این نوشته‌ام، اینجا ماهنامه‌ صدبرگ خرداد 98 منتشر شده!


رمان: زائر افسون شده  

نویسنده: نیکالای لسکوف 

 مترجم: حمیدرضا آتش‌برآب 

 نشر ماهی

*

قصه‌ی ایوان

پیام رنجبران

نزدیک به 150 سال از نگاشتن «زائر افسون شده» می‌گذرد اما وقتی شروع به خواندن آن می‌کنیم از این همه تازگی حیرت‌زده می‌شویم. ذره‌ای غبار کهنگی بر سر و روی آن ننشسته است. تو گویی این قصه همین دیروز به رشته‌ی تحریر درآمده است. داستانی که در همان ابتدای امر خواننده‌ی خود را با دو ماجرای جذاب گیر می‌اندازد. یکی درباره‌ی کشیش دائم‌الخمری که برای آرامش روح افرادی که خودکشی کرده‌اند، دعا می‌کند و دیگری قصه‌ی رام کردن یک «اسب هار» و سپس هلاکت آن، که از زبان «فلیاگین» قهرمان این داستان تعریف می‌شود. موقعیت‌ها و ماجراهایی که آنقدر جذاب و بامزه نقل می‌شوند که بعد از شنیدن‌شان دیگر مشکل بتوان داستان را رها کرد. روایت 50 سال از زندگی مردی به نام «فلیاگین» که از زبان او حین سفری دریایی برای مسافران کشتی حکایت می‌شود. قصه‌هایی پی‌درپی که هر کدام ماجراهایی جداگانه دارند و به بخش‌هایی از زندگی او می‌پردازند و هر چه پیش می‌رویم بر گیرایی‌شان افزوده می‌شود و در پایان دست در دست هم سرگذشت فراموش‌ناشدنی «فلیاگین» را می‌آفرینند. دلایل چندی می‌توان برای جذابیت این روایت برشمرد اما به راستی تعبیر «والتر بنیامین» منتقد و زیبایی‌شناس برجسته‌ی مارکسیست در مقاله‌اش «قصه‌گو» که در پایان این کتاب نیز آمده، یکی از بهترین توضیحات درباره‌ی علل تاثیرگذاری چنین آثاری است:«قصه چیزی‌ست متفاوت. قصه خودش را مصرف نمی‌کند. قصه قدرت خود را نگاه می‌دارد و در خود می‌فشرد و می‌تواند تا پس از گذشت زمانی طولانی آن را آزاد سازد.» و به واقع تمامی نکات مذکور در مورد «زائر افسون شده» صدق می‌کند و این اثر نمودگار یک قصه‌ به معنای واقعی کلمه است. قصه‌ای که توش و توان خود را طی گذشت زمان حفظ می‌کند و بیراه نیست اگر بگوییم هر چه از زمان نگاشته شدن آن می‌گذرد بر قدرت سحرآمیزی که در خود فشرده ساخته، افزوده می‌شود. «زائر افسون شده» نخستین اثر «نیکالای لسکوف» است که توسط آقای «حمیدرضا آتش‌برآب» به زبان فارسی ترجمه شده است. ترجمه‌ای که مانند دیگر آثار این مترجم و همچنین با در نظر گرفتن زبان ادبی شاخص «لسکوف» درخشان است. زبانی بکر و واژه‌ساز و آنقدر منحصر به فرد که «ماکسیم گورکی» بزرگ او را استاد زبان روسی خود می‌خواند. از نکاتی که درباره‌ی سبک نوشتاری «نیکالای لسکوف» بسیار به چشم می‌آید این است که شخصیت‌های داستان‌های او درست به زبان طبقه‌‌ی خود و سرشت‌شان سخن می‌گویند. این آشنایی فراوان با زبان مردم و نحوه‌ی سخن‌ گفتن آن‌ها به دلیل مسافر‌ت‌های کاری «لسکوف» در سطح کشور و ارتباط مستقیمش با مردم حاصل شده است. خودِ لسکوف درباره‌ی زبان شخصیت‌هایش می‌گوید:«در داستان‌های من، کشیش‌ها به سبکِ روحانیون، هیچ‌انگاران با زبان نیهیلیست‌ها، دهقانان با گویش دهاتی خود، نوکیسه‌ها و دلقک‌ها با ادا و اصول جماعت خود، خرده‌بورژوها به سبک خاص خود، و نجیب‌زادگان با لحن و تلفظ ویژه‌ی خود...همه‌ی این‌ها برای من به زبان خاص خودشان حرف می‌زنند نه به زبان ادیبان». «نیکالای لسکوف» در چهارم فوریه سال 1831، در خانواده‌ای متوسط در یکی از روستاهای روسیه متولد شد. پدرش کارمند دادگستری بود. او به مدت پنج سال در مدرسه‌‌ی متوسطه تحصیل می‌کند اما با مرگ پدر-و آتش‌سوزی‌هایی که دارایی‌های خانوادگی‌شان را از بین می‌‌برد- بخت ادامه‌ی تحصیل را از دست می‌دهد؛ او بعدها وقتی ابتدا به عنوان کارمند دبیرخانه بخش جنایی و سپس معاون بخش بازرسی «کیف» مشغول به کار می‌شود، تحصیلاتش را به اتمام می‌رساند. «والتر بنیامین» درباره‌ی او می‌گوید:«لسکوف هم با مکان‌ها و هم با زمان‌های دور آشنا و مانوس بود. او عضو کلیسای ارتدوکس یونانی و فردی با علایق اصیل دینی بود، اما در خصومت خود با بوروکراسی کلیسایی هم به همین اندازه صادق بود؛ رابطه‌اش با مقامات و مناصب دنیوی هم بهتر از این نبود و از این‌رو عمر مناصب اداری‌اش دوام چندانی نداشت. از همه‌ی مناصبی که اختیار کرد، یکی بیش از بقیه دوام آورد و آن نمایندگی روسی یک شرکت بزرگ انگلیسی بود که از قرار، بیشتر برای نویسندگی‌اش سودمند افتاد. او در این حرفه به سراسر روسیه سفر کرد». «زائر افسون شده» از برجسته‌ترین آثار لسکوف است. داستانی که از فرم روایی «قصه» پیروی می‌کند. قصه‌ها آنچنان درگیر نظام سببی و علت و معلولی در بیان رویدادهای‌ خود نیستند. اتفاقات در آن‌ها یکباره و تا حدی تصادفی رخ می‌دهد و شخصیت‌ها و قهرمانان داستان را به این سو و آن سو می‌کشاند. شکل‌شان اغلب ساده و ساختارشان نقلی و روایتی است و زبان آن‌ها نزدیک به گفتار و محاوره عامه مردم. هدف از قصه‌گویی علاوه بر سرگرم کردن خواننده و ایجاد کشش و بیدار کردن حس کنجکاوی‌ او، ترویج اصول انسانی و برابری و برادری و عدالت اجتماعی است. قصه‌ها تعریف می‌شوند تا چون آینه‌ای در مقابل دیدگان مردمان قرار گرفته و آن‌ها را به خود بشناسانند. قصه‌ها معمولاً شیرین‌ هستند و این شیرینی و حلاوت که گاه با طنز تلخی نیز همراه می‌شود در جای‌جای داستان زندگی «فلیاگین» قهرمانِ «زائر افسون شده» حضور دارد. «همین که به دنیا آمدم مادرم فوت شد و هیچ خاطره‌ای از او برایم نمانده است. من فرزند نذر کرده‌ی او بودم، به این معنی که چون او مدت‌ها بچه‌دار نمی‌شد، دایم با التماس مرا از خداوند می‌طلبید و همین‌که التماسش مستجاب شد و مرا زایید، مرد. چرا که من با کله‌‌ای بی‌اندازه بزرگ متولد شدم تا جایی که به‌جای ایوان فلیاگین مرا به شکلی خودمانی «ایوان کله» صدا می‌زدند» (ص 38). باری! قصه‌ی ایوان بدین‌سان آغاز می‌شود اما راه درازی پیش رو مانده است. قصه‌ی رعیت دوست‌داشتنی و ساده‌دلی که در این سفر ما را با خود همراه می‌کند و در کنارش گذرمان به کجاها که نمی‌افتد و با چه رویدادهایی که روبرو نمی‌شویم. گاهی به سادگی‌اش می‌خندیم، گاهی نگرانش می‌شویم، گاهی از شیطنت‌ها و بلاهایی که به سر این و آن می‌آورد دلمان خنک می‌شود؛ به همراه او در استپ‌های روسیه گیر تاتارها می‌افتیم، در خانه‌ی اربابی سر به هوا ساکن می‌شویم، به همراهش در خیال و واقعیت غوطه می‌خوریم، وقتی مسحور زیبایی‌ها می‌شود و از آن برایمان می‌گوید با جان و دل به حرف‌هایش گوش می‌دهیم، و به او می‌نگریم که چگونه در جستجوی رستگاری در هنگامه‌ی جنگ به دل رودخانه می‌زند اما به طرز شگفتی زیر بارش گلوله‌ها از آن عبور می‌کند و زنده می‌ماند، وقتی به صومعه پناهیده می‌شود و در سردابه‌ها به سر می‌برد به فکر فرو می‌رویم و در خاتمه‌، قصه‌ی ایوان فلیاگین، این «زائر افسون شده» و نام خالقش «نیکالای لسکوف» را به خاطر می‌سپاریم.

 



پیام رنجبران(وبلاگ سیناپس)


نقد کتاب دختر تحصیلکرده(اینجا)


نقد فیلم سوختن با نگاهی به جهان داستانی موراکامی(اینجا)


برچسب ها: نقد رمان زائر افسون شده ، زائر افسون شدن نیکالای لسکوف ، زائر افسون شده حمیدرضا آتش برآب ، بیوگرافی نیکالای لسکوف ، زندگی نامه نیکالای لسکوف ، ماکسیم گورکی ، مقاله قصه گو والتر بنیامین ،

حمید رضا
شنبه 15 تیر 1398 05:38 ب.ظ
سلام . وبلاگ زیبایی دارین اگر خواستید با وبلاگ منم لینک داشته باشین دعوتم کنین . ممنون
پاسخ پیام رنجبران :

درود بر شما.
پیروز باشید.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.