WERCKEISTER HARMONIES
هارمونی های ورکمایستر
کارگردان : بلاتار - اگنس هرانیتسکی
فیلمنامه:بلاتار- لاسلو کراسناهورکای و گروه نویسندگان
مدیر فیلمبرداری: پاتریک دُ رانتر-میکلوش گوربان-اروین لانزنسبرگر-امیل نواک-گابور مدویگی-ترگینزا
بازیگران: لارس ردلف-پیتر فیتز-هانا شیگولا-یانوش درزسی
مدت زمان:139 دقیقه؛ محصول مجارستان؛سال 2000

حتا اکنون که فیلم‌های تار توسطِ افراد بیش‌تری دیده شده اند،شهرت وی تقریبن افسانه‌ای باقی مانده است.این موضوع تا حدی به این خاطر است که او نماینده‌ی باوری افراطی به سینمای مبتنی بر شکیبایی و سادگی،و همچنین چشم‌انداز و برداشت بلند است که از بعضی جهات سینمای هم‌وطنش میکلوش یانچو را به یاد می آورد.و همچنین دلیل دیگر آن تاثیرِ شگفت‌انگیزِ فیلم‌های‌اش بر بینندگان است:برای مثال به نظر می‌رسد که گاس ون سنت با کشف تار دگرگونی‌ای کامل را تجربه کرده که منجر به ساخت اثر مینی‌مالیستی‌اش یعنی «جری» شده است...

فیلم‌هایی که تار از سال 1987 به بعد و با همکاری لاسلو کراسناهورکای فیلم‌نامه نویس/رمان نویس ساخته،شاید در استفاده‌ی اغلب افراطی‌اش از استمرار(موتیف) چالش برانگیز باشند،اما از پیشبرد روایی بسیار کوتاهی برخوردارند.«هارمونی های ورکمایستر» - که بر اساس رمان مالیخولیای مقاومت ساخته شده - نخستین فیلم واقعن گوتیک تار است که موضوعی فوق‌العاده و حتا ماورایی را به تصویر می‌کشد. با این وجود هیچ وهم‌گرایی برجسته‌ای در فیلم وجود ندارد-والِ غول پیکرِ سیرک به مانند کرگدنِ فیلم «و کشتی به راهش ادامه می‌دهد» فدریکو فلینی به طور واضحی یک پراپِ تئاتری است،و تمام چیزی که ما از شاهزاده‌ی به ظاهر شیطان صفت می بینیم تنها سایه‌ای ناقص بر روی یک دیوار است.

«هارمونی‌های ورکمایستر» به عنوان یک داستانِ ماوراییِ ترسناک،این شایستگی را دارد که از سوی مخاطب فیلم‌های کالت نیز مورد تحسین قرار بگیرد،به ویژه به این دلیل که فضا و محیط آن شباهت بسیاری با فیلم‌هایِ اولیه‌ی دیوید لینچ دارد.جهان بسته و غیرقابل نفوذی که تار خلق می‌کند به شکل غیرقابل توصیفی رمزآلود است،با این حال بازنمایی فیلم ریشه ناتورالیسمی دنیوی دارد(تار فیلم‌سازی را با ساخت درام‌هایی از زندگی کاری شروع کرد که در مقایسه با فیلم هایی که «برادران داردن» در این زمینه ساخته‌اند به طور آگاهانه‌ای باروک به نظر می‌رسد).

«هارمونی‌های ورکمایستر» نمونه‌ای عالی از کاری گروهی است.تیتراژ ابتداییِ فیلم آن را به عنوان محصولی مشترک از تار،کراسناهوراکی و آنیس هرانتیسکیِ تدوین گر - همسر و همکارِ همیشگی تار- معرفی می‌کند. قدرتِ دیدگاهِ جمعی و مشترک آن‌ها با وحدتِ قابلِ توجه‌ای که در لحن و نگاه فیلم وجود دارد به اثبات می‌رسد،و این در حالی است که مدت زمان تولید بسیار طولانی بوده و هفت فیلم‌بردار در پروژه مشارکت داشته‌اند( از جمله راب تراگینز،که خود در سینمای کُند متخصص است).فیلم‌ در تمام مدت خود کنتراست شدید و همچنین سبکی از حرکت دوربین که منجر به خلق فضایی همواره متحرک می‌شود را حفظ می‌کند:شهر کوچکی که ماجرا در آن اتفاق می‌افتد و هیچ ارتباطی با دنیای خارج ندارد،شاملِ فضاهایِ داخلیِ قابلِ کاوشِ متعددی است - از جمله فضاهای اُرشن ولزی خانه‌ی آقای استر- که توسط دوربینی پرسه زن به ما نشان داده می‌شود.

سیمای استخوانی و جن زده‌ی بازیگر آلمانی،لارس رودولف، که نقش بازیگر اصلی فیلم یعنی والوشکا را بازی می‌کند،می‌تواند یک احمق مقدس داستایوفسکی‌وار را تداعی کند،اما لحن رمان کراسناهوراکی-که در فیلم‌نامه‌ی مشترک وی و تار به طرز رادیکالی موجز شده و سیل کلماتش به یک اوتیسم ملایم تقلیل یافته است-همانطوری که وینفرید گئورگ سیبالد پیشنهاد می‌دهد به گوگول نزدیک‌تر است.حاکم جهان «هارمونی‌های ورکمایستر» شخصیتی مانند شخصیت گوگولی پوشلست است،که بهترین توصیف از آن ابلهی استعلایی است و در این جا در شخصیت ترسناک تونده که توسط هانا شیگولا بازی می شود تجسم می‌یابد(صدای شیگولا مانند ردلف به مجارستانی دوبله شده است).در ابتدا شاید دیدنِ اغواگرِ همیشگی فیلم‌های فاسبیندر در نقش پیرزنی فربه تکان دهنده به نظر برسد-گرچه ممکن است نقابی برای فریبندگی تونده باشد-اما دفعه‌ی بعد که او را در حال رقصیدن با معشوق مستش می‌بینیم،به نظر نیروی جنسیِ فریبنده‌اش را دوباره به دست آورده است.

فضایی رعب‌آور از آشوبی آخرالزمانی در فیلم مسلط است،اگر چه به طور ضمنی به این موضوع اشاره می‌شود که «شر» بی حد و حصری که سراسر شهر را فرا می‌گیرد محصول پارانویای بورژوازی است.علیرغم این‌که فیلم این وسوسه را به وجود می‌آورد که می‌تواند با ماجرایِ تغییرات سیاسی در مجارستان در آخرین روزهای کمونیسم مرتبط باشد(رمان کراسناهوراکی در سال 1989 منتشر شد)،تار اصرار داشته است که فیلم او هیچ تمثیلی را در برندارد.با این‌حال روایت فیلم بدون شک روایتی از نگرانی در مورد فروپاشیِ نظمی قدیمی و تضعیف شده،و آزاد شدنِ انفجاری انرژی‌هایِ عمومیِ سرکوب شده است.در سینمای معاصر سکانس‌های اندکی به اندازه‌ی سکانسی در «هارمونی ورکمایستر» که در آن جمعیتی انبوه به بیمارستانی فرسوده حمله کرده و در حین پیشروی بیماران را کتک می‌زنند وحشتناک است:خشونت،در نمایی هشت دقیقه‌ای،با آرامش ترسناکی که در حرکت‌های شناور دوربین در میان راهروها،به مانند ناظری پریشان، وجود دارد برجسته می‌شود.سرانجام جمعیت خشمگین در مقابل پیرمردی عریان و استخوانی- باقی مانده‌ی فرتوت،ضعیف و این جهانی خداوند؟-متوقف می شوند و مانند زامبی‌های جورج رومرو به آرامی محل را ترک می‌کنند،در حالی که تار کلوزآپی از نگاه خیره‌ی والوشکا را به تصویر می‌کشد. با این حال مشخص کردن علت اصلی هرج و مرج غیرممکن است.از همان ابتدا،حدس و گمان‌ها بیش تر در مورد اختلالی عمومی است که کسوفی پیش‌بینی شده حکایت از وقوع آن دارد،اما آیا واقعن ظهور وال دلیلی برای هیچ‌کدام از رویدادها است،آیا موجودِ غول‌پیکر مرده،با چشمان شیشه‌اش،به راستی شاهدی ناتوان برای ویرانگریِ انسان نیست؟ آیا شاهزاده‌ی به ظاهر هوچی‌گر و شیطان صفت چیزی بیش تر از کوتوله‌ای ناتوان با صدایی ربات مانند است؟ تنها عنصر واقعن قابل شناسایی از شرارت تونده است،فرصت طلبی مرتجع که با سوءاستفاده از باورهای خرافی سعی می‌کند به نام نظم،قدرت را به دست گیرد.عنصر شر حتا می تواند شوهر اسبق او،ازتر- که علاقه ی شدیدی به تئور‌های آهنگساز قرن هفدهمی آلمانی یعنی ورکمایستر دارد-باشد که با صرف نظر کردن از هرگونه مداخله‌ی موثر به اخلال در نظم هارمونیک چیزها کمک می‌کند،حداقل او نماینده‌ی روشنفکری ناتوان است که به طرز بیهوده‌ای با مفاهیم انتزاعی سرگرم شده در حالی که جهان در حال نابودی است.

دیگر معمای بزرگ فیلم نقش والوشکا در رویدادهاست.او به عنوان پرستاری در ظاهر بی‌گناه و باگذشت،از قدرت طلبی‌ی ضمنی در وجودش برخوردار است:در نمای افتتاحیه،او در حالی که باری پر از افراد مست را ر نمایشی از حرکت کیهانی هدایت می‌کند، نه فقط نقش یک گرداننده‌ی بار بلکه فیگور یک کارگردان را در داستانی افسانه‌ای برعهده دارد.او بیش از هر چیزی در فیلم به عنوان پیامبری توصیف شده که به جهان خیره شده است،چه این نگاه خیره در چشمان نفوذناپذیر وال باشد و چه به عنوان شاهدی بی صدا بر خشونت.اما نقش او در شب وحشتناک مبهم باقی می‌ماند:وقتی دفترچه‌ی خاطره‌ای در رابطه با رویداها را می‌خواند،هرگز به طور کامل نمی‌فهمیم که آیا او در حال خواندن روایتی از مداخله‌ی خودش است یا این‌که رویدادها را به شیوه‌ای ضمنی به تحریر درآورده است- آیا او به نوعی،با تبانی منفعلانه‌اش با تونده،کاتالیزوری برای شرایط اخرالزمان نبوده است؟

در پایان، اندیشمند شکست خورده،ازتر،سرانجام از وال دیدن می‌کند که اکنون در میدان ویران‌شده‌ی شهر به گل نشسته است و در معرض دید قرار گرفته و رازآلودتر از هر زمانی به نظر می‌رسد.تصویر پایانی بدبینانه‌تر از این سخت است:پیروزی کامل آنتروپی و ارتجاع؛با این حال این پایان‌بندی موجب دست‌یابی به زیبایی عمیقی از افراط در بدبینی می‌شود.والوشکا در حالی که کهکشان را برای مست‌ها توصیف می‌کند با لابه می‌گوید«تمام چیزی که از شما می‌خواهم این است که با من قدم در بی‌نهایت بگذارید»، و این اساسن دعوت تار از بینندگان است.دلمشغولی‌های هارمونیک و اسرارآمیزی که در عنوان فیلم به آن اشاره شده نشان می‌دهد که این فیلم - که در حرکت غنی و در دیالوگ کم‌مایه است-برای حالتی از موسیقی اشتیاق دارد.اما موفقیت حقیقی تار در دستیابی به حالتی از سکوت و کابوسی بی‌انتهاست که به‌طرز شگفت‌انگیزی اسرارآمیز است.

جاناتان رامنی  

ترجمه از : عیسی دهقان

منبع: راهنمای نمایش فیلم سینما تک


برچسب ها: نقد و تحلیل فیلم هارمونی ورکمایستر ، نقد هارمونی ورکمایستر بلاتار ، نقد و بررسی WERCKEISTER HARMONIES ، بلاتار پیام رنجبران ، لارس ردلف ، هارمونی فیلسوف سینما بلاتار ، پرونده ی بلاتار ،

نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic