یکشنبه 30 مهر 1396

زنِ اثیری (صادق هدایت)

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب :پارگراف‌های مورد علاقه‌ام ،










در این دنیای پست پر از فقر و مسکنت، برای نخستین بار گمان کردم که در زندگی من یک شعاع آفتاب درخشید؛ اما افسوس، این شعاع آفتاب نبود، بلکه فقط یک پرتو گذرنده، یک ستاره‌ی پرنده بود که به صورت یک زن یا فرشته به من تجلی کرد و در روشنایی آن یک لحظه، فقط یک ثانیه، همه‌یِ بدبختی‌های زندگی خودم را دیدم و به عظمت و شکوه آن پی بردم و بعد این پرتو در گرداب تاریکی که باید ناپدید بشود، دوباره ناپدید شد. نه، نتوانستم این پرتو گذرنده را برای خودم نگه دارم.

 

 

 

 

برچیده از رمان «بوف کور» . نوشته‌‌ی عالیجناب:‌ صادق هدایت


*

 

شب‌نوشت‌ها


پیام رنجبران (وبلاگ سیناپس)


برچسب ها: زن اثیری صادق هدایت ، قسمتی از بوف کور هدایت ، نقد و معرفی رمان وبلاگ سیناپس ، بوف کور هادی صداقت ، زن اثیری بوف کور ، پاراگرفهای زیبا بوف کور ، بوف کور شاهکار ادبیات مدرن ایران ،

جمعه 28 مهر 1396

رمان: سوی دیگری (آلفرد کوبین)

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب : معرفی کتاب(نقد) ،




تصویرگر و نویسنده: آلفرد کوبین (1877-1959)

رمان

سوی دیگری

ترجمه‌: علی اصغر حداد

نشر: ماهی

 

...در سرزمین رویا همه‌چیز متناسب با یک زندگی سرشار از فعالیت دماغی سامان داده شده است. انسان سرزمین رویا با خوشی و ناخوشی همعصران خود بیگانه است. معیار سنجش کاملاً متفاوتِ انسان سرزمین رویایی، او را به طور طبیعی با این خوشی و ناخوشی بیگانه می‌کند. مردم ما فقط با «حال‌و‌هوای درونی» سروکار دارند، به عبارت دقیق‌تر، فقط در حال‌و‌هوای درونی به سر می‌برند. واقعیت بیرونی که رویایی‌ها آن‌را حتی‌المقدور در یک همکاری زنجیره‌وار به دلخواه خود شکل می‌دهند، عملاً فقط نقش ماده‌ی خام را بازی می‌کند. مسلماً ترتیبی داده شده است که این ماده‌ی خام هرگز تمامی نداشته باشد. با این‌همه، انسان سرزمین رویا جز رویا، رویای خود، به چیزی باور ندارد.

 

 

صفحه‌ی 12

*

 

در سرزمین رویا، توهم عین واقعیت بود. فقط از این تعجب می‌کردی که چگونه چنین تصوراتی می‌توانست همزمان در بسیاری مغزها برای خود جا باز کند. مردم به تلقینات خود به شدت پر و بال می‌دادند.

 


صفحه‌ی 65

 

 

پی‌نگار:

رمانِ «سوی دیگری» سرگذشت یک طراح است که به سرزمین رویا دعوت می‌شود! فضا و قصه‌ی رمان به واقع یک تابلوی نقاشی اکسپرسیونیسمی است! به شدت اکسپرسیونیسمِ نابِ ادبی! به گمان‌ام نمونه‌ی مشابه‌ای در حوزه‌ی رمان‌ها در این مکتب با چنین دقت و پرداختن به تمامیِ جزییات و ابعادش نداشته باشد.

ترجمه‌ی جنابِ «حداد» عالی‌ست!


 *

نگاهی به مکتب اکسپرسیونیسم (اینجاست)


پیام رنجبران (وبلاگ سیناپس)



برچسب ها: نقد و معرفی رمان سوی دیگری ، آلفرد کوبین رمان سوی دیگری ، نقد سوی دیگری آلفرد کوبین ، رمان اکسپرسیونیسمی سوی دیگری ، اکسپرسیونیسم سوی دیگری آلفرد کوبین ، رمان سوی دیگری علی اصغر حداد ، رمان اکسپرسیونیسم سوی دیگری ،

جمعه 28 مهر 1396

داستان‌های ناتمام (بیژن نجدی)

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب : معرفی کتاب(نقد) ،








پدر گفت که نعش ملیحه را زیر پای درخت بگذارند و با سر به بگم اشاره کرد که شروع کند. بگم بسمه‌اله گفت و خطبه عقد را با صدای بلند خواند.

همه به جنازه نگاه کردیم. بگم یک بار دیگر هم خطبه را خواند.

صورت ملیحه زیر کتان بود. بگم خطبه‌اش را برای دومین بار خواند.

پدر گریه‌اش را قورت داد و روی زمین نشست، کف دستش را روی کتان جایی که پیشانی ملیحه پنهان شده بود گذاشت.

حالا ملیحه برای درخت گز عقد شده بود.


 

*

برچیده از مجموعه‌ی «داستان‌های ناتمام» نوشته‌ی «بیژن نجدی». مجموعه آثاری که مرگ به او فرصت اتمام‌شان را نداد، و ادبیاتِ پیشروی ایران بیش از پیش یتیم شد...


 من لابه‌لای کلماتِ این کتاب

داستانِ (A+B)

نفس کشیدم

بودم

مُردم

و هربار

زنده شدم...


 *

درباره‌ی مجموعه داستان «دوباره از همان خیابان‌ها» نوشته‌ی «بیژن نجدی»( اینجا)


نقد رمان «تمام نورهایی که نمی‌توانیم ببینیم» نوشته‌ی «آنتونی دوئر» (اینجاست)


پیام رنجبران (وبلاگ سیناپس)


برچسب ها: نقد مجموعه داستانهای ناتمام ، داستانهای ناتمام بیژن نجدی ، داستان از مجموعه داستانهای ناتمام نجدی ، یک داستان کوتاه بیژن نجدی ، داستانی از داستانهای ناتمام بیژن نجدی ، نقد و معرفی رمان وبلاگ سیناپس ، ادبیات پیشرو بیژن نجدی ،

پنجشنبه 27 مهر 1396

رمان: به امید دیدار در آن دنیا (پی‌یر لومتر)

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب : معرفی کتاب(نقد) ،



نویسنده: پی‌یر لومتر

برنده‌ی جایزه‌ی گنکور 2013

رمان

به امید دیدار در آن دنیا

چاپ اول: بهار 96- نشرماهی



«یادداشت کوتاه»

 

شگفت‌انگیز، سهمگین وکوبنده است! «به امید دیدار در آن دنیا» رمانی که نویسنده‌اش «پی‌یر لومتر» 46 سال مطالعه‌ی مستمر، 16 سال آموزش ادبیات و نگارش شش رمان جنایی و یک سه‌گانه را در سابقه‌ی کاریش دارد و سپس این رمانِ پانصد‌صفحه‌ای بعد از بیست‌و‌دو‌بار بازنویسی! تأکید می‌کنم، پس از بیست‌ودوبار بازنویسی به آن نسخه‌ای مبدل می‌گردد که خالق‌اش مد نظر دارد، یعنی داستانی که همه چیز در آن وجود دارد، و انصافاً حق با اوست. گیرایی، تنش و جذابیتِ «به امید دیدار در آن دنیا» برنده‌ی جایزه‌ی گنکور 2013 چیزی‌ همتای رمان «جز از کل» است، تقریباً همه‌ی صفحات‌اش آدمی را درگیر می‌کند و به حیرت وامی‌دارد اما با یک تفاوت عمده و آن روندِ تعلیقِ به شدّت صعودی‌اش است، رمانی پانصدصفحه‌ای که هر چه به انتهای آن نزدیک می‌شویم نفس را در سینه‌ی خواننده حبس می‌کند! پنجاه صفحه‌ی آخرش را دوبار خواندم، چون نخستین بار، چشمانم فقط تنداتند روی کلمات می‌دوید و از روی جملات می‌پرید و جا می‌انداخت تا هر چه سریعتر دریابم فرجامِ ماجرا به کجا ختم خواهد شد؟! اگر فیلم بود احتمالاً طاقت نمی‌آوردم و فصل‌های آخرش را یک‌بار روی دور تند نگاه می‌کردم که هر چه سریعتر خیال‌ام از بابت سرنوشت‌ شخصیت‌ها راحت شود! کمتر چنین بلایی سرم می‌آید. 

رمان درباره‌ی «جنگ» است اما «کاسبان جنگ». آن‌هایی که از قضایای جنگ سود می‌برند، چه از مرده و چه از زنده‌گانش...

باید یک مدت بگذارم قصه با من بماند، هیجان‌اش مرتفع شود تا مجدداً بتوانم فکر کنم که اساساً این چه بود من خواندم!  

یکی از ماندگارترین دست‌آوردها و فرآورده‌های ذهن بشری‌ست.

دست‌مریزاد به بانو «مهستی بحرینی» مترجم زبانِ فرانسه‌مان.

 

 

 

*


...نه چیزی کاملاً واقعیت دارد و نه چیزی قطعیت. آنچه می‌بینید دقیقاً خود واقعیت نیست. اندیشه‌هایتان فرّار است، برنامه‌هایتان به سراب می‌ماند، در رویا زندگی می‌کنید و در داستانی که یکسره داستان شما نیست.

و فردایی وجود ندارد.

 


برچیده از رمان. صفحه 460

 *

 

 نقد و معرفی چهارده‌ عنوان کتاب ( اینجاست)


نقد رمان «به امید دیدار در آن دنیا»

 

پیام رنجبران (وبلاگ سیناپس)




برچسب ها: نقد رمان به امید دیدار در آن دنیا ، معرفی رمان به امید دیدار در آن دنیا ، نقد رمان دیدار به قیامت ، تحلیل به امید دیدار در آن دنیا ، نقد رمان پی‌یر لومتر ، برنده جایزه گنکور 2013 پی‌یر لومتر ، نقد معرفی رمان وبلاگ سیناپس ،


سلست ان جی



رمان: تمام آنچه که هرگز به تو نگفتم

نویسنده: سلست ان جی

مترجم: مرضیه خسروی

انتشارات: کوله‌پشتی

*

آنچه ای کاش بشنویم!


پیام رنجبران

«لیدیا مرده؛ اما هنوز کسی نمی‌داند» رمانِ «تمام آنچه که هرگز به تو نگفتم» نوشته‌ی بانو «سلست ان جی» با چنین قلابی آغاز می‌شود! روایت درباره‌ی دختر شانزده‌ساله‌ای ا‌ست به نام «لیدیا» که نیمه‌شبی از منزل خارج شده و چندروز بعد جسدش در دریاچه‌ی مقابل خانه‌شان پیدا می‌شود! همان‌طور که از نخستین سطر رمان پیداست ما قرار است با ماجرای «لیدیا» مواجه شویم یا به عبارت دیگر با نحوه‌ی قربانی‌شدن‌اش حال به هر شیوه‌ای که رخ داده- اما نکته‌ی جالب توجه اینجاست، نویسنده طبقِ روال مرسوم، برای نشان‌دادن دلایلی که در نهایت منجر به مرگ «لیدیا» شده صرفاً به بحران‌های زندگی او بسنده نکرده و به زندگی پدر و مادرش، گذشته‌شان، نحوه‌ی بزرگ‌شدن و تربیت آنان نیز نقب زده و آن‌را موشکافانه مورد واکاوی و بررسی قرار می‌دهد. مسیرِ قربانی‌‌گرفتن همانند چرخه‌ای اغلب از نقطه‌ی قربانی‌شدن مسبب‌اش آغاز می‌شود. اکثرِ افرادی که جزوی از چرخه‌ی قربانی‌گرفتن و آسیب‌رساندن به دیگران هستند خودشان نیز قربانی بوده‌اند، و تا زمانی که یک نفر در این مابین دچار «خودآگاهی» نشود و همت نگمارد و مسیرِ نابودی را نبندد همچنان چرخه‌ی معیوب ادامه می‌یابد.

یکی از تم‌های اصلیِ رمان، پرداختن به مسائل تبعیضِ نژادی‌ است. «لیدیا» دختری‌ست که در خانواده‌ای دورگه زندگی می‌کند؛ پدری، فرزندِ خانواده‌ای از مهاجرانِ چینی و مادری آمریکایی که به خاطر همین تفاوت‌شان با سایر خانواده‌ها به خصوص در دهه‌های شصت و هفتاد میلادی- که ازدواجِ زوج‌ها از نژادهای مختلف در بعضی ایالت‌های آمریکا حتا به بازداشت‌شان ختم می‌شده- و همچنین بازخورد آزاردهنده‌‌ای که در شکل‌های متفاوت از سوی جامعه‌ی پیرامون‌شان دریافت می‌داشته‌اند آسیب‌هایی به آن‌ها وارد کرده، طوری که زندگی‌ شخصی‌شان را نیز تحت شعاع خود قرار داده! اما پای مسائل دیگری نیز در میان است. «سلست ان جی» با محوریتِ پرداختن به ماجرای مرگِ «لیدیا» به گذشته‌ها و ریشه‌های خانواده‌‌‌‌ی او نقب می‌زند. ماجرای «لیدیا» در مرکز دایر‌ه‌هایی قرار می‌گیرد! و نویسنده دایره‌های حول‌ این مرکز را همچون لایه‌هایی یکی‌یکی می‌کاود و برمی‌دارد و سپس توسطِ روایت‌اش واکاوی می‌نماید. او می‌خواهد با چنین ترفندی علت‌‌ها را بجوید یا به دیگر سخن با قصه‌‌‌اش به خواننده نشان دهد. عواملی که در نهایت منجر به «مرگ» لیدیا شده است که به باور من، «سلست ان جی» در این مهم موفق بوده است. شاید ساختمانِ روایت‌اش اندکی متعادل و بالانس نباشد به خصوص در پرداختن به مسائل تبعیض نژادی زیادی یک‌سویه و افراطی شده باشد، تا حدی که اگر بگویم ذره‌ای درک یا عطوفت از سوی مردم جامعه در رمان نمی‌بینیم بیراه نگفته‌ام و این مطلق‌گرایی برای اثری که در بستر «رئال» شکل می‌گیرد کمی دور از منطقِ واقع‌گرایی‌ست، که به گمانِ من، انگار «تمام آنچه که هرگز به تو نگفته‌ام» انتقامِ نویسنده‌ی رمان از جامعه‌ی آمریکاست چرا که خودش فرزند خانوده‌ای شرقی و مهاجر در سال 1960 است و شاید بازخوردِ فضایی بوده که خود به چشم دیده است؛ و از زاویه‌ی دیگر، شاید برای این‌که تاثیر ماجرا و شخصیت «جک» به عنوان فردی از همان جامعه در پایان داستان، به بیشترین حدّ ممکن برسد نویسنده دست به غلو و افراط زده است، که شاید می‌توانست تدبیر دیگری بیندیشد. اما رویهمرفته، داستان با کیفیت بالایی درآمده و قصه‌ی گیرا، مرغوب و به شدت آموزاننده‌ای دارد. شخصیت «هانا» کوچولو را بسیار دوست می‌داشتم که با آن چشمان و گوش‌های کودکانه اما جست‌و‌جوگرش چیزهایی درمی‌یابد که اغلب پدر و مادرها خیال می‌کنند بچه‌ها متوجه‌اش نیستند. مطالعه‌‌ی رمان برای پدر و مادرانِ جوان می‌تواند بسیار مفید به فایده واقع شود. چرا که به خوبی تاثیر رفتارهایی که شاید خودشان از عوارض‌اش آگاه نباشند را بر فرزندان و به خصوص دختران‌شان به تصویر می‌کشاند. همچنین اضافه می‌کنم، در دوسال گذشته دو رمان خیلی خوب خوانده‌ام که به زعم من، مطالعه‌اش برای دخترانِ جوانی که در ابتدای مسیرِ گام‌نهادن به جهانِ واقعی زندگی و جامعه هستند، از لحاظ فراگیریِ شیوه‌ی مواجه‌شان، و آشنایی با این دنیای عجیب و غریب می‌تواند بسیار مفید و کارآمد باشد، یکی همین رمان  «تمام آنچه که هرگز به تو نگفتم» و دیگری رمان «مثل هیچ‌کس» نوشته‌ی «دلفین دوویگان» است.

 

 

«کدام مادر است که دوست نداشته باشد همراه دختر کوچکش آشپزی کند؟

و زیر آن:

و کدام دخترکوچولوست که دوست نداشته باشد همراه مادرش آشپزی کند؟

سرتاسر صفحه پر بود از تپه‌های کوچک متورم، انگار کتاب زیرباران بوده باشد و لیدیا مثل اینکه بخواهد خط بریل بخواند با نوک انگشتانش آن‌ها را لمس کرد. لیدیا نمی‌دانست آن‌ها چی هستند تا اینکه قطره اشکی روی کاغذ افتاد. وقتی آن‌را پاک کرد، جایش را تپه کوچکی گرفت.

بعد یک تپه‌ی دیگر، بعد یکی دیگر. حتماً مادرش هم روی این صفحه گریه کرده است.»

 

برچیده از رمان. صفحه‌ی 139 


*

 

درباره‌ی رمان «مثل هیچ‌کس» نوشته‌ی «دلفین دوویگان» (اینجاست)


پیام رنجبران (وبلاگ سیناپس)

 


برچسب ها: نقد رمان تمام آنچه که هرگز به تو نگفتم ، سلست ان جی ترجمه مرضیه خسروی ، بررسی رمان تمام آنچه که هرگز به تو نگفتم ، رمان تمام آنچه هرگز به تو نگفتم سلست ان جی ، نقد رمان Everything I Never Told You ، نقد رمان مثل هیچ‌کس دلفین دوویگان ، نقد رمان وبلاگ سیناپس ،

سه شنبه 25 مهر 1396

کتاب: کلمات (ژان پل سارتر)

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب :پارگراف‌های مورد علاقه‌ام ،






نه. جایی نیست که جای خالی‌ام احساس شود. مترو پُر از مردم است، رستوران پُر از مردم است، سرها پُر از مشغله‌های کوچک است. از دنیا بیرون لغزیدم و از دنیا چیزی کم نشد. باید باور کرد که ضروری نبودم. دوست داشتم ضروری باشم. دلم می‌خواست برای چیزی یا کسی ضروری باشم. نبودم. ضمناً این را هم بگویم. دوستت داشتم. حالا می‌گویم چون دیگر اهمیتی ندارد.

 

 

 


 

برچیده از کتاب «کلمات» زندگی‌نامه‌ی خودنوشتِ «ژان پل سارتر»

عکس: فیلم «مودیلیانی» (2004)



پیام رنجبران (وبلاگ سیناپس )


برچسب ها: خودنوشت کلمات ژان پل سارتر ، کتاب کلمات ژان پل سارتر ، مودیلیانی ژان پل سارتر ، نقاشیهای آمادئو مودیلیانی ، زندگی‌نامه‌ی خودنوشت «ژان پل سارتر» ، The Words ژان پل سارتر ، نقد معرفی رمان وبلاگ سیناپس ،

این نوشته‌ام، اینجا ماهنامه صدبرگ-شهریور 96 منتشر شده!



