تبلیغات
سیناپس - لبخندی که شبیه لبخند نیست (شب‌نوشت)
پنجشنبه 21 تیر 1397

لبخندی که شبیه لبخند نیست (شب‌نوشت)

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب :شب‌نوشت‌ ،




لبخندی که شبیه لبخند نیست


می‌گوید:«من از این جهان می‌ترسم، من از جهانِ تو می‌ترسم» می‌گویم:«خیلی‌ها هم از جهانِ تو می‌ترسند» می‌گوید:«آخه یعنی چی زمین و زمان، حتا حرکت‌ برگ‌ها برای تو معنی داشته باشن، چرا به هر چیزی نگاه می‌کنی دنبال معنی می‌گردی و بخودت می‌گی این اتفاق قراره به من چی بگه؟ چرا نمی‌خوای قبول کنی این دنیا با همه‌ی دبدبه و کبکبه‌اش هیچ معنایی نداره و این ما هستیم که به‌ش معنی میدیم و اونو تفسیر می‌کنیم...پا شدی رفتی کتاب بگیری، حالا کتاب‌فروشی بسته بود!» می‌گویم:«این دومین روزی بود که رفتم» می‌گوید:«ساده نگاه کن، تو فقط رفتی یک کتاب بگیری و کتاب‌فروشش نبوده، چرا مسئله رو این‌قدر می‌پیچونی توُ ذهنت؟ چرا این‌همه ماتم؟» می‌گویم:«تو یعنی نمی‌دونی؟» می‌گوید:«من فقط میدونم دلیلش صرفاً این نیست که تازه با نویسنده‌اش آشنا شدی یا نوشته‌هاشو دوست داشتی و حسی ناشناخته در تو برانگیخته شده که انگار می‌بایست کشفش کنی...» می‌گویم:«هم آره هم نه! اما نکته‌اش اینجاست که بازم همون اتفاق قدیمی افتاد که وقتی به پدیده‌ای علاقمند میشم تمام جهان هستی به کار میافته و اونو از من دور نگه‌ میداره، درسته که عاقبت هر چی دلم خواسته رو به دست میارم، اما چرا من از هر چی خوشم میاد باید خودکشی کنم تا به دستش بیارم، یا درست وقتی که بی‌خیال شدم و مشغولِ زندگی‌ام، دقیقاً همون لحظه‌ای که فکرشو نمی‌کنم پیداش میشه». می‌خواهد این دست‌اش را بگذارد روی آن دست‌اش که دستانش از هم عبور می‌کنند و می‌گوید:«اصلاً چرا از خودِ نویسنده‌اش نپرسیدی؟ چرا باهاش بیشتر حرف نزدی؟» بعد با لبخندی که شبیه لبخند نیست پس نمی‌توان گفت با لبخندی مرموز ادامه می‌دهد:«من که شنیدم توُ دلت می‌گفتی این چطوری اینقدر زیباست؟!» بعد گِرد اتاق، روی در و دیوار و سقف به نرمی می‌سُرد و می‌چرخد و در حالیکه پژ‌واک صدایش توی اتاق‌های خانه می‌پیچد می‌گوید:«من از جهانِ تو می‌ترسم، این جهان ترسناکه...» می‌گویم: «منم نامه‌ی فدایت شوم برات نفرستادم...اینو خودم می‌دونم هیچ‌کس نمی‌تونه منو تحمل کنه...لازم نیست تو هم مدام یادآوریش کنی» می‌گوید:«وقتی این‌طوری حرف می‌زنی و میگی هیچ‌کس، یهجورایی بهم برمیخوره، پس من اینجا چیکاره‌ام؟! مگه من در دنیای تو نیستم؟...» خنده‌ام می‌گیرد و می‌گویم: «از کِی تا حالا اشباح اینقدر دل نازک شدن؟...

 

 

 

 

خرداد 97.

پیام رنجبران(وبلاگ سیناپس)




فهرست پیشنهادی رمان و کتاب (اینجا) 


برچسب ها: لبخندی که لبخند نیست ، لبخندی که شبیه لبخند نیست ، گفتگوی شبانه ، شب‌نوشت پیام رنجبران ، کتابهایی که باید بخوانیم ، معنا تفسیر جهان ، معنای جهان ،

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.