جمعه 15 دی 1396

رنجِ جمعی! (پیرامون اعتراضات مردمی)

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب :پراکنده ،




رنجِ جمعی!


...اما درباره‌ی حوادث رخ داده، و به زعم من این سیلان امواج آگاهی که در کشورمان جاری‌ست موردی به عرض برسانم!

 

نمی‌دانم باید بگویم متاسفانه یا خوشبختانه، اما یکی از کارکرد‌ها و پیامدی که به واسطه‌ی درد کشیدن در زنده‌گیِ آدم‌ها بروز می‌نماید آگاهی‌ست! درد و رنج ویژگی‌ای در خود نهفته دارد که منجر به انفجار آگاهی در وجود انسان می‌شود. نتیجه‌ی درد کشیدن اغلب برای انسان‌ها ماحصلی به نام آگاهی و خودآگاهی بهمراه می‌آورد، و زمانی که توده‌های درد و رنج در ضمیر ناخودآگاهِ انسان مبدل به آگاهی گردد، شروع به غلیان می‌کند و سپس انفجاری رخ می‌دهد که آن‌چنان نیرویی دارد که هیچ‌کس و هیچ‌چیزی به هیچ طریقی نمی‌تواند آن‌را برای مدتی طولانی کنترل، حبس یا سرکوب کند. چنین امری به هیچ‌عنوان ممکن نیست!

من هر هفته یا هر دوهفته یکبار به کتابخانه‌ای می‌رفتم که از قضا در مسیر یکی از  مکان‌هایی‌‌ست که قرار بوده عدالت‌خانه‌ باشد! و هربار تجمعِ تعداد زیادی از مال‌باختگان موسسات کلاه‌برداری مالی را می‌دیدم که جلوی نرده‌ها، بیرون از عمارت منتظرند شاید لااقل یک‌نفر پیدا شود حرف‌شان بشنود یا دادشان بستاند! این قضیه ماه‌ها طول کشید، چندین ماه هربار از آن قسمت شهر می‌گذشتم شاهدِ هم‌وطنانی بودم که بدان‌‌جا پناه آورده‌ اما بلاتکلیف، کلافه، سرگردان و بی‌پاسخ به حال خودشان رهای‌شان کرده بودند. وقتی به چهره‌های‌شان نگاه می‌کردم چیزی درون‌ام گُر می‌گرفت. همچنین کاملاً مشهود بود اکثریت‌شان افرادی‌اند از طبقات ضعیف جامعه؛ اقشاری که اگر به صورت‌‌شان نگاه می‌کردی تشخیص این‌که نمی‌توانند از پس لطمه‌ای که خورده‌اند بربیایند امرِ دشواری نبود. گاهی اوقات تنهایی آن قسمت را پیاده گز می‌کردم اما چنانچه در تاکسی یا اتوبوس بودم ممکن نبود آدم بغل دستی‌ام یا چندنفر از اوضاع آن‌ها اعلان نارضایتی و عصبانیت نکند. همه‌ی مردم با آن‌ها به شدت همدلی و همذات‌پنداری داشتند. این قضیه ادامه داشت تا اینکه آخرین‌بار به جای مالباختگان ماموران را دیدم!! طی این مدت بی‌توجهی به مردم را از هر زاویه‌ای که نگاه می‌کردم موجب حیرت‌ام می‌شد و با خود می‌پنداشتم که قطعاً مسئله به همین‌جا ختم نخواهد شد. در یک مسیر پرتردد، هرروز هزاران نفر حین عبور از آن‌جا شاهد رنج کشیدنِ عده‌ای از هم‌وطنان‌ برای چندین ماه متوالی بودند. رهگذران نیز، ناخودآگاه بهمراه آن مردم رنج می‌کشیدند؛ رنجی که غیب نمی‌شود! بل‌که به ضمیرناخودآگاهِ جمعی منتقل می‌گردد و سپس در آن لایه‌ شروع به ریشه و شاخه‌دواندن می‌نماید! خب دیگر حدس زدن باقیِ ماجرا کارِ سختی نیست. توده‌های درد در ناخودآگاه جمعی مدام افزایش پیدا می‌کند و در فرجام به آنچه ختم می‌شود که در سطور بالا گفتم و خودتان این‌روزها شاهدش هستید؛ حالا مردم به این آگاهی رسیده‌اند که فقط خودشان می‌توانند به دادِ خودشان برسند. این فقط یک نمونه از رنج جمعی‌ست، متاسفانه هزاران مورد در چندسال گذشته در سراسرکشور و در سطوح و اشکال متفاوت داشته‌ایم که روی هم جمع شده. لازم به ذکر است کاملاً به این حرف‌ام ایمان دارم، ای کاش بدانند با مردم به هیچ‌عنوان نمی‌بایست با ضرب و زور و ارعاب و تهدید و سرکوب و تمسخر یا دروغ‌پردازی برخورد کنند، چرا که در این صورت به هر چه ختم شود، قطعاً فراموشی و خاموشی نیست.

 

 

 

پیام رنجبران(وبلاگ سیناپس)


برچسب ها: اعتراضات مردمی ، مطالبات مردمی ، اعتراضات گسترده مردمی ، اخبار اعتراضات مردمی ، رنج ناخودآگاه جمعی ، نقد رمان وبلاگ سیناپس ، ضمیر ناخودآگاه جمعی ،

یحیا نجوا
جمعه 22 دی 1396 10:50 ق.ظ
پاسخ پیام رنجبران : درود بر دوست عزیز

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.