دوشنبه 29 مرداد 1397

دوزخ (دانته آلیگری)

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب :پارگراف‌های مورد علاقه‌ام ،



«...به چشم خویش دیدم و پندارم که هنوز هم می‌بینم، که تنی بی‌سر به راه خود می‌رفت و راه رفتن‌اش همانند سایر این اعضای بخت برگشته بود و چنگ در گیسوان سر بریده‌ی خود زده و این سر را چون فانوسی از دست آویخته بود و به ما می‌نگریست و می‌گفت:«وای بر من» از خود چراغی فرا راه خویش ساخته بود و او چراغ‌اش دوتا به صورت یکی، و یکی به صورت دوتا بودند و چگونه چنین چیزی امکان پذیر است؟ آن را تنها آن کس می‌داند که چنین است. چون به پای پل رسید بازوی خود را با سری که بر آن آویخته داشت بلند کرد تا سخنان خویش را به ما نزدیک‌تر آرد، و این سخنان چنین بود:«تو که زنده‌ای و به دیدار مردگان آمده‌ای رنج جان‌کاه مرا بنگر...» 

 

 

 





دوزخ (دانته آلیگیری)

پیام رنجبران (وبلاگ سیناپس)


برچسب ها: کمدل الهی دانته ، بهشت دوزخ دانته ، دوزخ ( دانته آلیگیری ) ، کمدی الهی دانته آلیگیری ،

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.