The square

 مربع

نویسنده و کارگردان: روبن اوستلوند 

برنده نخل طلای جشنواره کن سال 2017

*

الیناسیون و نمایش


پیام رنجبران


«کریستین» توانایی عذرخواهی از پسرک فیلم را ندارد، پسرکی که به‌خاطر اشتباه کریستین به او آسیب وارد شده است. این به خودی خود موردی ندارد اما وقتی به جایگاه کریستین به عنوان مدیر سرشناس یک موزه‌ی هنرهای معاصر نگاهی می‌اندازیم ماجرا شکل دیگری پیدا می‌کند. موزه‌ای که از قضا آثار چالش‌برانگیزی را به نمایش می‌گذارد که بر اعتماد، مودت و همدلی میان انسان‌ها تاکید می‌ورزد، آثاری که علاوه بر پیشرو بودن‌شان به شدت بیانگر هستند تا جایی که مخاطب‌شان را به طور مستقیم با اثر درگیر و پیام‌شان را به او منتقل می‌کنند؛ چرا کریستین که در مجاورت با چنین هنرهای برانگیزاننده‌ای قرار دارد هیچ تاثیری از هنری که خود به جامعه ارائه می‌کند نگرفته؟ به دیگر سخن، گویی ارتباطی میان کریستین با کاری که به عنوان منادی و عرضه‌کننده‌ی فرهنگ انجام می‌دهد وجود ندارد؛ او ارتباطش را با کارش از دست داده است. اما سوال دیگری که حین تماشای فیلم پیش می‌آید این است که چرا بعد از سرقت کیف پول و تلفن همراه کریستین، او پلیس را در جریان نگذاشت و خود وارد ماجرا شد؟ انگار جای خالی یک هیجان، نیاز به پر شدن نوعی خلاء در زندگی‌اش احساس می‌شود. با این‌حال ناگفته نماند کریستین یک فرد منفعل نیز هست، او بدون این‌که خود بخواهد وارد ماجراها می‌شود، مثلاً در همان صحنه‌ی سرقت گوشی‌اش، یا پیشنهادی که کارمندش برای نوشتن نامه‌های تهدیدآمیز به او می‌دهد و می‌پذیرد. تمام موارد ذکر شده و همچنین نشانه‌هایی که ذکر خواهد شد نگارنده‌ی این سطور را به مفهوم «الیناسیون» یا «ازخودبیگانگی» می‌رساند! انگار کریستین دچار گونه‌ای ازخودبیگانگی است، فردی که ارتباطش با جهان پیرامونش قطع شده و بیشتر به شیء یا ماشین‌ می‌ماند تا آدمی؛ که این می‌تواند دلیلی باشد برای همان متاثر نشدن از هنری که عرضه می‌کند؛ ارتباط کریستین با کارش قطع شده است!

«ازخودبیگانگی» مفهومی است که پیشینه‌ی دیرینه‌ای در تفکرات اندیشمندان دارد، اما نخستین بار از سوی «هگل» مطرح شد، «فوئرباخ» به نحو چشمگیری در نقد دین بدان پرداخت و سپس «مارکس» متاثر از اندیشه‌های اسلافش این مفهوم را از ابعاد دیگر و مختلفی در نقد اجتماعی- اقتصادیِ برآمده از نظام سرمایه‌داری بسط و گسترش داد و در «دست‌نوشته‌های فلسفی-اقتصادی 1844»‌ می‌نویسد:«...بیگانگی کارگر با کار نه تنها کار را به شی‌ء بدل می‌کند و از آن یک هستی خارجی می‌سازد، بلکه باعث می‌‌شود کار مستقل و بیرون از موجودیت او هستی یابد» به دیگر سخن، در نظام سرمایه‌داری، کارگران رابطه‌ی میان کار و محصول‌شان را از دست می‌دهند، درکش نمی‌کنند و نسبت به واقعیت کاری که انجام می‌دهند بیگانه می‌شوند، یعنی ارتباط‌شان با کاری که انجام می‌دهند قطع می‌شود! و در نهایت انسان نسبت به خود، طبیعت و همنوعانش نیز بیگانه می‌گردد. به تعبیر «اریک فروم» درکتاب«فراسوی زنجیرهای پندار» از تبعات این مفهوم ذکر شده‌ی مارکس:«انسان، خود را به مثابه‌ موجودی اندیشمند، حساس و عاشق، تجربه نمی‌کند»؛ درست مثل کریستین در فیلم مربع که او نیز ارتباطش با کاری که انجام می‌دهد قطع شده و البته با جهان پیرامونش. و چنانچه به مصاحبه‌اش در ابتدای فیلم توجه کنیم به رابطه‌ی تنگاتنگ رقابت و پول و این قضایا در شیوه‌ی اداره‌ی موزه اشاره می‌کند. اما مطالبی که مارکس درباره‌ی ازخودبیگانگی می‌گوید چطور به کریستین مربوط می‌شود؟ چرا که توجه مارکس به «پرولتاریا» است که کریستین جزو این طبقه محسوب نمی‌شود. او در واقع مدیر نسبتا مرفه موزه‌ای سرشناس است که می‌توانیم در طبقه‌ی متوسطِ رو به بالا قرارش بدهیم. واقعیت این است که برخی از جامعه‌شناسان در الگوهای‌شان، جامعه را به شکل یک هرم تشبیه می‌کنند که فقرا در قاعده‌ی آن قرار دارند و هر چه رو به بالا می‌رویم، یعنی به راس هرم نزدیک می‌شویم افراد متمول‌تر می‌شوند. گرچه در این ساختار، جامعه طیف به هم پیوسته‌ی تفکیک‌ناپذیری است یعنی مرز مابین یک طبقه با طبقه‌ی دیگر مشخص و قطعی نیست، اما جایگاه کریستین جایی مابین این طبقات است، یعنی او نسبت به طبقه‌ای که از خود پایین‌تر است بورژوا محسوب می‌شود- البته بهتر این‌که او را «خرده‌بورژوا» یا نگهبان سرمایه بخوانم- اما نسبت به طبقات بالاترِ خود، چیزی جز یک «برده» نیست! کما این‌که در بی‌توجهی‌ای که در انتشار آن ویدیوی «انفجار» رخ می‌هد مدیران رده بالا و صاحبان سرمایه به سادگی او را از مقامش خلع کرده و حتی توسط بیانیه‌ای به سرعت خودشان را از پیامدهای انتشار آن ویدئو کنار کشیده و بری دانستند؛ با وجود این‌که مابین خبرنگاران فردی به این مساله اعتراض کرد و آن را تخطی از قوانین آزادی بیان دانست!

 نخستین بار مارکسیست‌ها جامعه را به طبقات متخاصمی تقسیم کردند که منازعه مابین این طبقات هیچ‌گاه به آشتی ختم نخواهد شد! در فیلم نیز می‌بینیم کریستین آن پسرک را از بالای پله‌ها هل می‌دهد و از خود می‌راند؛ و البته در ویدیویی که پس از این اتفاق برای پسرک می‌فرستد خود به درستی بر این اختلاف طبقاتی و تخاصم که نتیجه‌ی تحمیلی کردوکار نظام سرمایه‌داری است اشاره می‌کند و می‌گوید:«من از ساختمون شما و آدم‌هایی که توی یه ساختمون مثل ساختمون تو زندگی می‌کنند می‌ترسیدم...این انتظارات چیزی درباره‌ی من و جامعه‌ی ما میگه، این به سیاست و توزیع سرمایه ربط پیدا می‌کنه چون این مشکلات به تنهایی نمی‌تونن رفع بشن» و ادامه می‌دهد:«من در واقع یکی از 291 نفری که بیشتر از 50 درصد ثروت دنیا رو دارن می‌شناسم، یکی که می‌تونه همه‌ی این ماجراها رو توی یه لحظه درست کنه». البته می‌بایست حتی مقامات و رهبران بسیاری از کشورهای دنیا را نیز به کریستین اضافه کنیم، مقاماتی که آن‌ها نیز زیرمجموعه‌ها و گوش‌به‌فرمان همین 291 نفر مذکور هستند؛ به هر تقدیر این همان موردی است که در سطور پیش به عرض رسانیدم، کریستین نیز خود برده‌ و قربانی نظام سرمایه‌داری است. اینک که او «خودآگاه» می‌شود، یعنی نسبت به ایدئولوژی‌‌‌ای که آلوده‌اش کرده است آگاهی پیدا می‌کند، در فرجام فیلم دنبال پسرک می‌گردد... 

اما در این راستا به آثاری که در موزه به نمایش درمی‌آید نیز نگاهی داشته باشیم: اثر مربع:«یک جایگاهِ مقدسِ اعتماد و مهربانی است. در این محدوده همگی حقوق و مسئولیت‌های یکسان داریم» یا آن یکی که برای «وارد شدن باید تصمیم بگیرید که به مردم اعتماد دارید» یا آن بخش جالب اجرای جنگل! همگی‌‌شان آثاری هستند برانگیزاننده، اینستالیشن‌ و پرفورمنس‌هایی تاثیرگذار که البته برای جلب توجه طبقه‌ی بورژوا به نمایش درمی‌آید. فیلم مربع دست بر کارکرد پرفورمنس بدین معنا و صورت کنایه‌آمیز گذاشته است: همه چیز نمایش و «شوآف» است. آن آثار هم ابتدا برای پرکردن لحظات و سرگرمی و کسب رضایت صاحبان سرمایه ترتیب داده می‌شود (سرمایه‌داری هنر، و همه‌ی متعلقاتش را یک‌جا بلعیده و می‌بلعد) شاید به آن واکنش‌های انسانی یا عاطفی نشان ‌دهند، حتی ممکن است به‌به و چه‌چه کنند، اما واقعیت چیز دیگری‌ست، چرا که این هم جزوی از یک نمایش کلی و تبلیغات بورژوایی است که متعاقباً خیل کثیری از جامعه را نیز درگیر و وارد این نمایش می‌کند. فیلم از ما می‌خواهد ریاکاری‌ها و واکنش‌های متظاهرانه موجود در جامعه را ببینیم. جهان واقعی، و واقعیت واقعی با آنچه به نمایش درمی‌آید یا انسان‌ها بدان واکنش نشان می‌دهند بسیار متفاوت است. کما اینکه کارگردان فیلم «روبن اوستلوند» به درستی دقیقا بعد از خاتمه‌ی آن سکانس مهمانی مجلل و اجرای جنگل به آدم‌ها و خانه‌به‌دوشان و نیازمندانی که در خیابان خوابیده‌اند بُرش می‌زند. آدم‌های واقعی که در خیابان خوابیده‌اند و نیاز به کمک واقعی دارند. و گرنه در تماشاخانه‌ها و مقابل توهم واقعیت همگی ما واکنش‌های انسان‌دوستانه نشان می‌دهیم. به باور من کارگردان می‌خواهد بگوید:«همه‌ی این‌ها شوآف است». راست این است که انسان‌ها نسبت به حال و روز هم بی‌تفاوت‌اند. شاید جلوی دوربین یا به شیوه‌هایی که این روزها در شبکه‌های مجازی مُد می‌شود بسیاری خود را نگران وضعیت سایر آدم‌ها، جک و جانوران یا درختان نشان بدهند، اما این‌ها همه نمایش‌هایی متظاهرانه‌ است و نه واقعیت.

 

 

 

پیام رنجبران(وبلاگ سیناپس)


فهرست پیشنهادی کتاب و رمان (اینجا)

 



فیلم مربع The square / نویسنده و کارگردان: روبن اوستولند / بازیگران: کلیس بنگ، الیزابت ماس، دومینیک وست / محصول مشترک سال 2017



برچسب ها: نقد فیلم 2017 The square ، نقد و بررسی فیلم مربع 2017 ، نقد فیلم The square روبن اوستلوند ، Karl Marx Alienation the square film ، برنده جشنواره کن سال 2017 ، الیناسیون مارکس فیلم مربع ، کریستین ازخودبیگانگی فیلم مربع ،

نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic