شنبه 30 تیر 1397

لهیب و هراس

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب :شعر ،



گام بر کابوس‌های من مگذار

کین دوزخ مکرر

مأمن فرشتگان نیست!

 

می‌هراسم از خواب

مبادا

عالمی در لهیب‌ام

بسوزد...

 

 

پیام رنجبران (وبلاگ سیناپس)


ادامه مطلب

برچسب ها: حرف روز پیام رنجبران ، کتابهایی که باید بخوانیم ، شب‌نوشت پیام رنجبران ، شعر پیام رنجبران ، دلنوشته پیام رنجبران ، شب نوشت پیام رنجبران ، خواب رویا کابوس ،

پنجشنبه 28 تیر 1397

کتاب: درهزارتوی نیچه (الن وایت )

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب : معرفی کتاب(نقد) ،




چگونه بر این زخم‌ها چیره شدم و از آن‌ها خلاصی یافتم؟ چگونه روانم بار دیگر از دل این گورها برخاست؟

به‌راستی در من چیزی آسیب‌ناپذیر و دفن‌نشدنی هست، چیزی که صخره را می‌شکافد: و آن اراده‌ی من است؛ اراده‌ی من، خاموش و پای برجای، از خلال سال‌ها گام برمی‌دارد...

به‌راستی تو هنوز برای من آن شکافنده‌ی گورهایی. درود بر تو، ای اراده‌ی من! تنها آن‌جا که گوری باشد رستاخیزی هست.

 

 

*

این چند سطر مربوط به کتابِ «چنین گفت زرتشت» است اما من آن‌را از کتابِ فوق‌العاده‌ عالیِ «در هزارتوی نیچه» به ترجمه‌ی عالی‌ترِ آقای «مسعود حسینی» برچیده‌ام. «ص 188». امیدوارم آقای حسینی برای ترجمه‌ی کامل و دیگری از «چنین گفت زرتشت» دست به‌کار شوند، از ترجمه‌شان بسیار لذت بردم.  



پیام رنجبران (وبلاگ سیناپس)


برچسب ها: درهزارتوی نیچه الن وایت ، درهزارتوی نیچه مسعود حسینی ، کتاب در هزار توی نیچه ، درباره کتاب درهزارتوی نیچه ، نیچه میلان کوندرا ، بازگشت جاودان درهزارتوی نیچه ، ترجمه نیچه مسعود حسینی ،

پنجشنبه 28 تیر 1397

کتاب: دردسرهای پسامدرنیسم ( نهراس از آینده )

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب : معرفی کتاب(نقد) ،






کتاب: دردسرهای پسامدرنیسم

نویسنده: استفان مورافسکی / ترجمه: منیژه‌ نجم‌عراقی

 

نهراس از آینده...


پیام رنجبران

«دردسرهای پسامدرنیسم» اولین اثری‌ست که از آقای «استفان مورافسکی» به زبان فارسی برگردانده شده و کتابِ بسیار جالبی‌ است؛ معمولاً آثاری را که درباره‌ی مباحث «پست‌مدرن» به زبان فارسی ترجمه می‌شود دنبال می‌کنم که این کتاب از دست‌ام در رفته بود. اما چرا می‌گویم این کتاب جالب است؟ آقای مورافسکی در این اثر هر چه در توش و توان داشته برای تاختن علیه «پسا‌مدرنیسم» به‌کار گرفته و از این لحاظ به موضوعات گوناگون در حوزه‌های مختلف هنری، اجتماعی و فلسفی که به این جریان مربوط می‌شود پرداخته و مورد نقد و مداقه‌شان قرار داده است. او اطلاعات بسیار خوبی در این زمینه‌ دارد و مطالعه‌ی این اثر که به نوعی در دفاع از «مدرنیسم» نگاشته شده و از جایی که این معلومات به نحو احسن به اثر منتقل شده می‌تواند برای خوانندگانی که قصد شناخت بیشتر این حوزه‌ها را دارند بسیار مفید به فایده باشد. من با نقدهای آقای مورافسکی در باب «پسامدرنیسم» عمیقاً مخالف هستم ولی کتاب را بسیار دوست داشتم چون یکی از راه‌های مهم آموختن این است که آن چیز را از منظرهای گوناگون بنگریم، ترجمه‌اش مطلوب و جای چنین آثاری همیشه در قفسه‌‌ی کتابخانه‌های ما خالی‌ست، و همچنین نکاتی که معمولاً برای یادآوری و یا به‌دست آوردن‌شان می‌بایست به چند کتاب مراجعه کنید در همین یک اثر خلاصه شده، و البته بی‌آنکه قصد کاستن از قدر و منزلت این کتاب را داشته باشم دیگر نکته‌ای که برای من حین مطالعه‌‌‌‌اش بسیار جالب و بامزه بود عنوانی است که برای عارضه‌‌ی ذهنی‌ای که چنین نویسند‌گانی علی‌رغم اطلاعات پردامنه‌شان دچارش هستند به‌کار می‌برم: «یخ‌زدگی»؛ به عبارت دیگر مغزهایی که در سالیان دور به‌سان صخره‌های یخ‌زده‌ی قطب در قدیم منجمد شده‌اند و به هیچ‌عنوان تکانی به خودشان نداده‌اند و نمی‌دهند. به طرز شاید بی‌ربطی اطلاعات بالا و نحوه‌ی استدلال‌های مورافسکی مرا به یاد آقای «سید‌ حسین نصر» فلسفه‌دانِ محترم ایرانی اما طرز مواجه‌‌ی مشابه‌شان با امر نو می‌انداخت. یک تعصب ریشه‌دار و جزمی و هراسی عمیق از امر نو که زیر نقاب اطلاعات و دانش و دلایل هپروتی‌شان جهت رد آن پنهان می‌شود. این مقاومت در مقابل تازگی برایم حیرت‌برانگیز است. مقصودم از نوشتن این متن پرداختن دقیق به موضوعاتی که مورافسکی مطرح می‌کند نیست از بسکه آنچه ابراز نموده به نظرم ناموجه جلوه کرد. در یک کلام درباره‌اش می‌توانم بگویم:«این بزرگوار کلا موضوع را از بیخ متوجه نشده یا نخواسته که متوجه بشود». مواردی را که به عنوان نقاط ضعف پسامدرنیسم نام می‌برد در واقع نقاط قوت آن است؛ شخصاً اضطراب و تمامی نگرانی‌های مورافسکی از هجوم پسامدرنیسم و قدرت ویرانگرش به شدت برایم جذاب و جالب بود و همچنین باعث لذت و خوشحالی‌ام. به عنوان مثال او هنر پسامدرنیسم را «حامل هیچ پیام جدی» یا آن‌را «هیچ کوششی برای بهبود جهان یا چالش با آن» نمی‌داند(ص124). خیر این موضوع روی دیگری دارد: چرا که این دقیقاً یکی از مهم‌ترین پیام‌های هنر پسامدرنیسم است: «هیچ چیز جدی نیست!» و این یکی از بزرگترین پیام‌های تاریخ نوین بشر است و درست به همین دلیل وقتی ما بدانیم هیچ چیز جدی‌ای وجود ندارد آن‌وقت هیچ شکلی از اقتدار، مطلق‌گرایی‌ و قدرت تمامیت‌خواهی سربرنمی‌دارد که طبق ایدئولوژ‌ی‌های منحوس اما به زعم خود جدی‌شان دفر به سایر انسان‌هایی که با آن‌ها هم عقیده نیستند تنگ کنند! بر اساس نظام‌های به فهمِ ناچیزشان اخلاقی‌ اما به شدت بی‌اخلاق‌شان دست به قتل‌عام و به بند کشیدنِ تفاوت بزنند. این به روشنی به چالش کشیدن جهان پیرامون ماست و همین‌طور تلاشی برای بهبود وضعیت آن. همچنین مورافسکی نگران ابتذال است و اینکه دیگر هنر والا و ارزشمند به وجود نمی‌آید و هر چه هست توده‌ای و عوامانه می‌شود. هیچ شکی در این امر وجود ندارد که ابتذال سرتاپای بسیاری از جوامع انسانی را فرا گرفته است، و البته این را نمی‌توان صرفاً به حساب پسامدرنیسم گذاشت که به واقع این می‌تواند از تولیدات مدرنیسم نیز باشد و هزار مورد دیگر از جمله رذالتِ ایدئولوژی‌های اقتدارگرا. اما واقع‌اینکه این قسمت هم از قطعاتی است که مورافسکی متوجه‌ی آن نشده بدین قرار که: یکی از وجوه هنر پسامدرنیسم، فحوا و مولفه‌های معترض، شورشی و منتقدانه‌اش به هجو کشیدن همین ابتذال نیز هست، یعنی در کنار به هجو کشانیدن هر چه به دست‌اش می‌رسد ابتذال را نیز به هجو کشانیده و زشتی آن ‌را نمایان می‌کند! در یک نگاه کلی دو گونه هنر پست‌مدرن داریم! یک شاخه‌اش کاملاً جدی است!! اما از این لحاظ که با به هجو کشانیدن و به سخره گرفتن خودش این پیام جدی را می‌دهد:«هیچ چیز جدی نیست!» از خود مایه می‌گذارد تا هیچ‌چیزی شکل تقدس و نقدناپذیری نگیرد و این‌ گونه‌ای از افسانه‌زدایی و اسطوره‌زدایی نیز هست. و نوع دیگر، هنر عامه‌پسند که آن‌را هم معمولاً جزوی از تولیدات پست‌مدرنیسم می‌دانند که می‌توانیم آن‌را با عنوان دیگری نیز بخوانیم: «کیچ» یا «فیک» چیزی به مثابه‌ی آثار سینمایی، ادبی، هنری بالاخص تله‌ویزیونی سال‌های اخیر ما که اکثرشان به شدت کیچ و فیک‌ هستند: یعنی چند درجه ‌زشت‌تر از ابتذال. پس ابتذال با نابود یا رسوا کردنش به زبان هجو کاملاً فرق دارد و اثری که علیه ابتذال با چنین زبانی جبهه می‌گیرد و یا بلاهت‌اش را آشکار می‌کند مبتذل نیست. این شیوه‌ای برای تشخیص اصالت و شعور از کیچ و ابتذال است و همچنین مگر در همه‌ی دوران هنرِ پیش از پست‌مدرنیسم تمامی آثار عالی بوده‌اند؟! که در این اثنا آثار بیشماری نیز از هنرمندان پسامدرنیسم در دست است که در عالی‌ترین وجه هنری‌شان به منصه ظهور رسیده‌اند؛ فقط کافی‌ست مثلاً به آثار «دیوید لینچ» یا «جیم جارموش» در حوزه‌ی سینما سری بزنیم تا معنای والا، عالی، فکورانه و منتقدانه را دریابیم. در ضمن تمامی اتفاقات مذکور موضوعاتی نیستند که غیرقابل پیش‌بینی بوده‌اند، آنچه مستند است «نیچه» به عنوان پدر جریان «پست‌مدرن» تمام مسائلی که امروزه بر سر جوامع انسانی می‌رود از جمله هم‌سطح شدن و انهدام ارزش‌ها، پوچی و انواع هیچ‌انگاری‌ها را یک‌صد سال پیش به وضوح بیان کرده است و یا مارکس که در کتاب «ایدئولوژی آلمانی» جمله‌ی شاهکاری دارد که مناسب این مقال است:«هر آن‌چه سخت و استوار است دود می‌شود و به هوا می‌رود». باری، جز خاکستری از هر چه سخت و استوار است به‌جا نخواهد ماند که امروزه موبمو شاهدیم بر این گفته، هویت واقعی‌ تمامی ایدئولوژی‌ها روز به روز جلوی دیدگان‌مان به رسوایی رخ می‌نماید و پاره‌پاره می‌گردد، و بدین‌سان انسان خواه ناخواه می‌بایست برای امروز و آینده‌اش نظام ارزش‌گذاری تازه‌ای به پا سازد؛ انسان نوین از پس این ویرانی، ققنوسی است که از خاکستر برخاسته و پر می‌گشاید؛ نهراس از تازه و تازگی، نهراس از افسانه‌زدایی و تار و مار اسطوره‌های پوچ و مضحک، خوش‌آمد بگو به آینده...


 

پیام رنجبران(وبلاگ سیناپس)

 



ادامه مطلب

برچسب ها: نقد کتاب دردسرهای پسامدرنیسم ، نقد دردسرهای پسامدرنیسم استفان مورافسکی ، کتاب مدرنیسم و پسامدرنیسم ، درباره مدرنیسم و پسامدرنیسم ، کتاب مدرنیته و پست‌مدرنیته ، استفان مورافسکی ، هجو پست مدرن ،

چهارشنبه 27 تیر 1397

تأثرات...

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب :پراکنده ،



درد می‌کشم

پس

هستم!














پیام رنجبران (وبلاگ سیناپس)



ادامه مطلب

برچسب ها: می‌اندیشم پس هستم ، درد می‌کشم پس هستم ،

دوشنبه 25 تیر 1397

همراه با باد ( عباس کیارستمی )

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب :شعر ،



خوب که فکر می‌کنم

نمی‌فهمم

دلیل این همه

بلندی کهکشان را

 

 

ص 157

*

 

به چشم ماه

اینان که امروز می‌نگرندش

هم‌آنند

که هزاران سال پیش؟

 

 

ص 211

*


ادامه مطلب

برچسب ها: اشعار عباس کیارستمی ، همراه با باد عباس کیارستمی ، مجموعه شعر همراه با باد ، اشعار زیبا عباس کیارستمی ، کتابهایی که باید بخوانیم ، هایکو عباس کیارستمی ،

پنجشنبه 21 تیر 1397

لبخندی که شبیه لبخند نیست (شب‌نوشت)

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب :شب‌نوشت‌ ،




لبخندی که شبیه لبخند نیست


ادامه مطلب

برچسب ها: لبخندی که لبخند نیست ، لبخندی که شبیه لبخند نیست ، گفتگوی شبانه ، شب‌نوشت پیام رنجبران ، کتابهایی که باید بخوانیم ، معنا تفسیر جهان ، معنای جهان ،

این نوشته‌ام، اینجا ماهنامه صدبرگ- خردادماه 97 منتشر شده!










وقتی از دویدن صحبت می‌کنم در چه موردی صحبت می‌کنم 

نویسنده: هاروکی موراکامی 

 مترجم: علی حاجی‌قاسم

 نشر: نگاه


بدو هاروکی، بدو

پیام رنجبران

 

بی‌گمان «هاروکی موراکامی» از بزرگترین نویسندگان زنده‌ی حال حاضر دنیاست! اما چطور می‌شود به نویسنده‌ای گفت بزرگترین؟! شاید نشانه‌‌اش این باشد که بعدِ مطالعه‌ی کتابش، درمی‌یابی چیزی در ذهنیت و ناخودآگاه‌ات دستخوشِ تغییر شده، چیزی که شاید نمی‌دانی چیست؟! شاید یک «حس». انگار حسی تولید یا به مسیر دیگری هدایت شده، یا انگار آن کتاب چیزی را با چیزِ دیگری در عمیق‌ترین لایه‌های ذهنت عوض نموده؛ تو را به یاد خاطراتی انداخته که تصمیم می‌گیری چنانچه دوباره در آن موقعیت‌ها بودی، طورِ دیگری رفتار ‌کنی! خودت و گذشته‌ات را با تمامیِ بُرد و باخت‌هایت مجدد واکاوی ‌نمایی و شاید به نتایج تازه‌ای دست بیابی. واقع ‌اینکه روانِ انسان‌ها به شدت مقابلِ تغییرات مقاومت می‌کند. شنیده‌اید که می‌گویند:«آدم‌ها عوض نمی‌شوند» چیزی معادل همان:«توبه‌ی گرگ مرگ است». می‌خواهم بگویم اوضاع تغییرات در آدمی تا این حد بغرنج و انسان‌ها چه از لحاظ فکری و چه متعاقباً رفتاری با جنگندگی حیرت‌آوری جلوی تحول می‌ایستند! حالا یکی صرفاً با کلمات‌اش، بدون جُم خوردن از جایت، چیزی را در ذهنیت تو عوض می‌کند! یعنی امری که گاهی اوقات، حتا اگر خودِ انسان هم بخواهد نمی‌تواند در قبال خویش انجام دهد! اساساً تغییرات از پسِ رنج‌های عظیم، فرساینده و دهشت‌بار در آدمی رخ می‌دهند و به سادگی ممکن نیست؛ حالا نویسنده‌ای بدون طی مراحل طاقت‌فرسا یا صرف هزینه‌ای جبران‌ناپذیر- نه این‌که کاملاً- اما موجب می‌شود آدمی طیِ خوانش او، نسخه‌ی مطلوب‌تری از خودش شود- گاهی هم مفلوک‌تر- که درباره‌ی «موراکامی» می‌توان اذعان داشت: مطلوب می‌شود، چرا که مثلاً بعد از خواندن این اثر، ممکن است خاطراتی برایت تداعی و حتا مغموم شوی، ولی همزمان شادی و انرژی و میلِ به زندگی، حتا اگر به مقدار بسیار ناچیزی باشد، عناصرِ کمی‌ نیستند که به ارمغان می‌آورد؛ همین ایجادِ احساسات دوگانه‌ی اندوه و شادی در آدمی، ناخودآگاه موجب واکاوی‌ و تحلیل می‌گردد و تحلیل نیازمند تامل و تعمق است. پس نویسنده‌ای هم سایر افراد را تغییر می‌دهد و هم مولّدِ تفکر و اندیشه‌ورزی و زندگی‌ست، از این لحاظ به جرأت می‌توان «هاروکی موراکامی» را از جمله انسان‌های اعجوبه و همچنین به دلیلِ اینکه تأثیرش بر آدمی توسط کلمات مکتوبش واقع می‌گردد، می‌توانیم از بزرگترین نویسندگان دنیا بخوانیمش. نمی‌دانم خواننده‌ی این سطور تا چه پایه با آثار «هاروکی موراکامی» آشنا باشد؟ اگر هیچ! پس به هیچ‌وجه برای تجربه‌ی نخست، پیشنهادم این کتاب نیست، چرا که احتمالاً اواسط کار از خیرش خواهد گذشت. فرآیندِ مطالعه‌ی این کتاب در گرو اعتماد خواننده به نویسنده‌اش و همچنین لذتِ وافری‌ست که پیش‌ترها از جذابیتِ قصه‌های عجیب و غریب موراکامی در سایر آثارش برده باشد، بدین‌سان به او اجازه بدهی، این‌بار با زبانِ دیگری با تو سخن بگوید، با زبانی که به گمانم حتا برای بسیاری از موراکامی‌خوانان نیز حوصله‌سر بر باشد! چرا که نویسنده با تبحر و ظرافتِ فوق‌العاده‌ای تمام قصدش این بوده که «ننویسد!» یا در متن حرکت محیرالعقولی نزند و بی‌خیال تمام تکنیک‌های داستان‌گویی جهت سِحر شود که خواننده در پیچ‌واپیچ‌ قصه‌های‌ شگرفش گُم نگردد...تا با تکرار و تکرار برخی موقعیت‌های مشابه و همچنین بعضی جملات، انگار نم‌نم با نوک چکشی بسیار ظریفِ مخصوص هنر قلمزنی، لایه‌ی خودآگاه‌ ذهن را قاچ دهد تا به عمقِ ناخودآگاه‌ راه یافته و سپس در آن‌جا، جان‌ِ کلام‌اش را به معرض نمایش بگذارد...این‌جا موراکامی از خودش مایه گذاشته! از خاطرات دوندگی‌اش، شرکت در مسابقات دوی مارتن، و دویدن‌های بی‌امانش تا وسیله‌ای باشد برای گفتن از زندگی؛ تا جای ممکن مجاورِ واقع‌گرایی بوده، تا فکورانه از زندگی بگوید. از بطن و فُرم زندگی به مثابه‌ی آنچه هست یعنی:«دویدن!»، بارها شکست‌خوردن و افتادن...و مهم‌تر این‌که: مجدداً برخاستن و ادامه دادن، حتا اگر معنای خاصی نداشته باشد یا بخواهیم دنبال چنین معنایی بگردیم، خیر! فقط از پا ننشستن و ادامه دادن، ناتمام رها نکردن، دویدن، رسیدن و گذر از خط پایان؛ خطِ پایانی که چشم‌اندازش مطلوبِ شخصِ توست و هدفی‌ست که خودت مد نظر داری و پسندیده‌ای؛ اهمیت‌اش همین‌جاست، در مسیری می‌دوی که خودت پسندیده‌ای و به آن عشق می‌ورزی، بدین‌سان، مسیر هم لذت‌بخش می‌شود با همه‌ی مصائب و موانع‌اش...موراکامی از مسابقاتِ مارتن‌اش می‌گوید، از دویدن‌هایش، تلاش‌هایش، بارها زمین خوردن‌هایش، و این یعنی زندگی، این دویدن‌ها حینِ مطالعه‌ی اثر تمثیلی می‌شود در ذهنیت خواننده‌ که شکل و بطن واقعیتِ واقعی زندگی را به خاطر می‌آورد؛ دویدن‌هایش دویدن نیست، طی‌ِ طریقِ زندگی‌ست، با همه‌ی کسالت‌ها و ملال‌ها، افت و خیزها، تلخ و شیرین‌هایش...اما همچنان بازیابیِ خویش، واکاوی و نقدِ «خود»، شناخت محاسن و نواقص‌اش، قوت و ضعف‌هایش و سپس پی‌ریزی دوباره‌ی خویش و مجدداً آزمودن و دویدن و دویدن دویدن...

 

 

 

 

پیام رنجبران (وبلاگ سیناپس)



ادامه مطلب

برچسب ها: رمان: وقتی از دویدن صحبت می‌کنم در چه موردی صحبت می‌کنم ، نقد رمان وقتی از دویدن صحبت می‌کنم در چه موردی صحبت می‌کنم ، هاروکی موراکامی ، هاروکی موراکامی ریموند کارور ، کتابهایی که باید بخوانیم ، میل به زندگی ، انگیزه و تمایل به زندگی ،

تعداد کل صفحات: 2 1 2