چهارشنبه 1 اسفند 1397

در شب (هرمان هسه)

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب :شعر ،




بارها با این فکر از خواب پریده‌ام:

اکنون یک کشتی در شبی سرد بر دریا می‌راند

دریاها را جستجو می‌کند و

به کرانه‌هایی می‌رود،

که من اشتیاق سوزانی به آن‌ها دارم.

به آن‌جا که هیچ دریانوردی نمی‌شناسدش.

شفق شنگرفی در شمال می‌سوزد.

اکنون بازوی زیبای زنی بیگانه

پراشتیاق، بالش سفید و گرم را می‌فشارد.

اکنون یکی از دوستانم،

در دوردست دریا،

زندگی‌اش فرجامی تیره و تار می‌یابد

و مادرم، که هیچ‌گاه مرا نشناخت،

شاید اکنون در خواب

صدایم کند.

 

 

هرمان هسه (سرودها)



پیام رنجبران(وبلاگ سیناپس)



برچسب ها: در شب هرمان هسه ، سرودها هرمان هسه ،

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.