Eyes wide shut

چشمانِ بازِ بسته

*


مهمانی در اعماق


پیام رنجبران

 

هر چندسال یکبار، مروری دارم بر بعضی از فیلم‌هایی که پیش‌ترها دیده‌ام، شاهکارها، یا آثاری که به زبان خودمانی تماشای‌شان خیلی چسبیده است؛ معدوداند آثاری که همچنان زنده و سرحال به حیات خودشان ادامه داده باشند و در تماشای مجدد همان حس و حال و کیف سابق را برایت تداعی کنند، اما یکی از این آثار استثنایی «چشمان باز بسته»‌ی استاد «کوبریک» است! اثرِ کارگردانی که تو گویی گذر زمان مشمول آثارش نشده و کهنه نمی‌شوند و انگار سقف‌ِ دانستگی در آن‌ها زده شده و تو به مرور زمان برحسب تجربه‌های شخصی‌ات، شناختِ بیشتری از موجودی به نام انسان، یا مطالعه‌ی افزون‌تر، هر بار که با آثارش مواجه می‌شوی خوانش‌ات از آن‌ها با دفعه‌ی پیش متفاوت‌تر شده است و شاید به کُنه مطلب نزدیک‌تر.


قصد ندارم در این یادداشت به جزییات فیلم بپردازم، که این فیلم اثری بزرگ‌تر است از نگارش درباره‌اش در چند سطر؛ یادم هست نخستین باری که فیلم را دیدم این سوال برایم پیش آمده بود که قضیه‌ی آن مهمانی بالماسکه‌ی مخفی و جایگاهش در فیلم چیست و چه نقشی بازی می‌نماید؟ بعضی‌ها آن‌را طبق معمول به جنگولک‌بازی‌های فراماسونری مرتبط می‌دانند که این بحث آنقدر در کشور ما مبتذل شده و اکثریت قریب به اتفاق که حتا کمترین اطلاعی درباره‌ی چه و چند و چون زندگی خودشان و همچنین فضای واقعی پیرامون‌شان ندارند از بسکه دنبال مثلث و ستاره‌ی چندپر در فیلم‌ها می‌گردند که موضوع اصلی در توهمات‌شان گم می‌شود؛ اما برای پرداختن به این قطعه یعنی جریان مهمانی از انتهای داستان به ابتدا برمی‌گردم، لحظه‌ای که در پایان فیلم «دکتر بیل» از همسرش «آلیس» می‌پرسد:«فکر می‌کنی ما باید چیکار کنیم؟» و آلیس پاسخ می‌دهد:«...باید سپاسگزار باشیم که تونستیم از افسانه‌ها‌مون نجات پیدا کنیم». به زعم این نگارنده یکی از مسائلی که فیلم مطرح می‌کند، تضاد شدیدی است که میان شیوه‌ی زندگیِ انسان بدوی از منظر جنسی با اخلاقیات انسان نوین‌تر بوجود آمده است. آلیس به همسرش اعتراف می‌کند شبی که با همدیگر به تعطیلات رفته بودند دلش می‌خواسته با یک ملوان که در هتل دیده است تنها باشد و به‌خاطرش حاضر بوده از همه‌چیز از جمله خانواده‌اش بگذرد حتا اگر بابتِ یک شب باشد، این اقرار برای «بیل» گران تمام می‌شود و حسابی بهمش می‌ریزد و توسط تصویرسازی‌های ذهنی‌اش آزار می‌بیند و سپس، او از مهمانی‌ای سر درمی‌آورد که در آنجا هیچ قاعده‌ و اصولی برحسب عرف امروز برای هم‌خوابگیِ انسان‌ها با همدیگر وجود ندارد، و همگی نقاب به صورت بدون این‌که هویت‌شان مشخص باشد با هم مشغول‌اند، اما اینجا کجاست؟ فرم این مهمانی به مثابه‌ی یک مراسم آیینی و اسطوره‌ای برگذار می‌شود، وقتی که پای چنین مراسمی بدین‌شکل به فیلم باز می‌شود، آدمی مستقیماً به ضمیرناخودآگاه جمعی انسان‌ها پرتاب می‌شود، یعنی فضایی که هویت‌های ساختگی درست به مثابه‌ی همین مهمانی به کناری رفته، مهد مناسک و انواع و اقسام مراسم آیینی‌ست، و هر چه بر همه‌ی انسان‌ها گذشته است در آنجا انباشته و وجود دارد، از جمله همان شیوه و روالِ انسان‌های بدوی که چندگامی از شامپانزه بودن‌شان فاصله گرفته بودند و برای زندگی در کنار هم داشته‌اند- گروهایی که همه چیزشان را با هم به اشتراک می‌گذاشتند از جمله لذایذ جنسی را- این شیوه‌ی زندگی بعدها که آدم‌ها مکان‌های ثابتی برای زندگی پیدا کردند و کشاورزی و صنعت و ادیان و مذاهب و سیاست‌ها را بوجود آوردند شکل دیگری پیدا نمود، زندگی انسان‌ها مبتنی بر رعایت یک‌سری قواعد و اصول و اخلاقیات گشت که نیاز ضروری‌شان برای ادامه‌ی حیات در کنار همدیگر تشخیص داده شد. اینک سالیان درازی از آن روزگاران گذشته است و همین اخلاقیات از جمله تعهدات و وفاداری نیز در انسان‌ها به شکل اسطوره درآمده و برای آن ارزش و اهمیت قائل هستند، اما این تضاد و جدال مابین ارضای غرایزش به شیوه‌ی کمافی‌سابق با اصول ارزش‌گذاری‌شده‌ی اخلاقیات همچنان در ذهن و ضمیر ناخودآگاهش ادامه دارد، گاهی این تصاویر در او به اشکال و بنا به دلایل مختلف بروز می‌نماید و به سطح خودآگاهش می‌آید و منجر به تمایلات شدیدی می‌شود و همین امر موجب می‌شود به زبان ساده درون و بیرون آدم‌ها دچار انشقاق و دوپارگی شده و با هم فرق داشته باشد- دیگر اینکه آدم‌ها معمولاً آنی نیستند که نشان می‌دهند و در اغلب موارد افرادی که بر رعایت برخی اصول اخلاقی در سایر انسان‌ها اصرار می‌ورزند دقیقا همان نقاطی‌ را متذکر می‌شوند که شخصاً با آن شبانه‌روز درگیرند، و خودشان توان رعایت‌ا‌ش را ندارند، و در نتیجه چشم‌‌شان این نقاط را که به زعم‌شان ضعف تعریف شده در سایرین می‌بیند چرا که به نوعی باعث بهم‌ریختن‌شان می‌شود- باری، در نهایت آن مهمانی به باور من، در واقع در عمیق‌ترین لایه‌های ضمیرناخودآگاه جمعی انسان در جریان است و برگذار می‌شود، جایی که مأمن اسطوره‌ها و افسانه‌ها و شیوه‌های زندگی انسانِ پیشین است و اصولش متغایر با زندگی بیرونی و اجتماعی و عرف انسان امروز است و هنگامی که زن و شوهرِ این روایت از دستش خلاص می‌شوند بابتش سپاسگزارند.



فیلم: چشمان باز بسته/ کارگردان: استنلی کوبریک/  بازیگران: تام کروز، نیکول کیدمن، سیدنی پولاک، ماری ریچاردسون، سم داگلاس، اسکای دو مون / موسیقی: دمیتری شوستاکوویچ (والس شماره‌ی 2) / سال انتشار 1996

 



 پیام رنجبران (وبلاگ سیناپس)


فهرست نقد و معرفی رمان و کتاب‌ (کتابخانه‌ی سیناپس)


برچسب ها: نقد فیلم چشمان باز بسته ، نقد فیلم چشمان کاملاً بسته ، نقد فیلم Eyes wide shut ، فیلم Eyes wide shut استنلی کوبریک ، روانشناسی تکاملی Eyes wide shut ، سرشت جنسی انسان ، ضمیر ناخودآگاه جمعی چشمان باز بسته ،

متین
سه شنبه 15 خرداد 1397 01:50 ق.ظ
واقعا حرف جالبی بود زدی (( می‌دانی خوب است اما نمی‌دانی چرا)) من خودم به شخصه وقتی این آثار خوب رو می‌دیدم و باهاشون ارتباط برقرار نمی‌کردم دلسرد می‌شدم اما این کامنتت و تجربه‌ای که با این آثار داشتی و داری باعث شد حس بهتری پیدا کنم،جدی میگم
واقعا چقدر خوبه آدما تجربه‌هاشون رو با هم به اشتراک بزارن



و باز هم دمت گرم روشنمون میکنی
پاسخ پیام رنجبران :








خواهش می‌کنم، اختیار داری متین جان؛ همچنین یکی از مولفه‌های اساسی «سینمای مدرن» همین عدم ارتباط بین تماشاگر و اثر بصورت تعمدی توسط کارگردان هم هست، یهجورایی انگار خاک مرده پاشیدن توی فیلم که علی‌الخصوص این عنصر در آثار «مایکل آنجلو آنتونیونی» به عنوانِ یکی از بنیان‌گذاران و پدران این نوع سینما، به اوج خودش می‌رسه و هدفش -علاوه بر ایجاد فضا و فرصت دادن و گاهاً وا داشتنِ تماشاگر بابت تفکر درباره‌ی آنچه بر پرده می‌بیند- اشاره به همان تنهایی، از‌خودبیگانگی و ارتباط‌های الکنِ انسان مدرن نیز هست، آدم‌هایی که در این عصر نمی‌تونن با همدیگه ارتباط برقرار کنن و یا از درک و فهمیدنِ همدیگر عاجزند که اینو بدین‌شکل در چنین آثاری که جزو سینمای مدرن محسوب می‌شوند نشان می‌دهند...




دم شما بیشتر گرم
متین
یکشنبه 13 خرداد 1397 11:23 ب.ظ
سلام بر آقا پیام
چند سال پیش بود که فیلمو دیدم و نتونستم خیلی باهاش ارتباط برقرار بکنم که اینم قطعا از آگاهی کم من از اطلاعات و نمادها و ترفندهایی ایه که فیلمساز تو فیلمش استفاده میکنه،البته اونموقع یکم تینیجر بودیم به قول فرنگیا، فقط محو تماشای نیکول کیدمن و تام کروز و قص علی هذا بودیم!!!!
بازم دمت گرم یکم مارو روشن میکنی
پاسخ پیام رنجبران :










سلام متین جان، خیلی خوشحالم از دیدارت.






بعضی‌ آثار، بعضی از آدم‌ها به این زودی‌ها تمام نمی‌شوند، مغزهای عجیبی‌اند و نبوغ عجیب‌تری دارند، انگار رفته‌اند روی بلندترین بلندی‌های مشرف به جهان ایستاده و از آن‌جا مشغول به تماشا بوده‌اند و بدین‌‌سان نظرگاه‌شان شکل گرفته است، بعد فرکانس ویژه‌ای از آثارشان ساطع می‌شود که در برهه‌هایی می‌دانی خوب است اما نمی‌دانی چرا؛ می‌دانی متفاوت است اما شاید توضیح‌شان بسادگی ممکن نباشد، ولی به خاطرت می‌مانند و در آدمی حضور دارند؛ برخی سینماگران از جمله استاد کوبریک به‌جای خود، من با آثار نیچه، شمس یا داستایفسکی هم هر یک به نوعی دچار چنین عارضه‌ای شدم، از حس و حال و اتمسفر و انرژی عجیب و غریب و حیرت‌آور آثارشان متحیر می‌شدم اما نمی‌دانستم چرا، راستش مطالعه‌ی خیلی از آثارشان را به بعدها موکول می‌کردم، گاهی مابین این فواصل زمانی به‌شان رجوع می‌نمودم که باز بقول تو می‌دیدم ارتباطم برقرار نمی‌شود، تا نم‌نم خوشبختانه اوضاع بهتر شد و البته این روند مطالعه‌شان همچنان ادامه دارد و تمام نشده...




اگر عمری باشد، من که فکر کنم زمان تماشای دیگربار «چشمان باز بسته» برایم خیلی دور نباشد




مخلصیم و به شدت ارادت
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.