این نوشته‌ام، اینجا ماهنامه صدبرگ- خردادماه 97 منتشر شده!










وقتی از دویدن صحبت می‌کنم در چه موردی صحبت می‌کنم 

نویسنده: هاروکی موراکامی 

 مترجم: علی حاجی‌قاسم

 نشر: نگاه


بدو هاروکی، بدو

پیام رنجبران

 

بی‌گمان «هاروکی موراکامی» از بزرگترین نویسندگان زنده‌ی حال حاضر دنیاست! اما چطور می‌شود به نویسنده‌ای گفت بزرگترین؟! شاید نشانه‌‌اش این باشد که بعدِ مطالعه‌ی کتابش، درمی‌یابی چیزی در ذهنیت و ناخودآگاه‌ات دستخوشِ تغییر شده، چیزی که شاید نمی‌دانی چیست؟! شاید یک «حس». انگار حسی تولید یا به مسیر دیگری هدایت شده، یا انگار آن کتاب چیزی را با چیزِ دیگری در عمیق‌ترین لایه‌های ذهنت عوض نموده؛ تو را به یاد خاطراتی انداخته که تصمیم می‌گیری چنانچه دوباره در آن موقعیت‌ها بودی، طورِ دیگری رفتار ‌کنی! خودت و گذشته‌ات را با تمامیِ بُرد و باخت‌هایت مجدد واکاوی ‌نمایی و شاید به نتایج تازه‌ای دست بیابی. واقع ‌اینکه روانِ انسان‌ها به شدت مقابلِ تغییرات مقاومت می‌کند. شنیده‌اید که می‌گویند:«آدم‌ها عوض نمی‌شوند» چیزی معادل همان:«توبه‌ی گرگ مرگ است». می‌خواهم بگویم اوضاع تغییرات در آدمی تا این حد بغرنج و انسان‌ها چه از لحاظ فکری و چه متعاقباً رفتاری با جنگندگی حیرت‌آوری جلوی تحول می‌ایستند! حالا یکی صرفاً با کلمات‌اش، بدون جُم خوردن از جایت، چیزی را در ذهنیت تو عوض می‌کند! یعنی امری که گاهی اوقات، حتا اگر خودِ انسان هم بخواهد نمی‌تواند در قبال خویش انجام دهد! اساساً تغییرات از پسِ رنج‌های عظیم، فرساینده و دهشت‌بار در آدمی رخ می‌دهند و به سادگی ممکن نیست؛ حالا نویسنده‌ای بدون طی مراحل طاقت‌فرسا یا صرف هزینه‌ای جبران‌ناپذیر- نه این‌که کاملاً- اما موجب می‌شود آدمی طیِ خوانش او، نسخه‌ی مطلوب‌تری از خودش شود- گاهی هم مفلوک‌تر- که درباره‌ی «موراکامی» می‌توان اذعان داشت: مطلوب می‌شود، چرا که مثلاً بعد از خواندن این اثر، ممکن است خاطراتی برایت تداعی و حتا مغموم شوی، ولی همزمان شادی و انرژی و میلِ به زندگی، حتا اگر به مقدار بسیار ناچیزی باشد، عناصرِ کمی‌ نیستند که به ارمغان می‌آورد؛ همین ایجادِ احساسات دوگانه‌ی اندوه و شادی در آدمی، ناخودآگاه موجب واکاوی‌ و تحلیل می‌گردد و تحلیل نیازمند تامل و تعمق است. پس نویسنده‌ای هم سایر افراد را تغییر می‌دهد و هم مولّدِ تفکر و اندیشه‌ورزی و زندگی‌ست، از این لحاظ به جرأت می‌توان «هاروکی موراکامی» را از جمله انسان‌های اعجوبه و همچنین به دلیلِ اینکه تأثیرش بر آدمی توسط کلمات مکتوبش واقع می‌گردد، می‌توانیم از بزرگترین نویسندگان دنیا بخوانیمش. نمی‌دانم خواننده‌ی این سطور تا چه پایه با آثار «هاروکی موراکامی» آشنا باشد؟ اگر هیچ! پس به هیچ‌وجه برای تجربه‌ی نخست، پیشنهادم این کتاب نیست، چرا که احتمالاً اواسط کار از خیرش خواهد گذشت. فرآیندِ مطالعه‌ی این کتاب در گرو اعتماد خواننده به نویسنده‌اش و همچنین لذتِ وافری‌ست که پیش‌ترها از جذابیتِ قصه‌های عجیب و غریب موراکامی در سایر آثارش برده باشد، بدین‌سان به او اجازه بدهی، این‌بار با زبانِ دیگری با تو سخن بگوید، با زبانی که به گمانم حتا برای بسیاری از موراکامی‌خوانان نیز حوصله‌سر بر باشد! چرا که نویسنده با تبحر و ظرافتِ فوق‌العاده‌ای تمام قصدش این بوده که «ننویسد!» یا در متن حرکت محیرالعقولی نزند و بی‌خیال تمام تکنیک‌های داستان‌گویی جهت سِحر شود که خواننده در پیچ‌واپیچ‌ قصه‌های‌ شگرفش گُم نگردد...تا با تکرار و تکرار برخی موقعیت‌های مشابه و همچنین بعضی جملات، انگار نم‌نم با نوک چکشی بسیار ظریفِ مخصوص هنر قلمزنی، لایه‌ی خودآگاه‌ ذهن را قاچ دهد تا به عمقِ ناخودآگاه‌ راه یافته و سپس در آن‌جا، جان‌ِ کلام‌اش را به معرض نمایش بگذارد...این‌جا موراکامی از خودش مایه گذاشته! از خاطرات دوندگی‌اش، شرکت در مسابقات دوی مارتن، و دویدن‌های بی‌امانش تا وسیله‌ای باشد برای گفتن از زندگی؛ تا جای ممکن مجاورِ واقع‌گرایی بوده، تا فکورانه از زندگی بگوید. از بطن و فُرم زندگی به مثابه‌ی آنچه هست یعنی:«دویدن!»، بارها شکست‌خوردن و افتادن...و مهم‌تر این‌که: مجدداً برخاستن و ادامه دادن، حتا اگر معنای خاصی نداشته باشد یا بخواهیم دنبال چنین معنایی بگردیم، خیر! فقط از پا ننشستن و ادامه دادن، ناتمام رها نکردن، دویدن، رسیدن و گذر از خط پایان؛ خطِ پایانی که چشم‌اندازش مطلوبِ شخصِ توست و هدفی‌ست که خودت مد نظر داری و پسندیده‌ای؛ اهمیت‌اش همین‌جاست، در مسیری می‌دوی که خودت پسندیده‌ای و به آن عشق می‌ورزی، بدین‌سان، مسیر هم لذت‌بخش می‌شود با همه‌ی مصائب و موانع‌اش...موراکامی از مسابقاتِ مارتن‌اش می‌گوید، از دویدن‌هایش، تلاش‌هایش، بارها زمین خوردن‌هایش، و این یعنی زندگی، این دویدن‌ها حینِ مطالعه‌ی اثر تمثیلی می‌شود در ذهنیت خواننده‌ که شکل و بطن واقعیتِ واقعی زندگی را به خاطر می‌آورد؛ دویدن‌هایش دویدن نیست، طی‌ِ طریقِ زندگی‌ست، با همه‌ی کسالت‌ها و ملال‌ها، افت و خیزها، تلخ و شیرین‌هایش...اما همچنان بازیابیِ خویش، واکاوی و نقدِ «خود»، شناخت محاسن و نواقص‌اش، قوت و ضعف‌هایش و سپس پی‌ریزی دوباره‌ی خویش و مجدداً آزمودن و دویدن و دویدن دویدن...

 

 

 

 

پیام رنجبران (وبلاگ سیناپس)





انتهایی برای ابتدا (اینجا)


برچسب ها: رمان: وقتی از دویدن صحبت می‌کنم در چه موردی صحبت می‌کنم ، نقد رمان وقتی از دویدن صحبت می‌کنم در چه موردی صحبت می‌کنم ، هاروکی موراکامی ، هاروکی موراکامی ریموند کارور ، کتابهایی که باید بخوانیم ، میل به زندگی ، انگیزه و تمایل به زندگی ،

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.