تبلیغات
سیناپس - ‌شب‌نوشت: «واژ‌‌‌گانِ کبود»
دوشنبه 9 بهمن 1396

‌شب‌نوشت: «واژ‌‌‌گانِ کبود»

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب :شب‌نوشت‌ ،





واژ‌‌‌گانِ کبود

 

دست و دلت می‌لرزد، حتا نمی‌توانی بگویی «مردم»، آنقدر با واژه‌ی «مردم» ور رفته‌اند و دستمالی‌اش کرده‌اند معنایش دگرگون شده، وقتی می‌شنوم «مردم» نخستین چیزی که به ذهنم متبادر می‌شود کلاه‌برداری‌ست، دوز و کلک، یک دامِ جدید، تظاهری پلید، آنقدر سیاست‌چی‌ها و شبه‌هنرمندان بنجل گفته‌اند «مردم» و بعد کلاهی به اندازه‌ی سرِ همه‌شان دوخته‌اند که حتا نمی‌توانی بگویی «مردم» این‌ واژه هم بی‌آبرو شده! چند شبی‌ست دلتنگ‌ام، دلتنگِ اویی که این شب‌ها آخرین تصویری که ازش در ذهنم به یادگار مانده مدام توی سرم می‌چرخد- زیر بارشِ نرمه‌های برف به وجد آمده بود و می‌خندید- دیشب قامتِ طهران سپید‌ شد، برف می‌بارید و می‌بارد و من می‌خواستم بنویسم: دلتنگ‌ام، خیلی دلتنگ، اما یکباره، این واژه چون بهمن بر سر احساسات شخصی‌ام فروریخت:«مردم!» بیرون ماندن زیربرف وقتی سرپناهی نداری به عذابِ الیمی می‌ماند، تجربه‌اش را دارم، خیلی خوب می‌فهمم وقتی آسمان به سرش زده که ببارد و تو جان‌پناهی نداری تا صبح سر کنی یعنی چه! خانه‌ای نیست، هر چه هست بوران است، نامردیِ سرماست، برودت و انجماد و تنهاییِ یخ‌زده‌ای‌ست تا بی‌نهایت، می‌خواستم بگویم دلتنگ‌ام، اما مبدّل شد به: کرمانشاه...زلزله...یادم افتاد آواره‌گی...یادم افتاد ایران، ایران...ایرانه خانم...چقدر دلتنگِ خنده‌های توییم!‌

 



پیام رنجبران (وبلاگ سیناپس)

 

 

رمان «به امید دیدار در آن دنیا» نوشته‌ی «پی یر لومتر» (اینجا)




برچسب ها: واژگان کبود ، واژگان مستحیل ، برف تهران ، برف زلزله زدگان کرمانشاه ، برف سرمازدگی کرمانشاه ، زلزله سرمازدگی کرمانشاه ، ایرانه خانم سرمازده ،

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.