ا

آنتونی دوئر



رمان

 تمام نورهایی که نمی‌توانیم ببینیم

نویسنده: آنتونی دوئر

مترجم: مریم طباطباییها

برنده جایزه پولیتزر 2015

*

علیه فراموشی


پیام رنجبران


آروزی محالی‌ست؟ توقع زیادی‌ست؟ چه کاری از دست‌مان برمی‌آید؟ نقش ما در قضایا چیست؟ چرا باد سیاهی‌ها را با خود نمی‌برد؟ خستگی را خسته شدیم؛ اصلاً چرا نپرسیم «خب که چی؟» چرا باید ادامه بدهیم؟ چرا یک‌شب تمام‌اش نکنیم؟ چرا انصراف ندهیم و این سیاره‌ی دیوانه را رها نکنیم؟ چرا باید به این بازی ادامه دهیم؟ گناه نخستین چرا دست از سرمان برنمی‌دارد؟ اولین گناهْ فراموشی نبود؟ ما چه چیزی را فراموش کرده‌ایم؟ نکند آنچه که هیچ‌گاه فرا نگرفته‌ایم فراموش کرده‌ایم؟ شاید آمده‌ایم تا به خاطرش آوریم، یا شاید یاد بگیریم، اما تا کنون به طرز مهلکی وانمانده‌ایم؟ آیا هرچقدر پیش می‌رویم راه باریک‌تر نمی‌شود؟ هولناک‌تر نشده؟ آهای آدم‌ها، سوأل اصلی، مسئله‌ی حل‌ناشده‌ی حیاتی، انسداد شریان زندگی این است:«برای این‌که یکدیگر را قتل‌عام نکنیم چه باید کرد؟». ما مدعیان سلطنت شعور بر زمین هنوز چه عاجزیم در پاسخ بدین پرسش؛ با چنین داعیه‌های خرد‌ورزی، با چنان فخری که به دیگر موجودات می‌فروشیم هنوز از پس نکشتن یکدیگر برنیامده‌ایم، پاسداشتِ حقّ زندگی که سایر موجودات حداقل نسبت به هم‌نوعانشان مراعات می‌کنند؛ چه ترسناک‌‌تر شده‌ایم، چه برای‌مان عادی شده؛ هر بار گذرمان به صفحه‌ی تلویزیون، یا صفحات اخبار می‌افتد، شاهدیم بر عاقبتِ انسان! انگار پیامد زحمات خردورزی، شعور، هوش و تعقل بشریت «‌بیعاری»ست! انگار آدمیان کار دیگری ندارند، جماعتی «بیعار» بی‌وقفه مشغول قتل‌عام یکدیگر‌اند و جماعتی «بیعار» حین لنباندن صبحانه‌شان با علاقه اخبارش را تماشا می‌کنند! بی‌مرخصی، با خودشان قرارداد بسته‌اند، صبح تا شام، تا بامداد، تا صبح دیروز، و تا هزار صبح فردا پیگیر‌اند، هر لحظه به مشغولیّتِ «هم‌کشی» و «بیعاری» مشغول‌اند، به خون یکدیگر تشنه‌اند و نمی‌دانم کدامین خون رفع‌عطش خواهد کرد؟ چه‌هنگام سوت پایان این بازی هلاک زده خواهد شد؟ ای کاش لحظه‌ای دست نگه داریم، ای کاش مابین نیمه‌ها فضا عوض شود، ای کاش تاکتیک عوض شود، ای کاش جای جنگ علیه جنگ، تدبیر دیگری چاره شود! هر دو خاکریز متخاصم یاد بگیرند، ریشه‌ی حمله بخشکد تا انتقام برافتد، ای کاش «خودآگاهی» مبتنی بر «آگاهی» متعالی سفره‌ی «جنگ» بروبد. لیک چنین رهی که می‌رویم مقصدش «هیهات» است، چه‌این‌بار «انفجارهای اتمی» مرثیه‌ای‌ست بر پایانِ سلسله‌ی آدمی، انگار که هیچ‌وقت هیچ‌چیز نبوده، انگار که هیچ‌وقت نبوده‌ایم. آخر، بشر شقه‌شقه شده، عده‌ی معدودی به «خودآگاهی» رسیده‌اند و دریافته‌اند بدون قتل می‌توان زندگی‌ کرد، که جا برای همه هست، که اینان تعدادشان نسبت به جمعیت دنیا بسیار اندک است؛ اما شقه‌‌های کثیرتر، خیل عظیمی هستند که پیروان رهبران ناقص‌العقل و متوهمی‌اند، سرسپردگانی که حتا از سرمنشا محتویات سر‌شان، و موهوماتی که به‌شان القا شده خبر ندارند، بدین‌سان «ناخودآگاه» آنچه به‌شان حقنه‌شده، بی‌چون-و-چرا اجرا می‌نمایند! بازیچه‌ی رهبرانی مالیخولیایی‌‌ که شوخیِ طبیعت‌اند، اصلاً صورت مسئله هم آنقدر ساده است که به شوخی می‌ماند، اما چه شوخی‌های ناگواری؛ گناه دیروز، گناه امروز همچنان فراموشی‌ست؛ حال پرسش این است: چاره چیست؟آیا امیدی هست؟ مسلماً پاسخ به این سوالات وظیفه‌ی شخصی و گروهی‌ست، چنانچه امیدی باشد بازهم در گروی «خودآگاهی»ست، یعنی جای تن‌دادن به «نسل‌کشی»های کریه‌تر، می‌توانیم تاریکی‌های تجربه‌های شرم‌آور گذشته‌ی انسان را مجدداً با ادبیات، سینما، فلسفه و هنر مقابل دیدگان‌مان بگذاریم! تا لابه‌لای سیاهی‌ها «تمام نورهایی را که نمی‌توانیم ببینیم» را ببینیم! آن‌سان که نویسنده‌‌اش «آنتونی دوئر» با صرف ده‌سال از عمرش برای نوشتن چنین اثر باشکوه، ژرف‌ و یاددارنده‌ای همت گمارده. داستان گیرای رمان «تمام نورهایی...» برنده‌ی جایزه‌ی «پولیتزر» سال 2015 انعکاسِ دقیقِ یکی از همان تلخ‌ترین، سیاه‌ترین و تکان‌دهنده‌ترین تجربه‌های نسل آدمی‌ست، یعنی وقایع جنگ‌جهانی دوم؛ ماجرای «ماری-لو» دختر نوجوان و نابینای فرانسوی که پدرش کلیدار موزه‌ی تاریخ طبیعی‌ست، و همچنین «ورنر» نوجوان نخبه‌ی آلمانی که با خواهرش «یوتا» ساکن یتیم‌خانه‌ای در آلمان‌اند، او به دلیل هوش و استعدادش در تعمیر رادیو، آرزوهایی از جمله حضور در دانشگاه‌های معتبر برلین و مبدل شدنش به «فردی خاص» در سر دارد، اما با آغاز جنگ‌جهانی دوم زندگی‌شان زیروزبر می‌شود؛ «ماری-لو» به همراه پدرش از «پاریس» به  شهر «سنت‌-لو» می‌گریزند و در این سفر تنها نیستند چرا که موزه وظیفه‌ی حفاظت الماسی افسانه‌ای به نام «دریای شعله» را به پدر سپرده:‌»کسی که سنگ را دارد تا ابد زنده خواهد ماند؛ اما تا زمانی که آن‌را داشته باشد، بدشانسی رهایش نمی‌کند». استعداد «ورنر» نیز منجر به برنده شدن در آزمونی و ناگزیر رفتن به مدرسه‌ای زیرنظر افسران بی‌رحم هیتلر می‌شود و سپس برای ردیابی فرستنده‌های نیروهای مقاومت فرانسه به این کشور اعزام می‌شود! این دو نوجوان در کوران آتشی که در حال سوزاندن شهر «سنت-لو» است با یکدیگر آشنا می‌شوند، مواجه‌ای که قبل از اینکه یکدیگر را ببیند و خودشان بدانند، پیشینه‌ای بر حسب یک ارتباط رادیویی دارد! «تمام نورهایی که نمی‌توانیم ببینیم» ارج نهادن قداست زندگی و علیه فراموشی‌ست.

 


 

 

اگر خدا نباشد همه‌چیز مجاز است /ضمیمه‌ای بر نقد رمانِ«تمام نورهایی که نمی‌توانیم ببینیم»


درباره‌ی «حکمت شادان» نوشته‌ی «فردریش ویلهلم نیچه» (اینجاست)

 


پیام رنجبران (وبلاگ سیناپس)


برچسب ها: نقد تمام نورهایی که نمی‌توانیم ببینیم ، تحلیل رمان تمام نورهایی که نمی‌توانیم ببینیم ، برنده جایزه پولیتزر 2014 آنتونی دوئر ، معرفی رمان تمام نورهایی که نمی‌توانیم ببینیم ، جنگ جهانی دوم آنتونی دوئر ، نقد All the Light We Cannot See ، نقد و معرفی رمان وبلاگ سیناپس ،

تعداد کل صفحات: 3 1 2 3