این نوشته‌ام، اینجا ماهنامه‌ صدبرگ- فروردین 97 منتشر شده!






مجموعه داستان: امان‌نامه‌ی شب

 نویسنده: علی اردلانی

 نشر نگاه

 

«لطفِ شب»

 

پیام رنجبران

 

نویسنده‌ی نویسنده‌ای به وقوع پیوسته! رخدادی به مثابه‌ی شانس یا اقبال، یا رویدادی به مثابه‌ی پنجره‌ای از حیات و زندگی که به روی مرگ گشوده می‌گردد، مرگی که دیری‌ست ادبیات‌‌ داستانی‌مان را در برگرفته و ما را بر مزار قصه‌های‌‌مان نشانیده؛ پس می‌بایست بنویسم چیزی به مثابه‌ی معجزه حادث شده؛ نویسنده‌ی نویسنده‌ای معجزه شده است. هر چند آن‌که از زندگی‌، از زندگی ما برآید، اگر دیده‌ باشد و زیسته، خود شاهدی است بر مرگ و شارح مردگی‌مان، لیک نویسنده‌ای صادقانه - صداقتی که ویژگی هر نویسنده‌ی نویسنده‌ای است- خبر از زندگی‌مان می‌دهد، زندگی‌ای که چشم در چشم‌‌اش انداختن، پنجه در پنجه‌اش افکندن دل می‌خواهد؛‌ زین‌رو مجموعه داستان «امان‌نامه‌ی شب» اثری نیست که مناسبتی با یک‌نفس خواندن داشته باشد -چه نفس بریده می‌شود، چه نفس تنگ می‌شود- «امان‌نامه‌ی شب» واقعه‌ای است در جدی، ادبیاتی جدی که با یک‌بار خواندن تمام نمی‌شود، اثری برآمده و برای زندگی، روایاتی که می‌بایست زیست تا ژرفنای‌شان دریافت، طنز تلخ و گزنده، اندوه‌، عمق‌ و تفکرشان را. «علی اردلانی» متولد سال 1360 است اما روح داستانهایش هزار ساله می‌ماند، روحی سحرآمیز و اساطیری لابه‌لای کلماتش قدم می‌زند، غالب کارکترهایش برآمده از کهن‌الگوهای جمعی و البته فردی اوست- مضامین و کارکترهایی به شدت درونی شده- که با زبانی حماسی و اسطوره‌ای به شرح ماجرای‌شان می‌پردازند یا پراخته می‌شود، از این لحاظ زبان و نثر وزین و سهمگین‌اش بی‌آنکه در دام کهنه بیفتد حق مطلب را آن‌طور که سزاوار محتواست به جا می‌آورد؛ در این اثنا خواننده‌ با جملاتی بغایت زیبا و خوش‌آهنگ که گاه سربه شاعرانگی می‌زند مواجه خواهد شد که مفهوم هرکدام‌شان می‌تواند یک «رمان» باشد؛ معتقدم این مجموعه‌ی متشکل از هفت داستان قادر است مورد انواع و اقسام خوانش‌ها اعم از اسطوره‌شناسی، روانکاوانه، سیاسی و اجتماعی قرار بگیرد که در این مجال اندک نمی‌گنجد اما چنانچه به چند ویژگی‌ اصلی‌‌ داستان‌ها اشاره‌ای داشته باشم: مهم‌ترین‌‌شان قصه‌‌ است! به عبارت دیگر اصلی‌ترین ویژگی ادبیات داستانی که هر خواننده‌ای انتظارش را دارد؛ مولفه‌ای که موجب گیرایی و جذابیت این مجموعه است و خواننده پس از اتمام هر اثر درمی‌یابد داستانی خوانده و بر جهانی وارد شده و هر چند ممکن است خارج نشود، چرا که به زعم من این روایات بنا به قدرت بالای پرداخت‌، انسجام، شخصیت‌های به یادماندنی و البته شیوه‌ی ساختارشان تا مدت‌ها در ذهن به حیات‌شان ادامه می‌دهند. بعدی تنوع قصه‌هاست! داستان به داستان از جهانی به جهان دیگری گام می‌نهیم با شروع‌هایی به مثابه‌ی قلاب که از نقاط قوت همه‌ی داستان‌های مجموعه است، مثلاً «اندوه اسماعیل» بدین‌گونه آغاز می‌شود:«آقا اسماعیل وسط کویر اسباب‌بازی‌فروشی باز کرد» فکرش را بکن! آقا اسماعیل رفته وسط برهوتی که سگ‌ پر نمی‌زند اسباب‌بازی‌فروشی باز کرده! یا داستان «هوری‌ لار» بدین‌سان:«حبیب می‌دانستی درختی هست که روز اول زمستان سیب می‌دهد؟». نقل است نویسنده‌ی خوب، نویسنده‌ای است که نسبت به شخصیت‌های داستانی‌اش بی‌رحم باشد! و البته بی‌رحم‌ترین‌شان اینگونه‌اند که طوری کارکترهایی دوست‌داشتنی، عزیز و معصوم خلق می‌کنند که همذات‌پنداری خواننده را جلب نمایند و سپس جلوی دیده‌گانت پرپرشان می‌کنند. «علی اردلانی» در این زمینه گوی سبقت از همگان ربوده! می‌خواهم از مظلوم‌ترین و دوست‌داشتنی‌ترین کارکترها یعنی «آقا بیژن» که لاک‌پشتی خانگی است و تنها رفیق‌ پسربچه‌ی کوچولویی به نام «قلی»‌ بگویم، دوآینه، دو همدم، دو همدرد، دو همز‌بان، دو لهیده، دو تنها، دو خسته، شخصاً «اردلانی» را بابت بلایی که به سر «آقا بیژن» در داستان «قلی و حریری از گلابتون» می‌آید نخواهم بخشید! جهان داستان‌های «علی اردلانی» مخوف، وهم‌آلود، مرموز و حالا به این‌ها بیافزاییم حاوی تصاویری به شدت شاعرانه و زنده‌اند، آنقدر که گویی کلمات مقابل دیده‌گانت نفس می‌کشند و بدین تصاویر جان می‌بخشند؛ قصه‌های متفاوتی که یک کارگردان شعوری می‌داند چه منبع توانمندی برای سینماست و علی‌رغم تنوع، وحدتی ضمنی بهم می‌تند‌شان، وحدتی ملموس به نام «انسان». روایت آدمیانی که غریبه نیستند، درست که در جهان داستان به سر می‌برند اما تک‌تک‌شان نمود‌های واقعی و بیرونی دارند، در زندگی‌مان، فضای پیرامون‌مان، جامعه‌ی امروزمان. مابین این هفت داستان انتخاب یکی دشوار است، اما بعضی داستان‌ها را ترجیح می‌دهی هیچ‌وقت نخوانده بودی‌، اصلا دلت می‌خواهد خودت را زده بودی به چپ‌ترین کوچه‌ها‌ که این داستان هیچ‌گاه بر سر راهت قرار نمی‌گرفت، دلت می‌خواهد فراموشش کنی، اما گریزی نیست، خوانده‌ای، حالا هست، همه‌جا هست، در ازدحام و خلوت همراه توست، و شباهنگام درست در همان لحظات که گمان می‌بری تمام شده، از سقف اتاقت شروع می‌شود، از زیر در چون دود به داخل می‌خزد، قصه‌ی مهیب «امان‌نامه‌ی شب» که نام مجموعه نیز هست، قصه‌ی مردمانی خوشحال که می‌خندند و می‌خندند و خوشبخت‌اند به لطف شب در «امان شب».

 



پیام رنجبران (وبلاگ سیناپس)



فهرست پیشنهادی رمان و کتاب (کتابخانه‌ی سیناپس)


برچسب ها: نقد مجموعه داستان امان‌نامه‌ی شب ، مجموعه داستان ایرانی امان‌نامه‌ی شب ، امان‌نامه‌ی شب علی اردلانی ، داستان روانکاوانه فلسفی ایرانی ، نقد داستان امان‌نامه‌ی شب ، بهترین مجموعه داستان ایرانی ، کتابهایی که باید بخوانیم ،

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.