جمعه 18 آبان 1397

حسین منصور حلاج (تذکره‌الاولیا)

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب :پارگراف‌های مورد علاقه‌ام ،




...پس دیگر بار حسین را ببردند تا بر دار کنند. صد هزار آدمی گرد آمدند، و او چشم گِرد می‌آورد و می‌گفت: حقّ، حقّ، حقّ، أنا الحقّ.

نقل است که درویشی در آن میان ازو پرسید که عشق چیست؟ گفت امروز بینی و فردا بینی و پس‌فردا بینی. آن روزش بکشتند و دیگر روزش بسوختند و سوم روزش به باد بردادند؛ یعنی عشق این است.

.

.

...پس هر کسی سنگی می‌انداختند، شبلی موافقت را گلی انداخت. حسین منصور آهی کرد. گفتند ازین همه سنگ هیچ آه نکردی از گلی آه کردن چه معنی است؟ گفت از آنکه آنها نمی‌دانند، معذورند. ازو سختم می‌آید که او می‌داند که نمی‌باید انداخت.






برچیده از کتاب «تذکره‌الاولیا»

به قلمِ «عطار نیشابوری»

تصحیح: رینولد ا.نیکلسون

صفحه: 592 / 593

 

 

پیام رنجبران (وبلاگ سیناپس)


فهرست پیشنهادی رمان و کتاب (کتابخانه‌ی سیناپس)


برچسب ها: حسین منصور حلاج ، منصور حلاج انا الحق ، منصور حلاج و شبلی ، منصور حلاج کیست ، منصور حلاج تذکره الاولیا ، منصور حلاج و عطار ، گفت آن یار کزو گشت سر دار بلند ،

نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic