تبلیغات
سیناپس - رمان: هدیه هومبولت (مصائبِ شاعر)
چهارشنبه 27 دی 1396

رمان: هدیه هومبولت (مصائبِ شاعر)

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب :نقدهای ادبی‌ام در مجله صدبرگ ،







رمان: هدیه‌ی هومبولت

نویسنده: سال بلو

مترجم: سهیل سمّی/ نشر ققنوس

 

مصائبِ شاعر

 

پیام رنجبران

 

دوجور نویسنده وجود دارد، نویسنده‌ای که می‌نویسد والا مغزش می‌ترکد، و نویسنده‌ای که می‌نویسد بعد مغزش می‌ترکد، «سال بلو» برنده‌ی جایزه‌ی نوبل ادبیات 1976 نویسنده‌ای از نوع اول است؛ وقتی شروع به خواندن رمان قطور «هدیه هومبولت» ترجمه‌ی درخشان «سهیل سمّی» می‌کنیم اولین چیزی که تحت‌تاثیرمان قرار می‌دهد سیلاب واژگان متنوع، حجم عظیم موضوعات و مقولات، نظرات پی‌درپی راوی، دیدگاه‌های عالمان جهان اندیشه‌ورزی، و توسن سرکش افکار نویسنده است که به هر سو می‌دود و سر از همه جا درمی‌آورد. آدمی از خودش می‌پرسد این همه موضوع، این همه توصیفات کم‌نظیر، این همه سبک‌وسنگین نمودن اندیشه‌های سترگ، این همه روایات گیرای پی‌در‌پی، و این همه کارکتر جورواجور که در قصه ظاهر می‌شوند و «سال بلو» در ذهنیت همه‌شان رسوخ کرده و مورد واکاوی‌شان قرار می‌دهد چطور در مغز یک نفر می‌گنجد و نویسنده با چنین کله‌ی پرسروصدایی چگونه توانسته تا 89 سالگی عمر کند و اینجاست که به خودت می‌گویی چنانچه نمی‌نوشت‌شان احتمالاً مغزش منهدم می‌شد و بدان سن نمی‌رسید. «بلو» در یکی از مصاحبه‌هایش که شاید دلیلی باشد بر آنچه ذکر شد درباره‌ی خودش می‌گوید:«...حجم قضاوتی که برعهده‌ی انسان است بستگی به قدرت دریافت مشاهده کننده دارد و اگر شخص قدرت دریافت زیادی داشته باشد تعداد عقایدی که باید ابراز کند وحشتناک است...». رمان «هدیه هومبولت» قصه‌ی رفاقت شاعری شوریده‌حال و دوست‌‌داشتنی به نام «هومبولت فلایشر» است با راوی داستان «چارلی سیترین» که یک تاریخ‌دان و زندگی‌نامه‌نویس است. روایت از نقطه‌ای آغاز می‌شود که زندگی «چارلی» روبه اضمحلال است و «هومبولت» نیز در فقر و انزوا مرده. یکی از ویژگی‌های داستان‌های «سال‌ بلو» این است که معمولاً روایت از جایی آغاز می‌شود که زندگی قهرمانش دچار مخاطره گشته و روبه نابودی است. بدین‌سان ما شاهدیم چه بلایی قرار است به سر «چارلی» بیاید و هم از مصائب شاعر یعنی «هومبولت» باخبر می‌شویم. این رمان که جایزه‌ی پولیتزر سال 1975 را نیز برای نویسنده‌اش به ارمغان آورده اثری دوگانه‌سوز است؛ می‌خواهم بگویم «سال بلو» در اکثر آثارش به نظام‌سرمایه‌داری و جنبه‌های گوناگون جامعه‌ی آمریکا می‌تازد. در این اثر ممکن نیست فرد یا موقعیتی بیابید که مسئله‌ی «پول» دغدغه‌ یا خاستگاهش نباشد. تمام جدل‌ها حول محور جریان پول می‌چرخد و آدم‌ها به هر شیوه‌ای که بلدند از همدیگر پول درمی‌آورند. «هومبولت» که خیلی زودتر به دلیل وحشت از بی‌پولی و فشار «شعرهای نانوشته در ذهنش» به سرش زده و در نهایت نتوانسته آنچه شود که می‌توانسته باشد و عاقبت هم در فقر مرده؛ «چارلی» هم روزگاری ثروتمند بوده اما حالا که سنش بالا رفته و در سراشیبی زندگی‌ افتاده به دلیل دغدغه‌های مالی و فشارهایی که از هر سو به تنگش آورده فاصله‌ای تا دیوانگی ندارد؛ در این حیص و بیص به «حکمت اشراق» علاقمند شده و «ودیعه‌های الهی» که در وجود آدمی است و مابین این دو مشغله‌اش یعنی «پول» و «اشراق» مانند آونگی غوط می‌خورد. اما «سال بلو» علاوه بر اینکه به سازوکار و روح زندگی آمریکایی می‌تازد لکن هیچ‌گاه زیاده‌روی نمی‌کند و احساسات و عواطف عمیق قدرشناسی‌اش نیز نثارشان می‌نماید. رمان «هدیه هومبولت» در تعادلی درونی و بیرونی به سر می‌برد و آنچه واقعاً هست به نمایش کشانیده می‌شود. «سال بلو» قصد نداشته بطور واضح و روشن از راهکارهای شخصی‌اش برای پریشانی‌های امروزِ بشر مدرن پرده بردارد، و این قضاوت و راه‌جویی را به عهده‌ی خواننده‌ی داستان گذارده و خودش در کشمکش میان این دو موضوع یعنی «پول» و «زندگی بر اساس توجه به مکنونات روحانی و گنج‌های درونی» انسان نوعی تعادل برقرار کرده. او صرفاً به نشان‌دادن تعارضات زندگی برحسب چنین تمایلاتی بسنده کرده. درست که آمریکایی‌ها تمامی ملاک‌های‌شان، حتا معیارهای زیبایی‌شناختی‌شان بر اساس میزان درآمد و ظرفیت‌اش برای پول‌سازی خلاصه شده اما کار ارزشمند را بخوبی می‌شناسند و قدرش می‌دانند و انگار در زیرمتن و لایه‌های درونی ذهن نویسنده پیشنهادی بدین‌سان برای زیستن در جامعه‌ی مدرن آمریکایی آرمیده باشد که او با تایید ادامه‌ دادن همین مسیر رقابتی که بی‌گمان رشد چشمگیری در همه‌ی زمینه‌ها برای‌شان به ارمغان آورده ولی یک زندگی درونی و مراتب درونگری بر اساس توجهات معنوی و خودشناسی قدرتمند نیز در نظر می‌گیرد. افکار «سال بلو» که به شدت تحت‌تاثیر اندیشه‌های اشراقی فیلسوف آلمانی «رودولف اشتاینر» قرار دارد و ما در جای‌جای این رمان چنین اشاراتی را می‌بینیم، به «فردیت» انسان در همین جامعه‌ی مدرن بدون نفی یکی به نفع دیگری بها می‌دهد؛ او برای فردیت آدم‌ها ارزش فراوانی قائل است و می‌خواهد انسان‌ها در جامعه‌ی پرشتاب امروز حتا با وجود تمامی قیل‌و‌قال‌ها و عوامل حواس‌پرتی‌های بیرونی بدون غافل ماندن از زندگی‌ درونی و طرق خودشناسی‌ در کنار همدیگر به خوشی بسازند.

 

 

 

پیام رنجبران(وبلاگ سیناپس)

 

درباره‌ی رمان «تیمبوکتو» و نویسنده‌اش «پل اُستر» (اینجا)


زندگی داستانی ای.جی.فیکری (اینجا)



برچسب ها: نقد رمان هدیه هومبولت ، نقد هدیه هومبولت ، بیوگرافی سال بلو ، نقد معرفی رمان هدیه هومبولت ، زندگی داستانی ای جی فیکری نقد ، رودولف اشتاینر اشراق ، نقد معرفی رمان وبلاگ سیناپس ،

باران
جمعه 29 دی 1396 05:41 ب.ظ
به خودم میگویم بالاخره یک روز اتفاق می افتد..یک روز وقتی میان بی خوابی ها..در حالی که نور گوشی توی چشمانت فرو میرود..همانطور تیمه باز و خسته این صفحه را باز میکنی و می بینی این بار حرف تازه ای نیست..اما هست..باز انبوه کلمات...و هر بار می آیی و باز هم کلمات و باز هم نوشته..با خودت فکر میکنی مگر مغز این آدم چقدر جمله میتواند خلق کند..اگر تابه حال این همه کلمه را به هم بافته بود شاید شال گردنی میشد بر گردن کره زمین..به این پهنا..چرا این واژه ها تمام نمی شوند..این همه نطفه چگونه زاییده میشوند..چه کسی تیمارشان میکند..اصلا این همه کلمه را چگونه شب ها در مغز میتوان خواباند..ونگ ونگ یکیشان کافیست که تا صبح توی رختخواب دنده به دنده شوی و کلاف روز و شب از دستت ول شود....پس کی کرکره افکارش را پایین میدهد و مینویسد تعطیل است..چرا من دم به دم در بی واژگی در سکوت دست و پا میزنم و حتی سلام هم از بین لب هایم بیرون نمی پرد..و هی ادای کرو لال ها را در می اورم و زل میشوم به لکه های سقف که مدام کوچک و بزرگ می شوند..انگار که زنده باشند و روی سقف چبره زده و خرناس میکشند مدام شکمشان پر و خالی میشود

کمی بخواب..کمی آرام باش...بعد که بیدار شدی داستانی بنویس که مثل یک سمفونی ماندگار در ذهن تکرار شود...جوری واژه هایت را بر بوم ذهن بپاش که ساعت ها جلویش بایستم و از این نقش نسیمی در بادبان زورق نشسته بر ساحلم وزیدن گیرد و به موج ها بزند..برود..برود تا طوفان..از این سکون خسته ام.
پاسخ پیام رنجبران : *


نمی‌دانم می‌دانی یا نه؟! یکی از بهترین نویسندگانی که من طیِ زندگی‌ام شناختم تو هستی؛ بهترین نویسنده‌هایی که من می‌شناسم پدیده‌های، نه! فراپدیده‌هایی‌‌ منحصر به فردند، جانِ جانانی که وجودت را به اشارتی زیر و زبر می‌کنند، اما بهترین نویسندگانی که من می‌شناسم گاهی اوقات ساکت هم می‌شوند، هیچ نمی‌گویند، هیچ نمی‌نویسند، بهترین نویسندگانی که من می‌شناسم صاحبان ارواحی‌اند که گاهی اوقات درد می‌کشد، شاید همیشه درد می‌کشند، با اینکه اغلب پاسخ همه‌ی سوألات را می‌دانند اما دیر التیام می‌پذیرند، صاحبِ ارواح نازکی‌اند که شاید کوه تکان‌شان ندهد اما گاهی وقت‌ها رنج‌شان سر به آسمان می‌ساید...بعد...بعد مدت‌ها سکوت می‌شوند، معلوم نیست در ذهن‌شان چه اتفاقی در حال حادث شدن است، حتا شاید خودشان هم ندانند چه می‌شوند و در حالِ شدنِ چه هستند- شاید آرام‌ و در حال حلاجی‌اند، شاید برزخ‌اند، و شاید قیامت- شاید خودشان هم ندانند وجودشان چه سهم عظیمی در عالم سایر آدم‌ها دارد، ولی یکباره ساکت می‌شوند و انگار منتظر زایش آنچه هستند که مدت‌ها در ذهن‌شان بدون اینکه خودشان بدانند در حال شکل گرفتن است، بهترین نویسندگانی که من می‌شناسم بعد از مشاهده‌ی جهان شروع به گفتنش می‌کنند، آن‌ها می‌گویند که جهان و پدیده‌هایش را چگونه دیدند! چگونه می‌بینند! بعضی‌شان هم نه! همچنان ساکت می‌مانند، آن‌وقت است که دیگر نمی‌توانی منتظر بمانی، اما منتظری و تماماً به نگرانی و اضطراب و دلواپسی می‌گذرد، نگران خودش، وجودش و کلماتش-هنرش- بعد مدام از خودت میپرسی چرا نمینویسد؟ چرا نمی سراید؟ چطور میتواند جلوی زیبایی را بگیرد؟ نکند کلاً بیخیال شود؟ بعد وقتی زمان کش میآید و طولانی میشود و خبری نمیشود، دیگر نه نگرانِ جهانی و نه چگونگی‌ی توصیفِ پدیده‌هایش، صرفاً نگران اویی؛ با خودت می‌گویی الان کجاست؟ چه می‌کند؟ حالش خوب است؟ به چه فکر می‌کند؟ و این‌ها را مدام از خودت می‌پرسی؛ آن وقت تمام واژه‌هایی که به او ختم می‌شود تا صبح توی سرت صدا می‌دهد، این واژه‌هاست که بی‌خوابت می‌کنند، تمام واژه‌هایی که به او ختم می‌شود، واژه‌هایی که پیش از او گویی هیچ‌گاه در جهان‌ات وجودِ خارجی نداشتند. نمی‌دانم می‌دانی یا نه؟! یکی از بهترین نویسندگانی که من طیِ زندگی‌ام شناختم تو هستی!...تو.



*


یکی از من پرسید، فلسفه جهان چیست؟ اصلا چرا ما به دنیا می‌آییم؟


گفتم اگر بخواهم پاسخِ شخصی دهم، راستش من همینکه به دنیا آمدم تا بهترین نویسندگان زندگی‌ام را بشناسم کفایتم می‌کند. جداً به دنبال هیچ علت دیگری نمی‌گردم. همین تا ابد مرا کافی‌ست.


*


اخوان
چهارشنبه 27 دی 1396 04:01 ب.ظ
سلام روزتون بخیر و ممنون از مطالب جالب وبلاگ قشنگتون
لطفا از وبلاگها و سایت ما هم دیدن فرمائید متشکرم

https://sedayevakil.com/

http://koodakeonline.mihanblog.com/

http://sedayevakill.mihanblog.com/
پاسخ پیام رنجبران : درود
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.