پنجشنبه 28 تیر 1397

کتاب: دردسرهای پسامدرنیسم ( نهراس از آینده )

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب : معرفی کتاب(نقد) ،






کتاب: دردسرهای پسامدرنیسم

نویسنده: استفان مورافسکی / ترجمه: منیژه‌ نجم‌عراقی

 

نهراس از آینده...


پیام رنجبران

«دردسرهای پسامدرنیسم» اولین اثری‌ست که از آقای «استفان مورافسکی» به زبان فارسی برگردانده شده و کتابِ بسیار جالبی‌ است؛ معمولاً آثاری را که درباره‌ی مباحث «پست‌مدرن» به زبان فارسی ترجمه می‌شود دنبال می‌کنم که این کتاب از دست‌ام در رفته بود. اما چرا می‌گویم این کتاب جالب است؟ آقای مورافسکی در این اثر هر چه در توش و توان داشته برای تاختن علیه «پسا‌مدرنیسم» به‌کار گرفته و از این لحاظ به موضوعات گوناگون در حوزه‌های مختلف هنری، اجتماعی و فلسفی که به این جریان مربوط می‌شود پرداخته و مورد نقد و مداقه‌شان قرار داده است. او اطلاعات بسیار خوبی در این زمینه‌ دارد و مطالعه‌ی این اثر که به نوعی در دفاع از «مدرنیسم» نگاشته شده و از جایی که این معلومات به نحو احسن به اثر منتقل شده می‌تواند برای خوانندگانی که قصد شناخت بیشتر این حوزه‌ها را دارند بسیار مفید به فایده باشد. من با نقدهای آقای مورافسکی در باب «پسامدرنیسم» عمیقاً مخالف هستم ولی کتاب را بسیار دوست داشتم چون یکی از راه‌های مهم آموختن این است که آن چیز را از منظرهای گوناگون بنگریم، ترجمه‌اش مطلوب و جای چنین آثاری همیشه در قفسه‌‌ی کتابخانه‌های ما خالی‌ست، و همچنین نکاتی که معمولاً برای یادآوری و یا به‌دست آوردن‌شان می‌بایست به چند کتاب مراجعه کنید در همین یک اثر خلاصه شده، و البته بی‌آنکه قصد کاستن از قدر و منزلت این کتاب را داشته باشم دیگر نکته‌ای که برای من حین مطالعه‌‌‌‌اش بسیار جالب و بامزه بود عنوانی است که برای عارضه‌‌ی ذهنی‌ای که چنین نویسند‌گانی علی‌رغم اطلاعات پردامنه‌شان دچارش هستند به‌کار می‌برم: «یخ‌زدگی»؛ به عبارت دیگر مغزهایی که در سالیان دور به‌سان صخره‌های یخ‌زده‌ی قطب در قدیم منجمد شده‌اند و به هیچ‌عنوان تکانی به خودشان نداده‌اند و نمی‌دهند. به طرز شاید بی‌ربطی اطلاعات بالا و نحوه‌ی استدلال‌های مورافسکی مرا به یاد آقای «سید‌ حسین نصر» فلسفه‌دانِ محترم ایرانی اما طرز مواجه‌‌ی مشابه‌شان با امر نو می‌انداخت. یک تعصب ریشه‌دار و جزمی و هراسی عمیق از امر نو که زیر نقاب اطلاعات و دانش و دلایل هپروتی‌شان جهت رد آن پنهان می‌شود. این مقاومت در مقابل تازگی برایم حیرت‌برانگیز است. مقصودم از نوشتن این متن پرداختن دقیق به موضوعاتی که مورافسکی مطرح می‌کند نیست از بسکه آنچه ابراز نموده به نظرم ناموجه جلوه کرد. در یک کلام درباره‌اش می‌توانم بگویم:«این بزرگوار کلا موضوع را از بیخ متوجه نشده یا نخواسته که متوجه بشود». مواردی را که به عنوان نقاط ضعف پسامدرنیسم نام می‌برد در واقع نقاط قوت آن است؛ شخصاً اضطراب و تمامی نگرانی‌های مورافسکی از هجوم پسامدرنیسم و قدرت ویرانگرش به شدت برایم جذاب و جالب بود و همچنین باعث لذت و خوشحالی‌ام. به عنوان مثال او هنر پسامدرنیسم را «حامل هیچ پیام جدی» یا آن‌را «هیچ کوششی برای بهبود جهان یا چالش با آن» نمی‌داند(ص124). خیر این موضوع روی دیگری دارد: چرا که این دقیقاً یکی از مهم‌ترین پیام‌های هنر پسامدرنیسم است: «هیچ چیز جدی نیست!» و این یکی از بزرگترین پیام‌های تاریخ نوین بشر است و درست به همین دلیل وقتی ما بدانیم هیچ چیز جدی‌ای وجود ندارد آن‌وقت هیچ شکلی از اقتدار، مطلق‌گرایی‌ و قدرت تمامیت‌خواهی سربرنمی‌دارد که طبق ایدئولوژ‌ی‌های منحوس اما به زعم خود جدی‌شان دفر به سایر انسان‌هایی که با آن‌ها هم عقیده نیستند تنگ کنند! بر اساس نظام‌های به فهمِ ناچیزشان اخلاقی‌ اما به شدت بی‌اخلاق‌شان دست به قتل‌عام و به بند کشیدنِ تفاوت بزنند. این به روشنی به چالش کشیدن جهان پیرامون ماست و همین‌طور تلاشی برای بهبود وضعیت آن. همچنین مورافسکی نگران ابتذال است و اینکه دیگر هنر والا و ارزشمند به وجود نمی‌آید و هر چه هست توده‌ای و عوامانه می‌شود. هیچ شکی در این امر وجود ندارد که ابتذال سرتاپای بسیاری از جوامع انسانی را فرا گرفته است، و البته این را نمی‌توان صرفاً به حساب پسامدرنیسم گذاشت که به واقع این می‌تواند از تولیدات مدرنیسم نیز باشد و هزار مورد دیگر از جمله رذالتِ ایدئولوژی‌های اقتدارگرا. اما واقع‌اینکه این قسمت هم از قطعاتی است که مورافسکی متوجه‌ی آن نشده بدین قرار که: یکی از وجوه هنر پسامدرنیسم، فحوا و مولفه‌های معترض، شورشی و منتقدانه‌اش به هجو کشیدن همین ابتذال نیز هست، یعنی در کنار به هجو کشانیدن هر چه به دست‌اش می‌رسد ابتذال را نیز به هجو کشانیده و زشتی آن ‌را نمایان می‌کند! در یک نگاه کلی دو گونه هنر پست‌مدرن داریم! یک شاخه‌اش کاملاً جدی است!! اما از این لحاظ که با به هجو کشانیدن و به سخره گرفتن خودش این پیام جدی را می‌دهد:«هیچ چیز جدی نیست!» از خود مایه می‌گذارد تا هیچ‌چیزی شکل تقدس و نقدناپذیری نگیرد و این‌ گونه‌ای از افسانه‌زدایی و اسطوره‌زدایی نیز هست. و نوع دیگر، هنر عامه‌پسند که آن‌را هم معمولاً جزوی از تولیدات پست‌مدرنیسم می‌دانند که می‌توانیم آن‌را با عنوان دیگری نیز بخوانیم: «کیچ» یا «فیک» چیزی به مثابه‌ی آثار سینمایی، ادبی، هنری بالاخص تله‌ویزیونی سال‌های اخیر ما که اکثرشان به شدت کیچ و فیک‌ هستند: یعنی چند درجه ‌زشت‌تر از ابتذال. پس ابتذال با نابود یا رسوا کردنش به زبان هجو کاملاً فرق دارد و اثری که علیه ابتذال با چنین زبانی جبهه می‌گیرد و یا بلاهت‌اش را آشکار می‌کند مبتذل نیست. این شیوه‌ای برای تشخیص اصالت و شعور از کیچ و ابتذال است و همچنین مگر در همه‌ی دوران هنرِ پیش از پست‌مدرنیسم تمامی آثار عالی بوده‌اند؟! که در این اثنا آثار بیشماری نیز از هنرمندان پسامدرنیسم در دست است که در عالی‌ترین وجه هنری‌شان به منصه ظهور رسیده‌اند؛ فقط کافی‌ست مثلاً به آثار «دیوید لینچ» یا «جیم جارموش» در حوزه‌ی سینما سری بزنیم تا معنای والا، عالی، فکورانه و منتقدانه را دریابیم. در ضمن تمامی اتفاقات مذکور موضوعاتی نیستند که غیرقابل پیش‌بینی بوده‌اند، آنچه مستند است «نیچه» به عنوان پدر جریان «پست‌مدرن» تمام مسائلی که امروزه بر سر جوامع انسانی می‌رود از جمله هم‌سطح شدن و انهدام ارزش‌ها، پوچی و انواع هیچ‌انگاری‌ها را یک‌صد سال پیش به وضوح بیان کرده است و یا حتا مارکس که هیچ‌گاه فیلسوف مورد علاقه‌ام نبوده است ولی در کتاب «ایدئولوژی آلمانی» جمله‌ی شاهکاری دارد که مناسب این مقال است:«هر آن‌چه سخت و استوار است دود می‌شود و به هوا می‌رود». باری، جز خاکستری از هر چه سخت و استوار است به‌جا نخواهد ماند که امروزه موبمو شاهدیم بر این گفته، هویت واقعی‌ تمامی ایدئولوژی‌ها روز به روز جلوی دیدگان‌مان به رسوایی رخ می‌نماید و پاره‌پاره می‌گردد، و بدین‌سان انسان خواه ناخواه می‌بایست برای امروز و آینده‌اش نظام ارزش‌گذاری تازه‌ای به پا سازد؛ انسان نوین از پس این ویرانی، ققنوسی است که از خاکستر برخاسته و پر می‌گشاید؛ نهراس از تازه و تازگی، نهراس از افسانه‌زدایی و تار و مار اسطوره‌های پوچ و مضحک، خوش‌آمد بگو به آینده...


 

پیام رنجبران(وبلاگ سیناپس)

 


درباره‌ی رمان «گهواره‌ی گربه» نوشته‌ی «کورت وونگات جونیور» (اینجا)




برچسب ها: نقد کتاب دردسرهای پسامدرنیسم ، نقد دردسرهای پسامدرنیسم استفان مورافسکی ، کتاب مدرنیسم و پسامدرنیسم ، درباره مدرنیسم و پسامدرنیسم ، کتاب مدرنیته و پست‌مدرنیته ، استفان مورافسکی ، هجو پست مدرن ،

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.