پنجشنبه 20 اسفند 1394

نقد و بررسی فیلم Damnation (نفرین) بلاتار

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب :خداوندگاران:بلاتار ،

بلاتار،فیلسوفِ غمگین سینما


Damnation
نفرین
کارگردان : بلاتار
فیلم نامه:لاسکو کراسناهور کای-بلاتار
مدیر فیلمبرداری:گابو مِدویگی
بازیگران: گابور بالوگ،یانوش بالوگ،پیتر برسنیک برگ
114 دقیقه - محصول:مجارستان - سال 1998

در واپسین دقایق «نفرین» این شاهکارِ کوچکِ بلاتار،یکی از زیباترین صحنه های رقصِ تاریخِ سینما به تصویر کشیده می شود.هوای بیرونی بارانی است،آدم هایی چند در سالنی که چندان معلوم نیست بار است یا دانسینگ،مشغول رقص‌اند.دستان هم را می‌گیرند؛حلقه می زنند؛حلقه که نه،چیزی شبیه به حلقه؛می چرخند،مثل افسرانِ جوان و قبیله نشین های مهاجرِ «دروازه‌ی بهشت» (1980 ) چیمینو.به اعتبار این فیلم‌ها،رقص حلقه ای،گونه ای رقص است که تمام این آدمها را درگیر می‌کند،رقصی که به دنبال انسجام و هماهنگی است.بلاتار نیز همچون چیمینو،این رقص را پرسش می داند در باب مرز و محدوده: با هم بودن از کجا آغازیدن می‌گیرد و کجا پایان می‌یابد؟ این رقص حلقه ایِ «نفرین» با آن حلقه‌ی ناکاملی که جاهایی از هم باز می‌شود و روبه کندی می‌گذارد و دیگر چنگی به دل نمی‌زند،تصویرگرِ چیست؟ تصویرگرِ مردمانی که همگی دستِ هم را می‌گیرند و به یاریِ هم می‌آیند،گیرم آن‌طور که از دست‌شان بر‌میآید،گیرم ناشیانه و تلوتلوخوران.آن زنِ دانای کل می‌گوید:«رقص همان حرکت دست‌ها و پاها،بالاتنه و شانه ها،با نوعی هماهنگی و ضرباهنگ تمام و کمال است».زمانی دراز طول می‌کشد تا فیلم به این رقصِ حلقه ایِ جابه‌جا باز شده،به این تلاش ناشیانه‌ی جمعی و به این ضرباهنگی که غایتِ تمام آرمان‌هاست دست یابد،اما کافی است کوتاه‌زمانی بگذرد تا همه چیز متوقف شود: رقص در «نفرین» با رقصی تک‌نفره آغاز می‌شود،با رقص‌های بسیار آرام دونفره ادامه می‌یابد،به تمام افراد گروه تعمیم پیدا می‌کند و بعد دوباره به رقص تک‌نفره بازمی‌گردد؛در مجموع چیزی حدود پانزده دقیقه.درست همان طور که تمامِ فیلم‌های بلاتار راویِ ناامیدی‌اند،این رقص نیز که وقتِ آغاز شدن کورسوی امیدی در دل روشن می‌کند،اما کوتاه ‌زمانی بعد به ناامیدی می‌رسد،راوی همان امیدِ ناامید شده‌ی فیلم است.

                                


«نفرین» داستان روبرتافتن است؛روبرتافتن یک مرد از آرمان شهری که شاید همان آرمان‌شهر سوسیالیستی و آن معدن‌چی های مشهورش باشد که نمونه‌ای از قهرمانانِ طبقه‌ی کارگرند؛داستان کسی است که از مدت‌ها پیش،از این آرمان‌شهر روبرتافته است.حالا دیگر چیزی از آن آرمان شهر باقی نمانده جز ردیفِ واگن‌هایِ کوچکِ حملِ ذغال سنگ که نمای بسیار طولانیِ آغازین «نفرین» را شکل می‌دهند و از همان آغاز تکلیف بیننده را هم با ضرب‌آهنگ بسیار آرام فیلم روشن می‌کنند،هم با آن تغییرات جزئی در رنگ خاکستری که تصاویری بسیار تیره و تار ارائه می‌دهند و همه چیز را به رنگ شب و غم و عزا در‌می‌آورند.او شخصیتی است که چهر‌ه‌اش نماینده‌ی اقتصادِ جدید است،یعنی کسی که انگار کم‌تر از دیگران زار و نزار است،کم تر از دیگران زندگی کولی‌وار دارد،کسی که با آن ریش بزی وجهه‌ای شیطانی پیدا کرده و می‌گوید اصلن باید فقط باید برای پول کار کرد و قهرمان بازی هم درنیاورد. می‌گوید دوره‌ی قهرمان بازی گذشته؛حالا دیگر چیزی باقی نمانده جز ویرانه،مه،باران،سگ‌های ولگرد،بی اعتمادی و تنهایی.چیزی باقی نمانده جز زنی آوازه‌خوان در کافه‌ای با اسمِ بامسمایِ «بار تایتانیک»؛کسی که انگار دوربین باید تا ابد روی چهر‌ه‌اش ثابت بماند تا ما را با تجربه‌ای از تحملِ طولانی زمان و فضا همراه کند؛کسی که می‌خواند:«پایان یافت،همه چیز پایان یافت».در پایان(چنین چیزی را می‌توان از همان ابتدا احساس کرد)،کارها بر وفق مراد نخواهد بود و به عکس،همه چیز روبه وخامت خواهد نهاد.در پایان،همین مردی که در نمای دوم او را دیده بودیم که ریش خود را می‌تراشد تا حضوری پاکیزه در این دنیا داشته باشد،در برابر سگی دیگر زوزه می‌کشد و روی زمین‌های بی صاحب سرگردان می‌شود.



استفن بوکه

ترجمه از : محمدرضا شیخی

منبع: راهنمای نمایش فیلم سینما تک


برچسب ها: نقد و تحلیل فیلم Damnation ، نقد فیلم نفرین بلاتار ، نقد فیلم Damnation 1998 ، بلاتار فیلسوف سینما ، گابور بالوگ یانوش بالوگ ، شاهکار بلاتار نفرین ، نفرین بلاتار ،

نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic