اما، اسب یا انسان، فعله‌ی بی‌جیره و مواجب، جز غیر ممکن، هر کاری می‌تواند بکند. برای گذشتن از مرز و رسیدن به یک پیروزی تلخ، او، تنها او، برایش مردن باقی می‌ماند، یعنی کُشتن. درخشیدن در مراسمی خون‌آلود. از طریق این مراسم. در این مراسم، بعد از این مراسم، او خواهد توانست واقعیت را بگوید، هیولا را، در هیولاترین هیأتش نشان دهد: قاعده‌ی دروغ و ماشین نفرت‌انگیز را که در سایه‌ی آن هم زنجیرانش، مطرودین زمین، در هر روز، در هر زندگی، له و لورده می‌شوند، له و لورده شده‌اند. آن همه صبر، آن همه رنج، موجب شد که درخشش برق برنده‌ی این داس در کف یکی از میان آن‌ها فوران کند: صبر مقدس.

 

 

 

برچیده از مقاله‌ی «حیوان، دیوانه، مرگ»

کتاب «بررسی یک پرونده‌ی قتل»

ترجمه‌: مرتضی کلانتریان

ص 205

 

پیام رنجبران(وبلاگ سیناپس)


نگاهی به مجموعه داستان «گفت‌و‌گو با مرد گنجه‌ای»(اینجا)


برچسب ها: کتاب بررسی یک پرونده قتل ، مقاله حیوان دیوانه مرگ ، میشل فوکو ، پییر ریوییر ، مرتضی کلانتریان ، کتاب بررسی یک پرونده ی قتل ، میشل فوکو مرتضی کلانتریان ،

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.