چهارشنبه 28 فروردین 1398

درباره آینه از کتاب تارکوفسکی (بابک احمدی)

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب :پارگراف‌های مورد علاقه‌ام ،



تارکوفسکی می‌گوید که در آینه بسیاری از نکات را از مارگریتا تره‌خووآ پنهان کرده بود، مثلاً در صحنه‌ی آغازین، آنجا که زن روی نرده‌ها نشسته، به چشم‌انداز می‌نگرد، سیگار می‌کشد و انتظار می‌کشد:«از او طرح داستان را پنهان کردم، نمی‌دانست که آیا همسرش نزد او بازمی‌گردد یا نه. داستان از او پنهان مانده بود، در نتیجه نمی‌توانست در برابر آن واکنشی نشان دهد، او درست همان‌ لحظه‌ای را می‌گذراند که همتای او، مادر من، زمانی تجربه کرده بود، بدون دانشی از پیش در مورد شیوه‌ی دگرگونی زندگی‌اش».




پاره‌های جداگانه‌ای که تره‌خووآ بازی می‌کرد، در خود کامل بودند و بعدها تارکوفسکی آنها را کنار هم قرار داد و نوشت که «این پاره‌های فیلم به راستی دستامد ادراک شهودی خود او بودند». حضور تره‌خووآ در فیلم به معجزه‌ای همانند است، کشیدن تمامی بار عاطفی فیلم با اوست، هرگز نمی‌توان چهره‌ی او را فراموش کرد، آنجا که شوهرش برای مرخصی از جبهه به خانه بازگشته و او به بچه‌ها در آغوش پدر می‌نگرد، خسته از کار، از زمین شستن، از زندگی...

 

 



 

کتاب تارکوفسکی

مولف: بابک احمدی

(صفحه‌ 41)

فیلم «آینه» (1975) آندری تارکوفسکی

 


پیام رنجبران(وبلاگ سیناپس)



برچسب ها: فیلم آینه آندری تارکوفسکی ، فیلم آینه آندری تارکوفسکی 1975 ، کتاب تارکوفسکی بابک احمدی ، فیلم آینه تره‌خووآ ، درباره مارگریتا ترخووآ فیلم آینه ، Mirror Andrei Tarkovsky ، Mirror Andrei Tarkovsky analysis ،

پنجشنبه 22 فروردین 1398

نقد فیلم معجزه در سلول شماره‌ هفت (Miracle in cell no. 7)

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب :پیام رنجبران(نقد فیلم) ،



Miracle in cell no. 7

فیلم: معجزه در سلول شماره‌ی 7

کارگردان: لی هوآن- کیونگ

محصول 2013 کره جنوبی

یادداشت کوتاه

پیام رنجبران

اگر در ادبیات خاستگاه «رئالیسم جادویی» را آمریکای لاتین بدانیم و نویسندگانی چون مارکز، بورخس و خوان رولفو...، و چنانچه در سینما نیز بخواهیم برای آن گونه‌ای قائل باشیم این جایگاه و گونه‌ متعلق به سینمای شرق آسیاست که البته به سبک خودشان پرورده می‌شود. سینمایی ظریف، شاعرانه، زیبا، غمگین و به شدت انسانی که گویی قصه‌هایش از عمیق‌ترین لایه‌های درونی ذهن و دهلیزهای جان آفرینندگانش برمی‌خیزد؛ سینمایی که به طرز تاثیرگذار و حیرت‌آوری واقعیت تلخ را با نوعی فانتزی، افسانه‌حالی و خیال‌ورزی طوری به هم می‌آمیزد و در هم می‌تند که جدایی‌ناپذیر می‌نماید و فقط مختص این جغرافیاست. انگار یک نفر بیرون از حوزه‌ی واقعیتِ طاقت‌ فرسا نشسته، اما به آن چشم دوخته و در همان حین مشغول رویابافی است و ما شاهد جهان آرزوهای این تماشاگر هستیم.‌ سینمایی که به واقعیت باج نمی‌دهد و از قضا آن را کاملا جدی می‌گیرد اما جایگاه خیال را نیز فراموش نمی‌کند و طوری به این کار اقدام می‌نماید که شدت واقعیت و ناگزیری‌اش ده‌ها برابر می‌گردد. فیلم «معجزه در سلول شماره‌ی 7» چنین اثری‌ست! فیلمی که از ما می‌خواهد منطق‌های خشک‌مان را گوشه‌ای بنهیم و به تماشای آن بپردازیم و جهانی را که بنا نهاده باور کنیم و البته جهت این درخواست اصراری نمی‌ورزد بلکه با قصه‌ای به شدت انسانی و زیبا طوری دل می‌رباید که ناخودآگاه مجذوب آن می‌شویم و چنانچه از نظرگاه رئالیسم جادویی به آن بنگریم این اثر بی‌گمان بر تارک قلب‌مان حک خواهد شد و ماندگار می‌ماند.




«معجزه در سلول شماره‌ی 7» یک عاشقانه‌ی شاد و بامزه اما به‌غایت اندوهگینِ پدر/ دختری است. پدری که رابطه‌ی عاطفی عمیقی با دختر کوچولو و دوست‌داشتنی‌اش دارد و آنقدر ژرف که واژه‌ی عشق در توصیفش رنگ می‌بازد. اما او که دچار نوعی معلولیت ذهنی است بر حسب حادثه‌ای به آدم‌ربایی، کودک‌آزاری و قتل متهم شده و به زندان می‌افتد و سپس به اعدام محکوم می‌شود. با ورودش به زندان ابتدا هم‌بندان و رئیس زندان به خاطر جرمی که مرتکب شده و برای آن‌ها نیز تحمل‌ناپذیر است حسابی خدمتش می‌رسند اما به مرور زمان متوجه‌ می‌شوند ماجرا چیز دیگری‌ست و این فرد آدمی نیست که چنین جنایتی از او برآید؛ او در زندان مدام بهانه‌ی دخترش را می‌گیرد و برایش دلتنگی می‌کند که بر اساس اتفاقات و روش بامزه‌ای زندانیان، دختر کوچولوی او را به داخل زندان می‌‌آورند و حالا از اینجا به بعد دخترک در کنار پدر و سایر زندانیان در سلول آن‌ها زندگی می‌کند. بعدتر پرونده‌ی پدر وارد مراحل اجرایی می‌شود و غیره و غیره اما آنچه بیشتر به چشم می‌آید و شایسته‌ی توجه است این‌که گویی در این زندان روابط دیگری حاکم است به گونه‌ای که احساس می‌کنی گویی این‌جا، بُرشی جدافتاده از دنیاست- قطعه‌ای امن‌تر از دنیای بیرون- یعنی همان جایی که به عرض رسانیدم: انگار در خیال و آرزوهای تماشاگری اتفاق می‌افتد و ما شاهد آن هستیم. جایی که خارج از همه‌ی قاعده و قوانین، ما فقط با وجوه انسانی آدم‌ها مواجه می‌شویم. اما همان‌طور که ناگزیر در زندگی واقعی و در فرجام، همیشه پای واقعیت به ماجرا باز خواهد شد اینجا نیز مستثنی نیست. گویی تماشاگرِ خیال‌پردازمان به خوبی با واقعیت آشناست؛ واقعیتی که ناگزیر است و بی‌رحم! در جایی از داستان و هنگامی که پدر را برای اعدام می‌برند یاد صحنه‌های پایانی شاهکار «لارس‌ فون‌تریه» یعنی «رقصنده‌ در تاریکی» افتاده بودم؛ تکان‌دهنده، تاثربرانگیز‌ و به یادماندنی؛ «معجزه در سلول شماره‌ی 7» اثری‌ست به شدت زیبا که ارزش تماشا دارد و بعد از دیدن آن به سادگی فراموش نخواهد شد.

 



پیام رنجبران(وبلاگ سیناپس)

 

نقد فیلم مربع برنده نخل طلای کن 2017


ادامه مطلب

برچسب ها: نقد فیلم معجزه در سلول شماره 7 ، نقد فیلم معجزه در سلول شماره هفت ، نقد فیلم Miracle in Cell No. 7 ، نقد فیلم کره ای معجزه در سلول شماره هفت ، Lee Hwan kyung Miracle in Cell No. 7 ، لی هوآن کیونگ معجزه در سلول شماره هفت 2013 ، miracle in cell no. 7 film analysis ،

این نوشته‌ام، اینجا ماهنامه صدبرگ اسفند 97 منتشر شده!


زندگی‌نامه: دختر تحصیلکرده

نویسنده: تارا وستور

مترجم: هوشمند دهقان

نشر: نیلوفر پاییز 97

*

سرگذشت تارا


پیام رنجبران


«تارا وستور» راوی روایت «دختر تحصیلکرده» نمی‌تواند تا هفده‌سالگی در کلاس درس شرکت کند، البته به دقت نمی‌توانیم بگوییم هفده‌سالگی، چون او شناسنامه‌ای هم نداشته که در آن سن دقیقش ذکر شده باشد، تخمین سن او بر اساس خاطرات است؛ همچنین او واکسینه نشده و مثل دیگر اعضای خانواده‌‌اش چنانچه دچار بیماری شود یا حادثه‌ای برایش رخ دهد اجازه مراجعه به پزشک و بیمارستان ندارد، چرا که این‌ها بر خلاف آموزه‌ها و عقاید اسلاف‌شان است:«پدر همیشه اعتقاد عجیبی به داروهای گیاهی مادر داشت...پدر گفت گیاه‌شناسی یک اصل روحانی است که ماش را از ماشک، و مومن را از بی‌ایمان، جدا می‌سازد...پدر گفت که خداوند ایمان نداشتن را تاب نمی‌آورد. از این جهت است که نفرت‌انگیز‌ترین گناهکاران، آدم‌های دودل هستند و داروهای گیاهی و قرص، هر دو را استفاده می‌کنند»(ص 50) وقتی تارا تصمیم می‌گیرد برای تحصیل به کالج برود، پدر می‌گوید:«خداوند مرا فراخوانده است که گواهی دهم که او راضی نیست. تو نعمت‌های خداوند را به دانش بشری فروخته‌ای. خشم الهی علیه تو می‌جوشد و طولی نمی‌کشد که بر تو وارد خواهد شد.»(ص 189) تارا بعد از یک تصادف، هنگامی که از خواب بیدار شده و درمی‌یابد که نمی‌تواند گردنش را تکان دهد، مادر یک «متخصص انرژی درمانی» به نام «رزی» را خبر می‌کند تا تحت شیوه‌ی درمانی او قرار بگیرد، یعنی «خودم را صحیح و سالم تجسم کنم که یک حباب سفید از من حفاظت می‌کند. باید در داخل حباب هر چیزی که دوست دارم و هر رنگی که به من آرامش می‌هد، جا دهم...حباب را تجسم کردم که در مرکزش قرار داشتم و می‌توانستم که بایستم و بدوم...نوری سبز همه‌چیز را روشن ساخته بود» (ص 137) رُزی گفت:«روزی چند ساعت حباب را تجسم کن تا شفا پیدا کنی». تارا هر صبح، عصر و شب حباب سبز را تجسم می‌کند «ولی گردنم بی‌حرکت ماند...و هر شب با تصور حباب سبز به خواب می‌رفتم» (ص 138) واقع این‌که آنچه رفت یک داستان تخیلی یا روایتی مربوط به قرون وسطی نیست بلکه «سرگذشت واقعی» و «زندگی‌نامه‌‌ی خودنوشت» خانم «تارا وستور» نویسنده و تاریخ‌نگار آمریکایی است و افزون بر این مربوط به سده‌های پیش نیست بل‌که ایشان بر اساس همان توافق خاطره‌ی جمعی متولد سال 1986 است! و هنگامی که سال 2000 فرا می‌رسد پدر که مدت‌ها برای چنین روزی خود و خانواده‌اش را با ذخیره‌ی آذوقه و سوخت و تبدیل کردن پول‌های‌شان به نقره و طلا برای «آخرالزمان» آماده کرده است او را در کنار خود نشانیده تا پایان دنیا را مشاهده نمایند! تارا وستور در خانواده‌ای به دنیا آمده که آیین‌شان «مورمونیسم» است، آن‌ها «مورمون» هستند. این کیش در سال 1820 توسط «جوزف اسمیت» بنیان گذارده شده که بر اساس ادعایش که پیامبر آن است خداوند بر او متجلی شده و دو فرشته‌ی باشکوه برش ظاهر گشته و گفته‌اند که به هیچ‌ یک از کلیساهای منحرف نپیوندد و در انتظار کلیسای عیسی باشد. مختصر این‌که جوزف اسمیت به الواحی طلایی دست می‌یابد و سپس «کتاب مقدس» خود را منتشر می‌کند و بعدتر «کلیسای عیسی مسیح قدیسان آخرالزمان» بنا نهاده می‌شود؛ مورمون‌ها به آخرالزمان معتقدند و همچنین برای به حداکثر رساندن ثواب و پاداش بعد از معاد، چندهمسری را ضروری دانسته یا میان‌شان رواج دارد (که البته قوانین ایالات متحده آمریکا مقابل این مساله قرار می‌گیرد). اگر کسی از آیین مورمون بیرون برود مرتد محسوب می‌شود و در واقع به نوعی خودکشی دست زده و از دید خانواده و جامعه‌ی آیینی‌اش دیگر وجود خارجی ندارد؛ آن‌ها علاوه بر الکل، قهوه نیز نمی‌نوشند زیرا از نظرشان کافئین عنصری شیطانی است. تارا وستور در «دختر تحصیلکرده» می‌نویسد:«در کودکی و در کلاس یکشنبه‌ها به من تعلیم داده بودند که تمام تاریخ حکم مقدمه‌ای است برای پیدایش مورمونیسم: خداوند از زمان مرگ عیسی مسیح، تمام حوادث را به ترتیبی مقرر کرده که لحظه‌ای را امکان‌پذیر سازد که جوزف اسمیت در بیشه‌ی مقدس بر خاک زانو بزند و خداوند کلیسای حقیقی‌اش را بازسازی کند. آن‌ها می‌گفتند که جنگ‌ها، مهاجرت‌ها، حوادث طبیعی، صرفاً پیش‌درآمدی برای تاریخ مورمونی بوده است» (ص 421). بدین‌سان و بر حسب دستور پدر که البته از «اختلال دوقطبی» و «اسکیزوفرنی» رنج می‌برد چرا که گهگداری فرشته می‌بیند و همچنین در بزنگاه‌ها پیام‌های الهی را به‌طور مستقیم دریافت می‌دارد، خانواده‌ی تارا نسبت به آموزش‌های دولتی، پزشکی مدرن، پلیس فدرال و قوانین دولتی تا جای ممکن وقعی نمی‌نهند و از این لحاظ فرزندان‌شان را به مدرسه نمی‌فرستند یا برای‌شان شناسنامه تهیه نمی‌کنند. ناگفته نماند در سال 2011 رهبر مورمون‌ها «وارن جفر» به اتهام به عقد درآوردن دو دختربچه دادگاهی و به حبس ابد محکوم شده و برادر او «لایال جفر»، رهبر کنونی‌ این جنبش مذهبی نیز به سواستفاده از برنامه غذایی دولت در ایالت یوتا و پولشویی متهم است. او پس از حدود یک سال که از حصر خانگی فرار کرده بود در 15 ژوئن 2015 دوباره بازداشت شد.

بایست بیفزایم این اثر صرفاً جهت به اکران گذاردن تاریخچه‌ی مورمون‌ها و شرح حال‌شان به رشته‌ی تحریر درنیامده است کما این‌که خود نویسنده نیز در مقدمه‌اش آورده:«این سرگذشت، نه داستان مورمونیسم است و نه هیچ کیش دیگری». می‌خواهم بگویم سرگذشت تارا وستور در واقع روایتی است به شدت الهام‌بخش و معنادار برای خوانندگانی که در جست‌وجوی خویشتن واقعی خویش‌اند. سیر تحول و دگرگونی یک انسان برای یافتن جایگاه واقعی‌اش و آنچه استحقاق آن را دارد. شرح خودباوری و شناخت استعدادهای آدمی و تلاش و کوشش برای تکانیدن گرد و غبارها و جلا دادن زنگارهای روانش. داستانی که به زبانی ساده، یک‌دست و حتی گاهی بی‌هیچ‌ رخداد شگرفی که اغلب برای تزریق هیجانات در روایات گنجانیده می‌شود پیش رفته اما تا به خود می‌آیی با آن درگیر شده‌ای و صفحات کتاب یکی پس از دیگری ورق می‌خورد. «دختر تحصیلکرده» شرح سفری است در عمق روان و توضیح چگونگی دست یازیدن به تفرد و فردیت و تقابل با موانع و مشکلات برآمده بر سر راه و جدال واقعیت و عقلانیت با موهومات و شبه‌علم، ناهنجاری روانی والدین که به مهر تعبیر می‌شود و سنتی که یک برادر را مجاب می‌نماید برای خواهر چاقو بکشد، کتکش بزند و او را مدام به مرگ تهدید نماید. این اثر که بعد از انتشار تارا وستور را به شهرت جهانی رسانیده تا به‌حال به بیش از سی زبان دنیا ترجمه شده است. وبسایت گودریدز «دختر تحصیلکرده» را به عنوان کتاب برتر در بخش اتوبیوگرافیک و سرگذشت‌نامه‌نویسی برگزیده، ویراستاران آمازون آن را کتاب سال 2018 معرفی کرده‌اند و همچین نیویورک تایمز جزو ده کتاب برترش قرار داده است. این اثر به ترجمه‌ی شایسته‌ و روان «هوشمند دهقان» به زبان فارسی درآمده است. کم پیش می‌آید حتی با وجود حظی که از خوانش اثری برده‌ام چنین عبارتی را به‌کار برم اما در مورد این کتاب می‌بایست بگویم: مطالعه‌ی آن به شدت توصیه می‌شود. 


 

 

پیام رنجبران(وبلاگ سیناپس)

 


برچسب ها: نقد کتاب دختر تحصیلکرده ، نقد و بررسی دختر تحصیلکرده تارا وستور ، Educated Tara Westover ، بهترین کتاب سال 2018 ، مورمونیسم دختر تحصیلکرده ، چندهمسری مورمونیسم ، جوزف اسمیت کلیسای آخرالزمان مورمونیسم ،