بهترین کتاب‌هایی که سال 98 خواندم!

پیام رنجبران

مابین کتاب‌هایی که امسال خواندم بعضی آثار آنقدر ارزشمند و سودمند‌ بودند که چنانچه فرصتی دست بدهد دوباره می‌خوانم‌شان. این فهرست شامل آن‌هاست. گرچه می‌باید بیفزایم برخی از این آثار جزو مجموعه‌ای از کتاب‌های مورد علاقه‌ام قرار گرفتند که زود به زود به آن‌ها سر می‌زنم و البته بعضی‌شان همیشه همراهم هستند به‌ویژه در پیچ‌های باریک زندگی‌ام مانند «چنین گفت زرتشتِ» «نیچه» به ترجمه‌ی جناب «آشوری» که همین چندی پیش دوباره آن را خواندم و شگفت‌زده دریافتم با وجود این‌که این اثر را تا به‌حال چند بار کامل مطالعه‌ کرده‌ام و اغلب هم به سراغش می‌روم، همچنان چه نکات ارزنده‌ای از دیدگانم دور مانده است. ولی اگر بخواهم باز هم از این فهرست فقط دو سه اثر برگزینم، کتاب «بلاگا دیمیتروا» شاعر ملی بلغارستان است که در رگ و پی‌ام ریشه دوانده و همچنین کتاب‌های «خط سوم» و «گفتگو با کافکا»؛ گرچه باقی آثار نیز ارزشمند یا بسیار ارزشمندند...

*

کتاب: «بلاگا دیمیتروا، شاعر ملی بلغارستان»

گردآوری و ترجمه‌ی درخشان: بانو فریده حسن‌زاده

*

کتاب: «خط سوم»

نویسنده: ناصرالدین صاحب الزمانی

من این اثر را پیش‌تر نیز خوانده بودم اما در بازخوانی مجدد گستره‌های دیگری بر من گشوده شد.

*

کتاب: «گفتگو با کافکا»

نویسنده: گوستاو یانوش

مترجم: جناب فرامرز بهزاد

*

کتاب: «اینک آن انسان، آدمی چگونه همان می‌شود که هست»

نویسنده: فردریش ویلهلم نیچه

مترجم: آقای بهروز صفدری

ترجمه عالی‌ست!

*

کتاب: «درسگفتارهایی درباره‌ی فلسفه تاریخ»

نویسنده: میخائیل پاپوف

مترجم: آقای سیاوش فراهانی

چه ترجمه‌ای! واقعا لذت بردم.

*

کتاب: «تخیل خلاق در عرفان ابن‌ عربی»

نویسنده: هانری کُربن

ترجمه: آقای انشاالله رحمتی

*

کتاب: «مردان اندیشه، پدیدآورندگان فلسفه معاصر»

و

کتاب: «فلاسفه‌ی بزرگ، آشنایی با فلسفه‌ی غرب»

نویسنده: برایان مگی

ترجمه: جناب عزت‌الله فولادوند

کتاب‌هایی بسیار ساده و روشن (البته چنانچه تا حدی با بحث‌های فلسفی آشنا باشیم اما رویهمرفته پیش درآمد‌های بسیار خوبی هستند برای علاقمندانی که می‌خواهند با جریان‌های فلسفی آشنا شوند). ترجمه‌‌ هم که دیگر جای بحثی ندارد.

*

کتاب: «فلسفه و جامعه و سیاست»

مجموعه نویسندگان

ترجمه: جناب عزت‌الله فولادوند

*

کتاب: «نیچه»

نویسنده: شتفان تسوایگ

ترجمه: بانو لیلی گلستان

*

کتاب: روانشناسی کمال: الگوهای شخصیت سالم»

نویسنده: دوآن شولتز

ترجمه: بانو گیتی خوشدل

*

کتاب: «نظریه علمی چیست؟»

نویسنده: موتی بن- آری

ترجمه: آقای فریبرز مجیدی

***

معمولا رمان و داستان‌ها را دو بار نمی‌خوانم جز برخی نویسندگان مانند هدایت، داستایوفسکی یا بکت که حساب‌شان برای من از دیگر نویسندگان جداست. اما این هم فهرست منتخب رمان‌ها یا مجموعه‌ داستان‌هایی که امسال خواندم و از مطالعه‌ی آن‌ها بسی لذت بردم.


ادامه مطلب

برچسب ها: بهترین کتابهایی که سال 98 خواندم ، کتابهایی که باید بخوانیم ، معرفی کتاب و رمان ، بهترین کتابها سال 98 ، اینک آن انسان ، کتاب گفتگو با کافکا ، فهرست پیشنهادی کتاب و رمان ،

این نوشته‌ام، اینجا ماهنامه صدبرگ بهمن 98 منتشر شده!

کتاب: گفتگو با کافکا

نویسنده: گوستاو یانوش

مترجم: فرامرز بهزاد

نشر خوارزمی

*

درس‌هایی برای زندگی

پیام رنجبران

دشوار است. درباره‌ی «کافکا» نوشتن دشوار است. درباره‌ی «کافکا» و همانندانِ او نوشتن بسی دشوار است. درباره‌ی این بیکرانگی شعور. مگر می‌توان اقیانوس را در یک قاب محصور کرد؟ یا در چند واژه شرحش داد؟ همیشه بسیار به‌جا می‌ماند. بسیار حرف‌های ناگفته. کلماتی که وقتی بدان‌ها می‌رسند، وقت توصیف گویی راه گم می‌کنند، در خود می‌خمند و می‌شکنند. اینطور نیست که یکی از آثارشان را به دست گرفت، یا کتابی درباره‌شان خواند و موضوع را فیصله یافته قلمداد کرد و درباره‌شان سخن گفت. نیاز به زمان دارد. نیاز به این دارد که به مرور بدان‌ها نزدیک شد. دریافته‌شان. آن‌ها را اندیشید. اجازه داد هسته‌ای از آن‌ها در ذهن شکل بگیرد. هسته‌ای به نام «کافکا». این اصالت عظیم. دریچه‌ی اصیلی رو به زندگی که اگر بتوان از آن به بیرون نگریست، دنیا شکل دیگری در منظر آدمی به خود می‌گیرد. «کافکا» و مانندانِ به او راهنمایند. مشعل‌هایی که به مسیر انسانیت نور می‌تابانند. گرچه هیچ‌گاه خود زیر بار این نسبت نمی‌روند. حداقل درباره‌ی او که چنین است. وقتی رهنما‌یش می‌خوانند دستانش را از شرم جلوی دیدگان خود می‌گیرد. این مرد خجول که مدام از ضعف و زوال خود می‌‌گوید. مردی که مدام از خود می‌گریزد تا دوباره به خود بگریزد. به اعماق درونش پناهیده شود. حقیقت را تنها راه‌گشا می‌داند اما به‌غایت از آن می‌هراسد. خودش می‌گوید:«شاید به همین علت است که هیچ‌نوشته‌ای را نمی‌توانم به آخر برسانم. از حقیقت وحشت دارم. ولی مگر راه دیگری هم هست؟»(ص 198). زیر بار حقیقت خرد می‌شود اما می‌نویسد و می‌نویسد و همان حین نوشته‌هایش را اباطیل می‌خواند. از خود می‌راندشان. شاید اگر «ماکس برود» دوست نزدیکش نبود تا منجی آن نوشته‌ها شود، جهان ادبیات هیچ‌گاه «کافکا» نداشت. کافکایی که آنقدر جهان داستانی‌اش خودویژه و شگفت است. مردی که نوشته‌هایش را خصوصی می‌داند، قصه‌ی رنج‌ها، دردها، ضعف‌ها، درماندگی‌ها و شکست‌هایش اما به جرات می‌توان گفت جزو جهان‌شمول‌ترین نوشته‌های یک ادیب است. داستان‌هایی که از عمق درون راه به بیرون می‌جویند. جهان پیرامون توسط نویسنده درک شده و سپس در درونش نهادینه شده و با عمیق‌ترین لایه‌های ذهنی‌اش آمیخته و آنگاه به شکل کلمات و داستان بیان شده است. جهانی که حتی عینی‌ترین موقعیت‌های آن به رویا یا کابوسی نابهنگام می‌ماند. انگار ضمیر ناخودآگاهت با تو به سخن درآمده است.

شناخت «کافکا» دشوار است. کمتر نویسنده‌ای در جهان ادبیات سراغ داریم که تا بدین حد نوشته‌هایش مورد نقد و بررسی قرار گرفته باشد و جالب این‌که هنوز هم این تفحص و غور در آثارش ادامه دارد و البته همچنان جذاب است؛ و یکی از جذاب‌ترین اسنادی که می‌تواند ما را به این جهان شعور و آگاهی نزدیک کند، کتاب فوق‌العاده‌ی «گفتگو با کافکا»ست. کتابی که تمامی ندارد. هر بار که به سراغش برویم حرف تازه‌ای از آن به گوش می‌رسد. تمامی صفحات آن حاوی نکات تامل‌برانگیزی است که علاوه بر این‌که ما را هر چه بیشتر با شخصیت «کافکا» آشنا می‌سازد، درس‌هایی هستند برای زندگی؛ آموختن از معلمی بزرگ به نام کافکا؛ آموزگاری که آدمی از عمق اندیشه‌ی او حیرت‌زده می‌شود. از این‌که این‌گونه با دقت به جهان پیرامون خود می‌نگرد. از کنار هیچ‌ مساله‌ای به سادگی نمی‌گذرد و درباره‌ی هر موضوعی به نحو بسیار جالب‌توجه‌ای اظهار نظر می‌کند و از آن مهم‌تر این‌که «کافکا» با واژه‌ی «نمی‌دانم» به خوبی آشناست. بارها پیش می‌آید که در مقابل مساله‌ای اظهار ندانستن می‌کند و می‌گوید «نمی‌دانم» یا من هنوز این موضوع را نفهمیده‌ام!

