معدود کارگردان‌هایی‌ است که جذابیت و سحر قاب‌هایی که می‌بندد برایم تمامی ندارد! به‌ندرت چنین کارگردانی یافت می‌شود که هر نمایی از فیلمش به خودی خود اثری هنری بوده و این چنین نسبتش با نقاشی و شعور والایش برقرار باشد. قاب‌نقاشی‌های اندرسون پاسخی است به آن پرسش همیشگی‌ام که وقتی به یک نقاشی می‌نگریستم با خود خیال می‌کردم اگر آن تصویر شروع به حرکت کند، این حرکت به چه شکل می‌تواند باشد؟ قاب‌هایی که هر کدام هزاران قصه در خود نهفته دارد و دفرمگی و بی‌قوارگی کارکتر‌هایش در تضاد با این فهم غریب پرسپکتیو ترکیب‌های شگفت‌انگیزی می‌آفریند که هر یک به‌راستی طاقتِ ساعت‌ها تماشا را دارند. گرچه هنرمند در اثر متاخرش «درباره‌ی بی‌کرانگی» (2019) تا حدی از دفرمگی محض کارکترها کاسته و به همان نسبت نیز نوری از امید بر اثرش تابیده شده است. می‌شود گفت در نگاهش به زندگی توازنی برقرار کرده است؛ کارگردانی که پیشتر در کنار طنازی مختص به خودش تا حد مرگ پوچی‌ را در سینما به نمایش کشانیده است. گویا پیرمرد هر چه سن و سالش بالاتر می‌رود می‌خواهد امیدوارکننده‌تر به جهان بنگرد. سینمای «ضدپیرنگ» اندرسون- گرچه در گذشته و در «یک داستان عاشقانه‌ی سوئدی» (1970) قدرت بالای داستان‌گویی‌اش را نشان داده است- در واقع قطب مخالف علاقه‌ی من به سینماست، چه به لحاظ اینکه داستان‌گویی همیشه برایم در اولویت قرار دارد و چه ریتم تند و حرکت، اما این اصالت والا و زیباییِ مفرط هیچ راهی به جز ستایش پیش رویم نمی‌گذارد؛ نیز می‌افزایم این علاقه‌ای است شخصی چرا که آثار اندرسون درست مثل رمان‌های «ساموئل بکت» مخاطب خود را دارد و اغلب به مذاق بسیاری خوش نمی‌آید.

 


پیام رنجبران(وبلاگ سیناپس)



ادامه مطلب

برچسب ها: نقد فیلم درباره بی کرانگی ، نقد فیلم About Endlessness ، روی اندرسون ، ابسورد سینما ، پوچی ، یادداشت کوتاه About Endlessness 2019 ، سینمای سوئد ،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات