چهارشنبه 11 اردیبهشت 1398

نقد رمان یعقوب کذاب (یورک بکر)

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب :نقدهای ادبی‌ام در مجله صدبرگ (معرفی کتاب) ،

این نوشته‌ام، اینجا ماهنامه صدبرگ فروردین 98 منتشر شده!



رمان: یعقوب کذاب

نویسنده: یورک بِکر

مترجم: علی اصغر حداد

نشر ماهی

*

به‌خاطر امید

پیام رنجبران


آدم‌ها در یک نگاه کلی اغلب به دو صورت با مساله‌ی «امید» مواجه می‌شوند؛ دسته‌ای آن را از خودشان می‌رانند و امر مزمومی می‌دانندش و ترجیح می‌دهند به هر شکل ممکن فقط با واقعیت روبرو شوند. آن‌ها امید را گونه‌ای تخدیر می‌خوانند و در تقابل با هر نوع مُسکنی، تنها برای واقعیتِ واقعی زندگی ارزش و اهمیت قائل‌اند هر چند که تلخ باشد، زیرا به باورشان فقط بدین‌ طریق می‌توان شناخت دقیق‌تر و شفاف‌تری از جهان پیرامون‌شان به دست آورند؛ این نگاه تا جایی پیش می‌رود که به عنوان مثال «فردریش نیچه» در کتاب «انسانی، بسیار انسانی» امید را «در حقیقت پلیدترین پلیدی‌ها» می‌داند زیرا «به عذاب انسان‌ها تداوم می‌بخشد». اما دسته‌ی دیگر امید را لازمه‌ی زندگی می‌دانند که نمی‌توان از آن چشم‌پوشی کرد و معتقدند چنانچه در برخی مواقع و بزنگاه‌ها وجود نداشته باشد ادامه‌ی حیات غیر ممکن می‌شود. گرچه هر کسی در شرایط عادی می‌تواند خود را در یکی از این دو طیف تصور نماید و انتخاب آن به عهده‌ی خود اوست، اما آنچه مسلم است «یعقوب حییم» قهرمان رمان «یعقوب کذاب» جزو دسته‌ی دوم محسوب شده و البته یک‌جورهایی به وسط این چالش و معرکه پرتاب می‌شود. چرا که او در یک گتو و در زمان جنگ‌جهانی دوم زندگی می‌کند. گتو،‌ شهرک‌هایی یهودی‌نشین هستند که ساکنانش توسط آلمان‌های نازی بدان‌جا تبعید و سپس محصور شده‌اند. مقررات نظامی شدیدی بر آن‌جا حاکم است و در این اثنا یک شب که یعقوب قبل از ساعت منع عبور و مرور مشغول پرسه‌زدن در شهر و تجدید خاطرات رفته بر آبش است سر از قرارگاه پلیس امنیتی درمی‌آورد و در موقعیت بامزه‌ای از رادیوی آنجا می‌شنود که ارتش سرخ شوروی در حال پیشروی است و سپس به طرز معجزه‌آسایی از آن‌ مسلخ می‌رهد. اما حالا او یک خبر مهم دارد آن هم در جایی که رادیو داشتن برای صاحبش ارمغانی به جز مرگ ندارد و همه در بی‌خبری به سر می‌برند. آن‌هم در شرایط اسفبار گتو که ساکنینش گرسنه‌اند، به بیگاری مجبور می‌شوند و مدام دست به خودکشی می‌زنند و حتی نمی‌توانند آرزو کنند که «موش» باشند زیرا طبق امریه آن‌ها «ساس» هستند؛ مختصر این‌که اوضاع‌شان بدجوری قمر در عقرب است و این خبر می‌تواند امیدی در دل‌ ساکنان شهرک زنده کند و یعقوب تصمیم می‌گیرد به این کار تن دهد. اما مشکل بزرگی در میان است چرا که اگر بگوید چگونه این خبر به گوشش رسیده اعتماد دیگران از او سلب خواهد شد چون تا بحال پیش نیامده کسی از قرارگاه پلیس امنیتی آلمان زنده بیرون بیاید! پس باید یک چاخان درست و حسابی سر هم کند و از این رو به ساکنان گتو می‌گوید که او رادیو دارد و این تازه آغاز ماجراست چرا که حالا آن‌ها درخواست و انتظار اخبار بیشتری دارند.

داستان‌های فراوانی درباره‌ی وقایع جنگ‌جهانی دوم به رشته‌ی تحریر درآمده است، آنقدر که دیگر آدمی دلش به‌حال آلمان‌ها می‌سوزد چرا که اغلب نقش آن‌ها در این قضایا منفی‌ست و نویسنده‌ها هم گویی حالا‌حالاها قرار نیست بی‌خیال این ماجراها شوند اما بیان‌ واقع این‌که این تبحر یک نویسنده‌ را می‌رساند که در این ازدحام می‌تواند قصه‌ای خلق کند که نه شاید آنقدرها تکان‌دهنده و شگفت‌انگیز اما بسیار خواندنی و بامزه باشد و شخصیت اصلی آن یعنی «یعقوب حییم» در ذهن خواننده‌اش باقی بماند. همچین می‌بایست بیفزایم این روایت صرفاً به ماجرای یک گتو خلاصه نمی‌شود و در واقع ایده و روایتی است که معانی تلویحی فراوانی در خود داشته و به ذهن متبادر می‌نماید-  مثلاً می‌توان از زاویه‌ای اسطوره‌ای به موضوع نگاه کرد که ساکنان این گتو، آدم‌های هبوط کرده و گیر افتاده در زمین هستند و یعقوب که اینک نقش یک پیام‌آور را بازی می‌کند- و افزون بر این‌ها همان‌طور که در ابتدای این نوشتار نیز به عرض رسانیدم خواننده را درباره‌ی دیدگاه‌های فلسفی خود به چالش می‌کشاند. نویسنده‌ی این رمان «یورک بکر» داستان‌نویس لهستانی متولد سال 1937 است که کودکی‌اش را در یکی از همین گتوهای یهودی‌نشین گذرانده و بعد از جنگ تا زمان مرگش سال 1997 در آلمان دمکراتیک به سر برده است. «یعقوب کذاب» بعد از انتشار شهرت فراوانی برای او به ارمغان آورد. دو فیلم سینمایی از این رمان اقتباس شده که در یکی از آن‌ها نقش یعقوب را «رابین ویلیامز» فقید به عهده دارد. این اثر به ترجمه‌ی روان آقای «علی اصغر حداد» که سلیقه‌ی فوق‌العاده‌ای در انتخاب آثار خاص و ارزشمند دارند به زبان فارسی درآمده است.

 


پیام رنجبران(وبلاگ سیناپس)


درباره‌ی رمان «شهر نوازندگان سفید» (اینجا)


نقد رمان «سایه و مرگ تصویرها» (اینجا) 


فهرست پیشنهادی کتاب و رمان(اینجا)


برچسب ها: نقد رمان یعقوب کذاب یورک بکر ، نقد و بررسی یعقوب کذاب ، رمان یعقوب کذاب دروغ و امید ، اقتباس سیتمایی یعقوب کذاب ، علی اصغر حداد یعقوب کذاب ، هولوکاست یعقوب کذاب ، امید پلیدترین پلیدی ها نیچه ،

ابوالفضل مهدوی فر
چهارشنبه 11 اردیبهشت 1398 08:09 ب.ظ
سلام
بسیار عالی نقد کردید :)
خوشحال میشم به وبلاگ من هم بیاید:
cafe-ketab.blog.ir
موفق باشید
پاسخ پیام رنجبران :


درود بر شما.

وبلاگتون رو دیدم. خیلی خوب بود. آفرین.

پیروز و برقرار باشید.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.