پنجشنبه 9 شهریور 1396

دو شعر از سیلویا پلت و جان دان (شکسپیر تا الیوت )

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب : معرفی کتاب(نقد) ،



غزلواره‌های روحانی از مهم‌ترین اشعار «جان دان» به شمار می‌آید. این اشعار سراسر تب و تاب و جوش و خروش است. سراسر غلیان شک و تناقض و سوأل. غزلواره‌ی شماره‌ی 10 مستقیماً با مرگ سخن می‌گوید و آن‌را بر خلاف معمول، زبون و ناچیز جلوه می‌دهد و ناتوان به نابود کردن انسان. «جان دان» (1631-1572) شخصیتی دوگانه داشت. او در یکی از نامه‌های خصوصی‌اش دو وجه متباین خود را بدین‌گونه از هم جدا می‌کند: یکی سلحشوری ماجراجو که برای دلدادگان رنگارنگ خود مدیحه می‌سرود، دیگری دکتر جان دان، سرپرست کلیسای جامع سنت‌پال و سراینده‌ غزل‌های روحانی.



غزلواره‌ی روحانی 10

 

ای مرگ، به خود مناز، هرچند برخی

مهیب و قهّارت خوانده‌اند، اما تو چنین نیستی.

آنان که به گمان خویش به خاک در می‌فکنی

هرگز نمیرند، ای مرگِ زبون! مرا نیز نتوانی کشت.

خواب و آرامش که جز از تو نیستند

بس نشاط‌انگیز، پس تو نشاط‌انگیزتر.

نیکان هر چه زودتر به سوی بشتابند

نقشبند تن وانهند و رستگار شوند.

تو برده‌ی بخت و سرنوشت و پادشاهان و نومیدانی

و با زهر و جنگ و بیماری به سر می‌بری.

افیون و افسون نیز می‌توانند ما را به خواب برند

و خوش‌تر از تو ما را نوازش کنند. پس از چه به خود می‌بالی؟

ما در پی خوابی کوتاه، جاودانه بیدار می‌شویم

و دیگر مرگی در کار نخواهد بود. ای مرگ، تویی که می‌میری!




این اشعار در آخرین ماه عمر «سیلویا پلَت» با تب و تاب شدید سروده شد. این تمرکز شدید و خشونت‌آمیز بر روی خویشتن، منبع انرژی و پویایی آثار اوست. اساس کار پلت یک سنت ادبی آمریکایی است: نفْسی قهرمان در رویایی با زیبایی متعالی. اما با تجدیدنظری درخشان در این سنت، «خویشتن بزرگ و بالنده» را از یک قهرمان مرد به یک قهرمان زن تبدیل می‌کند. «سیویا پلت» در سال 1963 با گاز خودکشی کرد.



آیینه

 

نقره‌فام و دقیقم، بری از پیشداوری.

هرچه را ببینم، بی‌درنگ درمی‌نوشم،

همان‌گونه که هست، نه در هاله‌ی مهر یا بیزاری.

سنگدل نه، راستگویم...،

چشم چهارگوش خدایی کوچک.

بیشتر محو دیوار روبه‌رویم:

صورتی‌رنگ و خال‌دار است. چندان نگاهش کرده‌ام

که می‌اندیشم پاره‌ی قلب من است. اما سوسو می‌زند،

چهره‌ها و تاریکی پیاپی از هم جدامان می‌کنند.

 

اکنون دریاچه‌ام. زنی بر من خم می‌شود

و واقعیت هستی‌اش را در پهنه‌ی من می‌جوید.

آنگاه به آن گول‌زنک‌ها رو می‌کند: به شمع‌ها و ماه.

پشتش را می‌بینم و وفادارانه باز می‌تابم.

پاداش مرا با اشک و تشویش دست‌ها می‌دهد.

برایش مهمم- همواره به دیدارم می‌آید.

هر صبح چهره‌ی اوست که جای تاریکی می‌نشیند.

در من دختری جوان را غرق کرده‌ است، و در من زنی پیر

هر روز به سویش فراز می‌آید، همچون ماهی‌ای هولناک.




اشعار برچیده از کتاب « از شکسپیر تا الیوت» به ترجمه‌ی آقای «سعید سعید‌پور» است. این کتاب دربرگیرنده‌ی گزیده‌هایی (دوزبانه) از اشعار انگلیسی‌ست. صد و هفت شعر از شاعرانی که از زمان شکسپیر و تا میانه‌ی قرن بیستم در شعر انگلیسی خودی نشان داده‌اند و صاحب اعتباری بوده‌اند.

 



پیام رنجبران (وبلاگ سیناپس)

 

نقد رمان «تسلی‌ناپذیر» نوشته‌ی «ایشی‌ گورو»؛ اینجاست.

ضمیمه‌ای بر نقد رمان «تسلی‌ناپذیر» ( درباره رویا، خواب و تعبیرات )

 سمینار یونگ درباره‌ی زرتشتِ نیچه (نقد و معرفی )


برچسب ها: نقد و معرفی رمان ، از الیوت تا شکسپیر ، معرفی از الیوت تا شکسپیر ، دو شعر سیلویا پلات جان دان ، سیلویا پلت خودکشی ، دکتر جان دان شاعر ، از الیوت تا شکسپیر سعید سعیدپور ،

این نوشته‌ام، اینجا ماهنامه‌ صدبرگ-مرداد 96 منتشر شده!



« ایشی گورو »


رمان: تسلی‌ناپذیر

نویسنده: ایشی گورو

مترجم: سهیل سمّی

انتشارات: ققنوس

*


گشوده بر رویا!


پیام رنجبران



تجربه‌ی غریبی‌ست خوانشِ رمانِ «تسلی‌ناپذیر» نوشته «ایشی گورو» نویسنده‌ی ژاپنی‌تبار ساکن انگلستان؛ به خوابْ در بیداری می‌ماند! برایت پیش‌آمده صبحی از خواب برخاسته باشی، اما هنوز جو و اتمسفرِ جهانِ رویاها در تو باقی مانده باشد، بعد همان حین که می‌خواهی نخستین چایت را بنوشی، نگاهت به بخارِ محوی که روی لیوان می‌لمد خیره بماند، انگار منتظری آن آدم پیش از خوابت به خودت برگردد، نکند در خواب با یکی دیگر عوض شده‌ای؟ انگار هنوز بهتی بر وجودت حاکم است، حواس‌ات بی‌حواس شده، گویی به چیزی می‌اندیشی، به چیزی که نمی‌دانی چیست؟ شاید به خواب‌هایی که دیده‌ای، اما چیزی یادت نمی‌آید، فقط می‌دانی رویایی دیده‌ای، زمانی شکانده‌ای، جایی بوده‌ای، مکانی غریب اما آشنا، انگار پرسه‌زنان در کوچه‌پس‌کوچه‌های جهان خواب و رویا ماجراها دیده‌ای، وقایعی که هر چقدر با خودت کلنجار می‌روی مشروح‌اش به خاطرت نمی‌آید، اما حس‌اش با تو مانده است، هنوز در تو جاری‌ست، حسی غریب که اغلب به کلمه درنمی‌آید! حالا فرض کن، تو گام بر هزارتوی تالارهای ناخودآگاه انسانِ دیگری بگذاری، نه اینکه خودت رویا ببینی، بلکه عامدانه قدم به خواب فرد دیگری بنهی تا رویاهای او را مشاهده کنی، یا یکی دیگر خواب تو را ببیند، مکیده شوی در جهان رویاهایش، سرشت درونی‌اش، تمایلات‌اش، عقده‌های سرکوفته‌اش، کاستی‌های‌ روحی‌ و روانی‌اش، آنچه دلش می‌خواسته در زندگی‌اش واقع شود اما نشده، حسرت و بغض‌هایش، آرزو و دلتنگی‌هایش، خاطرات‌ زخمی‌اش، و البته کابوس‌های هولناک‌اش، همان‌طور که پیش‌ترها برای تو هم پیش آمده، در مهلکه‌ی کابوس‌های خودت معلق شده باشی، دستت به جایی بند نباشد، فریاد می‌زنی، مدد می‌جویی، به هوا می‌پری، به زمین کوبیده می‌شوی، تکاپو می‌کنی و در راهروهای تودرتویی که نمی‌دانی به کجا مفر دارند می‌دوی، نفس‌ات می‌گیرد، حالت خفگی داری، مویه‌کنان در خویش می‌زاری، فریاد می‌زنی، دیگران را به دادِ خود می‌خوانی، به درودیوارهای کابوس‌هایت چنگ می‌زنی، ناگهان زیرپایت خالی می‌شود، سقوط می‌کنی، ضجه‌زنان کمک می‌جویی، اما نه! صدایت صدا نمی‌شود و در گلویت می‌شکند و می‌تپد، به گوش نمی‌رسد، نخواهد رسید، تو به عمق ناخودآگاه‌ات، بطن ضمیرپنهان‌ات فروغلتیده‌ای؛ باری، خوانش رمان «تسلی‌ناپذیر» کمابیش چنین تجربه‌ای‌ست، و منطق داستان، منطبق به قواعد حاکم بر سرزمین ضمیرناخودآگاه و آسمان رویاهاست، و انعکاس رویاهای آن دیگری یعنی «رایدر» کارکتر اصلی رمان. به همین دلیل، مدت زمان گفت‌و‌گویش با «گوستاو» در آسانسور هتل، در آغاز روایت، آنقدر کش می‌آید که تو مسحور و متحیر چند صفحه خوانده باشی و هنوز به طبقه‌ی مقصد نرسیده‌ای، متعجب می‌پرسی تا به کی باید در این آسانسور بمانی؟ اینجا چه خبر است؟ از این‌رو «رایدر» پیانیست شهیری که برای سروسامان دادن به اوضاعی نابسامان، وارد شهری بی‌نام در ناکجاآبادی از اروپایی فرضی شده، همه چیزدان است، هم راوی اول شخص است، و هم ذهنیت سایر انسان‌ها را می‌خواند، افکارشان در او حلول می‌نماید، در مکان‌هایی وارد می‌شود که قاعدتاً بر حسب تکنیک‌های متداول داستان‌گویی نباید باشد. نمی‌تواند باشد. اما هست. مگر تو در رویا اینگونه‌ نیستی؟ مگر گاهی بدون اینکه کلامی منعقد شده باشد درنمی‌یابی که در خیال آدم‌های خوابت چه می‌گذرد؟! چه آشی برایت پخته‌اند اما علّتِ‌ حیل‌شان را نمی‌دانی، فقط می‌هراسی و می‌گریزی به ناکجا..به ناکجا...به ناکجاتر، مگر ناگهان جابجایی‌های مکانی نداری؟ عجله داری به سر کارت برسی اما خودت را در خانه‌ی کودکی‌ات می‌یابی، با فردی قدم می‌زنی، شاید با عشق دوران شیدایی‌ات، همو که جایی در جاده‌های زندگی گم‌اش کردی، اما یکباره خودت را با افراد دیگری در جمعی می‌یابی که ممکن است همه‌شان آشنا بزنند اما ندانی کیستند؟ نام‌شان چیست؟ یا به خاطرت می‌ریزد- ای بابا- هم‌شاگردی سی‌سال پیش من اینجا چه می‌کند؟ چه وقت به اینجایی که نمی‌دانم کجاست آمده، یا چه هنگام من به این ناکجا آمدم که خودم نفهمیدم؟! حالا اگر موارد مذکور به ظریف‌ترین و ماهرانه‌ترین شکل ممکن، گیرا و منسجم، طوری برایت اکران شود که تو گمان نبری با لایه‌های جهانِ رویاهای برآمده از ضمیرناخودآگاه «رایدر» مواجه شده‌ای، آنقدر حوادث عجیب عادی جلوه‌گر ‌شود، آنقدر آهسته مرزهای الگوهای روایی واقع‌گرا شکانده شود که مدام انتظار داشته باشی وقایع شبیه به معیارهای «واقعیت واقعی» یعنی آنچه در فضای پیرامون زندگی‌ات می‌گذرد اتفاق بیفتد، اما مدام در پیچ‌وخم‌های روایت به طرز ناباورانه‌ای غوطه‌ور شوی، در تعلیق‌اش معلق بمانی، بارها آنچه انتظار داری حادث نشود، تا حدی که دائماً از خودت بپرسی من اینجا چه می‌کنم؟ قرار نبود اینگونه شود! اصلاً چرا این رمان 736 صفحه‌ای را می‌خوانم؟ چرا نویسنده‌اش اینقدر با اعصاب‌ام بازی می‌کند؟ و باز هم نتوانی ازش دل ببری، و درست مانند رویایی نابهنگام که تو را در بر گرفته، گریزی ناگریز باشد، آنگاه می‌خواهم بگویم: با «ایشی گورو» نویسنده‌ای از تبار بزرگان به ترجمه «سهیل سمّی»، مترجم زبردست و نایاب‌مان طرف حساب شده‌ایم. 

 


پیام رنجبران (وبلاگ سیناپس)

 

ضمیمه‌ای بر نقدِ رمان «تسلی‌ناپذیر» (خواب ، رویا و تعبیرات)


نقد: سمینار یونگ درباره‌ی زرتشتِ نیچه؛ اینجاست


برچسب ها: نقد و معرفی رمان تسلی ناپذیر ، درنگی بر رمان تسلی ناپذیر ، تحلیل ساختار رمان تسلی ناپذیر ، بررسی تسلی ناپذیر ایشی گورو ، خواب رویا ضمیر ناخودآگاه رمان ، تسلی ناپذیر سهیل سمی ، تسلی ناپذیر وبلاگ سیناپس ،


«ایشی گورو»


ضمیمه‌!

به بهانه‌ی نقد رمان «تسلی‌ناپذیر»

درنگی کوتاه بر خواب و رویا

و

تعبیرات


نکاتی جالب دانستم به نقدِ رمان «تسلی‌ناپذیر» با عنوان «گشوده بر رویا» که از صاحبِ این قلم در ماهنامه‌ی «صدبرگ» (مرداد 96) چاپ شده اضافه نمایم. در صفحه‌ی 133 راوی (رایدر) در سینما مشغول تماشای فیلم «2001: ادیسه فضایی» شاهکارِ عالیجناب «استنلی کوبریک» است، اما از «کلینت ایستوود» و «یول برینر» به عنوان بازیگرانش اسم می‌برد و در دوقسمت دیگر کتاب نیز ظاهراً چنین خبطی می‌کند، یعنی از هنرپیشگانِ مشهوری نام می‌برد که در واقعیت در فیلم «ادیسه» بازی نکرده‌اند! و مترجم بزرگوار جناب «سهیل سمی» هم متذکر شده‌اند که بازیگران نام برده در فیلم «ادیسه» حضور نداشته‌اند و احتمالاً نویسنده‌ی رمان، فیلمِ دیگری را مد نظر داشته‌اند! اما به زعم من، این شیرین‌کاریِ ظریف خبر از مهارتِ دیگری می‌دهد؛ آیا «ایشی گورو» سواد سینمایی‌اش تا حد نشناختن ادیسه اندک است؟ یا ادیسه که از جاودانه‌های تاریخ سینماست فیلم ناشناخته‌ای‌ست که فراموش کنیم «ایستوود» در این فیلم بازی نمی‌کند؟ واقع این‌که «ادیسه» فیلمی‌ست که حتا اگر یکبار دیده شود بعید می‌دانم از ذهن هنردوستان، یا اذهان معنادار پاک شود که این مسئله شامل حال نویسنده‌ا‌ی چون اخوی عالم‌‌، برادر «ایشی گورو» نیز می‌شود و البته که سواد سینماییِ او قطعاً بیش از این حرفهاست و اتفاقاً با شناخت دقیق و کامل از فیلم ادیسه نام برده‌اند، و این تحریف واقعیت در واقع از نشانه‌گذاری‌های بسیار مهم و کلیدی و اصلیِ نویسنده، و ابزاری‌ست که جهت توصیف و تشریح فضای وهم‌انگیزِ جهان داستانش، و ترسیمِ منطقش، که بر اساس منطق حاکم بر جهانِ خواب و رویا و شکاندنِ قواعدِ واقعیت‌ واقعی‌ست‌ طراحی و تعبیه شده، و به عرض خواننده‌‌اش می‌رساند. فروید می‌گوید:«ذهن با تحریف و جابجایی و نماد‌سازی و سمبل‌سازی، مانع روشن شدن محتوای رویا می‌شود» که این نقل قول تا حدی متفقِ کلامی‌ست که می‌خواهم بگویم: شاید برای شما هم پیش آمده باشد که حین خواب با وقایعی روبرو می‌شوید، که حسِ هم هست و هم نیست به‌تان دست می‌دهد، یعنی با اینکه در لحظه‌ای که شاهد قضیه‌ای هستید و درمی‌یابید برحسب آنچه به ذهنتان متبادر می‌شود ماجرا این‌سان که می‌بینید در واقعیت نبوده و نیست اما از دیدنش تعجب نمی‌کنید! مثلا در خواب، به خانه‌ی دوستتان «قُلی» می‌روید! شما در پس‌زمینه‌ی ذهنتان از واقعیتِ واقعی مطلع هستید که قبلاً «قلی» با «شوشی» ازدواج کرده است و با هم زن و شوهر هستند، اما در خواب می‌بینید که به جای «شوشی» «پوپی جون» در خانه‌ی «قُلی» حضور دارد و با هم زن و شوهر هستند! و بعد هم بدون اینکه زیاد تعجب کنید یا سراغ «شوشی» را از رفیقتان »قُلی» بگیرید، با «پوپی جون» گرم می‌گیرید و انگار نه انگار! یعنی ذهنیت شما در خواب، واقعیت را تحریف کرده اما این واژگونی واقعیت را به قدری ظریف انجام می‌دهد که تعجب شما را زیاد برنمی‌انگیزد، و گاهاً همان لحظه متوجه می‌شوید که در حال خواب دیدن هستید و قضیه برایتان شیرین می‌شود. حالا باید پرسید این قضیه چه توجیهی دارد؟! آنچه مسلم است منطق جهان خواب و رویا بسیار پیچیده و تلاش جهت شناسایی‌اش از وجوه دیگر خودشناسی و انسان‌شناسی‌ست، و از قدمایی چون حضراتِ ملاصداری شیرازی، و ابن سینا- که خیلی خیلی پیشتر- تا بزرگانی چون فروید و یونگ که برای شرح و تفسیرش در این باب نوشته‌اند با قضیه درگیر بوده‌اند و نظرات مفید و ره‌گشا، و بعضاً حیرت‌انگیزی را بیان کرده‌اند که اگر مورد مداقه و مطالعه‌ی تطبیقی قرار بگیرد، و دست‌و‌پای خودمان را با شکل واژگان و تعصب نبندیم و آنها را در معانی خاص‌تری تفسیر کنیم به تشابهات و البته تمایزاتی می‌رسیم که همه به نوعی چراغ‌هایی برای نور بخشیدن به مسیر پرپیچ و خم انسان‌شناسی هستند. اما در نوشتارهای دیگری نیز در نقد «رویاهای صادقانه» نوشته‌‌اند(کاپلان و سادوک/فصل بیستم/اختلالات خواب):«رویاهایی که انسان می‌بیند نیز همانند افکار انسان‌ها کاملاً ساخته و پرداخته مغز انسان است» . یعنی شیوه‌ی خواب دیدن آدمی با نحوه‌ی تفکرش متفاوت است، اما به هر حال قوه‌ی عقلانیت و هوشیاری انسان‌ در زمان خواب تا حدی فعال است و این باعث می‌شود برخی از فکرهای انسان حین خواب منطقی باشد، و به همین دلیل شما وقتی خوابی می‌بینید و چند روز بعدش در واقعیت عیناً به وقوع می‌پیوندد فازِ پیشگویی بهتان دست می‌دهد! (و لازم به ذکر است این یکی از دلایلِ رایجی‌ست که برخی از انسان‌ها به وجود روح معتقد هستند!) وقتی شما خوابیده‌اید تا حدی قوه‌ی تعقل‌تان کار می‌کند، حالا ممکن است چندروزی با جریان خاصی درگیر بوده‌اید، حین خواب ذهنتان همچنان برای یافتن چاره، بطنِ ناخودآگاه‌تان را می‌کاود یا اینکه به دلیل کارکردِ قسمت تعقلی و منطقی ذهن حین خواب «حدس» می‌زند که پایانِ همان ماجرا قرار است چگونه اتفاق بیفتد، بدینسان وقتی در واقعیت نیز شکلِ اتفاق، یا پایانش درست شبیهه خواب به وقوع می‌پیوندد، فرد به گمانش فرجام یا اتفاقی را پیشگویی کرده یا به قول معروف خوابش تعبیر شده است. نویسنده‌ی این سطور بر حسب حس و کاوش و تجربیات شخصی‌ و تحقیقاتش، دیدگاهش بینابین است که شرحش مقاله‌ای می‌شود و در قامت کوتاه این نوشتار نمی‌گنجد فقط اینکه برخی از رویاهای مرموز و سفرهای زمان و مکانی در خواب، علت و منبعش رازواره و نهانی‌تر از این حرفهاست و به هیچ‌عنوان با چنین منطقی جور درنمی‌آیند و البته بسیاری دیگر از رویاها، دقیقاً بر حسب همین منطق‌، یعنی کارکردِ تعقلی مغز حین خواب واقع می‌شوند و قابلِ توجیه‌اند، می‌خواهم بگویم بر اساس این نظر که قوه‌ی تعقل تا حدی در خواب فعال است، پس قسمت منتقدانه‌ی ذهن، و تمیزدادن امور نیز کار می‌کند، و این می‌تواند یکی از دلایلی باشد که «رایدر» راویِ داستان «تسلی‌ناپذیر» به بازیگرانی اشاره می‌کند که در فیلمِ «ادیسه» حضور ندارند، یعنی شاید اینگونه به نظرش آمده است که «ای کاش کلینت ایستوود در ادیسه بازی می‌کرد، و یا اگر او بازی می‌کرد بهتر بود» سپس این آرزو(خواسته) یا تشخیص به سطح‌خودآگاه ذهنش که در رمان در واقع رویای اوست و ما خواننده‌اش هستیم آمده است، و به آن اشاره می‌کند؛ به سخن دیگر، ما در این قسمت شاهد رویاهای منطقی ذهن «رایدر» هستیم! که قوه‌ی منتقدانه‌اش در آن دخیل است.

  

پ.ن

«واقعیتِ واقعی» منظور همین فضای بیداری و زندگی روزمره‌ایست که پیرامون‌مان در گذر است.

 


پیام رنجبران (وبلاگ سیناپس)

نقد سمینار یونگ درباره‌ی زرتشت نیچه؛ اینجاست.



برچسب ها: نقد و معرفی رمان ، رمان تسلی ناپذیر ایشی گورو ، نقد رمان تسلی ناپذیر ، خواب رویا ایشی گورو ، رمان پست مدرن ایشی گورو ، نقد خواب رویا تعبیرات ، پیشنهاد رمان وبلاگ سیناپس ،

تعداد کل صفحات: 3 1 2 3
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic