تبلیغات
سیناپس - نگاهی به برخی از فیلم‌های جشنواره بین‌المللی فجر 97





Secret Ingredient

جز‌ء مخفی

*


ماجرایی دردناک و خنده‌دار


پیام رنجبران


«جزء مخفی» پنجمین فیلم بلند «گیورس استاورسکی» اهل مقدونیه متولد 1978 است که علاوه بر کارگردانی، فیلمنامه می‌نویسد، موزیک ویدئوهایی برای هنرمندان مقدونی می‌سازد، دستی در تبلیغات تجاری داشته و همچنین مسئولیت انتخاب موسیقی و صداگذاری آثار سینمایی مختلف را بر عهده دارد. فیلم «جزء مخفی» ماجرایش دردناک اما خیلی خنده‌دار است، شوخی‌های کلامی و موقعیت‌های فوق‌العاده بامزه‌ای دارد، هر چند دقیقه یکبار حتما صدای قهقهه‌ی تماشاگران در سالن شنیده می‌شود و گاهی هم پی‌در‌پی که البته بازیگرانش نیز به خوبی از پس نقشی که به آنان محول شده برآمده‌اند. «وله» مکانیک سی‌و‌چندساله‌ با نقش‌آفرینی عالی «بلاجوج وزلینف» در ایستگاه راه‌آهن کار می‌کند، او که به دلیل رکود شدید اقتصادی سال‌های اخیر کشور مقدونیه و حقوق‌های عقب‌افتاده با بی‌پولی دست‌وپنجه نرم می‌کند پدرش نیز به سرطان ریه مبتلاست و قیمت داروها مدام بالا می‌رود. «وله» برای تهیه‌ی داروهای پدر و بهبود حالش دست به هرکاری می‌زند اما بی‌فایده است تا اینکه بسته‌ای پر از مواد مخدر پیدا می‌کند که توسط قاچاقچیان در قطار جاسازی شده است. او پس از کش‌و‌قوس‌هایی تصمیم می‌گیرد برای آرام شدن درد پدر با «ماریجوانا»های داخل بسته کیک درست کند و به خوردش دهد! در ادامه و در عین ناباوری اتفاق عجیبی می‌افتد، واقعه‌ای که به مرور در گوش همه‌ی مردمان بیمار شهر نیز می‌پیچد. بر حسب اتفاق من این فیلم را دوبار در جشنواره دیدم، واقع این‌که نخستین بار با این‌که فیلم نشان از کاری درست و حسابی می‌داد و برایم جالب بود اما قسمت‌هایی از اثر مخدوش و سوال‌هایی در ذهن بوجود می‌آمد که به نظرم بی‌پاسخ می‌ماند و با کلیت فیلم و کارگردانی که توانایی تعریف چنین قصه‌ی گیرایی دارد جور نبود، مثلاً همکار «وله» چرا و چطور در ایستگاه راه‌آهن کتک خورد؟ انگار تکلیف بعضی از داستان‌های فرعی و گره‌های فیلم روشن نمی‌شد که موجب آسیب جدی به کیفیت‌اش شده بود! بار دوم که اثر را دیدم، گویا قسمت‌هایی از فیلم در جشنواره دچار سانسور و ممیزی شده است.


فیلم: جزء مخفی/ کارگردان: گیورس استاورسکی/ نویسنده: دجان دیمسکی/ بازیگران: بلاجوج وزلینف، آناستاز تانوفسکی/ کشور: یونان، مقدونیه






DOVLATOV


*

تبعید با یک چمدان خاطره



برای انزجاری عمیق افاقه می‌کند، فقط کافی‌ست به زندگی و سرنوشت خیل کثیری از نویسندگان و اندیشه‌ورزانی که توسط برداشت‌های سودازده‌ی نظام‌ها از فلسفه‌ی مارکسیسم زندانی، تبعید، تحقیر و اعدام شدند نگاهی بیندازیم، همین برای تنفری عمیق از هر شاکله‌، نظام یا حاکمی که چنین رنگ‌و‌بویی دارد افاقه می‌کند، ویتنام، کره‌‌شمالی، کامبوج، لهستان، مجارستان، چک، اسلواکی، چین، آلبانی، کوبا، آلمان، بلغارستان...و در صدرش شوروی سابق که نتیجه‌اش مجموعه‌ی کاملی‌ست از فجایع ننگین ضدانسانی برای تاریخ بشر؛ آیا هنوز جایی برای آزمودن باقی مانده است؟ فیلم «دولتوف» به کارگردانی درخشان «الکسی گرمن جونیور» در پیوند با واقعیت روایت شش روز از زندگی «سرگئی دولتوف» روزنامه‌نگار و نویسنده‌ی روس در ماه نوامبر سال 1971 است، روایت شش‌روزه‌‌ی زندگی یکی از همین نویسندگان گیرافتاده در جو خفقان‌‌آور یاد شده توسط حزب کمونیسم شوروی که به کابوس می‌ماند و پرسه‌زنی‌های خیال‌گونه‌ی دولتوف در شهر یادآور و به مثابه‌ی زیستن در چنین رویای دهشتناکی ست، تجربه‌‌ی لحظات و تاثیرات‌ آن بر روح و روانش و البته بر سایر هنرمندان، روشنفکران، نویسندگان و شاعران آن برهه‌، به عنوان مثال «برودسکی» شاعر اخراج شده از روسیه و برنده‌ی جایزه نوبل سال 1987 نیز در فیلم حضور دارد؛ «دولتوف» نویسنده‌ای آرمان‌گراست که جز نوشتن کاری نمی‌داند و برای ورود به کانون نویسندگان، وجود خارجی داشتن در کشورش، همچنین امرار معاش می‌بایست در راستای اهداف حزب کمونیست دست به ملاحظات زیادی در نوشته‌هایش بزند، نویسنده‌ای که وقتی سردبیر مجله از او می‌خواهد لعاب شادتری به اشعارش بدهد- که یعنی حال ما خوب است- در پاسخ می‌گوید:«من هر روز با کابوس از خواب بیدار می‌شوم!» -حالا اگر هر روز در کابوس زندگی کنی چه خواهی نوشت؟- جایی دیگر از سردبیر مجله می‌شنود کاغذِ نوشته‌های نویسنده‌هایی را که آثارشان چاپ نمی‌شود برای چرک‌نویس به مدارس داده‌اند، دولتوف در پرسه‌زنی‌هایش وقتی وارد حیاط مدرسه می‌شود همه‌ی این کاغذها پخش‌و‌پلا روی زمین ریخته شده‌اند، او شروع به خواندن اسامی زیرپا افتاده‌ی دوستانش می‌کند که همگی نویسنده‌ها و شعرای آن دوران و به قول برودسکی آخرین نسل برای نجات ادبیات روس هستند، بدین‌سان یکی از عجیب‌ترین و ماندگارترین نماهای سینما در سال‌های اخیر شکل می‌گیرد.

«سرگئی دولتوف» متولد سال 1941، شهر یوفا در شوروی است، دوران سربازی‌اش به‌عنوان نگهبان زندان در یکی از زندان‌های مخوف شوروی گذارند، وقتی به نویسندگی پرداخت برای چاپ نوشته‌هایش با مشکلات و محدودیت‌های فراوان فضای بغایت بسته‌ و ایدئولوژیک شوروی مواجه شد تا جایی که آثارش را برای انتشار به اروپای غربی فرستاد اما سازمان اطلاعات شوروی از قضیه باخبر شد و آن‌را مخالف با منافع ملی دانست و دولتوف را دستگیر و محاکمه کرد؛ در نهایت او تنها با یک چمدان به غرب تبعیدی خودخواسته شد و در آن‌جا دوازده جلد کتاب به انگلیسی منتشر کرد و در 48 سالگی درگذشت. از این نویسنده مجموعه داستان «چمدان» که با فرمی خاطره‌- داستانی قصه‌ی مهاجرتش از شوروی به غرب است و همان‌وقت در آمریکا به چاپ رسیده به زبان فارسی ترجمه شده است.





فیلم: دولتوف / کارگردان: الکسی گرمن جونیور/ نویسنده: الکسی گرمن جونیور، یولیا توپیکینا/ بازیگران: میلان ماریچ، دنیلا کوزلوفسکی، هلنا سویکا / کشور: روسیه، لهستان، صربستان





aga 


وقتی زمان گم می‌شود، تو گویی نه آینده‌ای هست و نه گذشته‌ای، وقتی زمان نیز زیر لایه‌های سنگین برف و بوران منجمد گشته؛ نخست آنچه می‌بینیم لحظه‌ی «اکنون» است و غوطه‌وری در بطن هستی، انسان و طبیعت در تک‌قاب‌های مسحور‌کننده‌ی فیلم «آگا» که سحرش بر پرده‌ی سینما دوچندان است یک تن‌ واحد می‌شوند، به یک زبان سخن می‌گویند و بعدتر با یک درد مشترک، چرا که زمان به سراغ‌شان می‌آید، اینک فِسردگی مرد به دهکده‌ای که از دست رفته می‌اندیشد، زن که چون شمن‌های نیاکان بدوی‌مان منبع الهام و پل ارتباطی‌اش با جان طبیعت، با نیرویی قدرتمند ورای خویشتن، خواب و رویاهایش است به پرواز مشکوک هواپیماها بر فراز آسمان خیره می‌ماند، به مرور شاهدیم درست همان مرض مهلکی که گریبان جانوران منطقه را گرفته زندگی‌ آنان را نیز دچار کرده، همان زخم‌هایی که معلوم نیست عاملش چیست؟ هم بر تن خرگوش‌ها افتاده، هم بر تن زن، شاید تشعشعات اتمی‌ست، زباله‌‌های هسته‌ای، شاید شاید شاید...هر چه باشد هجوم گونه‌ی دیگری از موجود است به گستره‌ی طبیعت، انسان زمانمند، انسان علیه طبیعت، انسان علیه انسان. «نانوک» شکارچی گوزن به همراه همسرش «سدنا» جایی در سرزمین‌های یخ‌زده‌ شمال‌شرقی سیبری زندگی می‌کنند، در سرزمینی بکر و متروک که این دو انگار به آخرین انسان‌های کره‌ی زمین می‌مانند. دخترشان «آگا» سال‌ها پیش خانه‌ی والدین را ترک کرده و مادر چشم به راه‌ است. این اثر دومین فیلم بلند «میلکو لازاروف» کارگردان و نویسنده‌ی بلغارستانی است.


فیلم: آگا / کارگردان: میلکو لازاروف / نویسنده: میلکو لازاروف، سیمون ونتسیسلافوف / بازیگران: میخاییل آپروسیموف، فئودوسیا ایوانووا/ کشور: بلغارستان، آلمان، فرانسه




 

The silent Revolution


 *

منسجم و پرتعلیق


گاهی اوقات حین تماشای فیلمی آرزو می‌کنیم ای کاش این فقط یک فیلم بود! روایتی که شاهدش هستیم همه ساخته و پرداخته‌ تخیلات نویسنده و کارگردانش می‌بود، بعد نفسی به راحتی می‌کشیدیم و می‌گفتیم امیدوارم هیچ‌گاه چنین مسائلی در واقعیت رخ ندهد، اما چنین گفته‌هایی درباره‌ی فیلم «انقلاب خاموش» صدق نمی‌کند! داستان فیلم بر اساس روایتی واقعی‌ست، کارگردان «لارس کراومه» داستانش را از کتاب اتوبیوگرافیک نوشته‌ی «دیتریچ گارستا» اقتباس کرده، روایتی که نویسنده از تجربیات شخصی‌ خودش و 18 همکلاسی‌اش به رشته تحریر درآورده است؛ پس فقط می‌ماند اینکه بگوییم امیدوارم چنین وقایعی مجدداً پیش نیاید؟ ماجرای فیلم در سال 1956 آلمان شرقی کمونیستی می‌گذرد! زمانی که هنوز دیوار برلین مابین دو آلمان کشیده نشده و عبور و مرور از مرزشان هرچند مشکل اما ممکن است. دو همکلاسی در جریان بازدید از یک سینما در آلمان غربی از خیزش و قیام مردم مجارستان علیه کمونیست و ارتش شوروی در بوداپست مطلع می‌گردند، قیامی که در نهایت به طرز فجیعی به خاک‌و‌خون کشیده می‌شود، روزنامه‌ها و اخبار در آلمان شرقی تحت کنترل حزب کمونیست است، وقتی این دو دانش‌آموز خبر قیام مردم مجارستان به همکلاسی‌های‌شان می‌رسانند همگی تصمیم می‌گیرند به احترام آنان در کلاس دو دقیقه سکوت کنند! سکوتی که برای‌شان به دردسر بزرگی ختم می‌شود چرا که معلم‌شان سایر مسئولین را مطلع می‌کند و کار بالا می‌گیرد و بچه‌ها به شدت تحت فشار قرار می‌گیرند، زیرا کشور در دست آدم‌هایی‌ است که مطمئن هستند به حقیقت انسان پی برده‌اند و به دانسته‌های خودشان و شیوه‌‌شان برای آزادی و خوشبخت شدن انسان یقین کامل دارند، یعنی حزب کمونیست! و طبق روال چنین پدیده‌های عجیبی که به صحت گفته‌های خودشان کاملاً مطمئن هستند، اجازه‌ی نقد یا مخالفت به هیچ بنی‌بشری نخواهند داد حال به هر قیمتی که شده، و این جزمیت چه برای‌مان آشناست! «انقلاب خاموش» اثری منسجم و روایت تاثیرگذار و پرتعلیقی دارد، علی‌الخصوص اینکه تماشاگر می‌داند قرار است در آینده‌ای نه‌چندان دور چه اتفاقاتی در این کشور بیفتد و البته از پایان قائله و خراب‌شدن دیوار برلین نیز باخبر است، و خود بر تمام آن فجایع، فشارهای بی‌رحمانه، فروپاشی‌ خانواده‌ها در آن دوره قضاوت می‌کند؛ در کنار همه‌ی این‌ها نقش‌آفرینی فوق‌العاده‌ی بازیگران جوان فیلم زندگی ویژه‌ای بدان بخشیده است، تا جایی که مشکل بتوان فراموش‌شان نمود.




فیلم: انقلاب خاموش/ کارگردان و نویسنده: لارس کراومه/ بازیگران: لئونارد شیچر، تام گرامنز، لنا کلنکه/ کشور: آلمان






THE POETESS

*

شاعره‌ِ اَبرقهرمان

 

مهم شاعر بودن است و شاعر بودن و شعر فقط کلمات نیست، که اگر این طور باشد دیری‌ست هر که از راه رسیده کلماتی کنار هم چیده و نامش را گذاشته‌ است شعر! بعضی‌شان هم که توسط آدم‌ها و رسانه‌های جعلی در راستای اهداف جعلی در بوق‌وکرنا شده‌‌اند و مدتی هم کارشان گرفته ولی خیلی زود با گذشت زمان مترادف با هیچ گشته‌اند، هیچ‌کس هم یادش نمانده که این‌ها روزگاری بوده‌اند. نه خانی آمده و نه خانی رفته. زمان عنصر کشنده‌ی جعل است و جعلی که اغلب حول محور زر و زور و ابتذال می‌چرخد هیچ‌گاه پایدار نمی‌ماند. مچش باز می‌شود و به فنا می‌رود. واقعیت این‌که شعر گفتن و شاعر بودن، گونه‌ای از زندگی‌ست، سبکی از زنده بودن و چگونه زیستن، حتا در مواردی دیده شده یا می‌شود به فردی بدون این‌که شعری نوشته باشد گفت شاعر. شعر از کشف و شهود می‌آید و تفکر زاییده‌ی شهود و کشف است؛ متفکر هیچ‌گاه آبش با جهل و بلاهت در یک جوی نمی‌رود و شاعر واقعی متفکر است.‌ وقتی هم که پای تفکر واقعی به میان کشیده شود گریزی از نقد نیست، پس شاعر منتقد می‌شود. هر چه می‌گوید چیزی جز نقد نیست. او علیه هر ‌آنچه با انسانیت مخالف و معاند است برمی‌خیزد. فیلم مستند-سینمایی «شاعره» درباره‌ی یکی از همین شعراست. اثری به کارگردانی «استفانی بروکهاوس» فیلم‌ساز مستقل آلمانی و «آندریاس ولف» که به سراغ یکی از شاعرترین زنان معاصر «حصه هلال» 43 ساله با نام هنری «رمیا» رفته‌اند. به واقع آنچه در تصویر دیده می‌شود حضور زنی شاعر است‌ که با رخی پوشیده‌ به ابرقهرمانان سینمایی می‌ماند اما او ابرقهرمانی واقعی در جهانی واقعی‌ست که جسورانه و بی‌مهابا تندترین اشعار را علیه بنیادگرایی افراطی و نگاه مردسالارانه رایج در کشورش می‌سراید! اما چرا می‌گویم شاعرترین‌ها؟ به‌خاطر این‌که «حصه هلال» متولد عربستان سعودی است و آنجا زندگی می‌کند! به گمانم همین برای توضیح کفایت می‌کند؛ کشوری که تا همین چندی پیش زنان حتا اجازه‌ی رانندگی نیز نداشتند و اگر امروز آزادی‌هایی نسبی شامل‌شان می‌شود بخاطر زنانی است مانند «حصه» که بارها مورد تهدید گروه‌های تندروی مذهبی قرار گرفته و می‌گیرند. «حصه هلال» شاعری است که با حضور در بزرگترین مسابقه‌ی ادبی جهان عرب به مرحله‌ی پایانی این رقابت راه می‌یابد. آن هم در جایی که به نقل از شاعر، زنان نمی‌توانند و حق برنده شدن ندارند. این راهیابی و اشعار درخشان «حصه» موجب می‌شود که شهرتش محدود به مختصات جغرافیای عرب نماند و به غرب برسد. فیلمی موفق و به شدت تاثیرگذار که شامل مصاحبه‌های کارگردان با «حصه هلال» درباره‌ی این مسابقه‌ی تلویزیونی است و در کنارش با دختران و همسرش نیز آشنا می‌شویم، همسری که خود نیز نویسنده است و بابت حضور حصه در مسابقه دست به تصمیم‌ مخاطره‌آمیزی زده است؛ در نهایت این اثر تصویر دقیق‌تری از روابط حاکم و فضای اجتماعی عربستان سعودی نیز در اختیار مخاطب می‌گذارد.

 

 

پی‌نگار:

این پرونده اردیبهشت 97 در مجله صدبرگ و بعدتر به غیر از فیلم «جزء مخفی» باقی آثار در وبلاگ نیز منتشر شده!

 


پیام رنجبران(وبلاگ سیناپس)

 

نقد مجموعه داستان «امان‌نامه‌ی شب» نوشته‌ی «علی اردلانی» (اینجا)



برچسب ها: نقد فیلم جزء مخفی کارگردان گیورس استاورسکی ، نقد فیلم Secret Ingredient ، نگاهی به فیلم‌های جشنواره فجر 97 ، نقد فیلم دولتوف DOVLATOV ، نقد فیلم انقلاب خاموش The silent Revolution ، نقد فیلم aga برنده جشنواره فجر ، کتابهایی که باید بخوانیم ،

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.