کتاب «گفتگو با کافکا» حاصل گفتگوهای «گوستاو یانوش» با «فرانتس کافکا» است در زمانی که «یانوش» جوانی 17 ساله و از عمر چهل‌ساله‌ی «کافکا» نیز چهار سال باقی مانده بوده است. «یانوش» سال 1920 توسط پدرش با «کافکا» که در موسسه‌ی بیمه‌ی سوانح کارگری همکار بوده آشنا می‌شود. این آشنایی ملاقات‌هایی را در پی می‌آورد و این دیدارها منجر به اثر شگرفی می‌شود که چهل سال بعد منتشر شده و سندیت آن توسط «ماکس برود» دوست نزدیک کافکا به تایید رسیده است. اثری که جدای از تمامی جذابیت‌هایی که مختص شخصیت کافکاست، خود نیز به بهترین وجه ممکن به رشته‌ی تحریر درآمده به گونه‌ای که آنرا به اثری بسیار خواندنی مبدل کرده است. این اثر را وقتی پهلوی سایر نوشته‌های کافکا می‌گذاریم و در کنار هم بدان‌ها می‌نگریم آنوقت با جهان مردی آشنا می‌شویم که تمامی ندارد. مرد حقوق‌دانی که سال‌ها پشت میز اداره‌ای سر کرد، همیشه خود را دست کم می‌گرفت، اما تاثیری که بر جهان ادبیات گذاشت جایگاه یگانه‌ای بدو بخشیده است. 

 

 

پیام رنجبران (وبلاگ سیناپس)


ادامه مطلب

برچسب ها: کتاب گفتگو با کافکا ، گوستاو یانوش ، فرانتس کافکا ، درس هایی برای زندگی ، نگاهی به کتاب بسیار زیبای گفتگو با کافکا ، حقیقت فرانتس کافکا ،

این نوشته‌ام، دی ماه 98 اینجا ماهنامه صدبرگ منتشر شده!

کتاب: در کمال خونسردی

 نویسنده:  ترومن کاپوتی

 ترجمه: پریوش شهامت

*

ماجرای قتل عام یک خانواده

 پیام رنجبران

رمان خواندن تجربه‌ کردن یک زندگی‌ست بدون پرداخت بهایی. هر انسانی فقط می‌تواند یکبار زندگی کند اما طی این دوره در موقعیت‌های دشوار بسیاری قرار می‌گیرد که می‌باید تصیم مناسبی برگزیند ولی چون تجربه‌‌ای در آن‌باره نداشته و با پیامدهای آنچه می‌اندیشد یا قصد انجامش دارد آشنا نیست، درمی‌ماند یا به مسیری گام می‌نهد که مقصدی جز تباهی ندارد. و این البته فقط یکی از محاسن مطالعه‌ی رمان است که اگر در این مقیاس آن را بسنجیم که آدمی توسط مطالعه‌ داستان‌ها و مواجهه با ده‌ها و صدها شخصیتِ مختلف داستانی و آنچه از سر گذارنده‌اند می‌تواند هزاران بار زندگی کند و تجربه بیندوزد ارزش فراوان خود را نمایان می‌سازد. رمان‌نویسان با خلق جهانی اغلب خیالی، دست به شبیه‌سازی دنیای واقعی زده و بدین وسیله داستان‌هاشان پُلی می‌شود مابین خیال و واقعیت. داستان‌ها ما را برای مواجهه با زندگی و دنیای واقعی توسط آنچه به ما می‌آموزند تجهیز می‌کنند. داستان‌های شگفت‌انگیزی که از تخیل بی‌حد و حصر نویسندگان زاییده می‌شوند و گاه آنقدر تکان‌ دهنده‌‌اند که تا مدت‌ها در ذهن‌مان حضور داشته و بر رفتار‌مان تاثیر می‌گذارند. ما از خواندن آن‌ها حیرت‌زده می‌شویم و گاهی هم چنانچه شاهد داستان دردآوری باشیم خود را این‌گونه تسلی می‌دهیم که آنچه با آن روبرو هستیم صرفا یک داستان است و نه چیز دیگری! حال اگر نویسنده‌ای علاوه بر بهره بردن از قدرت داستان‌گویی ما را یک‌ راست با واقعیت عریان روبرو کند چه؟ این‌ کاری است که «ترومن کاپوتی» نویسنده‌ی آمریکایی سال‌ها آرزوی انجامش را داشت- واقع‌گرایی محض در داستان‌گویی- و سرانجام به وسیله‌ی رمان-مستند «در کمال خونسردی» بدان دست یافت. اثری گیرا و تکان‌دهنده، پیشگام در این عرصه و یکی از بزرگترین شاهکارهای ادبی جهان. لیکن اثری که نگاشتن آن شش سال به طول انجامید و آنقدر فشار روحی و روانی به نویسنده‌اش وارد کرد که بعد از خاتمه‌ی آن به‌رغم شهرت فراوانی که برایش به ارمغان آورد، موجب شد او تا آخر عمر هیچ کتاب دیگری را به پایان نرساند. ماجرای نوشته شدن این کتاب و آنچه بر نویسنده‌اش حین نگارش آن می‌گذرد خود قصه‌ی مفصلی است که از چشم سینماگران نیز دور نمانده و آنرا در فیلمی با عنوان «کاپوتی» (2005) با بازی حیرت‌آور «فیلیپ هافمن» فقید به نمایش درآورده‌اند. 

