این نوشته‌ام، اینجا ماهنامه‌ی صدبرگ - اسفند 96 منتشر شده!







پتر هاندکه



فروشنده‌ی دوره‌گرد

نویسنده: پتر هاندکه

مترجم: آرزو اقبالی

نشر: جهان نو

*

 

 یک یاد و یک رمان!

 

پیام رنجبران

 

قبلِ این‌که درباره‌ی «پتر هاندکه» و رمان‌ شگفت‌انگیز «فروشنده‌ی دوره‌گرد» چیزی بگویم، ناگزیر به دو نام در ادبیات داستانی ایران اشاره‌ای می‌نمایم که به زعم من فرسنگ‌ها با دیگر بزرگان این عرصه فاصله دارند، عالیجنابان «صادق هدایت» و «بیژن نجدی»؛ با اینکه نخستین ‌داستان‌های کوتاه فارسی به قلم «محمدعلی جمال‌زاده» به رشته‌ی تحریر درآمد، اما بی‌گمان آن‌که به داستان‌کوتاه و ادبیات داستانی‌مان به معنای واقعی جان و رنگ تازه‌ای بخشید «صادق هدایت» بود؛ سال‌ها بعد، این «بیژن نجدی» است که ادبیات داستانی‌مان را چندین گام جلوتر می‌برد، نمی‌خواهم زحمات سایر بزرگان این عرصه را بیقدر بدانم، اما بعد از صادق هدایت او که رنگ‌و‌بوی دیگری به ادبیات می‌دهد، نوشتارش با هر چه پیش‌تر نوشته و خوانده شده متفاوت است، کسی نیست جز بیژن نجدی با فرمی بدیع و ساختاری آوانگارد در آثارش. نجدی شاعر هم بود ولی افسوس اجل فرصت کافی در اختیارش نگذاشت و مرگ زودهنگام‌اش ادبیات داستانی‌مان را از آنچه می‌توانست بیشتر داشته باشیم محروم نمود. نجدی تا وقتی در قید حیات بود فقط یک مجموعه داستانش به‌چاپ رسید «یوزپلنگانی که با من دویده‌اند». مجموعه‌ داستان‌های «دوباره از همان خیابان‌ها» و «داستان‌های ناتمام» پس از مرگ ایشان با نظارت همسر محترم‌شان منتشر شد. اما در مجموعه‌ «داستان‌های ناتمام» همان‌طور که از عنوانش پیداست، آثاری گردآوری شده‌ که اغلب ناتمام مانده‌اند، پرداخت‌شان تمام نشده یا به حالت نهایی نرسیده‌‌اند. مابین این نوشته‌ها، داستانی وجود دارد به نام ((A+B که تاریخ نگارشش به اواخر دهه چهل برمی‌گردد و متاسفانه صفحه‌ی اول و صفحات آخرش طی سال‌های طولانی که بین دوستان نویسنده دست‌به‌دست می‌گشته گم شده است. سبک نجدی ویژگی‌های منحصر بفردی دارد، مولفه‌هایی که پرداختن به‌ آن در این مجال کوتاه نمی‌گنجد، اما داستان‌هایش مملو از لحظات و تصاویر به شدت شاعرانه، آشنازدایی‌ها، برعکس نمودن روابط علت و معلولی، عدم‌قطعیت و مرکزگریزی، جاندارپنداری اشیا، بازی‌ها زبانی فوق‌العاده زیبا و بهره‌بردن از انواع و اقسام پارادوکس‌های زبانی‌ست؛ داستان ((A+B اتفاق مهمی است، اثری که با گذشت این همه سال آنقدر تازه مانده که گمان می‌بری همین دیروز یا فردا نوشته شده؛ یکی از درخشان‌ترین داستان‌های کوتاه ایرانی. مرادم از بیان همه‌ی این حرف‌ها این بود که حین مطالعه‌ی رمان «فروشنده‌ی دوره‌گرد» نوشته‌ی یکی از بزرگترین نویسندگان صاحب‌سبک آلمانی زبان «پتر هاندکه» مدام به یاد بیژن نجدی می‌افتادم و بخصوص این اثرش. تو گویی این دو نویسنده‌ی بزرگ به نیمه‌های یک سیب می‌مانند، طوری که اگر هاندکه می‌خواست فارسی بنویسد به نجدی می‌مانست و برعکس، از بسکه ویژگی‌های نوشتاری مشابه‌ای دارند. قطعاتی در داستان ((A+B نجدی وجود دارد که در آن اتفاق عجیبی می‌افتد، یکباره زبان نویسنده و ساختار متن دگرگون می‌شود و خواننده وارد جهان شگفت و غریبی می‌شود. یک دگردیسی و مرکزگریزی بزرگ اتفاق می‌افتد، می‌خوانیم:«اما ناگهان، شباهت به هر چیز دیگر از بین رفت و در انتهای نگاه من با شکل و اندازه‌های شناخته شده...//باقی ماند...و من// لگد خورده و...خشمگین...// بستند..// جنازه‌ای به آخرین بقعه..» یا « دستی که به آیینه‌ سیلی می‌زند// با همه چیز در اطراف اردوگاه//البته//البته// زیرا اشیا پس‌مانده و رنجیده//البته// پنج حس طویل و خسته‌ی من// این محبوبه‌ی بی‌عدالتی// ما می‌دانستیم که بیماری‌های ناشناخته‌ای با باد می‌آید» انگار بمبی در هسته‌ی مرکزی داستان منفجر شده و جملات به این سو و آن سو پرتاب می‌شود، همه چیز زیر و زبر می‌گردد و هیچ نقطه‌ی ثقلی پیدا نمی‌کنی که بتوانی روی آن دوام بیاوری. می‌خواهم بگویم رمان «فروشنده‌ی دوره‌گرد» نیز به این قطعات داستان ((A+B می‌ماند اما نه به این غلظت. جالب اینجاست نویسنده در ابتدای هر فصل این رمان که در ژانر جنایی نگاشته شده اما قواعد بازی را بهم زده به زیباترین و روشن‌ترین وجه ممکن دقیقاً ذکر می‌کند قرار است کجا برویم و با چه چیزهایی روبرو شویم، ولی به محض اینکه خواننده گام به داستان می‌نهد وارد جهانی به شدت مهیج، ناشناخته و پر از تعلیق و معما می‌گردد، تا جایی که هر لحظه ذهنش توسط جملات آقای «هاندکه» به همه‌سو پرتاب می‌شود. در این اثنا ممکن است خواننده گاهی اوقات به خاطر بازیگوشی‌های نویسنده کلافه و یا حتا عصبانی شود اما درست در همین لحظات «هاندکه» اندکی در باغ سبز نشان می‌دهد، گره‌گشایی می‌کند و از همه مهم‌تر بوسیله‌ی نثری بی‌اندازه زیبا خواننده را ناگزیر با خود همراه می‌نماید طوری که دلت نمی‌خواهد از اثر و لذت مطالعه‌‌ی متن دل بکنی. وقتی پای زبان به میان کشیده می‌شود و این مولفه یکی از عناصر مهم گیرایی «فروشنده‌ی دوره‌گرد» محسوب می‌شود، نقش مترجم برای ما به مراتب از نویسنده‌‌اش بیشتر می‌گردد، نقش ارزشمندی که بانو «آرزو اقبالی» مترجم این اثر به شایستگی عهده ‌داشته‌اند. 

 

 


پیام رنجبران (وبلاگ سیناپس)

 

فهرست پیشنهادی رمان و کتاب (اینجا)


برچسب ها: نقد رمان فروشنده ی دوره گرد ، نقد رمان فروشنده‌ی دوره‌گرد ، معرفی رمان فروشنده‌ی دوره‌گرد ، مقایسه داستان (A+B) بیژن نجدی فروشنده‌ی دوره‌گرد پتر هاندکه ، سبک بیژن نجدی پتر هاندکه ، نقد و معرفی رمان وبلاگ سیناپس ، ادبیات اقلیت پتر هاندکه ،

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.