Burning

سوزاندن (2018)

کارگردان: لی چانگ- دونگ

بر اساس داستان کوتاه انبارسوزی

نوشته‌ی هاروکی موراکامی

*

تعامل و تقابل دو جهان

پیام رنجبران

1

شخصیت‌های داستان‌های «هاروکی موراکامی» اغلب درباره‌ی چیزی حرف می‌زنند تا چیز دیگری را پنهان کنند؛ گویی آن‌ها به موضوع اصلی در ذهن‌شان خیره می‌شوند و همان لحظه آن را به زبان استعاره و تشبیه برمی‌گردانند و سپس درباره‌ی آن سخن می‌گویند؛ از این رو دیالوگ‌های‌شان عجیب و یا حتی گاهی وقت‌ها بی‌ربط به نظر می‌رسد؛ همچنین رفتار و حرکات‌شان نیز بدین منوال است! انگار رفتارشان که اغلب روان‌پریشانه، عاصی، وامانده، مرموز و غیرقابل درک به نظر می‌رسد معلولِ چیزی‌ست که در لایه‌های عمیق ذهن‌شان لانه کرده است. کشف یا حدس و گمانه‌زدن درباره‌ی آن عاملِ اصلی، بیشتر به عهده‌ی خواننده گذارده می‌شود؛ بدین‌سان چیستی و چرایی سیر داستان‌‌ها و رخدادهای‌شان در هاله‌ای از ابهام پوشانیده می‌شود. می‌توان گفت موراکامی در معماری چنین داستان‌هایی کاملا منحصر به فرد است؛ تمام موارد مذکور با جذابیتی مرعوب‌کننده‌ و سحرآمیز ارائه می‌شود، همین‌طور او جزو نویسندگانی است که بهترین دیالوگ‌ها را می‌نویسد! به ویژه وقتی موقعیتی را می‌آفریند که اولین برخوردی است که شخصیت‌های داستان در آن با همدیگر آشنا می‌شوند یا یکدیگر را بعد از مدت‌ها پیدا می‌کنند- این برخوردها اغلب به‌صورت کاملاً تصادفی در خیابان، کافه یا یک مهمانی رخ می‌دهد- و سپس نویسنده فضایی آرام در اختیارشان می‌گذارد تا آن‌ها با هم شروع به صحبت کنند. اما این فضا و اتمسفری که به نظر آرام می‌رسد درست به مثابه‌ی دیالوگ‌ها و رفتارها خبر از چیزی پنهانی می‌دهد. داستان‌های موراکامی در سطح روبنایی‌شان به‌سان تالابی آرام‌ و حتی ساکن‌اند اما چیزی هیولاوش در زیرمتن‌شان به آهستگی مشغول نشو و نماست، هیولا یا عنصری که تشعشعات حضورش را حس می‌کنیم اما خودش را نمی‌توانیم ببینیم که این مسحورکننده است و حیرت‌زا. افزون بر این‌ در شرح حال اکثر کارکترهای داستان‌های موراکامی شاید بهترین عبارتی که می‌توان گفت جملات آغازین رمان بوف کور جناب هدایت است:«در زندگی زخم‌هایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می‌خورد و می‌تراشد». این زخم‌ها معمولاً به گذشته‌های دورشان برمی‌گردد، رویدادهایی که باز هم گاهی به شدت ساده و پیش‌پا افتاده‌‌اند یا بدین شکل نشان داده می‌شوند اما طی گذشت زمان وجودشان را آزرده و جویده و آن شخصیت را به ویرانی کامل رسانیده و اصلا او را به موجود دیگری مبدل کرده است. سپس شخصیت‌ها در پی علت گشته‌اند یا می‌گردند! یعنی می‌خواهند دلیل این بلا و یا حداقل معنایش را بفهمند! و این تکاپو آن‌ها را به مرور به طرح سوال‌های بنیادی و هستی‌شناسانه و سپس جست‌وجو برای یافتن پاسخ وامی‌دارد که قاعدتاً جوابی نجسته‌اند، نمی‌جویند یا به آن بی‌معنایی مرموز و آزارنده پی می‌برند؛ بدین‌ روال ما با شخصیت‌های مواجه می‌شویم که رنجور، وامانده یا عاصی‌اند و یا نسبت به جهان پیرامون‌شان کاملا بی‌حس شده‌اند.




2

(هشدار! خطر اسپویل)

فیلم «سوزاندن» که بر اساس داستان کوتاه «انبارسوزی» موراکامی ساخته شده به نوعی رمزگشایی کردن از این داستان است. حال به تعامل فیلم‌نامه با این داستان و جهان موراکامی نگاهی داشته باشیم. داستان «انبارسوزی» به‌سان سایر آثار موراکامی با همان ابهام مرموز که البته وجه تاثیرگذار و همیشگی آثار اوست به پایان می‌رسد و اجازه می‌دهد خواننده با آن راز درگیر شود ولی «سوزاندن» چنین نیست. این فیلم از سایر عناصر داستان‌های موراکامی نیز استفاده کرده، به عنوان مثال پای ثابت اکثر داستان‌های او گربه‌ها هستند که این‌بار در داستان «انبارسوزی» حضور ندارند اما کارگردان آن را وارد فیلم کرده و از قضا یکی از سرنخ‌های اصلی‌ست برای پی بردن به این مساله که در فیلم چه اتفاقی افتاده. گربه‌ای که در ابتدای فیلم به‌سان رویدادهای مرموز آثار موراکامی نامرئی است اما درست در لحظه‌ای که خود را نشان می‌دهد و «جونگ‌سو» نامش را صدا می‌زند و او به سمتش می‌آید تمامی سوالات داستان فیلم و این‌که چه به سر دختر آمده است پاسخ داده می‌شود؛ گرچه در کل چیزی هم برای کشف باقی نمانده است؛ البته نباید انتظار داشت داستانی را که فیلمساز اقتباس می‌کند درست مانند نسخه‌ی اصلی درآورد کما این‌که «لی‌ چانگ-دونگ» نیز چنین نکرده است! «جونگ‌سو» در داستان موراکامی متاهل است و این‌جا نیست و شکل رابطه‌اش با دختر و همین‌طور پایان‌بندی اثر کاملا با نسخه‌ی اصلی متفاوت است. اما به باور من کارگردان «لی ‌چانگ- دونگ» در فیلمِ خود علیرغم سعی بر خلق اثری با ساختاری معماگونه و شرکت فعال تماشاگر در ترسیم داستان در ذهن خود توسط حدس و گمان، تقریبا چیزی برای کشف باقی نگذارده و حتی شاید در همان اواسط فیلم قصه را لو می‌دهد، منظورم وقتی است که «جونگ‌سو» به همراه «هانه‌می» به خانه‌ی «بن» می‌روند و جونگ‌سو کشوهای دستشویی او را باز می‌کند و با لوازم آرایش و خرده‌ریزهای زنانه‌ مواجه می‌شود! چنانچه یک فیلم هم درباره‌ی قاتل‌های زنجیره‌ای دیده و یا در این‌باره مطلع باشید که برخی‌شان یادگاری‌هایی از قربانیان‌شان نگه می‌دارند، جای حدس دیگری برای‌تان باقی نمی‌ماند، مگر این‌که «بن» مردی «زنانه‌پوش» باشد که به محض این‌که دختر فیلم غیبش می‌زند کار این حدس تمام است. همین‌طور گویی کارگردان می‌خواهد حتماً خیال‌مان راحت شود که ماجرا را دریافته‌ایم ساعت مچی دختر را در اواخر فیلم در همان کشویی می‌گذارد که آقای «بن» خرده‌ریزها را جمع می‌کند، بعد «بن» مشغول به آرایش دختر دیگری است که مطمئن شویم آن لوازم آرایش به‌ چه کار می‌آید و غیره و غیره...فیلسماز از عدم‌قطعیت جهان موراکامی به آن اندازه وام گرفته که ما به این سوال مشغول شویم آیا همه‌ی این وقایع رمانی است که جونگ‌سو مشغول نگارش آن است یا خیر؟ که در هر دو صورت تفاوتی نمی‌کند؛ گرچه شخصاً معتقدم چنین است. یعنی ما شاهد ماجراهای رمانی هستیم که جونگ‌سو آن را می‌نویسد کما اینکه در اواخر فیلم و پیش از پایان‌بندی او را حین نگارشش می‌بینیم. بازیِ بازیگر نقش دختر فیلم «هانه‌می» به ویژه در سکانس‌های نخستین افتضاح است، هر چند رفته‌رفته بهتر می‌شود اما خیال‌مان را راحت می‌کند فقط باید به تماشای بازی بازیگرانِ نقشِ «جونگ‌سو» و «بن» بنشینیم که انصافا هر دو عالی هستند. در نهایت چنانچه فیلم را با پیش‌داوری و در مقام قیاس با آثار موراکامی به تماشا نشسته و به دنبال آن کیف باشیم شاید جز کارکتر جونگ‌سو که توسط بازیگرش به‌خوبی درک و اجرا شده و ما را به یاد شخصیت‌های داستان‌های موراکامی می‌اندازد و همچنین فضا و اتمسفری که در برخی لحظاتِ فیلم با موسیقی جَز و امبینت همراه شده حال و هوایی نیابیم و متعاقباَ لذتی در کار نباشد! ولی اگر فیلم «سوزاندن» را فقط به عنوان فیلم «سوزاندن» ساخته‌ی «لی چانگ- دونگ» ببینیم، تماشای آن خالی لطف از نیست.

 

 


پیام رنجبران(وبلاگ سیناپس)

 

نقد فیلم ورود (2016)(بیگانگان و بازگشت جاودان) (اینجا)



ادامه مطلب

برچسب ها: نقد و بررسی فیلم Burning ، نقد و بررسی فیلم burning 2018 ، نقد فیلم سوزاندن 2018 ، نقد فیلم سوختن 2018 ، نقد فیلم سوزاندن لی چانگ دونگ ، فیلم سوزاندن داستان انبارسوزی موراکامی ، فیلم سوختن لی چانگ دونگ هاروکی موراکامی ،



Arrival

ورود (2016)

کارگردان: دنی ویلنوو

*

بیگانگان و بازگشت جاودان


پیام رنجبران

1

زبان ابزاری است برای ارتباط مابین آدم‌ها، ابزاری که با وجود همه‌ی‌ ایهام و ابهام و سوتفاهم و اختلال‌هایی که در رسانیدن مفهوم در خود دارد اما تنها وسیله‌ای است که در نهایت می‌تواند منجر به پیوند و اتحاد میان انسان‌ها شود، یعنی اگر امیدی به صلح جهانی وجود داشته باشد این مهم فقط از طریق زبان، گفت‌و‌گو و نائل شدن به یک زبان همدلانه برای درک احساسات درونی مشترک ممکن است.

2

(هشدار! خطر اسپویل در این بند)

دکتر «لوییز بنکس» با نقش‌آفرینی «امی آدامز» یک پرفسور زبان‌شناس است! ما در ابتدای فیلم شاهد هستیم که او دخترش را به دلیل سرطان از دست می‌دهد، اما واقعیت چیز دیگری است، بر اساس فرضیه‌ی «ساپیر-وورف» همان‌طور که در فیلم نیز به آن اشاره می‌شود، چنانچه در یک زبان بیگانه غرق شوید، می‌توانید دوباره ذهن‌تان را برنامه‌ریزی کنید و همچنین تلقی‌تان از جهان تغییر خواهد کرد! با ورود بیگانگان به زمین، دکتر «لوییز» پس از کندوکاو فراوان(غرق شدن) و جست‌وجو برای فهم زبان‌ بیگانگان- و بعد از درک آن- توانایی اندیشیدن توسط زبان‌‌شان را به دست می‌آورد و حتی به آن زبان خواب می‌بیند، از این لحاظ ذهنش می‌تواند همانند آن موجودات شروع به کار ‌کند، و این در واقع همان هدیه‌ای است که بیگانگان برای زمین آورده‌اند، چرا که آن‌ها طور دیگری زمان را درک می‌کنند، به نحوی که می‌توانند آینده را ببینند، به همین خاطر است که می‌گویند:«حالا ما به شما کمک می‌کنیم تا سه هزار سال بعد ما از شما کمک بگیریم». بدین‌سان تمام وقایع مربوط به مرگ دخترِ دکتر لوییز، در واقع اتفاقاتی است که قرار است در آینده برای او بیفتد! با همکار فیزیکدانش ازدواج کند و صاحب فرزندی شود، و سپس او را از دست بدهد...دکتر لوییز می‌تواند آینده را بنگرد، او درمی‌یابد که حتی کتابی درباره‌ی زبان بیگانگان و تفسیرش نوشته است و همچنین در گیرودار ورود بیگانگان به زمین و هنگامی که نیروهای ارتش قصد حمله به آن‌ها را دارند به رهبر چین چه و چه‌ها گفته است، شماره تلفن رهبر چین را در «زمان آینده» می‌بیند و حفظ کرده و در «زمان حال» با او تماس گرفته و جلوی یک جنگ بزرگ را می‌گیرد.


3

اما چنانچه در آموزه‌ی «بازگشت جاودان» نیچه دست ببریم یا به نوعی آن‌ را برعکس کنیم به مضمون این فیلم خواهیم رسید. نیچه معتقد است گذشته بارها برای‌مان تکرار می‌شود، درست مثل یک دایره! او در کتاب «چنین گفت زرتشت» می‌گوید:«حقیقت همه کژ وکوژ است. زمان خود دایره‌ای‌ست» در این نظرگاه، منظور این است که ما می‌بایست طوری زندگی کنیم که حاضر باشیم تکرار مجددش را بپذیریم، یعنی چنانچه قرار باشد هزار بارِ دیگر همین زندگی‌مان را زندگی کنیم با اشتیاق و رضایت کامل بپذیریمش. نیچه می‌گوید، گذشته‌ات هر بار و هر لحظه به سراغ تو می‌آید و چنانچه از آن ناراضی هستی، می‌بایست همین حالا دست به‌کار شوی و زندگی‌ات را آن‌گونه که می‌ستایی بسازی؛ یعنی ابتدا گذشته‌ای را که داشته‌ای کاملاً بپذیری و سپس با «اراده‌ی معطوف به قدرت» بر خود، زمان و زندگی چیره گردی. حالا ماجرای دکتر لوییز درست برعکس است، او می‌تواند آینده‌ی زندگی‌‌اش را ببیند اما در کنار لحظات شیرینی که خواهد داشت اتفاق بسیار تلخی‌ را نیز می‌پذیرد که قرار است برای او بیفتد، حتی با این وجود که می‌تواند سرنوشتش را تغییر دهد، کما اینکه جلوی یک جنگ بزرگ را می‌گیرد. بدین‌سان فیلم در واقع می‌خواهد بگوید گاهی اوقات حظ بردن از همان لحظات لذت‌بخش شاید کوتاه به رنجی که می‌بریم می‌ارزد و در نهایت زندگی‌ را آن‌گونه که هست بپذیریم. البته شایان ذکر این‌که، می‌بایست شیوه و کارکرد این نظرگاه را تمیز داد؛ دکتر «آگاهانه» آنچه را که می‌بیند می‌پذیرد و این پذیرش از روی ضعف، بلاهت یا انفعال‌های صوفی‌مآبانه نیست.

4

‌برخی نویسندگان و پژوهشگران مانند «اریک فون دانیکن» معتقدند که در گذشته‌های خیلی دور فرازمینی‌ها و بیگانگان به این سیاره آمده‌اند و خاستگاه ادیان و دانش انسانی در واقع به آن‌ها برمی‌گردد! البته تا به امروز مدارک و سندی که قضاوت علمی را پشت سر نهاده باشد در این باره ارائه نشده و قضیه در حد یک فرضیه باقی مانده است! فیلم چنین ماجرایی را نیز در ذهن تداعی می‌کند؛ بیگانگان که حالا با هدیه‌ای برای بشر آمده‌اند و سپس می‌گویند که سه هزار سال دیگر مجدد بازمی‌گردند؛ از کنار این مسائل که بگذریم ولی جهت شناخت درست مفاهیم رجوع به خاستگاه‌ها-مثلاً اسطوره‌شناسی- بهترین و روشنگرانه‌ترین روش محسوب می‌شود تا ما در بهتر درک کردن موضوعات دچار اشتباه و خطا نشویم. 

5

فیلم «ورود» اثری است ستایش‌برانگیز و عمیق که جای بحث فراوانی به ویژه در زمینه‌ی زبان‌ و اندیشه و پیوندشان دارد؛ کارگردان «دنی ویلنوو» آنچه را که می‌خواسته و در ذهن داشته به بهترین وجه ممکن به اجرا درآورده است، اثری به‌غایت زیبا و لذت‌بخش که ارزش تماشا دارد.

 

 


پیام رنجبران(وبلاگ سیناپس)


نقد فیلم 2017  The square(اینجا)


ادامه مطلب

برچسب ها: نقد و بررسی فیلم Arrival ، نقد و تحلیل فیلم 2016 Arrival ، نقد فیلم Arrival نیچه بازگشت جاودان ، نقد فیلم Arrival دنی ویلنوو ، فرضیه‌ ساپیر وورف فیلم Arrival ، Denis villeneuve Arrival 2016 ، نقد فیلم ورود 2016 امی آدامز ،

پنجشنبه 18 بهمن 1397

تسورا یوکی

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب :شعر ،


در نیزار

پرنده‌ای اندوهگین می‌خواند

گویی چیزی را به یاد آورده

که بهتر بود فراموش کند...

 

 


تسورا یوکی



پیام رنجبران(وبلاگ سیناپس)


برچسب ها: شعر تسورا یوکی ، در نیزار تسورا یوکی ، تسورا یوکی ، شعر ، در نیزار پرنده ای اندوهگین ،




مشاجره از نوع اسکارلاتی


وقتی زن هفت‌تیر خالی را تحویل پلیس می‌داد گفت:«زندگی کردن توی آپارتمان تک‌خوابه در سن‌هوزه با مردی که داره ویولون زدن یاد می‌گیره خیلی سخته.»

 

 



داستان خیلی کوتاه: مشاجره از نوع اسکارلاتی

برچیده از مجموعه داستان: اتوبوس پیر (ص 56)

نویسنده: ریچارد براتیگان / ترجمه: علیرضا طاهری عراقی

الساندرو اسکارلاتی: 1660- 1755 ، آهنگساز ایتالیایی

 


پیام رنجبران(وبلاگ سیناپس)

سفر در زمان



برچسب ها: مشاجره از نوع اسکارلاتی ، ریچارد براتیگان ، اتوبوس پیر ریچارد براتیگان ، مشاجره از نوع اسکالاتی ریچارد براتیگان ، داستان خیلی کوتاه ریچارد براتیگان ، مجموعه داستان اتوبوس پیر ، کتابهایی که باید بخوانیم ،



«دیوید کراننبرگ» فیلمسازی است که در آثارش نگاه‌های مختلف و اندیشه‌های متفاوتی عرضه‌ می‌کند؛ کارگردانی که همیشه قصه‌گویی در کانون توجه‌اش قرار دارد و همچنین مجموعه‌ فیلم‌هایش طیف بسیار متنوعی از قصه‌ها و ژانرهاست: از ماورا‌طبیعی تا علمی- تخیلی، جنایی- معمایی تا روانشناسانه و ترسناک و اکران انواع و اقسام قصه‌ و ژانر و تلفیق‌شان با هم! آنقدر متنوع که این سوال برایت پیدا می‌شود در حالت کلی بافتار اندیشه و ذهنیت کراننبرگ در چه فضایی به سر می‌برد؟ زیرا او به همان مهارت که جهان داستانی در «سطح واقعیت» خلق می‌کند به همان خبرگی داستانی در «سطح خیال» و ماوراطبیعی می‌آفریند؛ کارگردانی که در یک چهارچوب طبقه‌بندی و محدود نمی‌شود و در عین حال انگار فقط می‌خواهد قصه‌ تعریف کند، همین و بس.‌ شاید برخی از فیلم‌های اولیه‌اش‌ در ژانر‌ علمی‌-تخیلی‌ با توجه به زرق و برق و ماجراهای عجیب و غریب فیلم‌هایی که امروزه در این سنخ ساخته می‌شود کمی رنگ و بوی کهنگی به خود گرفته باشد اما اصلاً بعید نیست بیننده با در نظر گرفتن عمق و بنیه‌ی فکری‌ هر اثر و جذابیت روایت‌ها با تماشای به ویژه یکی از فیلم‌های متاخر او، آنقدر کنجکاو شده و تحت‌تاثیر قرار بگیرد که به تمامی آثارش از قدیم و جدید سرک بکشد و سپس با قصه‌ها و ایده‌هایی مواجه گردد که به باور من بعدها منبع الهام آثار بسیار جذاب و تاثیرگذاری در سینما شده‌اند، طوری که می‌توان کراننبرگ را در کنار پیشگام بودنش به نوعی پیشگوی آینده‌ی دنیای پست‌مدرنی قلمداد کرد که امروزه چه در فیلم‌ها و چه در واقعیت شاهد آن هستیم. ناگفته نماند او رابطه‌ی بسیار خوبی با جهان ادبیات نیز دارد، تریلر «کازموپلیس»(2012) بر اساس رمانی از «دان دلیلو» و همچنین «مگس» اقتباسی است از یکی از داستان‌های «جرج لانگلان» و نسخه‌ی بازسازی شده‌ای که پیش‌ترها «کورت نریمان» ساخته و همچنین قصه و اتمسفری که کراننبرگ به وجود آورده یادآور شاهکار «فرانتس کافکا» یعنی «مسخ» نیز هست، البته از نوع سینمایی‌اش.



«مگس» در سال 1986 ساخته شده و همان‌ ماجرای قدیمی فرانکشتاینی و دانشمند دیوانه است اما کراننبرگ آنقدر متبحرانه با دستکاری قصه و ژانر فیلم را درست پرداخته که کاری از دست کلیشه و کهنگی برنمی‌آید و اثر‌ با قدرت تمام پیش چشمان‌مان عرض اندام می‌کند. فیلمی که مخاطب حین تماشای آن متوجه گذشت زمان نشده و تعلیق و هیجان را تجربه خواهد کرد. اما چنانچه تا به‌حال از این کارگردان هیچ فیلمی تماشا نکرده‌اید برای شروع پیشنهادم به این ترتیب است: 1- قول‌های شرقی(2007) 2- سابقه‌ خشونت (2005) 3- مگس (1986) 4- نقشه‌های ستارگان سینما (2014) و البته از تماشای باقی آثارش نیز پشیمان نمی‌شوید...

 


پیام رنجبران(وبلاگ سیناپس)




ادامه مطلب

برچسب ها: نقد فیلم مگس دیوید کراننبرگ ، یادداشت کوتاه سینمای دیوید کراننبرگ ، نگاهی به سینمای دیوید کراننبرگ ، the fly David Paul Cronenberg ، فیلم مگس ۱۹۸۶ ، قول های شرقی دیوید کراننبرگ ، سابقه خشونت دیوید کراننبرگ ،

جمعه 12 بهمن 1397

عادت، عادی و بی‌حسی

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب :پراکنده ،




برای یک دوست!

پیام رنجبران

 

«عادت» کلاً ماجرای هولناکی دارد، شاید در نگاه نخست میزان دهشت و شدت عوارضش به چشم نیاید، ولی عادت خطی‌ست که نقطه‌ی پایانش جنایت است، چه در حق خود و چه دیگران؛ بالاخص وقتی ابتذال به‌صورت عادت و «عادی» در‌آید، بدین منوال حساسیت‌ها از بین رفته و فرد به‌سادگی بدون این‌که حسی انسانی در او برانگیخته‌ شود دست به جنایت می‌زند و زندگی دیگری را به اشکال متفاوت نابود می‌کند، از تعرض به شخصی‌ترین محدوده‌ی زندگی اشخاص، نادیده گرفتن حداقل نیازهای انسانی‌شان تا محبوس کردن افراد به‌دلیل آنچه بدان می‌اندیشند و الی ‌آخر....همه‌ی این موارد بدین دلیل است که ارتکاب جنایت برای فرد/ عامل صورت «عادی» پیدا کرده است! کراهت و زشتی‌اش از میان رفته و درست همان‌طور که فرمان قتل دیگری را صادر می‌کند می‌تواند سفارش پیتزا بدهد!

اما یکی از پدیده‌هایی که منجر به از بین رفتن تداوم «عادت» و «عادی» می‌شود «هنر» است! هنر با ویژگی‌های آشنازدایانه‌اش صورت و تسلسل امر عادی را در هم کوبیده و می‌تاراند، و با برانگیختن احساسات و عواطف انسانی، توجه آدمی را به سایر انسان‌ها و جهان پیرامونش جلب می‌کند. جایگاه هنر تا این اندازه در هر جامعه‌ای حائز اهمیت است چرا که به انسان‌ها طریقه‌ی دیدن، احساس کردن و اندیشیدن می‌آموزد. با دقت به سطح ذائقه و مرتبه‌ی محصولات ادبی، موسیقیایی و سینمایی هر کشوری به سادگی می‌توان به مناسبات درونی و زیرین آن جامعه، آنچه در ذهن مردمانش می‌گذرد، و روابطی که همیشه قدرت نهانش می‌کند پی برد! چنانچه تولیدات فرهنگی چیزی نباشد جز تداوم «عادت» و «عادی»، یعنی ترویج و تداوم و ستایش ابتذال و بلاهت باید فاتحه‌ی آن ممکلت و ملت را خواند، در چنین جوامعی مردمان با هر جنایتی که چه در حق خود و چه در حق دیگران اتفاق می‌افتد به‌سادگی کنار آمده و با آن کاملاً عادی برخورد می‌کنند بدون این‌که کوچکترین احساسی در آن‌ها برانگیخته شود. در واقع چنین جامعه‌ای بی‌حس شده و گندیده، یعنی مرده است.

 



پیام رنجبران(وبلاگ سیناپس)



ادامه مطلب

برچسب ها: عادت عادی بی حسی ، بی تفاوتی اجتماعی ، عادی سازی ابتذال ، هنر و جامعه ، هنر آشنازدایی ، گرنیکا پیکاسو ، کیچ ،

سه شنبه 9 بهمن 1397

سال گذشته در مارین‌باد (فیلم به مثابه‌ی فلسفه)

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب :پراکنده ،



شاید X مجنون باشد. شاید این کلاً توهم او باشد. بی‌شک، ویژگی‌های روایت او با شرح‌های سنتی بیماری‌های روانی جور درمی‌آید. برای مثال، توجه داشته باشید که کل حرف‌های کوتاه و به‌ندرت قابل شنیدن دیگر مهمانان هتل را می‌توان به صورتی تفسیر کرد که گویی مربوط به وضعیت X و A است. به نظر می‌رسد معنا در همه جا حضور داشته باشد، حتی در جاهایی که اکثر ما به آن توجه نمی‌کنیم. این یکی از سمپتوم‌های اسکیزوفرنی است که بیمار در اتفاقات و نشانه‌هایی که از نظر اکثر ما تصادفی و محتمل‌الوقوع هستند به دنبال معنا می‌گردد و آن را پیدا می‌کند. شاید بخشی از مشکل‌ آن‌ها این است که ابزار معنایاب‌شان بسیار آگاه و حساس است.

 

 

 

 

 

برچیده از کتاب «فیلم به مثابه‌ی فلسفه» (صفحه 35)

فیلم: سال گذشته در مارین‌باد (محصول 1961)

کارگردان: آلن رنه / نویسنده: آلن رب‌گریه

 



پیام رنجبران(وبلاگ سیناپس)




ادامه مطلب

برچسب ها: فیلم سال گذشته در مارین باد ، داستان فیلم سال گذشته در مارین باد ، سال گذشته در مارین‌باد ، فیلم و فلسفه ، فلسفه و فیلم ، سال گذشته در مارین باد آلن رب گریه ، film Last Year at Marienbad ،

تعداد کل صفحات: 2 1 2