«ترومن کاپوتی» برای نگاشتن «در کمال خونسردی» به سراغ موضوع حساسیت‌برانگیز و پر مناقشه‌ای می‌رود. قضیه‌ی قتل‌عام خانواده‌ی «کلاتر»ها در سال 1959 در هالکم ایالت کانزاس آمریکا. خانواده‌ای که همه‌ی اهالی شهر و اطرافیانشان از آن‌ها به نیکی یاد می‌کنند، به گونه‌ای که هیچ‌کس باور نمی‌کند کسی بخواهد آن‌ها را بکشد. اما این اتفاق توسط «دیک هیکاک» و «پری اسمیت» افتاده است! اما به چه دلیلی؟ در وهله‌ی نخست هیچ علت خاصی بیان نمی‌شود جز این‌که آن‌ها به خاطر چهل، پنجاه دلار به قتل رسیده‌اند که همین امر موجب افزایش عصبانیت مردم می‌شود. قاتلان می‌باید هر چه سریعتر به چوبه‌ دار آویخته شوند! اما «کاپوتی» از ابتدای ماجرا در آنجا حضور دارد؛ یعنی به محض این‌که از قضیه مطلع می‌شود درمی‌یابد که ‌باید در این‌باره کتابی بنویسد و البته که از زاویه‌ی دیگری به موضوع نگاه می‌کند. او توسط کتابش چند و چون این ماجرای ناراحت‌کننده را به اطلاع عموم می‌رساند. برای انجام اینکار می‌توان گفت هر چیزی که به نحوی به این ماجرا مرتبط است وارد داستان می‌شود تا موضوع به خوبی روشن گشته و هر کس نقش خود را در این قضیه پیدا کند. منظور از هر کس تمام افراد یک جامعه و نهادها هستند. از خانواده، مدرسه، مردم شهر تا کلیسا؛ و از همه مهم‌تر این‌که او به سراغ گذشته‌ی قاتلان می‌رود. به راستی برای آن‌ها چه اتفاقی افتاده؟ چه عواملی موجب شده آنان افراد یک خانواده را به قتل برسانند، آن‌ هم «در کمال خونسردی». چه عاملی باعث شده «پری اسمیت» یکی از قاتلان بگوید:«کلاترها باید تقاص بقیه را پس می‌دادند»(ص 395). در عین حالیکه می‌داند و بدان گواهی می‌دهد که آن‌ها هیچ آزاری به او نرسانده‌اند:«آن‌ها هرگز مثل آدم‌های دیگر اذیتی به من نکردند. مثل آدم‌هایی که در تمام عمر مرا اذیت کرده بودند»(ص 395). باری! کم‌کم قطعات یک پازل در روایت کامل می‌شود وقتی ما از چند و چون روحیات و روان شخصیت‌ها کاملا باخبر می‌شویم و بدین‌سان زنگ خطری به صدا درمی‌آید. هشداری که توجه خواننده و جامعه را به مسئولیتی که نسبت به خود و اعضایش دارد جلب می‌کند. وظیفه و مسئولیت مهمی که به عهده دارد و این‌که چه به سادگی ممکن است بی‌توجهی به برخی از رفتارها و انتخاب‌هایش، خود و دیگران را به ورطه‌ نابودی کشاند.


 

پیام رنجبران (وبلاگ سیناپس)


برچسب ها: نقد و معرفی کتاب در کمال خونسردی ، نقد در کمال خونسردی ترومن کاپوتی ، رمان مستند ، ماجرای قتل عام خانواده کلاتر ، فیلم کاپوتی 2005 ، کتابهایی که باید بخوانیم ، چرا رمان می خوانیم ،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات