این نوشته‌ام، اینجا ماهنامه صدبرگ بهمن 97 منتشر شده!



خشم (فیلیپ راث)

وقتی رمان «خشم» را می‌خوانیم مدام منتظر یک انفجار هستیم، انگار مابین کلماتش، لابه‌لای سطرهایش «تی‌ان‌تی» کار گذاشته شده است؛ هر آن با خودت می‌گویی حالاست که منفجر شود! و در لحظه‌ای که انتظارش زیاد به طول نمی‌انجامد و ما درمی‌یابیم راوی در چه حالتی داستانش را برای‌مان تعریف می‌کند انگار به ذهن‌مان شلیک می‌شود؛ دیگر فقط می‌خواهیم بدانیم چرا و چگونه این اتفاق برای او رخ داده؟ حتی ممکن است برای این‌که زودتر از قضیه سر دربیاوریم با سرعت بیشتری روایت را دنبال کنیم و نگاه‌مان روی کلمات بدود. «مارکوس» راوی داستان، پسر نوزده‌ساله‌ای است که با تمام وجود تصمیم گرفته روح و روان و جانش را از گزندِ هجوم و اقتدار خانواده‌، اجتماع، سیاسیون و نهادهای مذهبی‌ سالم به در برد. او می‌خواهد بگریزد و روشی که برای این کار اتخاذ کرده «پسر خوبی» بودن است و تن دادن به فاکتورهایی که یک «پسر خوب» از لحاظ همگان دارد! ولی واقعیت این است اگر تو فردی باشی که آگاهانه خوب است عنصر نامطلوبی محسوب می‌شوی چرا که بر ایدئولوژی‌هایی که بر تو حاکم است مطلع شده‌ای؛ یک پسر خوب در واقع فردی‌ است که بدون ذره‌ای تامل به‌سان یک آدمک کوکی به آنچه از پیش برای او تعیین شده رضایت می‌دهد، اگر غیر از این باشی مورد استنطاق قرار خواهی گرفت و می‌بایست پاسخگو باشی! کما این‌که مارکوس نیز در چنین سیری قرار می‌گیرد و از جایی که فیلسوف «برتراند راسل» قهرمان زندگی‌ اوست و همین‌طور خویی از لج‌بازی خانوادگی به ارث برده و از همه مهم‌تر طی زندگی‌اش به مرور خشمی درون او انباشته شده، در نتیجه یک‌جاهایی دیگر به هیچ‌عنوان حاضر به کوتاه آمدن و مسامحه در مقابل اقتدار نیست! به این‌‌ها بیفزاییم آزمون و خطاهای معمول جوانی و البته جوانی که در شرایطی زیسته که رفتارهای آزاردهنده‌ی دیگران موجب سلب اعتمادش از آنان شده است. رمان «خشم» در سال 2008 منتشر شده اما به دوره‌ای از تاریخ آمریکا برمی‌گردد که این کشور درگیر جنگ با کره‌شمالی است؛ اثری به قلم قدرتمند، منتقدانه و روانشناسانه‌ی «فیلیپ راث» که به حق یکی از غول‌های داستان‌نویسی آمریکاست. او تنها نویسنده‌ای است که وقتی در قید حیات بود آثارش توسط کتابخانه‌ی آمریکا منتشر شد! آثاری که برنده‌ی تعداد بسیار زیادی از مهم‌ترین جوایز ادبی است. جوایزی که مابین‌شان جای خالی «نوبل ادبیات» به چشم می‌آید؛ شاید اگر «راث» یک‌جاهایی در نوشته‌هایش کوتاه می‌آمد این جایزه به او تعلق می‌گرفت، اما او همان نویسنده‌ا‌‌ی است که «خشم» را نوشته. این اثر با ترجمه‌ی آقای «فریدون مجلسی» به زبان فارسی درآمده است.

 

 

 

 پیام رنجبران(وبلاگ سیناپس)


نقد رمان شهر نوازندگان سفید بختیار علی(اینجا)


فهرست پیشنهادی کتاب و رمان (اینجا)


برچسب ها: نقد رمان خشم ، خشم فیلیپ راث ، نقد رمان خشم فیلیپ راث ، برتراند راسل ، نگاهی کوتاه به رمان خشم فیلیپ راث ، نقد رمان شهر نوازندگان سفید ، کتابهایی که باید بخوانیم ،

متین
یکشنبه 16 تیر 1398 10:32 ق.ظ
سلام بر آقای پیمان‌گل
مرسی بابت معرفی کتاب
واقعا میشه به دور از اینها زنده موند؟
اینکه بخوای مثل مارکوس نخوای زیر پرچم هیچ تفکر غالبی باشی از سیاست و اجتماع گرفته تا خانواده و مذهب ؟!
پاسخ پیام رنجبران :


درود بر متین عزیز.

اگر بخواهم در یک واژه خلاصه‌اش کنم:«بله». شاید کمی کار ببرد که می‌برد اما «بله» می‌توان. و البته این لزوماً بدان معنا نیست که آدمی کنج عزلت بگزیند و از دیگر آدم‌ها دوری بجوید، بلکه مسیری است که به سمت «خودآگاهی» پیموده می‌شود. یک فرد می‌تواند در عین حالیکه با جامعه‌ی خود در ارتباط است، فردیت خود را بشناسد و محفوظ بدارد و این مسیر را طی کند. و متعاقباً وقتی تعداد این افراد در یک جامعه زیاد باشد، مقصد آن جامعه به خودآگاهی ختم می‌شود. و منظورم از «خودآگاهی» پی بردن به ایدئولوژی‌هایی است که به فرد القا شده است و به ضمیر ناخودآگاه او سیطره دارد. جز این آدم‌ها صرفاً موجوداتی «ازخودبیگانه» هستند. به این معنا که خودشان هم خبر ندارند در ذهن‌شان چه خبر است، آن‌ها به طور غیرارادی به رفتار و اعمالی دست می‌زنند که حتی برای چند دقیقه درباره‌ی صحت و سقم آن نیاندیشیده‌ و تردید نورزیده و البته که در موارد حاد حتی از وجودِ خودشان نیز بی‌خبر‌اند.

ارادت فراوان متین عزیز.

نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic